بررسی فعالیت های گوناگون اصحاب ائمه: ابعاد تازه ای از تاریخ تشیع را باز می نُمایاند. نقش اصحاب ایرانی ائمه از جنبه های گوناگون قابل بررسی است و تأثیر آن ها در تاریخ نگاری را می توان از جمله این نقش ها برشمرد. بر اساس گزارش شیخ طوسی (م460ه .ق) 37 تن از 116 نفر اصحاب امام جواد(ع) ایرانی بودند و تنی چند از آنان، در قالب نگارش کتاب و رساله در زمینه سیره، رجال، طبقات، ملاحم و مزارات، نوشته های تاریخی قابل ملاحظه ای پدید آوردند. این نوشتار ضمن معرفی این آثار، نقش آن ها را در تحریف زدایی از تاریخ نگاری رسمی دوره عباسی و ثبت رویدادها بر اساس معیارهای مکتب اهل بیت(ع) بررسی کرده است.
امارت به عنوان ساختاری سیاسی در ایران دوره اسلامی، که از وجوه اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی نیز برخوردار بود، با بهره گیری از بسترهای نوظهور پس از اسلام و با به کارگیری سنت های سیاسی ایرانی، انسجامی را که لازمه یک سازمان سیاسی وحدت بخش بود در جامعه ایرانی تحقق بخشید. این نوشتار با در نظر داشتن سهم امارت های سامانی، غزنوی و آل بویه در استمرار هویت ایرانی و بهره گیری کارآمد از سنت های سیاسی پیشین ایران، بر آن است با رویکرد توصیفی تحلیلی معمول در پژوهش های تاریخی به این پرسش مهم پاسخ دهد که این امارت ها چه اثری در تحقق نظام سلطنت با رویکرد ایرانی اسلامی داشته اند؟ یافته های این پژوهش نشان می دهد که همگرایی سیاسی و اجتماعی ایران دوران اسلامی و کوشش ایرانیان برای استمرار بخشیدن به هویت خویش، برآمده از عملکرد آگاهانه نظام های امارتی مذکور بود و امیران این عصر، میان پرده تاریخ ایران تا زمان تکوین نظام سلطنتی با رویکرد ایرانی اسلامی را به خوبی پوشش داده اند.
در زاویة شمالی حرم مطهر امام رضا- علیه السلام -که اکنون صحن و باغ رضوان است، تا عصر رضاشاهپهلوی، گورستان قدیمی وسیعی وجود داشت که به نام قبرستان قتلگاه یا غسلگاه معروف بود. در وسط این گورستان، خانه ای قرار داشت که به تکیة بکتاشی ها موسوم بود و در آن دراویش متصوفه بکتاشیه زندگی می کردند و از آستان قدس رضوی مستمری می گرفتند. مقالة پیش رو، واکاوی سابقه تاریخی این تکیه و دروایش آن است.
برغواطه از بربرهای صُفریّه مذهبی بودند که در نیمه اول سده دوم هجری در مغرب اقصی با تکیه بر ساده اندیشی و نارضایتی قبایل از شرایط سیاسی، با تبلیغ آیینی التقاطی و ادعای مهدویت، حکومتی تشکیل دادند که تا میانه سده پنجم هجری تداوم یافت. استراتژی های گفتمانی دولت برغواطه متکی بر اندیشه مهدویت برای مدتی در سیادت آنها تاثیر گذاشت، اما با غلبه گفتمانهای شیعه و اهل سنت که با عنوان جهاد به مقابله با آنان برخاسته بودند، تضعیف و سرانجام توسط دولت مرابطان استیلای خود را از دست دادند. این مقاله در پی تبیین چرایی و چگونگی تاثیر گفتمان مهدویت در مشروعیت و هژمونی آنان با استفاده از واکاوی نظری تحلیل گفتمان ارنستولکلوئو و شنتال موف است.
هم زمان با بسط اندیشه های صوفیانه در جهان اسلام از قرن هفتم هجری به بعد و نزدیکی تصوّف و تشیّع به یکدیگر، رویکردهای صوفیانه در مقتل نگاری کربلا به مانند برخی دیگر از مکتوبات دینی و تاریخی وارد شد. این مطلب بامطالعه ی متون مکتوب این دوره و ردیابی شاخصه های اندیشه ی تصوّف در این متون قابل بررسی است. در پژوهش حاضر سعی شده با روش توصیفی- تحلیلی و با تکیه بر پژوهش کتابخانه ای به این سؤال پاسخ داده شود که مقتل روضة الشهدا نگاشته ی حسین واعظ کاشفی- قرن دهم هجری- به عنوان یکی از مقاتل مهم و مشهور واقعه ی کربلا، از اندیشه های صوفیانه چه تأثیراتی پذیرفته است؟ در پاسخ مدعای این نوشتار این است که روضة الشهدا که به زبان فارسی نگاشته شده و شامل مناقب و مصائب اهل بیت (ع) خصوصاً امام حسین (ع) است با توجّه به گرایش واعظ کاشفی به طریقت نقشبندی، کاملاً متأثر از گفتمان صوفیانه است؛ به گونه ای که ویژگی های اندیشه ی تصوّف در مباحث مختلفی که نویسنده به آن ها اشاره می کند آشکار است. تأثیرپذیری از مقولات صوفیانه حتی باعث برخی تحریفات در روایت واقعه ی کربلا در این کتاب شده است.
