به راستی هدایتیافتگان و دلدادگان نور الهی به چه سان بدین مرتبه نایل میآیند؟ دغدغه اصلی آنان در این دنیا چیست؟ چگونه میتوان دلداده معبود بود، در عین حال در این کره خاکی زیست؟ شهوات و هوسها حجاب دلاند و آدمی را از درک حقایق هستی دور میکنند. شیطان هوسهای زودگذر و شهوات دنیوی را برای انسان میآراید و همینها را دغدغه اصلی زندگی او قرار می دهد. اما مؤمنان هرچند در این دنیا میزیند و از لذایذ دنیوی نیز بهره میگیرند، اما این التذاذات هدف و مقصد نهایی آنان نیست. از این اسباب برای رسیدن به قرب الهی بهره میبرند. نفس خویش را از کمند شهوات رهانیده، از انبازی با دنیاخواهان پرهیز میکنند. تاریکی را از قلب خویش میزدایند، تقوا و عقل خویش را معیار شناخت مصالح در زندگی دنیایی خویش قرار میدهند و بدینسان، در زمره رهپویان ره عشق و دلدادگان حق قرار میگیرند.
این مقاله به ایضاح مفهومی دو اصطلاح «اخلاق توحیدی» و «انگیزش» و نیز مبانی گزینش شده میپردازد. سپس در سه بخش، نقش اخلاق توحیدی در انگیزش را بیان میکند:
الف. نقش اخلاق توحیدی در انگیزه بقا؛
ب. نقش اخلاق توحیدی در انگیزه کمال و انگیزههای فرعی شامل: 1. انگیزه کنجکاوی؛ 2. انگیزه حقیقتجویی؛ 3. انگیزه استقلال و خودمختاری؛ 4. انگیزه قدرت.
ج. نقش اخلاق توحیدی در انگیزه لذت و ارضای نیازهای زیستی و انگیزههای فرعی آن شامل: 1. انگیزه تغذیه؛ 2. انگیزه جنسی؛ 3. نیاز به لباس و مسکن؛ 4. نیاز به وسایل نقلیه؛ 5. انگیزه زیباییدوستی؛ 6. انگیزه مالدوستی.
آنچه در این پژوهش دنبال میشود نقش اخلاق توحیدی (بر اساس تبیین علّامه طباطبائی در تفسیر المیزان) بر ساختار کلی نیازها و انگیزههای انسان (بر اساس دیدگاههای روانشناختی حضرت آیهاللّه مصباح) است.
به راستی ویژگی و اوصاف بندگان صالح خدا کدامند؟ سالک راه چگونه میتواند با آگاهی و بصیرت، مسیر سعادت را بپیماید؟ با کدامین دستگیره محکم و ریسمان سترگ الهی میتوان این مسیر پرفراز و فرود را پیمود؟ استاد، در شرح و تفسیری بر کلام امیرمؤمنان علی علیهالسلام در این گفتار، لغزشگاهها و راههای ناامن مسیر سعادت را گوشزد و گناه را آستانه سقوط بندگان الهی به جهنم قلمداد میکنند و نیل به این سعادت را نیازمند مجاهدت و جانفشانی بسیار میدانند. بدین سان، خورشید یقین، روشنگر و آرامبخش دلهای مؤمنان و دوستان خدا خواهد شد.
افزایش روند بزهکاری در ابعاد گوناگون در میان نوجوانان و جوانان، توجه کارشناسان رشتههای علوم انسانی را به خود جلب کرده است. در این مقاله، علل پیدایش این معضل اجتماعی و عواملی که میتواند زمینهساز آن باشد، مورد بررسی قرار گرفته است. اگر خانواده به عنوان اولین محیطی که فرد در آن نشو و نموّ مییابد، مورد کنکاش قرار گیرد، عواملی از جمله اختلاف پدر و مادر، تبعیض بین فرزندان، کمبود محبت، عدم حضور پدر در خانه، بزهکاری یکی از اعضای خانواده، نداشتن الگوی رفتاری مناسب، عدم درک فرزندان و غیره میتواند نقش مؤثری در بزهکاری فرزندان داشته باشد. علاوه بر این، عوامل دیگری همچون مسائل اقتصادی، فقدان تعلیم و تربیت مناسب، اشتغال و عوامل مرتبط با آن، مثل بیکاری و نارضایتی شغلی و سرانجام ضعف اعتقادات مذهبی در این زمینه مورد توجه قرار گرفته است. در نهایت، پیشنهادهایی برای پیشگیری از بزهکاری نوجوانان و جوانان ارائه شده است.
در مباحث پیشروی درصدد شناسایی ویژگیهای بندگان خدا در سخنان اهلبیت علیهمالسلام هستیم. بدین منظور، خطبه 87 نهجالبلاغه را محور مباحث خویش قرار میدهیم که در بخش اول آن، امیرمؤمنان علیهالسلام سی و سه ویژگی ممتاز برای محبوبترین بندگان خدا برمیشمارند. گرچه در ظاهر، این ویژگیها به تقوا پیشهگان، بندگان سالک و عارف خدا نسبت داده شدهاند، اما حقیقت آن است که حضرت در پی معرفی و شناساندن خصایص خویش و فرزندان معصوم خود علیهمالسلام هستند؛ خصایصی که تنها در آن حضرت و فرزندان معصوم ایشان علیهمالسلام گرد میآیند و سایران نمیتوانند به همه آن خصایص، آن هم عالیترین مراتبش، متصف گردند.
دراین مجموعه از سخنرانیها، استاد مصباح به بیان شرح و تفسیر ویژگیهای بندگان سالک خدا در نهجالبلاغه میپردازد.
مقاله حاضر ابتدا به تعدّد سخن در باب «سعادت» و علت اصلی گوناگونی دیدگاهها در اینباره اشاره نموده است. سپس به دیدگاههای سه فیلسوف بزرگ یونان قدیم، سقراط، افلاطون و ارسطو، از بنیانگذاران مکتب سعادتگرای اخلاقی، پرداخته است.
مواجهه سقراط با حرکت سوفسطاییان مبنی بر تخریب اخلاق جامعه، از علل اصلی اقبال وی به مباحث و رفتارهای اخلاقی است. اصول فلسفی افلاطونی، که سنگبنای دیدگاه اخلاقی اوست، مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته و در این زمینه، به نکاتی بدیع اشاره شده است. گرچه ارسطو را به عنوان کسی میشناسند که اخلاق را مطلق میداند، اما با پذیرفتن دیدگاه اخلاقی وی، باید نسبیت در اخلاق را پذیرفت. جدول اعتدال طلایی ارسطویی و نیز مشروط دانستن فضیلتمندی بر شرط شانس مورد نقد و بررسی واقع شده است. نتیجه حاصل شده عدم کفایت توان و دانش متعارف بشر در تشخیص سعادت واقعی انسان است.