هدف این پژوهش، بررسی و مقایسه تأثیر دو نوع برنامه تمرین تعادلی روی توپ و مقاومتی بر تعادل زنان سالمند 75-60 سال بود. برای دستیابی به این هدف، پس از غربالگری، 42 نفر انتخاب و به طور تصادفی در سه گروه تمرین تعادلی روی توپ، مقاومتی و کنترل قرار گرفتند. آزمودنی های دو گروه تمرین تعادلی و مقاومتی به مدت 8 هفته و هفته ای سه جلسه در تمرین شرکت کردند. برای جمع آوری داده ها از آزمون های تعادل ایستادن روی یک پا با چشمان باز و بسته، تعادل پویا و برخاستن و رفتن استفاده شد. برای تجزیه و تحلیل داده ها از آزمون های تحلیل واریانس با اندازه گیری های مکرر به منظور تعیین تفاوت درون گروهی و تحلیل واریانس چندمتغیره به منظور تعیین تفاوت بین گروهی استفاده شد.نتایج نشان داد که هشت هفته تمرین تعادلی روی توپ، بر تعادل ایستای چشم باز آزمودنی ها تأثیر معناداری دارد (P=0.04)؛ اما بر تعادل ایستای چشم بسته و تعادل پویا تأثیری ندارد. همچنین، در این مدت در گروه تمرین مقاومتی تفاوت معناداری در هر سه نوع تعادل ایستای چشم باز (P=0.001)، چشم بسته (P=0.03) و پویا (P=0.001) مشاهده شد؛ بنابراین به منظور بهبود تعادل زنان سالمند، 8 هفته برنامه تمرین مقاومتی نسبت به تمرین تعادلی روی توپ، دارای اثرات معنادارتری می باشد.
هدف از این تحقیق ، بررسی اثر 8 هفته تمرین هوازی بر لیپوپروتئین های VLDL-c، HDL-c، LDL-c ، کلسترول ، تری گلیسیریدوRF است . از میان زنان سالم غیرورزشکار شهر اهواز 30 نفر از طریق روش نمونه گیری خوشه ای انتخاب و به طور تصادفی به 2 گروه 15 نفری تمرین و کنترل تقسیم شدند. قبل از شروع تمرین ها از هر دو گروه پیش آزمون گرفته شد، سپس گروه تمرین به مدت 8 هفته ، هفته ای 3 روز و هر روز 1 ساعت تحت تمرین های هوازی با شدت 60 تا 70 درصد HRmax قرار گرفتند. در این مدت ، گروه کنترل هیچ فعالیت بدنی خاصی نداشتند و از هر دو گروه نیز خواسته شده بود که در این مدت از خوردن غذاهای چرب خودداری کنند و بعد از 8 هفته از هر 2 گروه پس آزمون به عمل آمد. سپس داده های به دست آمده از آزمون های دو گروه ، مورد تجزیه و تحلیل آماری قرار گرفت . برای این کار از آمار توصیفی و آزمون t همبسته در سطح 5/0 استفاده شد.یافته ها نشان داد که 8 هفته تمرین هوازی با شدت 60 تا 70 درصدHRmax روی LDL-C، HDL-C، VLDL-C کلسترول و تری گلیسیرید و RFزنان غیرورزشکار 30 تا 50 ساله شهر اهواز تاثیر معنی داری داشت. به طور کلی، نتایج این تحقیق آشکار ساخت که زنان میانسال با انجام فعالیت های ورزشی می توانند عوامل خطرزای قلبی _ عروقی خود را کاهش دهند.
