هدف تحقیق حاضر، بررسی اثر تجربه قبلی در بهینه سازی اثر الگوی ماهر هنگام یادگیری یک تکلیف حرکتی پیچیده است. 45 دانشجو (22 دختر، 23 پسر) به صورت تصادفی در سه گروه تجربه جسمانی (PE)، تجربه مشاهده ای (OE) و تجربه آموزشی (IE) قرار داده شدند. آزمایش شامل دو دورة یادداری و اکتساب بود. برای این تحقیق دو تکلیف پیچیده (الف و ب) در نظر گرفته شد که روی یک دستگاه زمان بندی متوالی تعریف شده بودند. تفاوت بین سه گروه در نوع تجربه ای بود که قبل از مشاهدة الگوی ماهر در دورة اکتساب می گذراندند. پس از مشاهده، هر سه گروه به اجرای جسمانی تکالیف در چهار بلوک شش کوششی پرداختند. در طول آزمایش، تغییرات خودکارآمدی با استفاده از پرسشنامه خودکارآمدی اندازه گیری شد. نتایج نشان داد در دوره اکتساب دو گروه (PE) و (OE)، در مقایسه با (IE) خطای زمان بندی نسبی کمتری در تکلیف «ب» دارند. در دوره یادداری نیز دو گروه (PE) و (OE) در خطای زمان بندی نسبی و مطلق تکلیف «ب» ضعیف تر از گروه (IE) بودند (05/0>P). همچنین مشخص شد پس از مشاهده الگوی ماهر، باور خودکارآمدی دو گروه (PE) و (OE) افزایش یافته است (05/0>P)، در حالی که چنین روندی در گروه IE ملاحظه نشد (05/<P). به طور کلی، هر نوع تجربه ناموفق قبل از مشاهده الگوی ماهر باعث بهینه سازی اثرات الگو می شود که می تواند به سبب نقش خودکارآمدی باشد.
هدف این تحقیق، بررسی همزمان کانون توجه و فراوانی بازخورد KP در اکتساب و یادداری مهارت حرکتی پرتاب دارت است. 60 دانش آموز پسر (با میانگین سنی 2/1 ± 17) به صورت داوطلبانه در پژوهش شرکت کردند. آزمودنی ها بعد از اجرای پیش آزمون، به-صورت همگن در یکی از چهار گروه آزمایشی (گروه بازخورد تمرکز درونی با فراوانی 33%، گروه بازخورد تمرکز درونی با فراوانی 100%، گروه بازخورد تمرکز بیرونی با فراوانی 33%، گروه بازخورد تمرکز بیرونی با فراوانی 100 %) جای گرفتند. آزمودنی ها در مرحله اکتساب، به مدت شش جلسه (هر جلسه پنج دسته کوشش شش تایی) تکلیف پرتاب دارت را تمرین کردند به طوری که بازخوردهای کانون توجه مربوط به گروه خود (درونی و بیرونی) با فراوانی های مربوط (33% و 100%) را دریافت می کردند. کلیه امتیازات مرحله اکتساب ثبت شد و بعد از پایان آخرین جلسه تمرینی، آزمون های یادداری با فواصل یک ساعت، دو روز و 10 روز بعد همانند پیش آزمون (یک دسته کوشش ده تایی) به عمل آمد. تحلیل واریانس عاملی با اندازه های تکراری نشان داد تعامل بین کانون توجه و فراوانی بازخورد در مرحله اکتساب (001/0 =Pv) و یادداری (006/0 =Pv) معنی دار بود به نحوی که اختلاف بین گروه بازخورد تمرکز درونی 33% با 100% درونی معنی دار (001/0 =Pv) بود، ولی اختلاف بین گروه بازخورد تمرکز بیرونی 33% با 100% بیرونی معنی دار نبود (287/0 =Pv). در کل، نتایج بیانگر آن است که فراوانی مطلوب بازخورد به کانون توجه بازخورد وابسته است.
