کاروانسراها از جنبه کارکردی، جایگاه مهمی در تاریخ معماری ایران دارند و عمده تحقیقات، معطوف به ویژگی های عملکردی آنها بوده است. با این حال، این گروه از بناها نیز حاوی خصوصیات زیبایی شناسانه است. سنجش زیبایی در دو بعد حجم کلی ساختمان و تزئینات در کاروانسراها قابل بررسی است. در این راستا، پژوهش حاضر به مقایسه تطبیقی تناسبات حاکم بر کاروانسراهای حیاط دار مناطق مرکزی ایران در دوره های صفویه و قاجاریه پرداخته است. در این مقاله، گردآوری داد ه ها از طریق اسناد کتابخانه ای و اسنادی صورت گرفته و تحلیل داده ها با استفاده از روش های تحلیل آماری و نرم افزار های آماری SPSS و R انجام شده است؛ بدین صورت که برای بررسی فرضیه سنجه تشابه تناسبات حاکم بر کاروانسراهای حیاط دار مناطق مرکزی ایران در دوره های صفویه و قاجاریه، ۱۲ نمونه از دوره قاجاریه و ۱۲ نمونه از دوره صفویه به روش نمونه گیری خوشه ای از نقاط مختلف انتخاب شده و پس از اندازه گیری ابعاد هر کدام از نمونه ها، نرمال بودن داده ها با استفاده از آزمون کولموگروف-اسمیرنف مورد تأیید واقع شد. در ادامه با توجه به نرمال بودن داده ها، از آزمون لون و t با دو نمونه مستقل، برای بررسی نهایی فرضیه های پژوهش استفاده شده است. پس از انجام آزمون های مذکور، با توجه به اینکه میزان سطح معناداری برای متغیرها و تناسبات مورد بررسی در سطح اطمینان95 %، از ۰۵/ بیشتر بوده، لذا فرضیه تشابه تناسبات حاکم بر کاروانسراهای حیاط دار مناطق مرکزی ایران در دوره های صفویه و قاجاریه مورد قبول واقع شده است. یافته ها نشان می دهند که در شکل یابی کاروانسراهای صفوی و قاجار، تداوم و پیوستگی در تناسبات کالبدی دیده می شود.
این مطالعه، با هدف تبیین نقش بازنمایی مکان در شکل گیری تصویر ذهنی گردشگران از اقامتگاه های سنتی انجام شد. بازنمایی معماری اقامتگاه های سنتی در فضای مجازی به عنوان یکی از مهمترین منابع اطلاعاتی موثر در شکل گیری تصویر مقصد گردشگران از اهمیت بسزایی برخوردار است. امروزه اقامتگاه های سنتی به عنوان یکی از مهمترین جاذبه های گردشگری شهرهای تاریخی، مورد توجه گردشگران است. این گردشگران به طور وسیعی از اطلاعات بصری و کلامی مندرج در رسانه های برخط برای شناسایی و انتخاب مقاصد خود بهره می برند. با بهره گیری از رویکردی کیفی، داده های تحقیق از طریق مصاحبه های نیمه ساختاریافته با 32 نفر از گردشگران داخلی و خارجی، راهنمایان مجرب گردشگری و کارشناسان تولید محتوا و مدیران اقامتگاه های سنتی و نیز مشاهدات میدانی، گردآوری شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها و ارائه نظریه نهایی از روش نظریه داده بنیاد ابداعی کوربین و استراوس استفاده شد. بر مبنای این شیوه، از طریق کدگذاری باز، محوری و گزینشی، یافته های تحقیق، ترسیم و در قالب یک مدل پارادایمی متشکل از سه بعد شرایط، راهبردها و پیامدها، ارائه گردید. یافته های به دست آمده شامل 9 مقوله فرعی، متشکل از فضای مجازی، بازنمایی مکان محور، گردشگری فرهنگی، بستر جغرافیایی مقصد، عوامل مدیریتی،گردشگر، ارزیابی باواسطه مکان، تعامل و تبادل برخط و ارتقا تصویرذهنی است. مقوله اصلی این تحقیق، تجربه باواسطه مکان است که مقولات فرعی را در بر می گیرد. ارائه مدل مفهومی برای توضیح روابط میان مقولات نشان می دهد که مقوله بازنمایی مکان محور، به عنوان مهمترین علت ایجاد تجربه باواسطه مکان، امکان توسعه ادراکات از محیط را فراهم می آورد که در سه دسته بازنمایی معمارانه، بازنمایی وجوه معنایی و بازنمایی فعالیت ها و رویدادها طبقه بندی می شود. نقش بازنمایی معماری با تبیین چگونگی شکل گیری تصویر ذهنی گردشگران از اقامتگاه های سنتی در فضای مجازی، انجام شد. نتایج این مطالعه می تواند به معماران در فهم ادراکات و شناخت گردشگران از اقامتگاه های سنتی در فضای مجازی و همچنین چگونگی بازنمایی بناهای تاریخی در رسانه کمک کند.
