فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱٬۷۰۱ تا ۱٬۷۲۰ مورد از کل ۱٬۷۹۳ مورد.
حوزههای تخصصی:
مقدمه و هدف: استفاده از غوطه وری در آب سرد که یکی از روش های مورد توجه در بازیافت ورزشی محسوب می شود، با چالش هایی همچون محدودیت پاسخ 70 HSPبه فعالیت ورزشی به دلیل کاهش دمای بدن مواجه می باشد. بدین منظور پژوهش حاضر درصدد تعیین تأثیر غوطه وری در آب هنگام اجرای فعالیت بر محتوای پلاسمایی پروتئین شوک گرمایی (eHSP70) پس از 8 هفته تمرین مقاومتی در موش های صحرایی نر خواهد بود. مواد و روش ها: بدین منظور 32 موش صحرایی نر نژاد اسپراگ-داولی (8 هفته ای) بطور تصادفی به چهار گروه 1- کنترل (وزن 8/19±228/5گرم)، 2- تمرین مقاومتی (وزن 6/5±217/26گرم)، 3- تمرین مقاومتی و غوطه وری در آب با دمای ˚C 27 (وزن 5/55±225/12گرم) و 4- تمرین مقاومتی و غوطه وری در آب ˚C 14 (وزن 9/5±226/45گرم) تقسیم شدند. تمرین مقاومتی در هر جلسه شامل 3 نوبت 5 تکراری بالا رفتن از نردبان 120 سانتیمتری بود که از طریق اتصال کیسه ای محتوی وزنه ای معادل درصدی از وزن بدن (که تدریجاً افزایش می یافت) به دم حیوان انجام می شد. در فاصله استراحتی بین نوبت ها و در پایان نوبت سوم (2 دقیقه غوطه وری و 2 دقیقه استراحت)، موش های گروه های 3 و 4 به ترتیب درون استخر آبی با دمای ˚C 27 و ˚C 14 قرار می گرفتند. این روند، 3 روز در هفته و طی 8 هفته تکرار شد. خون گیری (به میزان 5/1 سی سی) به دنبال 14-12 ساعت ناشتایی شبانه و 24 ساعت پس از آخرین جلسه فعالیت مقاومتی از ورید دمی انجام شد و مقادیر eHSP70 با استفاده از روش الایزا سنجیده شد. داده ها با استفاده از روش آنوای یک طرفه و در سطح معنی داری 05/0 تحلیل شد. یافته ها: نتایج حاکی از کاهش eHSP70 در هر سه گروه تجربی نسبت به گروه کنترل بود، هر چند این کاهش در گروه تمرین مقاومتی (0/006≥P) و تمرین مقاومتی و غوطه وری در آب سرد (0/013≥P)، معنی دار بود. بحث و نتیجه گیری: براساس یافته ها استفاده از غوطه وری در آب با دمای 27 درجه سانتی گراد به هنگام فعالیت مقاومتی یا پس از آن، از کاهش محتوای پلاسمایی HSP70 ممانعت می نماید که در صورت تعمیم یافتن به مطالعات انسانی آینده، می توان استفاده از غوطه وری در آب با دمای 27 درجه سانتی گراد را به ورزشکاران رشته-هایی همچون کشتی و وزنه برداری که ماهیت قدرتی داشته و به محتوای پروتئینی عضلات نیاز بیشتری دارند، به منظور پاسخ های محافظتی بیشتر، پیشنهاد نمود.
تاثیر الگوی باردهی در پروتکل های درمانده ساز بر آستانه بی هوازی دختران جوان غیرفعال(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: آستانه بی هوازی بعنوان شدت کار یا میزان اکسیژن مصرفی (VO2) تعریف شده است که با تغییرات در تبادل گازهای تنفسی به دنبال شروع اسیدوز سوخت و سازی همراه است. هدف: پژوهش حاضر برای ارزیابی تاثیر تغییر الگوی بار دهی در دو پروتکل درمانده ساز برای تعیین آستانه بی هوازی در دختران جوان غیرفعال انجام شد. روش شناسی: به همین منظور، تعداد 15 نفر از دانشجویان دختر غیر فعال با میانگین و انحراف استاندارد سنی 12/1±42/20 سال، قد 8/5±64/161 سانتی متر، وزن 48/5±92/54 کیلوگرم و حداکثر اکسیژن مصرفی 43/3±23/26 میلی لیتر/کیلوگرم/دقیقه به صورت در دسترس انتخاب شدند. آستانه بی هوازی آز مودنی ها با استفاده از نقطه جبران تنفس در دو پروتکل درمانده ساز محاسبه شد.پروتکل اول با شیب 10% و سرعت 5/2 کیلومتر بر ساعت آغاز و در هر سه دقیقه شیب 2% و سرعت 1 کیلومتر برساعت تا مرحله بازماندگی آزمودنی افزوده می شد؛ در حالی که در پروتکل دوم، آزمون با 75 درصد ضربان قلب بیشینه آزمودنی آغاز و به مدت یک دقیقه ادامه می یافت. در هر دقیقه سرعت نوارگردان به میزان 2 کیلومتر بر ساعت تا مرحله بازماندگی آزمودنی افزوده شد. در طول اجرای هر دو پروتکل، گازهای تنفسی آزمودنی ها توسط دستگاه تجزیه و تحلیل گازهای تنفسی جمع آوری شد. برای تحلیل داده ها از دو مدل آماری مختلف استفاده شد. برای ارزیابی همگرایی بین دو پروتکل، از مدل گرافیکی بلاند- آلتمن و روش آماری ICC و برای مقایسه آستانه بی هوازی برآورد شده در دو پروتکل از آزمون تی همبسته استفاده شد. یافته ها: نتایج نشان داد گرچه تغییر نوع پروتکل در مانده ساز، با استفاده از آزمون تی همبسته تفاوت معنی داری را در آستانه بی هوازی برآورد شده نشان نمی دهد؛ با این حال، با استفاده از مدل گرافیکی بلاند- آلتمن و روش آماری ICC ، همگرایی متوسطی در دو پروتکل مشاهده شد (2/20+ تا 8/21- CI= 95% ،96/1± ؛ 4399/0 =ICC ). نتیجه گیری: بر اساس نتایج می توان نتیجه گیری نمود که با توجه به همگرایی نه چندان قابل اعتماد بین آستانه بی هوازی برآورد شده در دو پروتکل، با افزایش مدت اجرای آزمون درمانده ساز، آستانه بی هوازی برآورد شده تحت تاثیر قرار می گیرد که با استفاده از آزمون تی همبسته قابل تشخیص نیست و از این رو، نه تنها در استفاده از این نوع پروتکل ها برای برآورد آستانه بی هوازی باید تردید نمود، بلکه باید از روش های آماری قوی تر برای تفسیر نتایج بهره جست.
