متخصصان درامر یادگیری زبان تکنیک های مختلفی را جهت آموزش واژه، به عنوان یکی از پایه های مهم فرآیند آموزش زبان معرفی کرده اند؛ یکی از آن ها ارائة واژه ها در گروه واژه های دارای ارتباط معنایی و یا فاقد ارتباط معنایی می باشد. این تحقیق بر آن است تا بررسی کند آیا در یادگیری واژه از طریق دو تکنیک گروه واژه های متضاد و گروه واژه های فاقد ارتباط معنایی، تفاوت معناداری بین فراگیران ایرانی زبان انگلیسی با سطوح مهارت زبانی متفاوت (سطح مهارت زبانی بالا و پایین) و با جنسیت های متفاوت (مؤنث و مذکر) وجود دارد؟ بدین منظور 120 دانش آموز(60 مذکر و 60 مؤنث) در دو آزمون اطلاعات واژه ای و معنی واژه ها شرکت کردند. جهت تجزیه وتحلیل داده های مرتبط با این تحقیق، «تجزیة واریانس دوسویه» به کار گرفته شد. نتایج نشان داد که شرکت کنندگان در گروه واژه های فاقد ارتباط معنایی، عملکرد بهتری نسبت به همتا یان خود در گروه واژه های متضاد داشتند و همچنین در هر گروه، شرکت کنندگان با سطح مهارت زبانی بالا، نمرة بهتری نسبت به همتایان خود در سطح مهارت زبانی پایین کسب کردند. نتایج این تحقیق بیانگر این امربود که شرکت کنندگان مؤنث در تمامی گروه ها، عملکرد بهتری نسبت به همتایان مذکرشان نشان دادند.
هدف از انجام این پژوهش یافتن این امر است که از میان دو تکنیک ذکرشده برای آموزش واژه، کدام یک می تواند روش مناسب تری برای آموزش واژه به فراگیران ایرانی زبان انگلیسی با دو سطح مهارت زبانی متفاوت و دو جنسیت مختلف می باشد.
Research has shown that writing skill of Iranian learners is not at a satisfactory level. One of the ways to develop writing ability is improving strategic behavior of learners. The current study set out to compare writing performances and patterns of using metacognitive strategies in bilinguals and monolinguals as well as senior and freshmen students. A total of 176 English major university students took part in the study (88 bilinguals and 88 monolinguals). Data were collected through three instruments: a background questionnaire, a writing metacognitive strategy questionnaire, and participants’ compositions. A two-way factorial ANOVA was used to analyze the data obtained through the strategy questionnaire. Since the composition data were not parametric two Kruskall-Wallis tests were employed for data analysis. The results revealed that bilinguals used more metacognitive strategies and had higher writing scores than monolinguals. In addition, seniors had better writing performance than freshmen while the difference between them in using strategies was not significant. Based on the results it can be concluded that teaching writing metacognitive strategies may result in better writing performance.
In response to the increasing interest in and need for a practical brief measure in language testing, this study explored the properties of an offline short-form test (OSF) versus a conventional lengthy test. From the total of 98 vocabulary items pooled from the Iranian National University Entrance Exams, 60 items were selected for the conventional test (CT). To build the OSF, we created an item bank by examining the item response theory (IRT) parameter estimates. Data for the IRT calibration included the responses of 774,258 examinees. Upon the results of the item calibration, 43 items with the highest discrimination power and minimal guessing values from different levels of ability were selected for the item bank. Then, using the responses of 253 EFL learners, we compared the measurement properties of the OSF scores with those of the CT scores in terms of the score precision, score comparability, and consistency of classification decisions. The results revealed that although the OSF generally did not achieve the same level of measurement precision as the CT, it still achieved a desired level of precision while lessening the negative effects of a lengthy test. The results also signified an excellent degree of correspondence between OSF and CT scores and classification results. In all, findings suggest that OSF can stand as a reasonable alternative for a longer test, especially when conditions dictate that a very short test be used.
This study aims to compare the effects of four types of FFI on second language vocabulary learning. To do so, the study adopted a quasi-experimental pretest-posttest design, including five groups, each receiving a distinct treatment. The participants were 80 fourth-grade male students ranging in age from 17 to 19. Before the treatment phase, the participants took a researcher-made test of vocabulary as a pretest which was meant to measure the participants’ prior knowledge about the target words. After the treatment phase, the participants took a researcher-made test of vocabulary as posttest to measure the students' achievement of the target words. Independent samples t-test and one-way ANOVA were run to analyze the scores from the pretest and the posttest. The results indicated that there was no statistically significant difference between proactive and reactive FonF in the comprehension mode in terms of promoting vocabulary learning. There was also no statistically significant difference between these two forms of FonF in the production mode in terms of promoting vocabulary learning. However, there was a statistically significant difference between the comprehension-based and production-based FonF in enhancing vocabulary learning. These results extend the positive effect of FFI to L2 vocabulary teaching/learning.