هدف از پژوهش حاضر بررسی عوامل تنش زای شغلی و سازمانی کادر فنی تیم های شرکت کننده در شانزدهمین دوره مسابقات والیبال جوانان آسیا در شهر ارومیه است. پژوهش حاضر از نوع توصیفی همبستگی و از نظر هدف کاربردی است. جامعه و نمونه آماری تحقیق را کادر فنی کلیه تیم های شرکت کننده در این مسابقات تشکیل می دادند (44 نفر). ابزار اندازه گیری پژوهش پرسشنامه روا و پایای استرس سنج ایوانکویچ و ماتسون در دو بخش؛ پرسشنامه عوامل تنش زای شغلی شامل 16 سؤال (88/0 =α) و پرسشنامه عوامل تنش زای سازمانی شامل 30 سؤال (95/0=α) بود. نتایج آمار توصیفی نشان داد که نقش عوامل تنش زای سازمانی بیشتر از عوامل تنش زای شغلی است. از بین عوامل تنش زای شغلی مؤلفه فشار زمانی و از بین عوامل تنش زای سازمانی مؤلفه نظام توسعه منابع انسانی بیش ترین تأثیر را در ایجاد استرس بر مربیان مورد بررسی داشته است. همچنین نتایج آزمون همبستگی پیرسون نشان داد که دو عامل استرس زای شغلی و سازمانی با یکدیگر دارای رابطه مثبت و معنی دار هستند (01/0 P<). با بررسی نتایج به دست آمده و سطح حرفه ای فعالیت مربیان مورد بررسی در این پژوهش می توان چنین نتیجه گرفت که آزمودنی ها نسبت به عوامل مرتبط با شغل کنترل بیشتری دارند که باعث ایجاد تنیدگی کمتر می شود اما عوامل مرتبط با سازمان کمتر در حیطه کنترل آن ها است، لذا تأثیرگذاری بیشتری در تنیدگی شغلی آن ها دارد. همچنین کاهش عوامل استرس زای سازمانی توسط مسئولین، سرپرستان و رؤسای فدراسیون والیبال جهت کاهش عوامل استرس زای شغلی به دلیل ارتباط این دو عامل پیشنهاد می شود.
هیچ ورزشکاری بدون داشتن مربی آگاه و شایسته نمی تواند به موفقیت دست یابد. هدف پژوهش حاضر بررسی ارتباط بین سبک های رهبری مربیان، انسجام گروهی و اضطراب رقابتی در لیگ برتر فوتسال بانوان ایران بود. پژوهش ازنوع توصیفی- همبستگی و به روش میدانی انجام شده است. جامعه آماری شامل همه بازیکنان 11 تیم شرکت کننده در نهمین دوره مسابقات لیگ برتر فوتسال بانوان کشور در سال 93-1392 به تعداد 123 نفر بود. تمام اعضای جامعه به عنوان نمونه آماری در مطالعه شرکت کردند. نتایج آزمون رگرسیون چندگانه نشان داد که ازبین پنج سبک مربیگری، فقط سبک رهبری بازخورد مثبت و آمرانه قابلیت پیش بینی انسجام گروهی بازیکنان را دارد. همچنین، نتایج این آزمون سبک رهبری آموزش و تمرین را به عنوان قوی ترین عامل برای پیش بینی اضطراب شناختی و جسمانی نشان داد. براساس نتایج پژوهش پیشنهاد می شود مربیان با توجه به ویژگی های شخصی ورزشکاران و شرایط تیمی، سبک رهبری مناسب را برگزینند تا از این طریق انسجام گروهی و اضطراب رقابتی بازیکنان را بهتر کنترل کنند. همچنین، توصیه می شود علاوه بر توجه به آمادگی های جسمانی و فنی بازیکنان، به عامل روانی و اضطراب رقابتی بازیکنان نیز توجه کنند؛ زیرا، اضطراب پیش از رقابت می تواند بر آمادگی های جسمانی و فنی بازیکنان تأثیر بگذارد و باعث ایجاد اختلال در عملکرد ورزشکاران شود.
