مطالعه ی حاضر به بررسی بی انگیزگی 250 دانشجوی زبان انگلیسی و ارتباط آن با فرسودگی ذهنی آنان می پردازد. این مطالعه همچنین به بررسی تاثیر غیر مستقیم بی انگیزگی و تاثیر مستقیم فرسودگی ذهنی بر موفقیت زبانی دانشجویان ایرانی می پردازد. به منظور دستیابی به اهداف مذکور، مطالعه ی پیش رو در دو مرحله طراحی شده است. فاز اول آرایه ای از مراحل های مختلف به منظور بررسی روایی نسخه ی فارسی مقیاس بی انگیزگی که توسط ساکایی و کیچوکی (2009) طراحی شده است می باشد در مرحله ی دوم محققان با استفاده از پرسشنامه ی روایی شده ی بی انگیزگی و پرسشنامه ی فرسودگی ذهنی مازلاک (نسخه ی دانشجو) به بررسی رابطه ی میان بی انگیزگی دانشجویان و فرسودگی ذهنی آنان که شامل سه بعد خستگی عاطفی ، بدبینی، و عدم کارایی تحصیلی است می پردازد. نتایج حاصل از برآورد پایایی و تحلیل عاملی تأییدی (CFA) در فاز اول مطالعه نمایانگر شاخصه های روایی و پایایی قابل قبول نسخه ی فارسی بی انگیزگی بود. یافته های مرحله دوم نیز از طریق مدل سازی معادلات ساختاری (SEM) نشان داد که بی انگیزگی دانش آموزان تاثیر مثبتی بر میزان فرسودگی ذهنی انان دارد. در میان شش عامل بی انگیزگی، منابع اطلاعاتی مورد استفاده در کلاس و عدم علاقه بیشترین تاثیر را به همراه داشت. فرسودگی ذهنی نیز به نوبه خود تاثیر منفی بر پیشرفت زبانی دانشجویان را نشان داد.
In spite of the significant role of teachers in the efficacy of classroom management particularly in teaching English as a Foreign Language, the issue has not been addressed sufficiently especially in relation with other individual variables. Hence, this study made an attempt to investigate the association between Iranian EFL teachers’ classroom management, reflective thinking and transformational leadership style. 247 English Foreign Language teachers took part in the study. To measure the variables of the study, Teachers Sense of Efficacy Scale (Tschannen-Moran & Woolfolk Hoy, 2001), Reflective Thinking Scale (Choy & Oo, 2012) and Multifactor Leadership Questionnaire(Avolio, Bass & Jung, 1995) were used. Structural Equation Modeling (SEM) was applied to test the hypothesized model of associations. After confirming the hypothesized model (= 1.275; RMSEA=.02; RMR =.03; GFI =.97; AGFI =.93; NFI =.97; CFI =.99; IFI =.99), the results revealed significant internal correlations among the main as well as the sub-scales of the study. Multiple regression analysis further confirmed the direction of the path model proposed for the study. Generally, it was concluded that reflective thinking and transformational leadership improve teachers' efficacy of classroom management which, in turn, facilitates teaching processes. Implications are discussed.
Dynamic assessment (DA) which is rooted in Vygotsky’s (1978) sociocultural theory involves the integration of instruction and assessment in a dialectical way to achieve two main purposes: enhancing learners' development and understanding about their learning potential. However, the feasibility and appropriateness of mediation are two main concerns of DA. The former is concerned with the application of DA for a large number of students, while the latter is concerned with providing test takers with appropriate hints. The purpose of the current study was three-fold: to examine the difference between dynamic and nondynamic tests, to understand about test takers' potential for learning, and to find out how mediation works for high and low ability students. To achieve these aims, computer software was developed. The software is capable of both providing the test takers with graduated hints for each item automatically, and adapting the overall difficulty level of the test to the test takers' proficiency level. To test the efficiency of the software in employing dynamic assessment, 83 Iranian university students participated in the study. The results of the study indicated that the computerized dynamic test made significant contribution both to enhancing students' grammar ability and to obtaining information about their potential for learning. Based on the findings of the study, it can be concluded that the use of dynamic assessment can simultaneously lead to the development of the test takers' ability and provide a more comprehensive picture of learning potential. Accordingly, teachers are recommended to use dynamic assessment to make more informed decisions about their students.