This study was inspired by VanPatten and Uludag’s (2011) study on the transferability of training via processing instruction to output tasks and Mori’s (2002) work on the development of talk-in-interaction during a group task. An interview was devised as the pretest, posttest, and delayed posttest to compare four intervention types for teaching the simple past passive: traditional intervention as the comparison group and three task-based groups were processing instruction, consciousness-raising, and input enhancement. The interviews and the interactions during the treatments were also analyzed qualitatively. Task-based instruction (TBI) proved significantly more effective than traditional intervention and processing instruction significantly outperformed all others on both posttests. Furthermore, processing instruction was the only task-based intervention to retain its improvement till the delayed posttest. Qualitatively, processing instruction led to true negotiation of meaning and deep-level learning, consciousness-raising led to massive negotiation over the function of the target structure and deep-level learning, input enhancement led to enormous unfocused interaction about meaning, and traditional intervention just led to interaction about the forms. It was concluded that a well-planned processing instruction is a promising intervention for focusing on language form; however, due to the strong points cited for the other two tasks, their roles should not be ignored.
آموزش ترجمة حرفه ای، نوعی فرآیند آموزشی است که بر پایة یادگیری صورت می پذیرد و در آن دانشجوی مترجمی نقشی محوری و پویا ایفا می کند. طبق تعریف فیولا از چهارچوب آموزشی ترجمة حرفه ای، دانشجوی مترجمی به عنوان اولین و مهم ترین عنصر تشکیل دهندة چهارچوب، با توجه به دانش از پیش آموخته، انگیزه ها و نیاز هایش به محتواهای آموزشی گوناگون معرفی می شود. بر اساس مدلی که کِرالی طبق رویکرد «سازاگرایی اجتماعی» توصیه می کند، رفع این نیازها مستلزم استقلال و مسئولیت پذیری دانشجوی مترجمی در فرآیند یادگیری ترجمه است. در پژوهش حاضر دانشجویان کارشناسی مترجمی فرانسه را از طریق پرسش نامه ای که بر اساس نیازهای آموزشی آن ها تدوین شده، مورد پرسش قرار داده ایم تا با به چالش کشیدن جایگاه، نقش و مشارکت آن ها در تحصیل مهارت های لازم برای ترجمه، نقاط ضعف و علل ناکامی شان را در تبدیل شدن به یک مترجم توانمند شناسایی کنیم. نتایج پژوهش حاکی از عدم استقلال، مشارکت فعال و مسئولیت پذیری دانشجویان این رشته در فرآیند یادگیری ترجمه است که با رویکرد سازاگرایی اجتماعی سازگار نیست. بر اساس این رویکرد، آموزش ترجمه از طریق منابع واقعی، با هدف آشنا کردن دانشجو با ملزومات دنیای حرفه ای ترجمه و نیز تأکید بر کار گروهی برای تقویت انگیزه و استقلال دانشجو نسبت به مدرس، از راهکارهایی است که در کنار اصلاح برنامة درسی و سیستم پذیرش دانشجو در این رشته توصیه می شود.
"تعادل، مفهومی بحث انگیز است که به طور وسیع در مطالعات ترجمه مورد بحث قرار گرفته است. بعضی از نظریه پردازان آن را از مسائل اساسی ترجمه می دانند و ترجمه را با محوریت آن تعریف می کنند، در حالی که برخی دیگر تعادل را تصوری خیالی می دانند که به ویژه در ترجمه متون ادبی و دینی غیر قابل حصول است. صاحبنظران گروه اول بین تعادل و برابری فرق می گذارند و بر این عقیده اند که در فرایند ترجمه باید به دنبال تعادل بود و نه برابری، در صورتی که از دیدگاه گروه دوم دنبال تعادل بودن در حقیقت درگیر شدن در نوعی خیال پردازی است که به واقعیت نمی رسد.
مقاله حاضر تلاشی است برای بررسی انواع مختلف تعادل تا مشخص شود که آیا دستیابی به تعادل کامل در ترجمه کلام الله امکان پذیر است یا نه. پژوهش نشان می دهد که حصول تعادل کامل در هیچ ترجمه ای از کلام الله ممکن نیست هر چند که ترجمه خیلی دقیق هم باشد."