هدف از انجام این پژوهش، بررسی تأثیر مشاهده اطلاعات نسبی و مطلق بر یادگیری یک مهارت جدید بود. جامعه آماری این پژوهش را دانشجویان پسر دانشگاه شهید بهشتی تشکیل می دادند که از بین آن ها به صورت نمونه دردسترس، 14 نفر از دانشجویان دانشگاه شهید بهشتی که همگی راست دست بودند و از نظر جسمانی وضعیت سالمی داشتند انتخاب و به دو گروه 7 نفری تقسیم شدند. اطلاعات در این پژوهش به صورت نمایش نقاط نورانی ارائه شدند. یک گروه اطلاعات همه اندام های بدن را مشاهده می کرد (گروه اطلاعات نسبی) و گروه دیگر فقط اطلاعات مچ دست پرتاب را مشاهده می-کرد (گروه اطلاعات مطلق). افراد در اکتساب، 20 کوشش را اجرا نمودند و 24 ساعت بعد 5 کوشش را به عنوان آزمون یادداری انجام دادند و بعد از آزمون یادداری همه گروه ها فیلم اطلاعات همه اندام های بدن (اطلاعات نسبی) را مشاهده کردند. این مرحله به عنوان بازاکتساب نام گذاری شد. نتایج نشان داد که گروه اطلاعات مطلق در هماهنگی درون اندام ها نسبت به گروه اطلاعات نسبی بیشتر شبیه به الگو عمل کرده است. این اثر در تمام مراحل پژوهش مشاهده شد. در متغیرهای کنترل کننده حرکت، تفاوتی بین دو گروه وجود نداشت (05/p>0). همچنین، دیدن اطلاعات نسبی در مرحله بازاکتساب تأثیری بر هماهنگی اندام ها و دقت حرکت نداشت؛ اما بر متغیر کنترل حرکت تأثیر معناداری داشت و آن را بهبود بخشید. در کل، نتایج نشان دهنده این امر است که اطلاعات نسبی همیشه برای کسب الگوی هماهنگی مهم ترین اطلاعات نیستند. در بعضی موارد مانند آنچه که در این پژوهش مشاهده شد، اطلاعات نقطه انتهایی حرکت نقش مهم تری را بازی می کنند.
هدف از پژوهش حاضر بررسی اثر اضطراب صفتی و بازخورد بر یادگیری تکلیف کنترل نیرو بود. 48 شرکت کننده بر اساس نمره اضطراب صفتی و بازخورد ارائه شده به چهار گروه تقسیم و در مرحلة اکتساب به تولید نیروی ملاک پرداختند. 24ساعت بعد آزمون های یادداری و انتقال گرفته شد. یافته های مرحله اکتساب نشان داد، اثر بلوک های تمرینی معنادار بود اما بین گروه ها در این مرحله تفاوت معناداری مشاهده نشد. نتایج آزمون های یادداری و انتقال نیز نشان داد، برای افراد با اضطراب صفتی بالا، ارائه بازخورد به کوشش های موفق و برای افراد با اضطراب صفتی پایین، ارائه بازخورد به کوشش های ناموفق منجر به یادگیری بیشتری شد. یافته های پژوهش حاضر روشن ساخت هنگام ارائة بازخورد، توجه به سطح اضطراب فراگیران به منظور دست یابی به یادگیری بیشتر ضروری می باشد.
هدف از پژوهش حاضر بررسی تأثیر هشت هفته تمرین استقامتی بر برخی پارامترهای بیومکانیکی استخوان ران موش های صحرایی نر مسن بود. بیست سر موش صحرایی نر نژاد ویستار 20 ماهه (میانگین وزن 4/15±5/360 گرم) به صورت تصادفی به دو گروه تجربی (10=n) و کنترل (10=n) تقسیم شدند. گروه های تمرینی به مدت هشت هفته، هر هفته پنج روز و روزی 60 دقیقه با سرعت 28 متر بر دقیقه روی نوارگردان می دویدند. پس از خارج کردن استخوان ران آزمودنی ها، از آزمون فشار مکانیکی خمش سه نقطه ای برای تعیین تغییرات سختی، انرژی شکست، قدرت و درصد تغییر شکل استخوان استفاده شد. نتایج این پژوهش نشان داد که هشت هفته تمرین استقامتی بر سختی، قدرت، انرژی شکست و درصد تغییر شکل استخوان ران موش های نر سالمند تأثیر معنا داری ندارد که دلیل این امر ممکن است ناشی از سن و جنس آزمودنی و همچنین پروتکل تمرین باشد؛ بنابراین پیشنهاد می شود مطالعات بیشتری در این زمینه انجام شود.