پاسخ های فیزیولوژیک و ایمونولوژیک متعاقب تغییر وضعیت هیدراسیون و اجرای کارسنج دستی در کشتی گیران فرنگی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: ورزش موجب تغییرات فیزیولوژیکی قابل توجهی در سیستم ایمنی می شود، اما اثر استرس محیطی و فیزیکی در محیط گرم و تغییر وضعیت هیدراسیون ناشی از آن بر برخی شاخص های فیزیولوژیک و دستگاه ایمنی هومورال کاملا روشن نیست. هدف: هدف پژوهش حاضر بررسی پاسخ های فیزیولوژیک و ایمونولوژیک متعاقب تغییر وضعیت هیدراسیون بدن در کشتی گیران فرنگی کار بود. روش شناسی: 14 مرد جوان سالم داوطلب به طور تصادفی به دوگروه تجربی و کنترل تقسیم شدند.گروه تجربی3 تا 4 % وزن بدن خود را با آبزدایی-در سونا خشک با تناوبهای 10 دقیقه ای از دست دادند. نمونه گیری خون و ادرار در سه مرحله قبل، بعد و 18 ساعت بعد سونا انجام شد. آزمون کارسنج دستی به صورت 6 دقیقه تمرین تناوبی شدید (8 تناوب 15 ثانیه ای با شدت بالا و 30 ثانیه بازگشت فعال بدون بار) در سه مرحله اجرا شد. یافته ها: نتایج نشان دهنده افزایش معنادار شمار لکوسیت ها، لنفوسیت ها، نوترفیل ها و منوسیت ها پس ازآبزدایی است، این تغییرات در مقایسه با وضعیت آبگیری طبیعی و مجدد معنادار است. هموگلوبین گروه تجربی با آبزدایی وآبگیری مجدد به ترتیب 5 تا 7 % افزایش وکاهش داشت. هماتوکریت با آبزدایی74/2% افزایش و با آبگیری مجدد 24/2% کاهش یافت. افزایش فیبرینوژن پس از آبزدایی، همچنین در مقایسه با گروه کنترل معنادار بود. بحث و نتیجه گیری: از دست دادن آب بدن ناشی از سونا و فعالیت در محیط گرم و مرطوب باعث تغییرات نامطلوب فاکتورهای فیزیولوژیک و سیستم ایمنی هومورال شده و می تواند سلامت فرد را تحت تاثیر قرار دهد. بنابراین مصرف مایعات در شرایط محیطی خاص به تمامی افرادی که درپی دستیابی به اهداف سلامتی ورزش می باشند توصیه می شود.
تأثیر یک جلسه فعالیت مقاومتی بر بیان mRNA نوروتروفین-4/5 و گیرنده تیروزین کینازB در عضلات کند و تند انقباض موش های صحرایی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه و هدف: فرض شده است که نوروتروفین-4/5 و گیرنده تیروزین کیناز B در سازگاری هماهنگ دستگاه عصبی عضلانی به افزایش فعالیت درگیر هستند. هدف از تحقیق حاضر بررسی تاثیر یک جلسه تمرین مقاومتی بر بیان mRNA نوروتروفین-4/5 و گیرنده تیروزین کیناز B در عضلات کند و تند انقباض موش های صحرایی بود. روش شناسی: در این تحقیق، تعداد 16 سر موش نر ویستار به طور تصادفی در دو گروه 8 تایی [تمرین مقاومتی ( T ) و کنترل ( C) ] قرار گرفتند. تمرین مقاومتی شامل بالارفتن از یک نردبان یک متری بود، همراه با وزنه هایی که به دم حیوانات بسته شده بود. 24 ساعت بعد از جلسه تمرینی اصلی حیوانات دو گروه T و C بیهوش شده و عضلات نعلی و خم کننده بلند انگشتان آنها جدا شد. برای اندازه گیری بیان ژن های نوروتروفین-4/5 و گیرنده تیروزین کیناز B از Quantitative Real time RT-PCR استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از نرم افزار SPSS و روش آماری t-test استفاده شد. سطح معنی داری نیز 05/0 ≥ p در نظر گرفته شد. یافته ها: نتایج نشان داد که یک جلسه تمرین مقاومتی باعث کاهش معنی دار بیان mRNA نوروتروفین-4/5 در عضله نعلی شد (05/0 ≥ p )؛ در حالی که، هیچ تغییری در عضله خم کننده بلند انگشتان دیده نشد (05/0 < p ). همچنین، داده ها نشان داد که یک جلسه تمرین مقاومتی تاثیری بر بیان mRNA گیرنده تیروزین کیناز B در هر دو عضله نعلی و خم کننده بلند انگشتان نداشت (05/0 < p ). بحث و نتیجه گیری: کاهش بیان mRNA نوروتروفین-4/5 در عضله نعلی احتمالاً به خاطر ارتباط این نورورتروفین با بیان زنجیره سنگین مایوزین نوع کند می باشد. همچنین، عدم تغییر بیان mRNA گیرنده تیروزین کیناز B در هر دو عضله به نقش احتمالی گیرنده دیگر نوروتروفین-4/5 یعنی گیرنده 75 P اشاره دارد.