هدف از تحقیق حاضر بررسی رابطه شاخص های التهابی ( TNF-، IL-6)، اکسایشی (MDA) و آسیب عضلانی پس از تمرینات سنگین شنا و مصرف مکمل های ویتامینی معدنی در دختران شناگر نخبه بود. 24 دختر شناگر نخبه، داوطلبانه در این تحقیق شرکت کردند. آزمودنی ها به طور تصادفی به دو گروه تجربی (مکمل ویتامینی معدنی) و یک گروه کنترل (دارونما) تقسیم شدند. هر دو گروه در برنامه تمرین شنای یک ماهه (3 بار در هفته) شرکت و در هر جلسه حدود 5/3 تا 4 کیلومتر شنا کردند. شناگران روزانه یک عدد قرص همراه غذایشان مصرف می کردند. نمونه خونی قبل و پس از دوره تمرین برای ارزیابی سیتوکین های التهابی (TNF-a) فاکتور نکروزدهنده توموری آلفا، (IL-6) اینترلوکین 6و (MDA) مالون دی آلدئید و شاخص های آسیب عضلانی (کراتین کیناز، آسپارتات آمینوترانسفراز، میوگلوبین، لاکتات دهیدروژناز) گرفته شد. رکورد شنای 100 متر کرال سینه نیز قبل و پس از دوره تمرین اندازه گیری شد. از آزمون آماری تی همبسته و مستقل برای ارزیابی داده ها استفاده شد. یافته های تحقیق نشان داد که مقدار سیتوکین های التهابی در گروهی که مکمل ویتامینی معدنی مصرف می کردند، کاهش یافت (04/0=P). مقدار MDA نیز در این گروه کاهش یافت، اما این کاهش معنی دار نبود. در مقایسه بین گروهی نیز تغییر معنی داری مشاهده نشد. برخی از شاخص های آسیب عضلانی مانند کراتین کیناز (CK) و آسپارتات آمینوترانسفراز (AST) در گروه مکمل کاهش یافت (به ترتیب 011/0=P، 04/0=P)، اما در مقایسه بین گروهی، فقط CK تغییر معنی دار داشت (021/0=P). عملکرد شناگران (بین گروهی و درون گروهی) نیز تغییر معنی داری نداشت. براساس یافته های تحقیق، فشار اکسایشی (ROS) در تولید سیتوکین های التهابی ناشی از ورزش مؤثر است. در مقابل مصرف مکمل های آنتی اکسیدانی نقش مؤثری در کاهش تولید سیتوکین های ناشی از ورزش دارد.
هدف از تحقیق حاضر بررسی تأثیر مصرف مکمل گلیسرولی پس از کاهش سریع وزن به بازگشت حجم پلاسما، درصد جذب آب و توان هوازی بود. 9 کشتی گیر داوطلب (میانگین سنی6/1±20 سال، وزن5/1±65 کیلوگرم و قد 9/3± 171 سانتی متر) انتخاب شدند. آزمودنی های این پژوهش طی سه هفته متوالی و با آرایش تصادفی به سه گروه تقسیم شدند. آزمودنی ها با استفاده از سونا به مقدار 3 درصد وزن بدن آب زدایی داشتند، سپس با استفاده از یکی از سه نوع محلول الف) الکترولیت ـ کربوهیدرات؛ ب) الکترولیت – کربوهیدرات – گلیسرول و ج) آب ، 130 درصد مایع از دست رفته آبگیری شدند. حجم پلاسما، درصد جذب آب و توان هوازی (آزمون بالک) ، 30 دقیقه پیش از آب زدایی،30 دقیقه پس از آب زدایی و 16 ساعت پس از آب زدایی اندازه گیری شد. داده ها با استفاده از آزمون تحلیل واریانس دوطرفه با اندازه گیری مکرر مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفتند. در مرحله آب زدایی نتایج نشان داد حجم پلاسما و توان هوازی در هر سه گروه گلیسرول، الکترولیت و کنترل به ترتیب 13 و 8 درصد کاهش یافت(05/0>p). در مرحله آبگیری، حجم پلاسما درگروه گلیسرول- الکترولیت-کربوهیدرات 13درصد، در گروه الکترولیت 11درصد و در گروه کنترل 7درصد به طور معنی داری افزایش یافت. توان هوازی درگروه آبگیری با محلول گلیسرول- الکترولیت - کربوهیدرات نسبت به دو گروه دیگر و درصد جذب آب نیز درگروه گلیسرول- الکترولیت-کربوهیدرات 69درصد، در گروه الکترولیت 57درصد و در گروه کنترل 50درصد به طور معنی داری افزایش یافت(5./0>p). نتایج تحقیق حاضر نشان داد که آب زدایی، بر عوامل فیزیولوژیکی و عملکردی ورزشکاران تأثیر منفی دارد. مصرف مکمل گلیسرول- الکترولیت-کربوهیدرات ممکن است موجب افزایش حجم پلاسما، افزایش جذب مایع و توان هوازی به سطح قبل از آب زدایی شود.