استفاده از بخاری دیواری در فضای داخلی معماری ایران، دارای دو رویکرد کاربردی و تزئینی بوده است. از اواخر قاجار شومینه هایی با پوشش سرامیک رواج پیدا کرده که با موضوعات بزمی و رزمی نقاشی شده و بیشتر آنها فاقد امضا می باشند. در این مقاله چهار نمونه ساخته علیمحمد اصفهانی کاشی ساز دوره قاجار معرفی و از لحاظ نقوش، رنگ و تکنیک بررسی شده اند. آثار وی دارای ویژگیهای منحصر به فردیست که آن را از سایر نمونه های هم عصرش متمایز می کند. بر این اساس هدف تحقیق شناسایی و معرفی شومینه های سرامیکی ساخته این هنرمند است و پرسش این است که این نقاشی ها چه ویژگیهای متفاوتی از لحاظ فنی و هنری دارند؟ و آیا شومینه موزه مقدم نیز،ساخته علیمحمد است؟ اطلاعات بصورت کتابخانه ای و میدانی گرد آمده و بصورت توصیفی و تحلیلی، در بین چهار نمونه باقی مانده از آثار با امضا یا بدون امضای این هنرمند، با رویکردی تاریخی مورد بررسی قرار گرفته اند. یافته های این تحقیق نشان می دهد تاکنون اولین شومینه سرامیکی تاریخدار، ساخته علیمحمد بوده و آثار او در هر دو سبک صفوی و قاجار، کار شده اند. با قرائن سبک شناسی، شومینه موزه مقدم نیز اثر همین هنرمند میباشد.
جاده شاهی هخامنشی از شوش آغاز و به سارد در آسیای صغیر ختم می شد. کلاینای یکی از شهرهای فریگیه در آسیای صغیر بود .از مهمترین یافته ها در کلاینای؛ مقبره ای واقع در تاتارلی است. این آرامگاه دارای نقاشیهایی روی تیرهای چوبی است که بزرگترین نقاشی روی چوب باستان می باشد و تاریخ آن اواسط قرن 5 ق. م. است. هدف مقاله شناخت ویژگی پیکرنگاری نقاشیهای تاتارلی و ارتباط سنتهای پیکرنگاری آناتولی و ایرانی است که از طریق روابط فرهنگی و هنری بین آناتولی و ایران هخامنشی صورت گرفت. پژوهش به روش توصیفی – تحلیلی و با گردآوری اسنادی به بررسی نقاشیهای مقبره و تاثیر سبک هنر هخامنشی در آن می پردازد. نتایج مشخص می کند پیکره های دیوارنگاره های مقبره از پس زمینه های فرهنگی و هنری حاکمان پارسی تزئین شده که نشان دهنده تعامل فرهنگی و هنری متقابل بین فریگیه و حکام ایرانی است. آنها در ترسیم نقوش دیواری آرامگاه، تصاویری از هنر هخامنشی و یونانی را بر اساس نیازشان در کنار هم تلفیق کرده اند. نقطه عطف صحنه نبرد نقاشی دیواری مقبره، جدال بین دو فرد پیاده است؛ همانطور که در نقوش برجسته و مهرهای هخامنشی دیده می شود. بدین ترتیب آنها خود را با شکوه قدرت حاکم پارسی همراه می کردند.
توسعه گردشگری به عنوان مجموعه ای از فعالیت های اقتصادی تأثیر بسزایی در تقویت بنیان های اقتصادی جوامع دارد. صنعت گردشگری در عصر جدید، به یکی از ارکان اصلی اقتصاد تجاری جهان تبدیل شده است و امروزه از آن به عنوان صنعت نامرئی در روند جهانی شدن یاد می شود. نقش گردشگری به عنوان منبع جدید برای کسب درآمد، دریافت های مالیاتی بیشتر، جذب ارز و تقویت زیرساخت های اجتماعی که موجب رشد و توسعه صنایع می شود، در مطالعات متعدد مورد تایید قرار گرفته است. به طوری که امروزه توسعه و ارتقا گردشگری به طور وسیعی در کشورهای در حال توسعه پذیرفته شده است. هدف از تحقیق حاضر عبارت از؛ تحلیل اثرات توسعه زیرساخت های مرتبط با گردشگری بر وضعیت اقتصادی و اجتماعی جامعه میزبان و با توجه به بیان مساله و هدف تحقق میتوان سوال پژوهش را اینگونه بیان کرد: آثار توسعه زیرساخت های مرتبط با گردشگری بر جامعه میزبان (محلی) به چه صورت می باشد؟ در رتبه بندی معیارهای بالقوه، بالفعل و نوظهور نیز عامل بالقوه با وزن نسبی 0.614 بیشترین اهمیت را دارد. عامل نوظهور با وزن نسبی 0.268 در اولویت بعدی قرار دارد و در نهایت وضعیت های بالفعل با وزن نسبی 0.117 در اولویت آخر قرار دارد. همچنین اولویت بندی نوع ظرفیت (اکولوژیکی، نهادی، ساختاری، فرهنگی- اجتماعی و اقتصادی) نیز حاکی از آن است که عامل فرهنگی-اجتماعی با وزن نسبی 0.415 بیشترین اهمیت را دارد. عامل اقتصادی با وزن نسبی 0.321 در اولویت بعدی عامل اکولوژیکی قرار دارد، با وزن 0.141 در رتبه سوم قرار داشته و در نهایت عامل نهادی با وزن نسبی 0.124 در اولویت آخر قرار دارد.