تأثیر مکمل گیری کوتاه مدت ویتامین E بر زمان رسیدن به واماندگی و پراکسیداسیون لیپیدی(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
ورزش و علوم زیست حرکتی سال ۱ زمستان ۱۳۸۷ شماره ۱
22-29
حوزههای تخصصی:
برای تعیین تاثیر مکمل گیری کوتاه مدت ویتامین E بر زمان رسیدن به واماندگی و تغییرات پراکسیداسیون لیپیدی استراحتی و بعد از یک جلسه فعالیت درمانده ساز 19 دانشجوی مرد سالم دانشگاه مازندران انتخاب و به طور تصادفی به دو گروه ویتامینE (9 نفر) و دارونما (10 نفر) تقسیم شدند. گروه ویتامین E روزانه یک عدد کپسول حاوی 400 واحد بین المللی آلفا توکوفرول استات و گروه دارونما 4/0 گرم نشاسته را در کپسول های مشابه به مدت 45 دقیقه قبل از صرف شام و به مدت 14 روز مصرف کردند. خون گیری با شرایط کاملاً مشابه در دو مرحله قبل و بعد از مکمل گیری و هر مرحله در دو نوبت قبل و بلافاصله بعد از آزمون درمانده ساز روی چرخ کارسنج و به دنبال 12 تا 14 ساعت ناشتایی شبانه انجام شد. زمان رسیدن به واماندگی نیز ثبت گردید. برای تعیین مقادیر مالون دی آلدهید از روش تیوباربیتوریک اسید استفاده شد. داده ها با استفاده از روش های آماری مناسب شامل آزمون اندازه گیری های مکرر، آزمون تعقیبی LSD و آزمون T در سطح 05/0 P≤ تجزیه و تحلیل شدند. نتایج نشان داد که دو هفته مکمل گیری باعث افزایش زمان رسیدن به واماندگی شد، ولی به لحاظ آماری معنادار نبود. به علاوه اجرای فعالیت درمانده ساز در هر دو گروه، با افزایش معنادار شاخص پراکسیداسیون لیپیدی (MDA) همراه بود، که با مکمل گیری ویتامین E به طور معنا داری هم در شرایط استراحتی و هم پس از ورزش کاهش یافت. از سوی دیگر، تغییرات بین گروهی پراکسیداسیون لیپیدی استراحتی و پس از ورزش، پس از دوره مکمل گیری معنادار بود. لذا بر اساس این یافته ها می توان گفت اگرچه مکمل-گیری کوتاه مدت ویتامین E نتوانست به طور کامل از پراکسیداسیون لیپیدی جلوگیری کند اما احتمالاً از این طریق با کاهش معنادار پراکسیداسیون لیپیدی توانسته است باعث افزایش غیرمعنادار زمان رسیدن به واماندگی شود.
تاثیر مصرف کوتاه مدت مکمل هیدروکسی متیل بوتیرات بر کراتین کیناز و لاکتات دهیدروژناز متعاقب یک وهله فعالیت مقاومتی برونگرا در ورزشکاران جوان(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه و هدف: مکمل هیدروکسی متیل بوتیرات، با کاهش تجزیه پروتئین سلول و فراهم آوردن پیش سازهای سنتز کلسترول غشای سلول، موجب حفظ و بهبود توده عضلانی می شود، اما نتایج مطالعات در خصوص اثر آن متعاقب فعالیت های بدنی متناقض است. هدف کلی این تحقیق بررسی تاثیر مصرف کوتاه مدت مکمل HMB بر CK و LDH متعاقب یک جلسه تمرین مقاومتی برونگرا در ورزشکاران پسر جوان بود.
روش شناسی: از بین فوتسالیست های پسر جوان 24 نفر (با میانگین سن 79/1 ± 7/22 سال، قد 05/7 ± 3/176 سانتی متر، وزن 06/10 ± 8/75 کیلوگرم، شاخص توده بدن 59/2 ± 3/24 کیلوگرم بر متر مربع و درصد چربی 73/1 ± 1/16درصد) به صورت نمونه در دسترس انتخاب و به صورت تصادفی به دو گروه 12 نفری مکمل و دارونما تقسیم شدند. آزمودنی ها مکمل یا دارونما را روزانه به میزان 3 گرم به صورت قرص های 3 گرمی به مدت 6 روز قبل از یک جلسه تمرین مقاومتی برونگرا مصرف کردند. نمونه های خونی در 4 نوبت(قبل از شروع مصرف مکمل، قبل از پروتکل تمرینی، بلافاصله بعد از پروتکل تمرینی، 24 ساعت بعد از پروتکل تمرینی)، به منظور اندازه گیری CK وLDH گرفته شد. از آزمون تحلیل واریانس اندازه گیری های مکرر برای بررسی تفاوت بین زمان های مختلف نمونه گیری، و آزمون تعقیبی بن فرونی استفاده شد
یافته ها: نتایج نشان داد که مکمل HMB باعث کاهش معنی دار دو مارکر آسیب عضلانی (CK و LDH) بعد از تمرین مقاومتی، در گروه مکمل شده است، ولی تفاوت معنی داری بین گروه مکمل و دارونما مشاهده نشد.
بحث و نتیجه گیری: مکمل HMB می تواند باعث کاهش مارکرهای آسیب عضلانی شود اما نمی توان از این مکمل به عنوان عاملی مستقل برای کاهش مارکر های آسیب عضلانی متعاقب فعالیت های شدید بدنی استفاده کرد.
واژه های کلیدی: بتاهیدرکسی بتا متیل بوتیرات، لاکتات دهیدروژناز، کراتین کیناز، تمرین مقاومتی برونگرا
رابطه بین ویژگی های فیزیولوژیکی و عملکردی نوجوانان و جوانان تیم ملی قایقرانی کایاک بانوان ایران(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: عملکرد مطلوب در قایقرانان به ترکیب عوامل آنتروپومتریکی، فیزیولوژیکی، بیومکانیکی و روانشناختی بستگی دارد. هدف: لذا، هدف از تحقیق حاضر، بررسی رابطه بین ویژگی های فیزیولوژیکی و عملکردی زنان تیم ملی قایقرانی کایاک ایران بود. روش شناسی: بدین منظور کلیه اعضای تیم ملی قایقرانی زنان (n = 10)در رشته کایاک با میانگین و انحراف معیار، سن 4/2±8/16 سال، قد 5/3±6/171سانتی متر، توده بدن 51/5±73/62 کیلوگرم، توده چربی بدن 76/3±05/17 درصد و شاخص توده بدن 09/2±34/21 کیلوگرم متر مربع،در این مطالعه مورد بررسی قرار گرفتند. شاخص های فیزیولوژیکی در این مطالعه شامل ویژگی های آنتروپومتریک، حداکثر توان هوازی، آستانه لاکتات، حداکثر ضربان قلب، اوج توان بی هوازی، میانگین توان بی هوازی، شاخص خستگی و شاخص عملکردی شامل 500 متر پاروزدن در آبهای آرام بود. از آزمون کلموگراف-اسمیرنف برای تعیین توزیع طبیعی داده ها و برای تعیین رابطه بین شاخص های فیزیولوژیکی با عملکرد ورزشی ورزشکاران از آزمون ضریب همبستگی پیرسون استفاده شد. یافته ها: نتایج تحقیق نشان داد، بین عملکرد 500 متر پارو زدن زنان تیم ملی قایقرانی کایاک ایران با متغیر های شاخص توده بدنی(01/0=P، 73/0- =r)، اوج توان بی هوازی مطلق(02/0=P، 72/0- =r)، میانگین توان بی هوازی مطلق(02/0=P، 72/0- =r) و نسبی(04/0=P، 66/0- =r) ارتباط معنی داری وجود دارد. نتیجه گیری: بنابراین با توجه به نتایج این مطالعه می توان چنین نتیجه گیری کرد که علاوه بر بزرگی ابعاد بدن، سیستم بی هوازی سهم قابل توجهی در اجرا و عملکرد ورزشی نوجوانان و جوانان تیم ملی کایاک بانوان ایران دارد.