هدف تحقیق، بررسی اثر انقباض برونگرا بر تغییرات هماتولوژیک خون در مردان جوان غیر ورزشکار بود. بدین منظور 14 مرد غیر ورزشکار (سن 14/1±28/24 سال، قد 48/0±36/175 سانتی متر، وزن 43/5±14/73 کیلوگرم، شاخص توده بدنی 06/1±42/23 کیلوگرم بر متر مربع و چربی بدن 35/1±71/14 درصد) داوطلبانه در این تحقیق شرکت کردند. فعالیت برونگرا با اجرای پنج نوبت ١۵ تایی با ٧٠ درصد یک تکرار بیشینه توسط دستگاه خم کننده زانو ایجاد شد. نمونه های خونی (گلبول های قرمز خون، هموگلوبین، هماتوگریت، حجم متوسط گلبول قرمز، متوسط هموگلوبین گلبولی، متوسط غلظت هموگلوبین گلبولی، پلاکت ها، نوتروفیل ها، مونوسیت ها، لنفوسیت ها و لکوسیت ها) بلافاصله، 24 و 48 ساعت پس از تمرین بررسی شدند. نتایج آزمون آماری تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر نشان داد، تفاوت معنی داری در میزان لکوسیت ها، نوتروفیل ها، منوسیت ها و لنفوسیت ها به همراه پلاکت ها و حجم متوسط گلبول قرمز بلافاصله بعد از تمرین وجود دارد. ولی در 24 و 48 ساعت بعد از تمرین تفاوت معنی داری در متغیرها مشاهده نشد (05/0p≥). نتایج نشان داد یک جلسه فعالیت مقاومتی به صورت انقباض برونگرا سبب تغییراتی در تعداد گلبول های سفید، پلاکت ها و حجم متوسط گلبول قرمز بلافاصله بعد از تمرین شد. احتمالا عدم تغییر معنی دار در سایر متغیرها می تواند در نتیجه حجم کم عضلات درگیر و نوع انقباض عضلانی ایجاد شده باشد.
عموم بازیکنان برای پرتاب یا ضربه زدن به توپ، یک دست و پای برتر دارند، این برتری ممکن است به افزایش تراکم مواد معدنی استخوان در اندام برتر ورزشکاران منجر شود. هدف از این تحقیق، مقایسه تراکم مواد معدنی استخوانی دست برتر و غیربرتر و پای برتر و غیربرتر زنان هندبالیست حرفه ای بود. پانزده هندبالیست زن حرفه ای (میانگین ± انحراف استاندارد، سن: 1 /3±6 /23 سال، قد 6 /3±4 /169 سانتی متر، وزن 7 /5 ±9 /62 کیلوگرم) در این تحقیق شرکت کردند. تراکم مواد معدنی استخوان رادیوس دست برتر و غیربرتر و همچنین گردن و تروکانتر استخوان ران پای برتر و غیربرتر ورزشکاران با استفاده از دستگاه سنجش تراکم مواد معدنی استخوان (DEXA) اندازه گیری شد. نتایج تحقیق نشان داد که در تراکم مواد معدنی استخوان دست برتر (7 /381 میلی گرم بر سانتی متر مربع) و غیربرتر (3 /384) هندبالیست ها تفاوت معناداری وجود ندارد (05 /0P) . تراکم مواد معدنی استخوان پای برتر و غیربرتر به طور معناداری بیشتر از دست برتر و غیربرتر بود (05 /0>P) . تراکم مواد معدنی اندام تحتانی هندبالیست ها بیشتر از اندام فوقانی آنها بود (05 /0>P) . تراکم مواد معدنی استخوان بالاتنه نیز به طور معناداری بیشتر از پایین تنه بود (05 /0>P) . می توان نتیجه گرفت که درگیری بیشتر پای غیربرتر در تیک آف، استارت، توقف، پرش و فرود در هندبال موجب افزایش تراکم مواد معدنی استخوان در پای غیربرتر می شود
استخوان کتف، نقش مهمی در ساختار و حرکات هماهنگ کمربند شانه ایفا می کند. همچنین تغییر در موقعیت طبیعی استخوان های کتف، ارتباط مستقیمی با برخی ناهنجاری های وضعیتی دارد. از آنجا که در اندام غالب تفاوت هایی در راه های اعصاب محیطی مثل بالاتر بودن آستانة تشخیص حسی و سرعت هدایت و همچنین تفاوت های طرفی در عضلات دیده شده است، هدف از تحقیق حاضر، مقایسة وضعیت قرارگیری استخوان کتف (پروتراکشن، چرخش فوقانی) در دو سمت غالب و غیرغالب در دو گروه از دختران دارای کایفوز افزایش یافته و طبیعی بود. روش تحقیق حاضر، توصیفی و از نوع تحقیقات مقایسه ای است. آزمودنی ها به صورت غیرتصادفی انتخاب شدند و هیچ گونه سابقة ورزشی، آسیب و درد در ناحیة شانه و ستون فقرات نداشتند. نمونه ها براساس نُرم انحنای کایفوز سینه ای در ایران به دو گروه کایفوز افزایش یافته و کایفوز طبیعی با میانگین سنی 05 /1±21، 32 /1±1 /21، تقسیم شدند. سپس میزان پروتراکشن و چرخش