جهان بینی جدید با ایده دهکده جهانی همه تمدن ها را به سمت جهانی شدن سوق می دهد. آنچه اهمیت دارد تعامل میان ایده جهانی شدن و حفظ فرهنگ بومی و سنتی و هنرهای وابسته بدان با توجه به تغییرات پدیدآمده در نظام نوین آموزشی است. جهانی شدن بی شک تأثیرات مثبتی همچون همه فهمی مفاهیم موجود در فرهنگ و هنر و به نوعی گفت وگوی تمدن ها را در پی داشته است، لیکن حفظ هویت های بومی و ملی و نفاست آثار در حوزه هنرها سنتی همواره از موضوعات چالش برانگیز در مسئله جهانی شدن است. از آنجا که پدیده جهانی شدن و تأثیرات آن در دنیای امروز امری گریزناپذیر است، شناخت همه جانبه این پدیده و تأثیر آن بر هنرهای سنتی به منظور حفظ ارزش های موجود در هنرهای سنتی ضروری می نماید. این مقاله با این سؤال آغاز شد که پدیده جهانی شدن چه تأثیری بر تولید و آموزش هنرهای سنتی دارد، و به این نتیجه دست یافت که روند نظام مبتنی بر آموزش سنتی (نه کپی برداری از نظام سنتی) از مزیت های نسبی و مؤثر در برقراری ارتباط سازنده با مخاطبان و هدایت هنر متعهد برخوردار است و چنانچه جهانی شدن در برخورد با این هنرها صرفاً به معنای عام گرایی در نظر گرفته شود و درصدد برداشتن شاخصه های متمایزکننده این هنرها به فراخور ویژگی های بومی و فرهنگی عمل کند، نمی تواند در این حوزه کارآمد جلوه کند. لیکن تلفیق خاص گرایی و عام گرایی فرهنگی که از واکنش های فرهنگی به امر جهانی شدن است، می تواند هنرهای سنتی را در کنار حفظ ارزش های بومی، فراتر از مرزهای محدود به ویژگی های جغرافیایی قرار دهد. این پژوهش به روش اسنادی کتابخانه ای و با استفاده از شیوه توصیفی تحلیلی انجام پذیرفته است.
از داده های مهم در باستان شناسی اشیای سفالی است که ماندگاری و پایداری مناسبی دارند. اشیای سفالی با ویژگی های خاص خود، داده های فرهنگی بسیار با ارزشی محسوب م یشوند که در معرفی فرهنگ و هنر جامعه نقش بسزایی دارند. در همین راستا به معرفی تعداد شش نمونه از ظروف سفالی گلابه ای منقوش رنگارنگ روی زمینه سفید که در خزانه موزه بنیاد مستضعفان تهران نگهداری م یشود و از حفاری های غیرعلمی به دست آمده است، م یپردازیم. در موزه ها و مجموعه های مختلف دنیا نمون ههایی از سفال گلابه ای منقوش رنگارنگ روی زمینه سفید وجود دارد که برخی از آن ها شناسنام هدار و برخی تاکنون مورد مطالعه قرار نگرفته است، در این پژوهش نخست مستندنگاری )ترسیم فنی و عکسبرداری( انجام شد، سپس با گردآوری اطلاعات به شیوه کتابخانه ای و با مراجعه به سایت موزه ها به روش توصیفی- تطبیقی ظروف سفالی گلابه ای منقوش رنگارنگ روی زمینه سفید واقع در خزانه موزه بنیاد مستضعفان تهران با نمونه های شناسنام هدار در سایر مجموعه ها و موز هها تطبیق داده و گاهنگاری شد. هدف از این پژوهش معرفی، مستندنگاری، گاهنگاری و شناسایی مراکز احتمالی ساخت این ظروف است و پاسخ به این پرسش اساسی مدنظر است که؛ تاریخ و مراکز احتمالی ساخت این ظروف سفالی کی و کجاست؟ با مقایسه و گاهنگاری های انجام شده، دستاورد بررسی های انجام شده چنین بوده است که ظروف سفالی مورد مطالعه احتمالاً از تولیدات شمال )ساری( و شمال شرق )نیشابور و سمرقند( ایران و در طول سده های سوم تا پنجم هجری قمری تولید شده است.