اثر مکمل اسید آمینه ی شاخه دار بر عملکرد دستگاه ایمنی و مرحله حاد لکوسیتوز به دنبال فعالیت ورزشی وامانده ساز در مردان غیرفعال(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: تأمین مناسب اسید آمینه های شاخه دار برای تثبیت عملکرد دستگاه ایمنی ضروری است. با این حال برخی از جنبه های مصرف اسید آمینه های شاخه دار و تأثیر آن بر عملکرد ایمنی ناشناخته مانده و یا مطالعه نشده است. پژوهش حاضر با هدف بررسی اثر مصرف مکمل اسید آمینه ی شاخه دار بر عملکرد دستگاه ایمنی و مرحله ی حاد لکوسیتوز به دنبال فعالیت ورزشی وامانده ساز در مردان غیرفعال انجام شد. مواد و روش ها: 20 دانشجوی مرد غیرفعال در دو گروه مکمل و دارونما مورد مطالعه قرار گرفتند. آزمودنی ها 2 ساعت قبل از فعالیت دارونما یا مکمل اسید آمینه های شاخه دار را به میزان 210 میلی گرم به ازای هر کیلوگرم وزن بدن دریافت نمودند؛ سپس نیم ساعت بعد از آخرین وهله ی مصرف مکمل با 75 درصد توان هوازی بیشینه تا مرحله ی واماندگی روی چرخ کارسنج شروع به فعالیت کردند. نمونه های خونی جهت سنجش گلوتامین،کراتین کیناز و سلول های سفید خون بعد از خوردن آخرین وهله ی مکمل و یا دارونما و درست قبل از انجام فعّالیّت و بلافاصله بعد از انجام فعّالیّت از محل ورید بازویی گرفته شد. یافته ها: بر طبق نتایج آزمون تی همبسته افزایش معناداری در میانگین تغییرات لکوسیت های پلاسمایی در هر دو گروه مکمل (05/0 >P) و دارونما (001/0 >P) دیده شد. نتایج آزمون تی مستقل نیز نشان داد که دامنه ی این تغییرات به شکل معناداری در گروه مکمل کمتر ازگروه دارونما بود (05/0 >P). همچنین بر طبق نتایج آزمون تی مستقل افزایش معنادار کراتین کیناز و کاهش بیشتر گلوتامین نیز تنها در گروه دارونما دیده شد و زمان رسیدن به خستگی نیز در گروه مکمل در مقایسه با گروه دارونما به شکل معناداری دیرتر اتفاق افتاده بود (05/0 >P). نتیجه گیری: بر طبق نتایج پژوهش حاضر به نظر می رسد مصرف مکمل اسید آمینه ی شاخه دار با کاهش شاخص آسیب عضلانی و حفظ غلظت گلوتامین پلاسمایی مانع از تشدید لکوسیتوز شده و پاسخ ایمنی را به شکل بهینه ای تنظیم می کند.
تاثیر تمرین تناوبی همراه با مکمل بتاآلانین بر عوامل آمادگی جسمانی مردان فوتسالیست(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
فوتسال، ورزشی تناوبی با شدت بالا است که با استفاده از برنامه های تمرینی تخصصی و مصرف مکمل های غذایی مناسب سبب بهبود عملکرد ورزشکار می شود. پژوهش حاضر با هدف مقایسه تاثیر تمرین تناوبی و مکمل بتاآلانین بر آمادگی جسمانی بازیکنان فوتسال انجام شد. تعداد ۴۰ نفر در این پژوهش شرکت کردند. آزمودنی ها، به صورت تصادفی به دو گروه مساوی تمرین تناوبی با شدت بالا و مکمل، و تمرین تناوبی با شدت بالا و دارونما تقسیم شدند. آزمون های چابکی، توان هوازی، توان بی هوازی؛ در پیش آزمون و پس آزمون از بازیکنان فوتسال گرفته شد. برنامه تمرین تناوبی با شدت بالا شامل ۱۰ تکرار دویدن یک دقیقه ای با ۹۰ درصد ضربان قلب بیشینه بود که بین هر وهله دویدن یک دقیقه استراحت فعال (دویدن یا راه رفتن) لحاظ گردید. مکمل بتاآلانین به میزان شش گرم در روز بود که ۳۰ دقیقه قبل از تمرین و بلافاصله بعد از تمرین مصرف شد. از روش تحلیل واریانس یک راهه برای مقایسه بین گروهی در سطح معنی داری ۰۵/۰ استفاده شد. نتایج نشان داد که توان هوازی در گروه تمرین تناوبی با شدت بالا و مکمل بتاآلانین نسبت به گروه تمرین تناوبی و دارونما بهبود یافت. اوج توان بی هوازی در گروه تمرین تناوبی با شدت بالا و مکمل بتاآلانین نسبت به گروه تمرین تناوبی و دارونما بهبود یافت. کاهش سطح معنی داری در سرعت دویدن در گروه تمرین تناوبی با شدت بالا و مکمل بتاآلانین نسبت به گروه تمرین تناوبی و دارونما مشاهده شد. بنابراین، استفاده از برنامه تمرین تناوبی با شدت بالا به دلیل کارآمدی در زمان می تواند به بهبود عملکرد جسمانی و حرکتی منجر گردد. علاوه بر این، ترکیب تمرین تناوبی با مکمل بتاآلانین می تواند در اثر بخشی بر آمادگی جسمانی موثرتر باشد.