کتف با استفاده از روش دیوتا در دو گروه محاسبه شد. بین پروتراکشن و چرخش کتف در دو سمت غالب و غیرغالب گروه دارای کایفوز طبیعی اختلاف معنی داری مشاهده نشد 9% = P، 19 /0= P) . در گروه دارای کایفوز افزایش یافته، بین میزان انحنای کایفوز سینه ای و فاصلة دو کتف از یکدیگر، رابطة معنی دار مثبت وجود داشت (37 /0 = r) . همچنین در این گروه بین میزان پروتراکشن کتف در دو سمت غالب و غیرغالب اختلاف معنی داری مشاهده شد (001 /0= P) . اگر چه بین پروتراکشن و چرخش کتف در دو سمت غالب و غیرغالب گروه دارای کایفوز طبیعی اختلاف معنی داری مشاهده نشد، ولی این میزان در اندام غالب بیشتر از اندام غیرغالب بود، در حالی که در افراد دارای کایفوز افزایش یافته، میزان پروتراکشن کتف در سمت غالب به طور معنی داری بیشتر از سمت غیرغالب بود. ازاین رو غالب بودن دست مسئول درجاتی از عدم تقارن است و سمت غالب بیشتر تحت تاثیر اثرات ناهنجاری کایفوز سینه ای قرار می گیرد. ازاین رو پیشنهاد می شود در طراحی برنامه های تمرینی برای درمان ناهنجاری کایفوز سینه ای، به عدم تعادل عضلانی در سمت غالب بیشتر توجه شود و همچنین با توجه به نتایج این تحقیق، افراد طبیعی نیز به منظور پیشگیری از عدم تقارن دو کتف و برقراری تعادل عضلانی در اندام غالب، تمریناتی را مختص عضلات مخالف انجام دهند.
موفقیت در اجرای فعالیت های ورزشی، علاوه بر وضعیت بدنی مطلوب، نیازمند شناخت ساختار و تیپ بدنی مناسب با آن رشتة ورزشی است. هدف از انجام این تحقیق، بررسی ارتباط بین وضعیت تنه و تیپ بدنی با عملکرد بیومکانیکی بانوان تیم ملی دراگون بت قایقرانی بود. آزمودنی های این تحقیق، بیست قایقران تیم ملی دراگون بت بودند. شاخص های وضعیت تنه (کایفوز، لوردوز، اسکولیوز پشتی و کمری و شانة نابرابر)، بیومکانیکی (سرعت، قدرت و توان) متغیرهای مورد بررسی در این تحقیق بودند. از آمار توصیفی، میانگین و انحراف استاندارد و آمار استنباطی، t تک گروهی، رگرسیون چند متغیره و تحلیل واریانس یکطرفه، در سطح معنی داری 05 /0≥ P برای تحلیل داده ها استفاده شد. نتایج نشان داد که بیشتر قایقرانان به درصدی از ناهنجاری های وضعیتی تنه مبتلا بودند. مقایسة میانگین متغیرهای وضعیت تنة قایقران با گروه کنترل نشان داد که متغیرهای لوردوز، اسکولیوز کمری و شانة نابرابر بیشتر از نرم جامعه بودند. بین سرعت و قدرت با شاخص های وضعیت تنه ارتباط معنی داری مشاهده شد، درحالی که بین توان با شاخص های وضعیت تنة بانوان قایقران ارتباط معنی داری مشاهده نشد. بین تیپ بدنی مزومورف قایقرانان با شاخص توان، ارتباط معنی داری مشاهده شد. نتایج به دست آمده مؤید وجود ارتباط بین درصدی از ناهنجاری ستون مهره ها و تیپ بدن قایقرانان تیم ملی بانوان دراگون بت با عملکرد قایقرانان بود. برای اینکه بتوان تفاسیر احتمالی در زمینة این تحقیق را به طور قطعی روشن تر بیان کرد، پیشنهاد می شود تحقیقات بیشتری در این زمینه، به ویژه از نوع طولی انجام گیرد.
این پژوهش با هدف تعیین شیوع مصرف مکمل های غذایی و دیگر عوامل مؤثر بر مصرف مکمل ها در ورزشکاران شهر تبریز انجام گرفت. به این منظور، 150 ورزشکار رشته های مختلف ورزشی در پژوهش حاضر شدند. پرسشنامه ای با 17 سؤال برای بررسی رشته و سابقة ورزشی، دلایل مصرف و منبع اطلاعات و مراکز تهیه مکمل ها به کار برده شد. در زمان اجرای پژوهش 45 درصد ورزشکاران حداقل یک مکمل مصرف میکردند و 21 درصد آنان سابقة مصرف مکمل های غذایی را داشتند. رایج ترین مکمل های مصرفی، کراتین، مکمل های پروتئینی و مولتی ویتامین بود. تأمین نیازهای تغذیه ای اصلی ترین دلیل مصرف مکمل ذکر شد. مصرف مکمل در رشته های مختلف ورزشی به طور معناداری متفاوت بود. 34 درصد آزمودنی ها، مربیان را بهترین منبع کسب اطلاعات در مورد مکمل ها دانسته اند. اغلب این ورزشکاران داروخانه را مرکز تهیة مکمل های مورد نیاز خویش عنوان کردند.
