تعزیه و تراژدی، نمایش هایی آئینی و مذهبی همراه با امکانات و ویژگی های مختص خویش هستند. وجود ویژگی هایی چون روایت گری، بدیهه سازی، تعلیق و تعویق حوادث و امکاناتی از این دست در تعزیه و ویژگی هایی چون تقلید کنش، شخصیت پردازی و وحدت های سه گانه «کنش»، «زمان» و «مکان» در تراژدی از هریک از آنها نمایشی خاص می سازد که با وجود تفاوت های یاد شده، این دو گونه نمایشی در وقوع «فاجعه» یا «امر تراژیک» و خاستگاه آیینی مشترک اند. حال پرسش این است که کدام ویژگی ها و عناصر در تعزیه و تراژدی وجود دارد که به وقوع امر تراژیک منجر می شود و آیا می توان براساس تفاوت ها و شباهت های این دو گونه نمایشی، تعزیه را نوعی تراژدی محسوب کرد یا نه. این مقاله با بهره گیری از روش توصیفی_ تطبیقی و با رویکرد فلسفی براساس نظر ارسطو سعی در تبیین این نظر دارد که با وجود عناصر تراژیک در تعزیه و وقوع امر تراژیک در آن، این نمایش از نوع تراژدی نبوده بلکه از نوع حماسه می باشد.
احساس انسان نسبت به محیط اطرافش از طریق بررسی همزمان عوامل اقلیمی چون درجه حرارت، رطوبت نسبی یا جریان هوا ممکن است. ترکیب این عوامل بر انسان تأثیر گذاشته و با آسایش فیزیکی او رابطه دارند. براساس منابع موجود در کشور، آزمایش ها و مطالعات بسیار اندکی که مشخص کننده شرایط مطلوب آسایش از نظر دما و رطوبت باشد انجام شده است. بدین منظور در این مقاله سعی شده تا به کمک تحلیل ها و داده های موجود، شرایط مطلوب هوای داخل ساختمان برای اقلیم سرد و خشک به دست آید تا شروعی برای کارهای پژوهشی مشابه در اقلیم های دیگر باشد. به کمک تحلیل داده های موجود، شرایط مطلوب هوایی برای این اقلیم به دست می آوریم تا معلوم می شود که در چه زمانی مشکلات حرارتی وجود داشته و بر اساس آن راهکارهای طراحی چگونه باید باشند. روش پژوهش بر اساس ثبت اطلاعات اقلیمی و اختصاصی در نرم افزار"اشری کامفورت" و اصلاح اطلاعات است. نتایج نشان می دهند دمای حداقلِ میدان مطالعه، همواره زیر حد پایین آسایش قرار داشته که در ماه های تابستانی اصلاح آن با عوامل اختصاصی ضروری است. در اوقات زمستانی تا اواسط بهار نیز استفاده از تجهیزات فعال ضروری به نظر می رسد. در این شرایط معمار باید تلاش کند بار مصرفی انرژی را به حداقل ممکن برساند.
با توجه به اهمیت موضوع امنیت در سعادت انسان ها و آسیب پذیری ویژه زنان، موضوع امنیت شهری با رویکرد جنسیتی در این پژوهش بررسی شده است. روند کار شامل بررسی مبانی و تجارب مرتبط، مفهوم سازی، استخراج ابعاد و شاخص ها، اعمال آنها در قالب پرسشنامه(طیف لیکرت)، تعیین حجم نمونه و سنجش های آماری در محدوده ای به عنوان نمونه میدانی(جنوب خیابان امام خمینی) و در نهایت ارائه راهکار های پیشنهادی در طرح های شهری می باشد. فرضیه اصلی این پژوهش عبارتست "به نظر می رسد بین میزان تردد و احساس امنیت درک شده زنان در هر یک از فضاهای شهری رابطه مستقیمی وجود دارد ". که با استفاده از آزمون T میزان امنیت و تردد زنان در هریک از پهنه های محدوده مطالعات میدانی سنجیده شده و سپس رابطه بین آنها به تفکیک هر پهنه بررسی شده است. نتایج پژوهش نشان می دهد که هر چه میزان تردد زنان در پهنه های مورد مطالعه بیشتر بوده است میزان احساس امنیت بیشتری داشته اند. همچنین بررسی شاخص های مدل مفهومی تجربی حاکی است با افزایش میزان خوانایی و آشنایی فضا، ارتقای شهرت (خوشنامی و یا بدنامی) فضا ها، نظارت بر فضا و دسترسی به امداد، ارتقای حیات شبانه فضا و کارایی حمل و نقل عمومی میزان احساس امنیت درک شده از فضا افزایش می یابد.