اثر 8 هفته تمرین استقامتی با مدت های مختلف بر سطوح استراحتی HDL تام، HDL2 و HDL3 پلاسما در موش های صحرایی نر(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه و هدف: بیماری کرونری قلب علت اصلی مرگ و میر در جهان توسعه یافته و توسعه نیافته امروز می باشد. و به خوبی با افزایش در سطوح کلسترول تام (TC) و لیپوپروتئین کم چگال (C-LDL) و تری گلیسرید (TG) و کاهش لیپوپروتئین پرچگال (C-HDL) که نشانه های مستقل قوی برای CAD هستند محرز شده است. اعتقاد بر این استکه فعالیت هوازی خطر ابتلاء به بیماری قلبی- عروقی را بویژه از طریق افزایش سطح سرمی C-HDL کاهش می دهد. اگر چه این اثرات در میان مطالعات اثر فعالیت بسیار متغیر است. هدف از اجرای این پژوهش بررسی اثر 8 هفته تمرین استقامتی با مدت های مختلف بر سطوح استراحتی HDL تام، HDL2، HDL3، TG و TC پلاسما در موش های صحرایی نر بود. مواد و روش ها: به این منظور 50 سر موش صحرایی نر 8 هفته ای ویستار با میانگین وزن (6.589± 189.98) گرم خریداری و به طور تصادفی در 5 گروه شامل 3 گروه تمرینی با مدت های مختلف 30، 60 و 90 دقیقه و یک گروه کنترل پایه (داخل قفس) و گروه پایه 2 (شم) قرار گرفتند. گروه های تجربی به مدت 8 هفته، هر هفته 5 روز و هر روز با سرعت 20 متر بر دقیقه با مدت های مختلف 30، 60 و 90 دقیقه تمرین داده شدند. 72 ساعت پس از آخرین جلسه تمرین کشته شدند و پلاسما جمع آوری شد.HDL تام و HDL3 با استفاده از روش رسوبی و کلسترول آن به روش آنزیمی اندازه گیری شد. مقدار HDL2 نیز از طریق محاسبه به دست آمد. تجزیه و تحلیل نتایج با آنالیز واریانس یکطرفه (ANOVA) و آزمون تعقیبی LSD با استفاده از نرم افزار (16 version)SPSS در سطح معنی داری 0.05 انجام شد. یافته ها: هیچ اختلاف معنی داری در میانگین غلظت C-HDL تام، C-HDL2، C-HDL3، TG، C-LDL، C-VLDL، C-HDL/TC، C-HDL/LDL و C-HDL3/C-HDL2 در بین گروه های پژوهش مشاهده نشد (0.05>p). تنها مقادیر کلسترول تام پس از 8 هفته تمرین استقامتی کاهش معنی داری را در گروه های 30 و 60 دقیقه در مقابل با گروه های شم و کنترل نشان داد.(F=6.566 ،p<0.000)نتیجه گیری: پژوهش حاضر نشان داد که، 8 هفته تمرین استقامتی با سرعت 20 متر بر دقیقه و مدت های مختلف 30، 60 و 90 دقیقه تاثیری بر سطوح HDL2-C/HDL3- و LDL/HDL-C ،TC/HDL-C ،VLDL-C ،LDL-C ,TG ،HDL3 ،HDL2 ،HDL-CC ندارد. اما سطوح کلسترول تام به طور معنی داری پس از 8 هفته تمرین استقامتی کاهش یافت.
تأثیر مصرف مکمل اسید چرب امگا- 3 به همراه فعالیت ورزشی هوازی بر غلظت آدیپونکتین و مقاومت به انسولین زنان سالمند(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه: اسید چرب امگا-3 نوعی اسید چرب اشباع نشده است که با افزایش بیان آدیپونکتین در بافت چربی همراه است. هدف این تحقیق بررسی تاثیر مصرف اسید چرب امگا- 3 و فعالیت ورزشی هوازی برغلظت آدیپونکتین و مقاومت به انسولین زنان سالمند بود. روش شناسی: 37 زن سالمند 55-80 سال سالم به طور داوطلبانه انتخاب و به صورت تصادفی به سه گروه تمرینات هوازی(12=n)، تمرینات هوازی به همراه مکمل اسید چرب امگا- 3 (13=n) و گروه کنترل (12=n) تقسیم شدند. فعالیت ورزشی هوازی از نوع ایروبیک موزون با شدت 40 درصد ضربان قلب بیشینه بود که به مدت ۸ هفته و ۳ جلسه در هفته انجام شد. مدت برنامه تمرین در هفته اول بیست دقیقه، در هفته دوم 35 دقیقه، هفته های سوم و چهارم 45 دقیقه و هفته های پنجم و ششم و هفتم و هشتم 60 دقیقه بود.گروه مکمل در طول دوره یک عدد کپسول 3 گرمی امگا-3 در روز دریافت کردند. انسولین و آدیپونکتین با روش ELISA وکیت تخصصی و شاخص مقاومت به انسولین با روش HOMA اندازه گیری شدند. تفاوت درون گروهی با روش t وابسته و تفاوت بین گروهی با تحلیل واریانس یک طرفه ارزیابی شد. یافته ها: نتایج این تحقیق نشان داد وزن و BMI در هر دو گروه تمرین و تمرین به همراه مکمل کاهش یافت که این کاهش در گروه تمرین همراه با اسید چرب امگا-3 معنی دار بود. همچنین، آدیپونکتین در هر دو گروه تجربی افزایش معنی داری یافت (گروه تمرین هوازی 03/0p= و گروه تمرین و مکمل001/0 p=). با این حال، در بین گروه ها در پس آزمون تفاوت معنی داری مشاهده نشد. مقاومت به انسولین در هیچ یک از گروهها و در بین گروه ها معنی دار نبود. بحث و نتیجه گیری: به طور کلی ، به نظر می رسد انجام فعالیت ورزشی هوازی به همراه مصرف مکمل اسید چرب امگا -3 تاثیر سودمندی بر وضعیت آدیپونکتین و مقاومت به انسولین زنان سالمند داشته باشد.
مقایسه سطوح ایمنی هومورال تستوسترون وکورتیزول سرمی دوندگان مرد نیمه استقامت نخبه طی تمرینات دوره آمادگی عمومی و پیش مسابقه(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه و هدف: تمرینات مستمر و طاقت فرسای دوره آمادگی و بدنسازی پیش از مسابقه می تواند سیستم ایمنی ورزشکار را تحت تاثیر قرار دهد. لذا هدف از این پژوهش مقایسه سطوح IgA، IgG،IgM، تستوسترون وکورتیزول سرمی دوندگان مرد نیمه استقامت نخبه طی دوره آماده سازی عمومی و مسابقه بود. روش شناسی: در این پژوهش 13 دونده نیمه استقامت نخبه با میانگین سنی7/1±92/18 سال به طور داوطلبانه شرکت نمودند. دوندگان 14 هفته و هر هفته 12 جلسه(صبح و عصر) در برنامه تمرینی فعالیت کردند.پیش، حین دوره آماده سازی و پس از دوره پیش مسابقه، نمونه خونی جمع آوری و با استفاده از آزمون اندازه های تکراری و تعقیبی بنفرونی تفاوت میانگین های درون گروهی مقادیر IgA، IgG،IgM، تستوسترون وکورتیزول سرمی محاسبه و نتایج در سطح معنی داری 05/0≥P مقایسه شد. یافته ها: تمرینات دوره آماده سازی و پیش از مسابقه سبب کاهش غیر معنی دار سطح IgG سرمی دوندگان مرد نیمه استقامت نخبه شد. تغییرات میانگین درون گروهی سطح IgM سرمی دوندگان مرد نیمه استقامت نخبه طی دوره آماده سازی وپیش ازمسابقه کاهش معنی دار یافت(004/0=P). طی این دوره ها تغییر معنی داری در سطح IgA سرمی دوندگان مشاهده نشد. تغییرات سطوح کورتیزول سرمی دوندگان نخبه طی دوره آماده سازی و پیش از مسابقه تغییر معنی داری نشان داد(041/0=P). طی همین مدت تغییرات سطوح تستوسترون سرمی معنی دار نبود. تغییرات نسبت تستوسترون به کورتیزول سرمی طی دوره آماده سازی و پیش از مسابقه معنی دار بود(040/0=P). بحث و نتیجه گیری: براساس نتایج به دست آمده تمرین شدید وطولانی مدت با افزایش روند کاتابولیکی ممکن است موجب تضعیف سیستم ایمنی شود.