"توانش و کنش افراد دوزبانه همواره مورد بحث جامعه شناسان زبان، و به ویژه پژوهشگران حوزه دوزبانگی و نیز ترجمه شناسان بوده است. بسیاری از جامعه شناسان زبان و ترجمه شناسان بر این باورند که افراد دوزبانه بالقوه مترجمند. این باور در نگرشی کلی نیز کاملا درست می نماید، زیرا یکی از ویژگیهای افراد دوزبانه از نگاه فرد غیر متخصص همانی است که مترجم نیز خواه در ترجمه مکتوب و خواه در ترجمه شفاهی انجام می دهد.
در این مقاله سعی بر آن است تا عملکرد افراد دوزبانه و مترجمان را در چارچوب عمل ترجمه با یکدیگر مقایسه کنیم تا معلوم شود، کدام دسته از افراد دوزبانه و با چه درجه و سطحی از توانش زبانی برای دوره های تربیت مترجم مناسب تر اند."
در مطالعه حاضر تلاش شده است تا روایی آزمون دکتری آموزش زبان انگلیسی در چارچوبی نوین بررسی شود. این آزمون از طریق دو رویکرد استدلال- محور یعنی مدل استدلال- محور کین (1992) و مدل کنشگرای بنت (2010) بررسی شد. بدین منظور، برای رد یا اثبات فرضیه های پیشنهاد شده در مدل تلفیقی سعی شد تا مستندات تجربی و نظری لازم ارائه شوند. این مطالعه همچنین اثرات پیش بینی نشده آزمون را از طریق بررسی روایی مورد مطالعه قرار داده است. برای جمع آوری اطلاعات لازم در این مطالعه از سه نوع داده استفاده شد : (1) داده های مربوط به عملکرد تمامی شرکت کنندگان (999 نفر) آزمون دکتری رشته آموزش زبان سال 1393 (2) پرسشنامه هایی که توسط 103 دانشجوی دکتری و 20 استاد دانشگاه جواب داده شد و (3) مصاحبه تلفنی با 20 استاد دانشگاه و همچنین مصاحبه گروهی با 35 دانشجوی دکتری رشته آموزش زبان انگلیسی. نتایج حاکی از رد فرضیه های ارائه شده برای روایی آزمون مذکور بود. بدین معنی که به طور کلی آزمون از روایی خیلی ضعیفی برخوردار است. برای نمونه، تحلیل نمره های آزمون دکتری و بررسی برداشت دانشجویان از روایی آزمون نشان داد که نه تنها محتوای آزمون اشکال دارد بلکه تصمیم هایی که در مورد نتایج این آزمون گرفته شده نیز مناسب نبوده که این امر نهایتاً منجر به وجود آمدن نتایج غیرمطلوبی برای سهامداران شده است. یافته های این رساله همچنین پیشنهاداتی برای بهبود محتوا و نیز خط مشی کنونی آزمون در ایران ارائه می دهد.
با توجه به اهمیت مطالعه فصاحت کلام از نظر روانشناسی زبان، پژوهش حاضر سعی دارد تا با بکارگیری مدل روانشناختی زبان لولت (1999) به بررسی ناکارآمدیها تولید گفتار به زبان دوم بپردازد. به منظور انتخاب سخنگویان (غیر)فصیح زبان انگلیسی، یک مقیاس تحلیلی سنجش فصاحت کلام استفاده شد. سپس ناتوانایی ها و راهبردهای تولید کلام ازطریق دو پرسشنامه و مصاحبه سنجیده شدند. نتایج حاکی از این بودند که سخنگویان غیرفصیح اغلب از دانش زبانی محدود رنج می بردند و در فهم سخن مخاطب خود مشکل داشتند. به ویژه، آنها نمی توانستند از واژگان، ساختارهای دستوری، و قواعدآوایی مناسب برای بیان منظورشان استفاده کنند. آنها همچنین از راهبردهای مؤثری استفاده نمی کردند که منجر می شد کلامشان منقطع شود. در مقابل، سخنگویان فصیح از دانش و مهارت زبانی بهتری برخوردار بودند و نیز از راهبردهای حل ناتوانی مؤثری استفاده می کردند. آنها با تلاش برای پوشش مشکلات ارتباطی، و بحث و گفت و گو در مورد منظورشان با مخاطب به استفاده موثرتری از راهکارهای پردازشی و ارتباطی مبادرت ورزیدند. یافته های این پژوهش تصدیق کردند که هر تلاشی برای فهم بهتر، بهبود، و ارزیابی فصاحت گفتار به زبان دوم باید حول محور یک رویکرد روانشناختی زبان ِ در تولید گفتار باشد.