بیان مسئله: آشفتگی فضاهای آموزش معماری در ایران و عدم وجود روندی تقریباً پاسخ ده به نیازهای آموزشی دانشجویان و عدم هدفمندکردن ذهن دانشجو در جهت یادگیری طراحی معماری از مسائل اساسی و ضعف های آموزش معماری ما است؛ متأسفانه در دانشگاه ها، استادان کم تر به موضوع «درک فضا» توجه می کنند و مسئله این است که چگونه می توان بدون درک روشنی از ماهیت فضا، خلق آن را به دانشجو آموزش داد؟ و از طرفی انتقال مفاهیم از حالت قابل دید به فضایی، بسیار ساده تر از انتقال آن از حالت ذهنی، گفتاری یا نوشتاری به فضایی است.
هدف پژوهش: شناخت چالش ها و مشکلات آموزش طراحی معماری با تأکید بر ادراک ذهنی دانشجویان هدف اصلی تحقیق حاضر است.
روش پژوهش: پژوهش حاضر از نظر هدف کاربردی و از نظر روش گردآوری، تجزیه و تحلیل داده ها در گروه تحقیقات کیفی به شمار می آید. جامعه آماری تحقیق شامل خبرگان و اساتید گروه معماری در دانشگاه های آزاد تهران و کرج است، ابزار گردآوری اطلاعات و داده ها، مصاحبه نیمه ساختاریافته است و برای کدگذاری داده ها از نرم افزار ATLAS TI بهره گرفته شد.
نتیجه گیری: نتایج به دست آمده به شناسایی چهل وشش کد محوری، هشتاد و چهار شاخص و هفده مقوله نهایی منجر شد که شامل وضعیت فیزیکی محیط های یادگیری، قدیمی بودن روش ها و شیوه های طراحی در دانشگاه های ایران، میزان آشنایی اساتید معماری با روش های نوین، عدم اجتماع پارادایمی، یک سویه بودن آموزش طراحی معماری، خلق فضایی بصرمحور و ... است؛ لذا می توان گفت که در سیستم آموزشی و پژوهشی گروه معماری دانشگاه های ایران، کم تر به موضوع «ادراک ذهنی» توجه می شود و دانشجویان معماری با بهره گیری از روش های گذشته مانند ابزارهای ساده دستی، کاغذ و ماکت نمی توانند درک از محیط را به طور دقیق پیاده کنند و مخاطب را نسبت به مؤفقیت پروژه شان مجاب کند و درک محیط و مکانیزم آن، واجد نقش کلیدی در بیان محیط به شمار می آید.
فضاهای عمومی شهری امروزه، جایگاه با اهمیتی در برنامه های توسعه شهری یافته اند. این امر ناشی از تأثیر این فضاها در تقویت وجهه فرهنگی- اجتماعی شهر و در نتیجه تولید سرمایه های اجتماعی است. از آنجا که ساکنان شهرها در استفاده از این فضاها حقوق برابر دارند، لذا ایجاد فضاهایی مناسب و مطلوب برای تمامی گروه های سنی و جنسی و به ویژه گروه های آسیب پذیر نظیر کودکان، زنان، سالخوردگان و ناتوانان جسمی، بخشی از وظایف برنامه های توسعه شهری قلمداد می شود. مطالعات گسترده جهانی نشان می دهد ایجاد چنین فضاهایی در شهر جدای از ایجاد کنش اجتماعی، از حاشیه نشین شدن گروه های خاص در استفاده از فضاهای عمومی شهر کاسته و زمینه را جهت تعامل اجتماعی و بازتولید فرهنگ اجتماعی شهر فراهم خواهد کرد. در این مقاله با تأکید بر ضرورت حضور مؤثر گروه های اجتماعی خاص، تلاش شده است با بررسی یک فضای عمومی شهری (میدان نبوت) میزان مطلوبیت این فضای شهری، جهت حضور زنان مورد بررسی قرار گیرد. روش بررسی بر طراحی پرسشنامه، مصاحبه عمیق برای تدوین پرسشنامه ها و در نهایت تحلیل آماری داده ها استوار بوده است. سنجش تأثیرگذاری فضاهای عمومی شهری بر میزان اجتماعی شدن و تقویت مشارکت اجتماعی زنان از جمله موارد مورد بررسی در این مقاله است. نتایج پژوهش حاکی از آن است که از نظر زنان اجتماع پذیربودن فضا و نظارت اجتماعی در آن بیشترین ارتباط را با میزان مطلوبیت فضای عمومی شهری دارد.