مقایسه آدیپونکتین و لپتین بین زنان یائسه فعال و غیر فعال(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
دکتر محمدرضا حامدی نیا1، دکتر امیرحسین حقیقی2 1. هدف این تحقیق مقایسه آدیپونکتین و لپتین بین زنان یائسه فعال و غیر فعال بود. بدین منظور 14 زن فعال (سن 19/4 ±55 سال ، شاخص توده بدن 16/3 ±66/27، درصد چربی بدن 16/5 ±45/35 و توان هوازی 53/ 5 ±64/26میلی لیتر برای هر کیلوگرم از وزن بدن در دقیقه) که حداقل سه ساعت در هفته ورزش می کردند و 14 زن غیرفعال (سن 01/4 ±54 سال، شاخص توده بدن 93/2 ± 13/27، درصد چربی بدن 71/4 ±46/36 و توان هوازی 42/2±78/19 میلی لیتر برای هر کیلوگرم از وزن بدن در دقیقه) انتخاب شدند. بعد از تحلیل داده ها با آزمون آماری T مستقل مشخص شد که لپتین و نسبت آدیپونکتین به لپتین بین دو گروه زنان یائسه فعال و غیر فعال تفاوت معنی داری وجود ندارد ولی آدیپونکتین در زنان یائسه فعال به طور معنی داری بیشتر از زنان یائسه غیر فعال می باشد. در مجموع می توان نتیجه گرفت که احتمالا تمرینات دراز مدت ورزشی مستقل از وزن بدن بر بهبود آدیپونکتین در زنان یائسه تاثیر معنی داری دارد.
تأثیر دویدن نیمه ماراتن بر تغییرات نشانگرهای قلبی تروپونین-T، پپتاید ناتریورتیک-B و ST2 دوندگان استقامت میانسال(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مقدمه و هدف: دوهای استقامت با بروز تغییرات ساختاری، عملکردی و التهابی قلبی - عروقی همراه است. پژوهش حاضر با هدف ارزیابی اثر دو نیمه ماراتن بر میزان تغییرات نشانگرهای آسیب قلبی - عروقی پپتایدناتریورتیک نوع- B، آمینوترمینال (NT-pro BNP < span lang="FA">)، (ST2) و تروپونین- T(hs-cTn) انجام شد. مواد و روش ها: در این مطالعه 80 دونده ماراتن مرد میانسال تمرین کرده غیرنخبه (میانگین سن 6±40 سال، وزن 8±76 کیلوگرم، قد 8±177 سانتی متر و میانگین شاخص توده بدن 2±24 کیلوگرم/مترمربع) به صورت داوطلبانه شرکت کردند. نمونه های خون در سطح پایه (24-48 ساعت قبل از مسابقه)، پس از مسابقه (1-2 ساعت پس ازمسابقه) و 48 ساعت پس از مسابقه جمع آوری شدند. مسابقه در مسیر پیست دوچرخه سواری چیتگر به مسافت 21 کیلومتر برگزار گردید. میانگین سال تمرین آزمودنی های این مطالعه 7 سال، میانگین ساعت تمرین هفتگی 6 ساعت و میانگین زمان مسابقه 6±104 دقیقه بود. برای تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر و آزمون های هبستگی و رگرسیون استفاده شد. سطح معنی داری آزمون ها P≤0.05 در نظر گرفته شد.یافته ها: نتایج آماری نشان داد که میزان تغییرات با افزایش 3/1 در NT-proBNP < span lang="FA">، 6/1 در ST2 و 16 برابر در hs-TnTبلافاصله پس از مسابقه همراه است (P<0.05). در نتایج 48 ساعت پس از مسابقه نیز یک رابطه معکوس و معنادار بین ساعات تمرین هفتگی با میزان افزایش ST2 مشاهده گردید (P<0.05). همچنین یک رابطه مستقیم و معنادار بین زمان پایان مسابقه و میزان افزایش hs-TnT (P<0.05) و یک رابطه مستقیم و معنادار بین زمان پایان مسابقه و میزان تغییرات ST2 نشان داده شد (P<0.05). بحث و نتیجه گیری: چنین به نظر می رسد که شرکت در رویدادهای استقامتی از طریق مسیرهای مختلف باعث بروز نشانگرهای آسیب سیستم قلبی - عروقی می گردند. لذا افزایش غلظت این نشانگرها ممکن است خطر بروز سکته های قلبی و مرگ های ناگهانی قلبی ورزشی در ورزشکاران بدون علائم بیماری قلبی - عروقی را افزایش دهد.
اثرات یک جلسه تمرین تناوبی پرشدت و پیلاتس بر سطوح آیریزین، واسپین، رزیستین و مقاومت به انسولین در مردان دارای اضافه وزن(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
هدف پژوهش نیمه تجربی و کاربردی حاضر، تعیین و مقایسه اثرات یک جلسه تمرین تناوبی پرشدت و پیلاتس بر سطوح آیریزین، واسپین، رزیستین و مقاومت به انسولین در مردان دارای اضافه وزن بود. تعداد 30 نفر از مردان میان سال غیرفعال دارای اضافه وزن شهر تهران با شاخص توده بدنی 30 – 25 کیلوگرم بر مترمربع و درصد چربی بیشتر از 25 به صورت هدفمند و در دسترس انتخاب شدند. آزمودنی ها، به طور تصادفی به گروه های مساوی پیلاتس، تمرین تناوبی پرشدت و کنترل تقسیم شدند. نمونه گیری خونی و اندازه گیری متغیرهای پژوهش در پیش آزمون و پس آزمون، 24 ساعت قبل و بعد از پایان پروتکل تمرینات انجام شد. تغییرات بین گروهی و درون گروهی متغیرها با استفاده از آزمون آماری واریانس با اندازه گیری مکرر و آزمون تعقیبی بونفرونی بررسی گردید. نتایج نشان داد که سطوح آیریزین، واسپین و رزیستین تغییرات معنی داری داشتند؛ اما در سطوح مقاومت به انسولین تغییر معناداری دیده نشد. بنابراین، هر دو نوع تمرین تناوبی پرشدت و پیلاتس باعث تغییر و کاهش سطوح آیریزین، واسپین و رزیستین سرمی در مردان غیرفعال دارای اضافه وزن شد. احتمالا، کاهش وزن و اثرگذاری آن بر آدیپوژنز باعث تغییر و کاهش سرمی این فاکتورها بوده است. برای اثبات این یافته ها به تحقیقات بیشتری نیاز است.