یافته های این پژوهش با نتایج دیگر پژوهش ها همسوست و بیانگر شیوع زیاد مصرف مکمل های غذایی در ورزشکاران است.
اسفنگوزین-1-فسفات(S1P) یک اسفنگولیپید بیواکتیو مشتق از پلاکت ها می باشد که در تنظیم، تکثیر، تمایز، هایپرتروفی، مقابله با مرگ برنامه ریزی شدة سلولی و فعال سازی سلول های ماهواره ای نقش دارد. هدف این تحقیق بررسی اسفنگوزین-1-فسفات(S1P) به عنوان یک فاکتور رشدی در پاسخ به تمرین مقاومتی در موش صحرایی نر نژاد ویستار است. در این تحقیق از 12 موش صحرایی 8 هفته ای نر نژاد ویستار (250-190گرم) استفاده شد. بعد از یک هفته آشناسازی، حیوانات به صورت تصادفی به گروه های کنترل(12N=) و تجربی (12N=) تقسیم شدند. نردبان مقاومتی یک متری با فاصلة میله های 2 سانتی متری با شیب 85 درجه به عنوان وسیلة تمرین مقاومتی و وزنه های متصل شده به دم حیوان به عنوان مقاومت استفاده شد. مقدار S1P در لایه کلروفرم به وسیلة دستگاه HPLC اندازه گیری شد. به منظور بررسی بیان ژن از تکنیک Real-Time PCR استفاده شد. بیان ژن های S1P1، S1P2، S1P3، MyoD، Myogenin در عضله تندانقباض تاکنندة بلند انگشت پا (FHL) و عضلة کندانقباض نعلی (SOL) بررسی شد. نتایج نشان داد تمرین مقاومتی محتوای S1P پلاسما (001 /0=p) را در مقایسه با گروه کنترل افزایش داد. به علاوه، تمرین مقاومتی موجب افزایش بیان ژن گیرندة S1P1 در عضلة FHL (001 /0=p) و SOL (000 /0=p) ، S1P2 در عضلة FHL (000 /0=p) و SOL(603 /0=p) ، S1P3 در عضلة FHL (021 /0=p) و SOL (009 /0=p) ، MyoD در عضلة FHL (000 /0=p) و SOL (001 /0=p) ، میوژنین در عضله FHL (000 /0=p) و SOL (000 /0=p) گروه تمرینی نسبت به گروه کنترل شد. همبستگی مثبت معناداری بین مقدار S1P پلاسمایی گروه تمرین کرده و بیان ژن MyoD مشاهده شد. همبستگی معناداری بین بیان ژن گیرندةS1P1 و بیان ژن MyoD در هیچ یک از گروه ها و عضلات مشاهده نشد(05 /0p>)، اما همبستگی مثبت و معناداری بین بیان ژن گیرندةS1P1 و بیان ژن میوژنین مشاهده شد. همبستگی مثبت و معناداری بین بیان ژن گیرندةS1P2 و بیان ژن MyoD وجود دارد. همبستگی مثبت و معناداری بین بیان ژن گیرندةS1P3 و بیان ژن MyoD مشاهده شد. تمرین مقاومتی می تواند مقدارS1P در سطح پلاسما و گیرنده های سطح سلولی آن را افزایش دهد. با توجه به نقش ساختاری و عملکردی این اسفنگولیپید و گیرنده هایش و افزایش آنها به دنبال یک دوره تمرین مقاومتی، شاید یکی از مسیرهای سیگنال دهی در سازگاری عضلانی محسوب شود.