انگاره های مرتبط با پیکر انسان، بدنمندی و تقابل های جنسیتی از دیرباز در بازنمود انسان در هنر نقشی تعیین کننده داشته اند. پس از دهه 1970، پژوهش پیرامون جایگاه تن و واکاوی گستره های معنایی آن، دامنه وسیع تری یافت. هدف این جستار، تطبیق معانی مذکور در دو حوزه فلسفه، مشخصاً با تأکید بر اندیشه بودریار و نیز مصادیق هنری ملهم از آن معانی است. در این زمینه نظریاتی همچون شی ء شدگی، مفهوم عضو شیء، پایان جنسیت و... با آثار تجسمی هنرمندانی همچون کروگر، گُبر، شرمن، هاگنز، لونا و آبراموویچ تطبیق داده می شود. روش این تحقیق به صورت تحلیلی توصیفی و تجزیه و تحلیل داده ها به شیوه استقرایی است. طبق یافته های پژوهش مشخص خواهد شد که اولاً تکرار نشانه ها در نظام های مختلف معنایی، سبب شده تا خرد جنسی پست مدرن رو به محوشدگی گذاشته شود و به وانمودهبدل شود که نمود تن در هنرها نیز تابع همین فلسفه است. ثانیاً عرضه وسیع مفاهیم جنسی در تمامی نظام های معنایی همه چیز را به نشانه ای جنسیتی بدل کرده است؛ از این رو درواقع دیگر هیچ چیز جنسیت نیست. لذا نشانه های جنسیتی، در هنر نیز جنبه بت وارگی خود را از دست داده اند. ثالثاً عنصر عضو شیء در هنر معاصر را می توان در جایگاه ژانر طبیعت بی جان از سویی و انسان قربانی عصر پست مدرن از سوی دیگر مدنظر قرار داد.
دوره آل بویه به لحاظ فرهنگی و هنری نقطه عطفی در تاریخ هنر ایران به شمار می آید. در این دوران انواع هنرها از جمله هنرهای چوبی، به شکوفایی چشمگیری رسیدند. از جمله آثار چوبی باارزش این دوران، الواح چوبی آستان امام علی(ع) موجود در موزه عربی قاهره و مجموعه رابِنو، و درِ چوبی محفوظ در موزه ملی ایران به شماره 3292 می باشد که طبق کتیبه موجود در آن، به دستور آخرین حکمران آل بویه ابومنصور فولاد ستون در منطقه فارس بین سال های 440 تا 448ق ساخته شده است. کتیبه های متعدد کوفی موجود در این آثار از لحاظ طراحی و ساختار قابل مقایسه است. هدف از این پژوهش شناخت ویژگی ها و ساختار تزیینی کتیبه ها و مفردات این آثار و مقایسه آن ها با یکدیگر است. سؤال های پژوهش عبارت است از: 1. ساختار تزیینی کتیبه های کوفی این آثار دارای چه ویژگی هایی است؟ 2. ویژگی های مفردات کتیبه های کوفی این آثار چیست؟ 3. وجوه اشتراک و افتراق کتیبه های کوفی این آثار کدام است؟ روش پژوهش توصیفی تحلیلی است و شیوه جمع آوری اطلاعات کتابخانه ای اسنادی و میدانی با بررسی مقایسه ای است. نتایج پژوهش نشان می دهد ساختار کلی طراحی کتیبه ها از الگویی واحد پیروی می کنند. از وجوه اشتراک این آثار، نخست استفاده از مضامین شیعی است که از ویژگی های هنر آل بویه است. همچنین برجستگی یکسان نقوش گیاهی با کتیبه ها به طوری که در نگاه نخست، کتیبه ها از نوع کوفی گل دار به نظر می آیند اما در واقع حروف، پیوندی با نقوش گیاهی اطراف خود ندارند. از دیگر وجوه اشتراک این آثار، نوع خط کوفی ساده کتیبه هاست که از نظر ساختار شباهت قابل توجهی دارند.با استخراج مفردات کتیبه ها مشخص می شود اکثر حروف به شکلی مشابه طراحی شده اند. به جز بعضی از حروف مانند «ح»، «ک»، «ط»، «ع» و «ی» که به شکلی متفاوت طراحی شده اما پایه ساختار مشابه است. از دیگر وجوه افتراق این آثار، تنوع بیشتر در طراحی حروف درِ چوبی محفوظ در موزه ملی ایران نسبت به لوح های آستان امام علی(ع) است. در کتیبه های این درِ چوبی، از دو نوع کوفی ساده و گل دار استفاده شده که باعث تنوع بیشتری در طراحی حروف شده است.
تایپفیس ها ابزاری کاربردی و فراگیر هستند. کارکرد اصلی تایپفیس ارتقای خوانش و بهبود روند انتقال اطلاعات است. ظهور سیستم فونت سربی و دیجیتال سبب ایجاد شکاف عمیقی میان زیبایی شناسی حروف فارسی در خوشنویسی کلاسیک و تایپفیس مدرن فارسی شده است. با این وجود حقیقت غیرقابل انکار این است که حتی جنبه های زیباشناسانه تایپفیس مدرن فارسی نیز باید الهام گرفته از هویت نوشتاری خط فارسی باشد تا همسویی بیشتری با زیبایی شناختی مخاطب ایرانی داشته باشد. طراحی احساس گرا با تأمین نیاز احساسی خوانندگان، تجربه بصری مطلوب تری از خواندن را برای آنها فراهم می سازد. در این مقاله تحلیل مختصری از نقش دوطرفه خط و احساس و تاثیر آن بر طراحی قلم فارسی ارائه شده و همچنین به ارزش های بصری نستعلیق و نسخ ایرانی و کارکرد آن در طراحی تایپفیس فارسی پرداخته می شود. بعلاوه نقش میانجی تایپفیس در خلق ارتباط احساسی مثبت میان متن و خواننده بصورت جزئی تر مورد مطالعه قرار می گیرد. و سرانجام با بررسی شباهت های ساختاری عناصر بصری که تداعی گر احساسات مثبت در طبیعت هستند و با بهره گیری از ارزش های ساختاری و بصری مثبت در خط نستعلیق، تجربه مطلوب تری از خوانش متون معاصر فارسی منطبق بر هویت خوانندگان ایرانی ارائه کنیم.