تحقیق حاضر به دنبال بررسی موانع خلاقیت در بین کارکنان اداره کل تربیت بدنی وزارت آموزش و پرورش بود. تحقیق، از نوع توصیفی- پیمایشی بود که به شکل میدانی انجام شد.جامعه آماری شامل کلیه کارکنان(N=41) اداره کل تربیت بدنی وزارت آموزش و پرورش بود که همه آنها به عنوان نمونه تحقیق انتخاب شدند(سرشماری). گردآوری اطلاعات از طریق پرسشنامه استاندارد فیفر(1999) انجام شد. روایی آن به تائید پنل متخصصان مدیریت ورزشی رسید و پایایی آن با استفاده از آلفای کرونباخ(89/0)محاسبه شد. از آمار توصیفی برای توصیف داده ها و پس از تائید نرمال بودن داده ها ، از آزمون تی مستقل و آنوای یکطرفه در سطح معنی داری 05/0 استفاده شد. نتایج تحقیق نشان داد اختلاف معنی داری بین موانع خلاقیت مردان و زنان وجود نداشت اما بین مجردات و امور انتزاعی آنها اختلاف معنی داری بود. همچنین اختلاف معنی داری بین موانع خلاقیت افراد با توجه به مدرک تحصیلی آنان مشاهده شد به طوری که مجردات و امور انتزاعی ، موفقیت کاری و محیط کار برای افراد دیپلم بیشتر مطرح بود. همچنین در بررسی ارتباط بین موانع شش گانه خلاقیت و سن و سابقه کارکنان فقط بین اعتماد به نفس و مجردات و امور انتزاعی با سن و سابقه ارتباط معنی داری و منفی وجود داشت.پیشنهاد می شود کارکنان ادره کل تربیت بدنی وزارت آموزش و پرورش بیشتر از میان زنان و جوانان با تحصیلات بالا باشند.
در جهان امروز، ورزش و رویدادهای ورزشی به بخش مهمی از زندگی روزمره تبدیل شده اند. مشارکت ورزشی افراد تحت تأثیر عوامل مختلفی چون جامعه پذیری ورزشی و عوامل ساختاری- اجتماعی شکل می گیرد؛ ازاین رو، پژوهش حاضر با استفاده از رویکرد کنش متقابل نمادین قصد دارد به بررسی جامعه شناختی فرایند مشارکت ورزشی بپردازد. بدین منظور، با استفاده از روش کمی و مقیاس های جامعه پذیری ورزشی (سیج، 1980؛ گریندورفر و همکاران، 1986؛ گریندورفر و لوکو، 1987؛ لئو و همکاران، 2004؛ سیسلاک و همکاران، 2004)، هویت ورزشی (سیسلاک و همکاران، 2004)، تعهد ورزشی (کسپر و اندرو، 2008)، محدودیت های اجتماعی- ساختاری (الکساندریس و کارول، 1997؛ لی و همکاران، 2004) و مشارکت ورزشی (کانگ، 2013)، و نمونه ای به حجم 574 نفر از ورزشکاران شهر رشت، با استفاده از مدل معادلات ساختاری فرضیه های پژوهش آزمون شدند. نتایج نشان داد که فرایند مشارکت ورزشی ورزشکاران، در وهله اول به طورکلی با جامعه پذیری ورزشی آغاز می شود. ازطریق فرایند جامعه پذیری و میزان حمایت های دریافتی مختلف، فرایند مشارکت ورزشی اولیه آغاز می شود. در مرحله بعد، با استمرار مشارکت ورزشی، هویت ورزشی ورزشکاران شکل می گیرد. درهمین راستا، با توجه به نقشی که هویت ورزشی در بازتعریف ورزشکاران در جامعه دارد، تعهد ورزشی نیز شکل می گیرد. همچنین، فشارهای ساختاری و اجتماعی نقش تعیین کننده ای در فرایند جامعه پذیری ورزشی، هویت ورزشی، تعهد ورزشی و مشارکت ورزشی ورزشکاران ایفا می کنند.