یکی از چالشهای مطالعات جدید، چالش اصطلاحات می باشد. از یک سو اصطلاحات در علوم مختلف دلالتهای متفاوتی دارند و از سوی دیگر نویسندگان یک اصطلاح خاص را با دلالتهای متفاوتی به کار می برند. بنابراین این تعدد اصطلاحات حاصل مسائل متعددی است. گاهی نویسندگان و مترجمان علیرغم وجود اصطلاحات رایج به وضع اصطلاحات جدید می پردازند، و گاهی نیز بدون توجه به ظرافتهای معنایی هر اصطلاح، آن را در مقوله دیگری به کار می برند. یکی از این موارد اصطلاح «السیاق» می باشد. این اصطلاح در مطالعات زبانی قدیم عربی دلالتهایی متفاوت از کارکرد آن در مطالعات جدید دارد. در مطالعات قدیم در نزد نویسندگان مختلف صرفا برای بافت زبانی به کار رفته است. اما اصطلاحات دیگری همچون الحال، الحال المشاهدة، مقام وسیاق القصة نزد زباشناسان قدیم برای بافت غیر زبانی رایج بوده است. اما در مطالعات جدید اصطلاح سیاق به سه معنای بافت زبانی، بافت غیرزبانی و معنای بافت به طور کلی–اعم از زبانی و غیر زبانی- به کار رفته است. کما اینکه اصطلاحات متعدد دیگری برای هر یک از مقوله ها وضع شده است. همین مساله فهم معنای مقصود را پیچیده تر کرده است.
در دهه های اخیر انتخاب بهترین روش نقد ادبی به گونه ای که به معنی اثر خدشه ای وارد نشود ذهن منتقدان را در سراسر جهان به خود معطوف داشته است. به کارگیری روش هایی که ریشه در زبان شناسی دارند به عنوان یکی از روش های نقد ادبی معاصر به منتقد کمک می کند تا در عین وفاداری به متن، خواننده را از ظرافت های ادبی و زبانی آگاه سازد. این پژوهش کوشیده است تا چگونگی استفاده از روش های معناگرا و ساختارگرا را در ارائه ی تحلیل ادبی صحیح موردمطالعه وارزیابی قرار دهد. باتوجه به اینکه استفاده از این روش ها به نوع خاصی از ادبیات و زبان بستگی ندارد، مثال هایی از چگونگی کارایی این روش ها در بررسی و نقد نمونه هایی از ادبیات فارسی و انگلیسی ارائه شده اند.
هدف این پژوهش بررسی تاثیر یادگیری تلفیقی و استفاده از نرم افزارهای چند رسانه ای بر توانایی به خاطر سپاری کلمات بوسیله ی دانشجویان انگلیسی برای اهداف خاص می باشد. به همین منظور 120 زبان آموز رشته ی پزشکی به دو گروه آزمایشی و کنترل تقسیم شدند. کلمه ها به کمک نرم افزارهای چند رسانه ای به گروه آزمایشی تدریس شد در حالی که آموزش کلمات برای گروه کنترل با روش های سنتی صورت پذیرفت. جمع آوری اطلاعات بوسیله ی پس آزمون و نظارت بر کلاس ها انجام شد. نتیجه ی بررسی ها نشان دهنده ی اختلاف زیاد بین یادگیری کلمات جدید توسط این دو گروه بوده است. به علاوه، یادگیری از طریق تکنولوژی سبب مشارکت بیشتر زبان آموزان در فعالیت های کلاسی شد. با توجه به نتایج این تحقیق، پیشنهاداتی جهت چگونگی استفاده ی موثرتر از این نرم افزارها در کلاس های زبان انگلیسی برای اهداف خاص در ایران بیان شده است.