مدیریت راهبردی کارآفرینی سازمانی عاملی حیاتی در ارتقای بازدهی سازمان هاست و تعداد نقش مهمی در آماده سازی کارآفرینی برای آن سازمان دارد، چراکه فعالیت های کارآفرینی اغلب بر پایه مدیریت راهبردی کارآفرینی بنا می شوند. مدیران با ارتقای مشارکت جویانه کارمندان خود، در شکل گیری راهبرد سازمان و شکل دهی انعطاف پذیری راهبردی براساس شرایط تمرکز بر کنترل مالی می توانند سازمان خود را به سوی کارآفرینی سوق دهند. راهبرد کارآفرینانه به عنوان یکی از پیشبران اصلی کارآفرینی سازمانی مطرح است. پژوهش حاضر با هدف ارائه الگویی مطلوب در زمینه ارتباط بین راهبرد کارآفرینانه با ابعاد گرایش های کارآفرینانه سازمانی در سازمان تربیت بدنی انجام گرفته است. متغیرهای پیش بین مؤلفه های راهبرد کارآفرینانه (شدت بررسی محیطی، انعطاف پذیری برنامه ریزی، چشم انداز برنامه ریزی، تمرکز و کنترل برنامه ریزی) و متغیرهای ملاک ابعاد گرایش های کارآفرینانه سازمانی (نوآوری، ریسک پذیری، استقلال طلبی، رقابت تهاجمی و پیشتازی در بازار) است. جامعه آماری پژوهش کلیه کارکنان و مدیران سازمان و تعداد نمونه آماری 202 نفر است. ابزار پژوهش شامل پرسشنامه های محقق ساخته راهبرد کارآفرینانه سازمانی با آلفای کرونباخ 90 /0 و گرایش های کارآفرینانه سازمانی با آلفای کرونباخ 99 /0 است. برای بررسی روایی ابزار پژوهش از تحلیل عاملی و برای تجزیه و تحلیل نتایج داده ها از آمار توصیفی استفاده شد. در راستای تحلیل داده ها از مدل های آماری t تک گروهی رگرسیون تک و چندمتغیری و برای طراحی مدل از نرم افزار LISREL استفاده شد. یافته های تحقیق نشان داد سطح راهبرد کارآفرینانه سازمانی و گرایش های کارآفرینانه در سازمان کمتر از حد متوسط است، همچنین ارتباط مثبت و معنی داری بین «راهبرد سازمانی» با «گرایش های کارآفرینانه سازمانی» در سطح 01 /0 > α مشاهده شد. از دیدگاه نمونه های تحقیق، میزان «برنامه ریزی کمتر از یک سال» بیشتر از حد متوسط و «برنامه ریزی بیش از 5 سال» در سازمان کمتر از حد متوسط است. همچنین «تمرکز بر مراحل برنامه ریزی» تنها در سطوح بالای سازمان صورت می گیرد. نتایج پژوهش حاکی از آن است که سازمان تربیت بدنی دارای وضعیت غیرکارآفرینانه است.
به منظور رواسازی و اعتباریابی پرسشنامة سرمایة اجتماعی در کارکنان سازمان تربیت بدنی، سؤال های اصلی پژوهش به این ترتیب تدوین شد که آیا پرسشنامة سرمایة اجتماعی از روایی و اعتبار مطلوبی برخوردار است؟ جامعة آماری پژوهش حاضر کارکنان سازمان تربیت بدنی به تعداد حدود 700 نفر است. در این پژوهش از روش نمونه گیری هدفمند استفاده شد و با توجه به محدود بودن جامعة آماری و اینکه می توان فهرستی از تمامی اعضای جامعه را در اختیار داشت، با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی منظم 299 نفر با استفاده از فرمول حجم نمونة کوکران انتخاب و پرسشنامه ها اجرا شدند. به منظور بررسی پایایی پرسشنامه از روش آلفای کرونباخ (جهت بررسی تجانس درونی سؤالات) و آزمون بازآزمون (جهت بررسی ثبات آزمون) استفاده شد. به منظور بررسی روایی از روش های تحلیل عاملی تأییدی (88 /0=Kmo) جهت بررسی روایی سازه، روایی پیش بین جهت بررسی ارتباط بین پرسشنامة سرمایة اجتماعی با پرسشنامه ویژگی های شخصیتی (MMPI-2RFi) ، روایی افتراقی با ا ستفاده از مدل آماری دو گروه مستقل جهت مقایسة سرمایة اجتماعی در دو گروه با سابقة مدیریت و بدون سابقه مدیریت استفاده شد. در نهایت، یافته های پژوهش نشان داد که سرمایة اجتماعی از چهار عامل اعتماد به سازمان، خیرخواهی، روابط متقابل و اعتماد و مشارکت تشکیل شده که ضرایب اعتبار هر چهار عامل و همچنین ضریب اعتبار کل بیشتر از 70 /0 بود. در مورد روایی پیش بین نیز خرده مقیاس روان نژندی و هیجانات منفی از پرسشنامة ویژگی های شخصیتی با عامل خیرخواهی و پرسشنامة سرمایة اجتماعی همبستگی معنی دار منفی داشت. به علاوه، در مورد روایی تفکیکی، بین دو گروه با سابقة مدیریت و بدون سابقة مدیریت نیز تفاوت معنی داری مشاهده شد.