اگرچه تمرین به عنوان یکی از مهم ترین عوامل اثرگذار بر یادگیری در چارچوب نقطه چالش مطرح می باشد؛ اما عوامل دیگری نظیر موقعیت تمرینی، دشواری تکلیف و سطح مهارت آزمودنی می تواند بر یادگیری اثرگذار باشد؛ ازاین رو، هدف از پژوهش حاضر، بررسی اثربخشی چارچوب نقطه چالش در بهبود توانایی حرکتی بیماران مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس (ام. اس) بود. در این پژوهش نیمه تجربی ، 22 فرد مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس ( با میانگین سنی 5/4± 32 سال) از میان بیماران انجمن مبتلایان به ام. اس شهر اهواز به صورت تصادفی انتخاب شدند و به دو گروه تجربی و کنترل تقسیم گردیدند. جهت انجام پژوهش، ابتدا، پیش آزمون 10 متر راه رفتن به عمل آمد. سپس، آزمودنی های گروه تجربی به مدت 12 جلسه (هفته ای سه جلسه 45 دقیقه ای) به انجام تمرینات پرداختند؛ اما گروه کنترل تحت مداخله قرار نگرفت . شایان ذکر است که داده ها با استفاده از روش تحلیل واریانس مرکب و تحلیل واریانس با اندازه گیری تکراری با سطح معنا داری (05 /0 ) تحلیل گردیدند. یافته ها نشان می دهند که توانایی حرکتی گروه تجربی در اثر مداخله مبتنی بر چارچوب نقطه چالش بهبود یافته است و آن ها نسبت به گروه کنترل از توانایی حرکتی بالاتری برخوردار بوده اند ( 0.001 ≥ P ) ؛ بنابراین، می توان گفت که انجام چهار هفته تمرینات واکنش گام برداری با استفاده از چارچوب نقطه چالش باعث بهبود معنادار سرعت راه رفتن در بیماران مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس می شود.
هدف از انجام این پژوهش، تعیین ویژگی های روان سنجی مقیاس تحلیل رفتگی ورزشی در ورزشکاران رشته های مختلف بود. نسخه اصلی این مقیاس، دارای 15 سؤال و سه خرده مقیاس واماندگی هیجانی- جسمانی، حس کاهش اجرا، و کاهش ارزشمندی در ورزش است. این پرسش نامه، پس از ترجمه به زبان فارسی، بین 225 ورزشکار با دامنة سنی 35-15 سال از رشته های مختلف ورزشی توزیع شد. برای برآورد پایایی این مقیاس از روش آلفای کرونباخ، برای برآورد روایی آن از روش تحلیل عاملی اکتشافی، و همچنین برای تأیید مدل از تحلیل عاملی تأییدی استفاده گردید. یافته های پژوهش روایی، و پایایی مقیاس را مورد تأیید قرار دادند. به طورکلی، مقیاس تحلیل رفتگی با سه عامل، 58 درصد واریانس کل سؤالات را تبیین کرد. در ارتباط با همسانی درونی سؤالات هر خرده مقیاس، ضریب پایایی واماندگی هیجانی 77/0، حس کاهش اجرا 80/0، و کاهش ارزشمندی در ورزش 82/0 بود. بنابراین، به نظر می رسد پرسش نامة تحلیل رفتگی ورزشی رادک و اسمیت، ابزار مناسبی برای سنجش تحلیل رفتگی ورزشی ورزشکاران در جامعة ایرانی است.