اثرات هشت هفته تمرین تناوبی و مکمل کازئین بر ناقل اسید چرب FATCD 36 در زنان چاق(مقاله پژوهشی دانشگاه آزاد)
حوزههای تخصصی:
فرآیندهای تنظیمی بسیاری در اکسیداسیون اسیدهای چرب در عضلات اسکلتی صورت می گیرد. از آن جمله، می توان به انتقال این سوبسترا به درون سلول عضلانی اشاره کرد؛ زیرا سهم زیادی از اسید چرب اکسید شده از اسیدهای چرب استریفیه نشده پلاسمایی فراهم می شود. تفاوت های هورمونی مرتبط با جنسیت، تأثیر چشمگیری بر اکسیداسیون سوبستراها دارد، به گونه ای که پاسخ هورمون های مؤثر بر لیپولیز، انتقال و اکسیداسیون اسیدهای چرب در فعالیت ورزشی در زنان متفاوت از مردان است. تمرین تناوبی از طری ق اف زایش مص رف انرژی در طول فعالیت و پ س از آن و نی ز تغیی ر سوبس ترا ب ه سمت اس تفاده از چرب ی ه ا، ممکن است مزایای متابولیکی براب ر یا بیشتری نسبت به سایر اشکال تمرینات داشته باشد. هدف پژوهش حاضر، مقایسه اثرات اجرای هشت هفته تمرین تناوبی و مکمل کازئین بر ناقل اسیدچرب FATCD 36 در زنان چاق بود. نمونه آماری این تحقیق نیمه تجربی و کاربردی شامل 40 نفر از زنان چاق داوطلب بود که به صورت تصادفی ساده به چهار گروه مساوی تمرین، تمرین و مکمل کازئین، مکمل کازئین و کنترل تقسیم شدند. گروه های تمرینی هشت هفته و سه جلسه در هفته برنامه تمرین تناوبی دویدن را انجام دادند. آزمودنی ها، مسافت 20 متری را در مدت 30 ثانیه با نهایت سرعت به صورت رفت و برگشت دویدند؛ که در ادامه با 30 ثانیه راه رفتن همراه بود. تمرین در هفته اول، شامل چهار تکرار فعالیت و چهار استراحت بود که در هفته های آتی، هر هفته یک فعالیت و یک استراحت اضافه شد. به صورت روزانه، 20 گرم پودر مکمل کازئین شرکت پگاه، محلول در 200 سی سی آب همراه با غذای ظهر مصرف شد. سطح ناقل اسیدچرب FATCD 36آزمودنی ها با استفاده از کیت شرکت زلبیو آلمان اندازه گیری شد. نتایج آزمون های آماری آنالیز واریانس دو طرفه و آزمون تکمیلی توکی نشان داد که بین میانگین میزان ناقل اسید چرب FATCD 36 در تمام گروه ها نسبت به گروه کنترل تفاوت معنی دار وجود دارد. بنابراین، هم اجرای هشت هفته تمرین تناوبی، هم مصرف هشت هفته مکمل کازئین و هم ترکیب اجرای تمرین و مصرف مکمل بر ناقل اسیدچرب FATCD 36 در زنان چاق اثر دارد.
تأثیر تمرین هوازی و قهوه سبز بر متابولیسم لیپیدی کبد در موش های چاق C57BL/6(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فیزیولوژی ورزشی پاییز ۱۴۰۳ شماره ۶۳
17 - 29
حوزههای تخصصی:
در دنیای امروز با توجه به افزایش نگرانی ها درمورد بیماری های متابولیک و کبدی، روش های طبیعی و بدون دارو برای بهبود سلامت کبد مدنظر قرار گرفته اند. در این مطالعه، تأثیر تمرین هوازی منظم و مصرف قهوه سبز بر متابولیسم لیپیدی کبد بررسی شده است. تعداد ۲۸ موش به مدت 12 هفته با رژیم غذایی پرچرب تغذیه شدند. پس از 12 هفته، ارزیابی هایی همچون وزن بدن و گلوکز خون انجام شد. سپس موش ها به طور تصادفی به چهار گروه تقسیم بندی شدند: گروه کنترل (n=7)، گروه قهوه سبز (n=7)، گروه تمرین هوازی (n=7) و گروه ترکیب تمرین هوازی و قهوه سبز (n=7). گروه تمرین هوازی به مدت ۱۰ هفته، ۵ روز در هفته و هر جلسه ۴۵ دقیقه تمرین انجام دادند وگروه قهوه سبز ۳ روز در هفته به میزان ۲۰۰ میلی گرم بر کیلوگرم وزن بدن موش گاواژ شدند. ۲۴ ساعت بعد از آخرین جلسه تمرینی و گاواژ، موش ها قربانی شدند و نمونه ها جمع آوری شده و برای ارزیابی های بیشتر ذخیره شدند. نتایج نشان داد که تمرین هوازی منظم به همراه مصرف قهوه سبز می تواند به طور معناداری سطوح لیپیدی کبدی و آنزیم های مؤثر در مسیر سنتز درون زا اسیدچرب و بتااکسیداسیون آن را بهبود بخشد و به کاهش خطر بیماری های کبدی کمک کند. این یافته ها می توانند به توسعه رویکردهای جدید درمانی برای مدیریت بیماری های کبدی کمک کنند. ورزش منظم، رویکرد غیردرمانی مؤثری برای افراد دارای سبک زندگی غلط است و قهوه سبز می تواند جایگزینی برای تقلید بخشی از اثرات مفید تمرین هوازی باشد.