تحقیق حاضر با هدف کلی بررسی میزان گرایش جنسیتی با توجه به مؤلفه های مدیریت اخبار و گزارش های ورزش بانوان در روزنامه های ورزشی کشور انجام گرفت. روش تحقیق از نوع تحلیل محتوا بود. جامعة تحقیق 5 روزنامة پرتیراژ ورزشی کشور در سال 1388 بود که با استفاده از روش نمونه گیری خوشه ای 3269 خبر بررسی شدند. ابزار اندازه گیری برگه های کدگذاری بود که روایی آن را تعدادی از متخصصان مدیریت ورزش و ارتباطات تأیید کردند و پایایی آن حدود 90 درصد به دست آمد. برای آزمون فرضیه های تحقیق، از آزمون اسکویر استفاده شد. در این تحقیق مؤلفه های مدیریت خبر شامل تصویری بودن، محل درج خبر، به روز بودن، جهت گیری، ارزشگذاری تیترها، مالی بودن و محتوای خبر بود، که به عنوان متغیرهای تحقیق با توجه به سوگیری جنسیتی بررسی شدند. یافته های تحقیق مؤید سهم اندک بانوان ورزشکار در هر یک از مؤلفه های مدیریت اخبار در روزنامه های ورزشی مورد نظر این تحقیق در مقایسه با مردان بود. مبنای نظری این تحقیق بر نظریات جامعه شناختی کالینز، چافتز و گریندوفر تکیه داشت که علت عمدة سوگیری جنسیتی در هر جامعه ای را تصاحب منابع قدرت توسط جنس قوی تر و نیز باورهای اجتماعی می دانستند.
استخوان کتف روی عملکرد شانه تأثیر دارد. در واقع وضعیت قرارگیری استخوان کتف ارتباط مستقیمی با ثبات کتف و تولید نیروهای عضلانی دارد. هدف از تحقیق حاضر بررسی اثر یک دوره برنامه تمرینی بر ناهنجاری شانه گرد (RS) و موقعیت قرارگیری استخوان کتف دانش آموزان دختر می باشد. با استفاده از صفحه شطرنجی افراد با وضعیت شانه گرد غربالگری شده و از بین آنها 20 نفر (7 /0± 78 /10 سال، 37 /5± 7 /143 سانتی متر، 93 /4±5 /34 کیلوگرم) بصورت تصادفی گزینش شده و رضایت نامه را تکمیل کردند. پس از آن وضعیت شانه گرد با دستگاه چهارگوش دوگانه و فاصله بین کتف ها با استفاده از کالیپر ورنیر اندازه گیری شد و آزمودنی ها با توجه به وضعیت شانه ( فاصله شانه هایشان از دیوار ) به دو گروه همگن کنترل و تجربی تقسیم شدند. برای تعیین قدرت عضلات ثابت کننده ی کتف از آزمون حرکت جانبی کتف (LSST ) استفاده شد. گروه تجربی، پروتکل اصلاحی درمانی متشکل از تمرینات کششی - قدرتی را به مدت 6 هفته و هفته ای 3 روز اجرا کردند. تجزیه و تحلیل اطلاعات نشان داد که میزان شانه گرد در گروه تجربی به طور معناداری، 12 درصد کاهش یافت (008 /0=p) ولی در گروه کنترل اختلاف معناداری مشاهده نگردید (462 /0p=) و همچنین فاصله بین کتف ها در گروه تجربی به طور معناداری، 9 درصد کاهش یافت (001 /0p=) ولی در گروه کنترل اختلاف معناداری مشاهده نگردید (177 /0p= ) و نتایج تقارن استخوان های کتف در زوایای صفر (040 /0p=) و 45 درجه (028 /0p=) در گروه تجربی معنادار شد. نتایج به دست آمده نشان می دهد که اجرای تمرینات منتخب اصلاحی موجب بهبود وضعیت شانه گرد، فاصله و تقارن استخوان های کتف ( افزایش قدرت عضلات ثابت کننده کتف) دختران شانه گرد 10-12 ساله می شود.