شهروندی محیط زیستی به معنای داشتن دانش، نگرش ها و مهارت هایی در زمینه محیط زیست شهری است، به طوری که این موارد به رفتار طرفدار محیط زیست منجر شود. شهروندان با رفتارهای محیط زیستی، بیشترین مسئولیت را در قبال محیط شهری و بنابراین حفظ ارزش های طبیعی، تاریخی و میراثی آن دارند. این پژوهش، با هدف کلی شناسایی و تحلیل زمینه های شکل دهنده رفتار محیط زیستی شهروندان، در زمره تحقیق های پیمایشی و همبستگی قرار می گیرد. جامعه آماری آن کلیه شهروندان شهر قزوین هستند که بر اساس فرمول کوکران تعداد اعضای نمونه، 233 نفر تعیین شده است. به منظور تحلیل سؤال های پرسش نامه از آزمون کای دو یک بعدی و جهت استخراج روابط همبستگی میان متغیرها از آزمون همبستگی اسپیرمن و کروسکال والیس استفاده شده است. نتایج حاصل از پژوهش، بیان گر پایین بودن سطح رفتار شهروندی محیط زیستی شهروندان است. مهم ترین عوامل مؤثر در این موضوع، پایین بودن سطح دانش محیط زیستی شهروندان و ناکارآمدی عوامل زیرساختی و قانونی کافی جهت بروز این رفتارها است.
بررسی تاریخ معماری عامیانه ایران از موضوعات پژوهشی ضروری و نسبتاً مغفول مانده برای شناخت راه آینده معماری است. این پژوهش به بخش خاصی از این معماری، یعنی مساجدی می پردازد که در دوران ممنوعیت های مذهبی رضاخانی و بعد از برداشتن آن در عمق بافت درهم پیچیده شهری قم به تعداد زیاد ساخته شده است. این تحقیق با روش تفسیری تاریخی زمینه های اجتماعی سیاسی و کالبدی ظهور این دسته از بناها و تحلیل الگوهای فضایی آنها را بررسی کرده است. برای این پژوهش با بررسی میدانی، بیش از 50 مسجد متعلق به دوران 40ساله اوّل و دوم دوران پهلوی (قبل و بعد از مدرن سازی اجباری) شناسایی و به صورت اولیه تحلیل شد و از بین آنها، 20 مسجد (با سبک غیر سنّتی) که کمتر دچار تغییرات شده بودند، برای تحلیل عمیق انتخاب شد. در ضمن این مطالعه، دو الگوی مسجد بر فرازآب انبار و مساجد سرپوشیده، از لحاظ فضایی و عملکردی، به عنوان ویژگی های خاص مساجد مزبور شناسایی شد. درهمچنین ایجاد بالکن در داخل مساجد پدیده دیگری بود که ردپای آن در سنّت تکایا، پیگیری شد. از لحاظ ساختی و فرمی، الگوی تیرآهن و طاق ضربی آجری نمایان به همراه ستون های لوله ای، نمونه هایی از پدیده های خاص شناسایی شده برای این مساجد بود و در کنار آن، استفاده از پنجره های باریک عریض یا طویل مطابق سبک مدرن و کتابخانه در مساجد، از مواردی بود که در امتداد تحول مدرن در این مساجد ارزیابی گردید. در مورد علت یابی این پدیده ها که پرسش اصلی این مقاله بود، رویکرد جامعه در واکنش به سیاست مدرن سازی رضاشاهی و تلاش عامه برای استفاده از پتانسیل های محلی برای حفظ قالب های فرهنگی در مقابل خواست حکومتی به عنوان یافته های اصلی ارائه شده است.