تأثیر مصرف حاد مکمل آب چغندر بر شاخص های عملکرد بی هوازی در افراد تمرین کرده: یک مرور نظام مند و فراتحلیل(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فیزیولوژی ورزشی تابستان ۱۴۰۳ شماره ۶۲
79 - 104
حوزههای تخصصی:
آب چغندر (BRJ) سرشار از نیترات های معدنی (NO3-) است که دارای خواص ارگوژنیک است؛ بااین حال، در حال حاضر هیچ تحلیل سیستماتیکی برای ارزیابی اثرات مکمل نیترات حاد، به طور انحصاری بر عملکرد بی هوازی در افراد تمرین کرده و ورزشکار وجود ندارد؛ ازاین رو هدف مطالعه حاضر، بررسی نظام مند متون فعلی و ارزیابی تأثیر مصرف حاد مکمل آب چغندر بر شاخص های عملکرد بی هوازی در افراد تمرین کرده به صورت فراتحلیل بود. جستجوی سیستماتیک متون برای مقالات انگلیسی و فارسی تا شهریور ماه 1403 انجام شد. تفاوت میانگین و فاصله اطمینان ۹۵% (CI) با استفاده از مدل اثر تصادفی محاسبه شد. تعداد 11 مطالعه با 140 بزرگسال جوان سالم ورزشکار یا تمرین کرده (42 زن و 98 مرد)، با میانگین سنی 3/20 الی 86/30 و میانگین BMI 41/20 الی 21/24 وارد فراتحلیل حاضر شد. نتایج نشان داد، مصرف حاد مکمل آب چغندر قرمز بر شاخص های عملکرد بی هوازی اعم از توان بیشینه ]33/0P=، 109/0-=[SMD، توان کمینه ]25/0P=، 120/0-=[SMD، میانگین توان بی هوازی ]13/0P=، 134/0-=[SMD و شاخص خستگی ]56/0P=، 105/0-=[SMD در افراد تمرین کرده و ورزشکار تأثیر معناداری ندارد. به طورکلی، نتایج فراتحلیل حاضر نشان داد که مکمل حاد آب چغندر هیچ بهبودی درخورتوجهی در شاخص های عملکرد بی هوازی ارائه نمی کند. تحقیقات آینده می توانند پتانسیل انرژی زایی را با بهینه سازی استراتژی مکمل چغندر از نظر دوز مصرفی، مصرف مکمل آب چغندر به شکل های مزمن و کوتاه مدت بررسی کنند.
تاثیر تمرینات هوازی قبل از بارداری و فعالیت بدنی حین بارداری بر استرس اکسیداتیو در بافت های رحم و تخمدان رت های مادر پس از زایمان(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
فیزیولوژی ورزشی پاییز ۱۴۰۳ شماره ۶۳
124 - 137
حوزههای تخصصی:
اهداف: مطالعه تأثیر تمرین هوازی قبل از بارداری و فعالیت بدنی حین بارداری بر سطوح GPX ، SOD ، TAC و MDA بافت رحم و تخمدان رت های مادر پس از زایمانمواد و روش ها: 48 سر موش ماده 8 هفته ای به طور تصادفی در دو گروه تجربی و کنترل قرار گرفته و گروه تجربی به مدت 6 هفته با 70-60 درصد VO2max به انجام تمرینات هوازی روی تردمیل پرداختند. پس از جفت گیری و احراز بارداری از طریق مشاهده اولین پلاک واژینال، موش های دو گروه مجدداً به دو گروه تمرینی و غیر تمرینی تقسیم شده و گروه تمرینی به مدت سه هفته با 45-35 درصد VO2max فعالیت بدنی انجام دادند. سه هفته پس از زایمان، نمونه برداری برای سنجش شاخص های استرس اکسایشی انجام شد. داده ها با استفاده از آزمون تحلیل واریانس و آزمون تعقیبی گابریل در نرم افزار spss24 تحلیل شد. یافته ها: نتایج نشانگر افزایش معنی دار سطوحTAC ، GPX و SOD بافت تخمدان گروه تمرین هوازی قبل از بارداری و همچنین سطح TAC گروه تمرین هوازی قبل از بارداری و فعالیت بدنی حین بارداری نسبت به گروه کنترل بود. در بافت رحم نیز افزایش قابل توجهی در سطح آنزیم GPX گروه تمرین هوازی قبل از بارداری مشاهده شد.نتیجه گیری: به نظر می رسد تمرین هوازی قبل از بارداری تأثیر بیشتری بر سازگاری سیستم استرس اکسیداتیو داشته و منجر به بهبود عملکرد آنتی اکسیدانی بافت رحم و تخمدان می شود که در نهایت می تواند بر سلامت و بهبود عملکرد این بافت ها تأثیر بگذارد.
مروری نظام مند بر تأثیر انواع تمرینات ورزشی بر شاخص های متابولیک در بیماران مبتلا به دیابت نوع ۲
حوزههای تخصصی:
سابقه و هدف: تمرینات ورزشی مختلف می تواند اثرات متفاوتی در کنترل و درمان بیماری دیابت داشته باشد بر این اساس هدف از مطالعه مروری حاضر تحلیل مطالعات اخیر در ارتباط با اثر فعالیت های ورزشی مختلف بر شاخص های مرتبط با دیابت نوع 2 است. مواد وروش ها: جهت انجام این مطالعه، جستجو در بانک های اطلاعاتی فارسی و لاتین PubMed، ScienceDirect ،Google scholar، Magiran و SID با کلید واژه های exercise training، resistance training،High- intensity interval training،diabetes، Insulin sensitivity و HbA1c، تمرین مقاومتی، تمرین تناوبی شدید، تمرین هوازی،تمرین ترکیبی، دیابت نوع 2 و حساسیت به انسولین در بازه زمانی 2010 تا 2022 انجام شد. نتایج : در مجموع 140 مقاله مورد بررسی اولیه قرارگرفت و نهایتا 35 مقاله حائز شرایط لازم انتخاب شده و مورد بررسی قرار گرفتند. تمرینات هوازی و بخصوص تمرینات با شدت بالا (HIIT) می تواند اثرات سریع تری در روند کنترل و کاهش قند خون بیماران داشته باشند، با این حال اثرات مثبت تمرینات مقاومتی برای بازده زمانی طولانی تری باقی می ماند. نتیجه گیری: اثرات سودمند انواع تمرینات ورزشی در کنترل شاخص های گلسیمیک بیماران مبتلا به دیابت نوع 2 به اثبات رسیده است با این حال مطالعه حاضر نشان داد اثرات مفید تمرینات مقاومتی در مقایسه با تمرینات استقامتی می تواند برای زمان طولانی تری ماندگار باشد، لذا پیشنهاد می گردد متخصصین حوزه پزشکی و ورزشی در هنگام ارائه برنامه های تمرینی به بیماران به اهمیت نوع و شکل تمرینات ورزشی اهتمام لازم را داشته باشند