هدف از این پژوهش، بررسی اثر هشت هفته تمرین پیلاتس بر سطوح سرمی عامل نوروتروفیک مشتق از مغز، مالون دی آلدئید و ظرفیت آنتی اکسیدانی تام بیماران زن مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس بود. بدین منظور، 21 زن مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس (با میانگین سنی 30/8±40/36 سال، نمایه توده بدنی 80/5±39/25 کیلوگرم بر متر مربع و نمره ناتوانی 70/1±67/2) به صورت تصادفی در دو گروه تجربی و کنترل قرار گرفتند. گروه تجربی به مدت هشت هفته (سه جلسه در هفته) به انجام تمرینات پیلاتس پرداخت و نمونه های خونی 24 ساعت قبل و 48 ساعت پس از دوره تمرین جمع آوری گردید. داده ها با استفاده از آزمون تی وابسته و مستقل با سطح معناداری 0.05>P تحلیل شدند. نتایج آزمون تی وابسته نشان می دهد که در گروه تجربی، سطح سرمی عامل نوروتروفیک مشتق از مغز به دنبال تمرینات پیلاتس به شکل معناداری افزایش یافته است (P=0.01)، اما سطوح سرمی مالون دی آلدئید و ظرفیت آنتی اکسیدانی تام تغییر معناداری را نشان نمی دهد (مقادیر P به ترتیب 14/0 و 34/0). همچنین، سطح سرمی مالون دی آلدئید در گروه کنترل افزایش معناداری (P=0.04) و سطح ظرفیت آنتی اکسیدانی تام کاهش معناداری یافت (P=0.02). علاوه براین، یافته های آزمون تی مستقل حاکی از این است که سطح سرمی مالون دی آلدئید در گروه کنترل در مقایسه با گروه تجربی افزایش معناداری داشته است (P=0.03). به طورکلی، به نظر می رسد تمرینات پیلاتس می تواند عاملی کمک کننده جهت بهبود عوامل نوروتروفیکی بیماران مبتلا به مولتیپل اسکلروزیس باشد. اگر چه ، این احتمال وجود دارد که این تمرینات قادر به بهبود وضعیت اکسایشی این بیماران نباشند، اما می توانند از روند رو به گسترش آن جلوگیری نمایند.
در این پژوهش نسخة فارسی آزمون سخن گفتن طراحی و مشخصات روان سنجی برای برآورد آستانة تهویه ای دختران سالم بررسی شد. سه گروه 19 نفری دانشجوی دختر سالم به صورت لایه ای هدفدار (با توان هوازی کم، متوسط، و زیاد) انتخاب شدند. آن ها پس از امضای رضایت نامة آگاهانه، به فاصلة تقریبی یک هفته در دو نوبت آزمون وامانده ساز فزایندة هوازی روی تردمیل شرکت کردند. در نوبت اول آزمون سخن گفتن و در نوبت دوم آزمون تحلیل گازی اجرا شد که در نوبت دوم شاخص های vo2max، vco2، و نسبت تبادل تنفسی اندازه گیری شد. توسط نرم افزارSPSS تحلیل های آماری از طریق تحلیل واریانس یک طرفه انجام شد. یافته ها حاکی از آن بود که سه گروه از حیث VO2max تفاوتمعنادار داشتند0.01)≥P و32.44≥ (54 و 2)F). با این وجود، در آستانة بی هوازی شاخص های ضربان، مقیاس بورگ و سخن گفتن در سه گروه به ترتیب برابر با 10±177 ضربان، 2±15 درجه، و 2±24کلمه در 30 ثانیه بود. در مرحلة بی هوازی نیز مقادیر فوق هم چنان در سه گروه معادل و به ترتیب به7±193 ضربان، 1±18 درجه و 2±22 کلمه در 30 ثانیه رسید. نتایج نشان داد عملکرد آزمون سخن گفتن در آستانة تهویه ای و مرحلة بی هوازی مشابه با آزمون های ضربان و بورگ است. رابطة آزمون سخن گفتن با فشار کار یک رابطة خطی معکوس بود. 24 کلمه و بیشتر نشان از فعالیت در مرحلة هوازی و 22 کلمه و کمتر نشان از فعالیت در مرحلة بی هوازی داشت. با توجه به انحراف استاندارد این آزمون نتایج برای همه یکسان نیست و برای هر کس باید با تمرین بدست آید.