نظریه یو به دنبال هدایت از محتمل ترین آینده است. یک فعّالیّت می تواند با توجّه به ساختار التفاتی که از آن فعّالیّت خاصی انجام می گیرد به نتایج کاملاً متفاوتی بینجامد. در این مقاله سعی داریم این نظریه که عمر زیادی از آن نمی گذرد و در حوزه شهرسازی که ریشه ای در علوم اجتماعی دارد را مورد واکاوی و چگونگی ورود آن به عرصه شهرسازی ایران را بررسی کنیم. سوالی که به دنبال پاسخ آن هستیم این است که نظریه یو می تواند در عرصه شهرسازی ایران حضور یابد؟ چگونه؟ این سوال به نوعی اساس اصلی مقاله حاضر را شکل می دهد. جهت پژوهش، شیوه تفسیری-تبیینی که زیر مجموعه روش پژوهش کیفی هستند، استفاده شده است. منابع مورد استفاده در پیشبرد مقاله از طریق انجام مطالعات وسیع کتابخانه ای چه در حوزه نظریه پردازی و چه در حوزه نظریه در باب شهر، حاصل گشته اند. این منابع، سپس بر اساس روش تفسیری-تحلیلی مورد استفاده قرار گرفته است. نتایج بیانگر آن است که، مدیران و شهرداران شهرهای کشور که به عنوان رهبران شهر نیز مطرح می شوند، باید از سطح گرایی، داوری و پیش داوری اقدامات درون شهری پرهیز کرده و آن را متوقف کنند. این رهبران باید به درون نفس خود فرو رفته تا بتوانند نقاط کور رهبری خود را شناسایی کنند و با آشکار سازی این نقاط به رفع آن اقدام نمایند. سپس، با حضوری همراه با حس و ذهن باز، قلب باز و اراده باز به تصمیم گیری و ایجاد تغییرات بنیادی در رهبری دست بزنند.
فرآیند ادراک مردان از محیط شهری بصورت کل به جزء است. یعنی ابتدا کلیت درک شده سپس به جزییات توجه میشود. اما در اغلب زنان فرآیند ادراک جزء به کل است. یعنی مردان ابتدا کلیات فرم بناها را درک می کنند و سپس جزییات را اما زنان ابتدا جزئیات و سپس کلیات را درک می کنند. البته باید توجه داشت که این فرآیند در چند ثانیه اتفاق می افتد و در نهایت هر دو گروه (زنان و مردان) یک واقعیت را تجربه می کنند اما از نظر ذهنی، ذهن هریک روی یک بخش تأکید دارد.روش اصلی پژوهش در این نوشتار روش توصیفی به همراه تحلیل محتوای کیفی و تحلیل داده های برداشت شده با روش مطالعات میدانی انجام شده است. یافته های این پژوهش نشان می دهد تفاوتهای جنسیتی نمود بارزی در ادراک سه بعدی، جهت یابی در محیط شهر، نوع خوانایی محیط، مهارت نقشه خوانی و در نهایت روش های مسیر یابی و راهیابی پیدا می کنند. بنابراین مولفه های مذکور را می توان به عنوان اصلی ترین انگاره های تفاوتهای ادراکی در محیط شهری به شمار آورد. البته همه اینها مرهون تفاوتها در ساختار مغز انسانها بوده که البته هم برای زنان و هم برای مردان بصورت اکتسابی قابل تغییر است. در نتیجه با در نظر گرفتن و توجه به مولفه های بسیار ظریفی قادر خواهیم بود تا فضای مشترک مطلوب تری برای هر دو گروه طراحی نمائیم. در انتها با ارائه چند راهکار تلاش شده تا به این فضای مطلوب نزدیک شود.
پوشاک و زمینه های مرتبط با آن شامل آداب و رسوم، زیبایی شناسی و صنایع مرتبط از مهم ترین موضوعات مورد توجه پژوهشگران در مطالعات فرهنگی، اجتماعی و تاریخی به شمار می رود. دوره های حکومتی صفوی و قاجار، دو دوره مهم در طول تاریخ ایران هستند که پوشش مردمان آن خاص و درخور توجه است. دوران صفوی آغاز یک حکومت شیعی قدرتمند و دوره قاجار، آغاز غرب گرایی در ایران است که این دو موضوع، آنها را در بررسی های تاریخی و اجتماعی حائز اهمیت و پررنگ می کند. عواملی همچون سفرهای ناصرالدین شاه قاجار از مؤلفه های تأثیرگذار بر تغییر ذائقه حکومتی بوده است. تنوع طلبی و تحولات شکلی و نوعی این دو دوره، عمدتاً در لباس زنان به چشم می خورد. پوشش بیرونی زنان شهری در دوره صفوی، چادر سفید و روبنده بوده که در طول زمان تقریباً بدون تغییر مانده است. پوشش زن قاجار به سبب ارتباط با اروپا، دچار تنوع بیشتری شده، اما سیمای بیرونی آن چادر سیاه و روبنده سفید بوده است. سؤال پژوهش این است که پوشاک زنان در گذر از دوره صفوی به قاجار چه تغییراتی داشته است؟ این پژوهش از نظر ماهیت در زمره مطالعات کیفی قرار می گیرد. روش مورد استفاده در آن توصیفی تحلیلی بوده و تحولات نمونه ها در بستر تغییرات تاریخی و اجتماعی مورد ارزیابی قرار گرفته اند. هدف از این پژوهش، بررسی تأثیر سیاست گذاری حکومتی در تحولات پوشاک زنان دوره صفوی و قاجار است. بررسی های این پژوهش نشان می دهد گرایش به تشیع یا رواج غرب گرایی، هیچ یک به تنهایی تأثیر گسترده ای در تحول سنت پوشاک اندرونی و بیرونی زنان عامه صفوی و قاجار نداشته و مؤلفه های راحتی، زیبایی، حفظ امنیت و حریم خصوصی مؤلفه های تعیین کننده در تنوع پوشاک بوده اند. این موضوع می تواند بیانگر تداوم تأثیر درونگرایی بر پوشاک زنان صفوی و قاجار، علی رغم الزامات سلبی یا ایجابی باشد. روش پژوهش: این پژوهش به سبب ماهیت، در زمره مطالعات کیفی قرار می گیرد. روش مورد استفاده در آن توصیفی تحلیلی بوده و تحولات نمونه ها در بستر تغییرات تاریخی و اجتماعی مورد ارزیابی قرار گرفته اند. هدف پژوهش:بررسی تأثیر سیاست گذاری حکومتی در تحولات پوشاک زنان دوره ی صفوی و قاجار.