باکنکاش در کتابشناسىهاى مربوط به قرون اولیه تشیع در مىیابیم که برخلاف دورههاى متأخر، تاریخنگارى از جایگاه مناسبى برخوردار بوده است. به عنوان مثال مىتوان حجم کتابهاى تاریخى دانشمندان شیعى در کتابهایى همچون رجالنجاشى و فهرست شیخ طوسى را شاهد آورد. در این میان نام شخصیتهایى، همچون شیخ صدوق(حدود 305-381ق) مشاهده مىشود که حجم فراوانى از نوشتههاى خود را به ساحتهاى مختلف تاریخنگارى اختصاص داده، گرچه بخش بسیارى از این نوشتهها مفقود شده است.
با بررسى کتابهاى بهجا مانده از شیخ صدوق، همچون دو کتاب ارزشمند عیون اخبار الرضا علیهالسلام و کمال الدین و تمام النعمه و غور در محتوا و اسناد آنها مىتوان آگاهىهاى فراوانى از نوع تاریخنگارى و مطالب مورد توجه او و نیز کیفیت اسناد و منابع این نوشتهها بهدست آورد، همچنانکه مىتوان به رغم عظمت شخصیت شیخ صدوق، نکتههاى نقدپذیرى را در نوشتههاى او رصد کرد.
نکته اخیر از آن رو قابل تأمل است که در برخى از نوشتههاى شیخ صدوق با نوعى نگرش فراتاریخى نسبت به تاریخ ائمه علیهمالسلام رو بهرو مىشویم که ممکن است از جنبههاى مختلف کلامى، علمى و تاریخى قابل نقد و بررسى باشد که این بررسى در نوشتههاى پسینیان کمتر مورد توجه قرار گرفته است.
اهمیت این نکته هنگامى دو چندان مىشود که دریابیم نوشتههایى از این دست در کنار آثار بزرگان دیگر، همچون کلینى و صفارقمى طى قرون متمادى به عنوان دستمایههایى براى برخى از مبانى کلامى امامیه تلقى شده است که احیانا آنها را بهصورت نقدناپذیر تلقى مىنمایند.
یکی از راه های درک گزاره های تاریخی شناخت دقیق گفتمانی است که این گزاره ها در آن تولید شده اند؛ به تعبیر بهتر، فهم گزاره ها در افق تاریخی آن ها.از مشهورترین گزاره های تاریخی ای که همواره معنای آن ها محل مناقشه بوده است، حدیث ها درباره ی تفسیر به رأی است. این مقاله، در ابتداف دیدگاه علامه طباطبایی را درباره ی تفسیر به رأی بررسی می کند، سپس با خوانشی تاریخی از مفهوم تفسیر به رأی، که با واکاوی گفتمان مسلمانان سده های نخست هجری انجام شده است، برای فهم معنای رأی تفسیری در افق تاریخی آن تلاش می کند.پس از آن، نویسنده این خوانش تاریخی را با دیدگاه علامه طباطبایی درباره ی تفسیر به رأی مقایسه می کند و نشان می دهد که دیدگاه ایشان با خوانش تاریخی از تفسیر به رأی چندان سنخیت ندارد.به نظر می رسد دیدگاه ایشان درباره ی مقوله ی رأی تفسیری بیشتر از اندیشه ی محوری ایشان درباره ی تفسیر قرآن به قرآن متأثر است. برای دستیابی به هدف مقاله گزارش ها درباره ی تفسیر به رأی در منابع اسلامی، اعم از شیعه و سنی، و همچنین دیدگاه علامه طباطبایی بر اساس آثار وی بررسی شده است.
متکلمان مسلمان کوشیده اند باورهای مذهبی خود را بر یقینیات استوار سازند. از سوی دیگر ظنی بودن بیشتر گزاره های تاریخی ما را به این پرسش روبرو می سازد که آیا متکلمان نمی توانسته اند هیچ یک از رویدادهای تاریخی را مبنای باورهای خود قرار دهند؟ در حالی که تأثیر پاره ای رویدادهای تاریخی بر شکل گیری یک باور مذهبی بر کسی پوشیده نیست. این مقاله می کوشد با یک رویکرد مقایسه ای روش سه تن از متلکمان جهان اسلامی یعنی شیخ مفید (م413 ق) قاضی عبدالجبار (م415 ق) و ابن حزم اندلسی (م456 ق) را برای دست یافنن به آن دسته از گزاره های یقینی تاریخی که بخشی از باورهای فکری آنها را تشکیل می دهد مورد بررسی قرار دهد. چنین به نظر می رسد که آنان از جهت روش شناسی تاریخی برای دست یابی به تاریخ یقینی به هم نزدیک شده اند اما بر خلاف انتظار، اشکالاتی متوجه هر یک است که راه حل آنان را ناکارآمد می گذارد و این موضوع هم چنان برای گفت وگوی بیشتر و عمیق تر پیش روی تاریخ پژوهان است.