هدف کلی این تحقیق، بررسی سطوح آمادگی جسمانی مرتبط با تندرستی برای مردان 65-50 سالة شهر اصفهان بود. 385 نفر از مردان غیر ورزشکار 65-50 سالة شهر که به طور تصادفی انتخاب شدند (میانگین سن 65 /4 ± 73 /57 سال، قد04 /6 ± 94 /167سانتی متر و وزن 45 /9± 88 /76 کیلوگرم) نمونة آماری تحقیق را تشکیل می دادند. اندازه گیری های، درصد چربی بدن، آزمون های انعطاف پذیری بشین و برس، راه رفتن راکپورت، دراز و نشست و شنای سوئدی انجام گرفت. برای تحلیل داده ها از آزمونt مستقل استفاده شد. یافته های تحقیق نشان داد که آزمودنی های مورد بررسی در متغیرهای استقامت قلبی- عروقی ( 05 /4 ±17 /28 میلی لیتر/کیلوگرم/دقیقه)، درصد چربی بدن (14 /6±70 /29%)، قدرت و استقامت عضلانی ناحیة شکم (79 /7± 77 /14 تعداد دراز و نشست) و قدرت و استقامت عضلات ناحیة کمربند شانه (94 /5± تعداد54 /11 شنای سوئدی) در مقایسه با هنجارهای موجود و داده های حاصل از برخی تحقیقات وضعیت مناسبی ندارند. اما در انعطاف بدنی، آزمودنی های تحقیق با میانگین (55 /9±82 /18سانتی متر)، وضعیت به نسبت خوبی داشتند. اگرچه سودمندی اجرای فعالیت های جسمانی منظم بر کسی پوشیده نیست، احتمالاً دلایل مختلفی ازجمله ناآگاهی از نقش فعالیت بدنی در بهبود کیفیت زندگی، کمبود امکانات و فضاهای مناسب برای فعالیت ورزشی افراد سالمند، نداشتن وقت، انرژی، انگیزه و دیدگاه های فرهنگی- رفتاری مانع مشارکت افراد مسن در فعالیت های جسمانی منظم می شود.
هدف از تحقیق حاضر، تبیین تفاوت درجة تحقق ابعاد سازمان یادگیرنده بین فدراسیون های ورزش های تیمی و انفرادی است. تحقیق از نوع پیمایشی مقایسه ای است. جامعة آماری کارمندان تمام وقت فدراسیون های ورزشی ایران برابر با 795 نفر بودند. از 212 پرسشنامة دریافت شده 158 مورد مربوط به فدراسیون های ورزش های فردی و 54 مورد مربوط به فدراسیون های ورزش های گروهی است. ابزار تحقیق پرسشنامة ابعاد سازمان یادگیرنده با پایایی 974 /0 بود. به منظور تحلیل داده ها از آمار توصیفی و استنباطی (t دونمونه ای با نمونه های مستقل) استفاده شد. نتایج حاکی است که درجة تحقق ابعاد سازمان یادگیرنده در فدراسیون های ورزشی در حد مطلوبی نیست و تفاوت معناداری بین درجة تحقق یادگیری مداوم (0 = p، 54 /3 = t) ، گفت-وشنود (0 = p، 63 /2 = t) ، یادگیری تیمی (0 p=، 07 /4- = t) ، سیستم های ادغام شده (0 = p، 22 /4- = t) ، توانمندسازی (0 = p، 05 /3- = t) ، پیوند با سیستم (0 = p، 07 /3- = t) و رهبری راهبردی (0 = p، 61 /3- = t) در فدراسیون های ورزش های تیمی و انفرادی ایران وجود دارد.
این پژوهش با هدف بررسی روایی و پایایی مدل تعهد ورزشی در دانشجویان ورزشکار انجام گرفت. 327 دانشجوی ورزشکار (206 پسر و 121 دختر) که به روش نمونه گیری لایه ای تصادفی انتخاب شده بودند، پرسشنامة مدل تعهد ورزشی اسکانلان و همکاران (1993) را تکمیل کردند. نتایج تحقیق عاملی اکتشافی نشان داد که مدل یادشده دارای پنج عامل (مؤلفه) است که در مجموع 67 درصد از واریانس کل مدل را تبیین می کردند. نتایج تحلیل عاملی تأییدی با استفاده از روش الگویابی معادلة ساختاری نشان داد که الگوی پنج عاملی برازندگی قابل قبولی با داده ها دارد. ضرایب آلفای کرونباخ به جز برای مؤلفه های مشغولیات جایگزین و فرصت های مشارکت در سطح قابل قبولی با داده ها دارد. ضرایب آلفای کرونباخ به جز برای مؤلفه های مشغولیات جایگزین و فرصت های مشارکت در سطح قابل قبولی (70 /0 = α) قرار داشت. ضرایب همبستگی حاصل از بازآزمایی نشان داد که این پرسشنامه (مدل) ثبات زمانی مناسبی دارد. یافته ها نشان داد که مدل تعهد ورزشی در نمونة دانشجویان ورزشکار از روایی و پایایی قابل قبولی برخوردار است. بنابراین، این مدل می تواند چارچوب نظری چندمتغیری با دسته بندی منجسم تر برای اندازه گیری تداوم رفتار مشارکت در یک ورزش خاص یا به طور کلی فعالیت جسمانی فراهم سازد.