در طول تاریخ، انعکاس آثار نگارگری و سنت های تصویری فرهنگ ها و ملل بر یکدیگر، همواره مشاهده می شود. این تأثرات، در دوران حکومت تیموری و مکتب نگارگری هرات به وضوح قابل رؤیت بوده؛ زیرا ساختار فکری، فرهنگی، ادبی و هنری ایران، از آسیای میانه متأثر بوده است. نمونه این تأثیرات مصور را در نسخه خطی "معراج نامه شاهرخی"، با سنت های تصویری بودائی و شرق دور می توان مشاهده کرد. با توجه به اینکه در نسخه معراج نامه شاهرخی، نظام های کلامی و تصویری مکمل یکدیگر بوده اند و نظام کلامی، پایبند به روایات متعدد در داستان معراج بوده و به نوعی در بر دارنده مفاهیم اسطوره ای است، این سؤالات مطرح می شوند که ۱. در کدام بخش از نگاره های معراج نامه شاهرخی، نگارگران این نسخه در ترکیب عناصر بصری و کیفیات تجسمی نگاره ها، از دیگر بینامتن های تصویری به ویژه شرق دور بهره برده اند؟ ۲. چگونه می توان با رویکرد اسطوره شناسی، علاوه بر شناسایی مشابهت های ساختاری و فرمی در این نسخه مصور و مقایسه آنها با سنت های تصویری شرق دور، به شناسایی زیرساخت های محتوایی و اسطوره ای مشابه پرداخت؟ در این نوشتار که به روش توصیفی، تحلیلی، تطبیقی و استنتاج منابع کتابخانه ای صورت پذیرفته، هدف اصلی، ابتدا شناسایی و معرفی نقش مایه های مشابه در تصاویر دوزخی نسخه معراج نامه شاهرخی و تصاویری در ارتباط با یک سوترای چینی به نام "کتاب مقدس ده پادشاه" از آسیای شرقی (چین) است تا سپس، به شناسایی اسطوره های مشابه در این تصاویر و آشکار شدن زیرساخت های محتوایی و اسطوره ای مشترک در تصاویر این نسخ دست یابیم. بررسی ها، نشانگر وجود اشتراک در عناصر فرمی تصاویر در هر دو پیکره مطالعاتی؛ از جمله ابزار شکنجه و مجازات گناهکاران هستند و شباهت در بخش اسطوره های پنهان در تصاویر که می تواند دارای نقش مشابهی باشد.
قرن بیستم در دستور کار حکومت های بسیاری از کشورها قرار گرفته است. چنین الگویی موجب شکل گیری نوعی از گسترش می شود که به دلیل عدم اختلاط کاربری ها، فقدان مرکزیت و ضعف و ناکارآمدی در دسترسی، از یک سو به اتلاف منابع و انرژی دامن می زند (مانند زمین برای ساخت وساز، و انرژی برای حمل ونقل بین نقاط)؛ و از سوی دیگر آلاینده های مختلف محیطی تولید می کند. به نظر می رسد مفهومِ پراکنده رویی، با تعاریف اغلب متکی بر منابع کشورهای غربی، در ایران در قالب الگوهای متفاوتی ظاهر بشود. هدف این مقاله اندازه گیری و تعریف مشخصه های پراکنده رویی شهری در سه شهر میانی اردبیل و کاشان و سنندج، براساس چارچوب نظری مرجح در شرایط ایران است. در این مطالعه از داده های تحت سیستم اطلاعات جغرافیایی، روش تحلیل عاملی و SPSS استفاده شده است. به نظر می رسد در الگوهای پراکنده رویی شهری در شهرهای میانی، برخلاف کشورهای توسعه یافته غربی که در آنها توسعه کم تراکم مشخصه اصلی است، فقدان مرکزیت و ضعف اختلاط کاربری عمده ترین مشخصه های تعریف این پراکنده رویی اند.