تفاسیر قرآن، هر یک از منهج و روشی استفاده کرده و با گرایشی خاص تنظیم شده اند. روش برخی مأثور و مبتنی بر سنت و روایات منقول از پیامبر و ائمه بوده است و برخی مبتنی بر روش عقل برهانی و برخی بر روش تفسیر قران به قرآن. نیز برخی گرایش ادبی و برخی کلامی و برخی فلسفی و غیره دارند.
در قرن پانزدهم تفسیر قیم تسنیم به جامعه مسلمانان عرضه شد که به لحاظ روش از روش اجتهادی جامع پیروی می کند. بدین صورت که هم از روش تفسیر قرآن به قرآن و هم از روش مأثور و هم روش عقلی یعنی برهان عقلی استفاده می کند و در گرایش نیز با گرایش معرفتی و اخلاقی و اجتماعی به تفسیر قرآن پرداخته است.
»محکم«و»متشابه«یکی از مهم ترین عناوین و بحث های علوم قرآنی است که ظاهرا پیشینه آن به صدر اسلام برمی گردد.در این باره،بحث ها و تحقیق های زیادی انجام شده است و آرای گوناگونی در تفاسیر یا به طور مستقل دیده می شود که غالبا ذیل آیه هفتم سوره آل عمران است.این مطالعه به مقایسه دو برداشت متفاوت،یکی مشهور از دیدگاه علامه محمدحسین طباطبایی و دیگری دیدگاه استاد محمدباقر بهبودی،پرداخته است.از نظر طباطبایی براساس این که آیات قرآن به دو قسمت»محکم«و»متشابه«تقسیم می شوند، »متشابه« آیه ای با معنای شک برانگیز از جهت مفهوم است که با معنای آیه»محکم«دیگر که هیچ تردیدی در آن وجود ندارد،ناسازگار است؛به گونه ای که این ناهماهنگی از جهت لفظ نیست که با طرق مختلفی چون ارجاع عام به خاص یا مطلق به مقید و مانند آن قابل برطرف شدن باشد.در مقابل،به نظر محمدباقر بهبودی باتوجه به آیه مذکور، با این مبنا که بخشی از آیات قرآن»آیات ام الکتاب«هستند و در مقابل»آیات متشابهات«قرار دارند،»متشابهات«آن دسته آیاتی هستند که مانند»ام الکتاب«و شبیه به آنان،در قالب اصول احکام قرآنی جلوه گر می شوند،درحالی که فروع و سنن احکام هستند و باید به اصول خود یعنی»ام الکتاب«و فرائض الهی ارجاع شوند.شیوه استدلال و نتایج به دست آمده از آرای این دو دانشمند معاصر شیعی،بسیار متفاوت است و معلوم است دقت در نکات ادبی آیه،مانند معادل یابی برای امای تفصیلیه و توجه در تبعات این نکته و حفظ انسجام سیاق آیه در تفسیر،تا چه حد در بیان مفهوم آیه و ارائه معنایی برای»محکم«،»متشابه« و»تاویل«مؤثر است.
از جمله مباحث پر دامنه و چالش برانگیز میان عالمان و اندیشمندان اسلامی، بحث تحریف قرآن کریم است.وقوع برخی تغییرات در ساختار ظاهری آیات قرآن،به جهت قالب وحیانی و تکیه بر شنیدار و نوشتارهای ابتدایی،پدیده ای طبیعی و تا حدودی گریز ناپذیر می نماید؛اما بی گمان این ویژگی ها در جریان ارسال پیام الهی کم ترین ضعف و وهنی را در پی نداشته و قرآن،هماره معجزه ای جاودانه است.اما گاه به استناد روایاتی،علاوه بر تحریفاتی در حوزه معانی، حروف و کلمات برخی آیات،به وقوع نقصان در قرآنی که اینک در اختیار است، تاکید و اصرار شده است.یکی از تفاسیر کهن ماثور که روایاتی به ظاهر موهم به تحریف قرآن کریم در آن گزارش شده،تفسیر فرات کوفی است.این نوشتار با مورد پژوهی در این تفسیر،به این معنا رسیده است که برخلاف تصور شایع که بخش قابل توجهی از روایات تحریف برگرفته از کتاب تفسیر فرات است،تنها تعداد 17روایت از 775روایت این تفسیر،در ارتباط با(طیف بحث)تحریف است و نه بیشتر.
بدون شک،اهل علم و ادب عربی می دانند که»إنما«،به دوشکل به کار می رود؛ 1.به صورت»إنما«حصرـ که إن و ما،یک کلمه به حساب می آید ـ و»ما«در آن، به اصطلاح اهل ادب،مای کافه بوده و در رسم الخط،به صورت متصل»إنما« نوشته می شود. 2.»إن«تاکید و»ما«موصول،ـ که در این جا،هم در زمان تلفظ و هم،در کتابت ـ از هم جدا است،تا معنای صحیح آن فهمیده شود. اگر،دقت لازم در زمان تلفظ و درهنگام کتابت این لفظ به کار نرود،سبب خلل در معنای درست آیات خواهد شد. به رغم کاربرد گستردە واژه»إنما«در نص قرآن،این کلمه،به طور کامل و مستفاد بررسی نشده است.در این گفتار کوتاه،با ذکر آیاتی ـ که واژە»إنما«را دارند،ـ سعی کرده ایم،کاربرد معنایی آن را،در دو ترجمه شاه ولی الله دهلوی [مترجم سدە دوازده] وآیت الله مکارم شیرازی [مترجم معاصر] مطالعه و نقد کنیم.
در انواع روابط معنایی بین الفاظ، ترادف یکی از مباحث لغوی و به مثابة پدیده ای تلقی می شود که همواره محل مناقشه بوده است. موافقان و مخالفان با استناد به مصادیق آن به اثبات یا رد واژگان مترادف پرداخته اند و به لحاظ نقشی که در ترجمه و تفسیر کلمات قرآنی دارد، در متون تفسیری و در ذیل مباحث ادبی مورد توجه مفسران قرارگرفته است. در این مقاله پدیدة ترادف در تفسیر مجمع البیان، بنا به جایگاه برجستة ادبی آن، مورد کندوکاو قرار گرفته است. از این رو با نگاهی به پیشینة ترادف در زبان ادبی و اشاره به دیدگاه های موافقان و مخالفان و تحلیل آن، ترادف در علوم قرآن و جایگاهش در مجمع البیان را مورد ارزیابی قرار داده است. رهاورد این پژوهش، معطوف به این حقیقت است که طبرسی به ترادف تام قائل نبوده است و اگر در تفسیر مجمع البیان از کلمات متقارب المعنی سخن گفته، صرفاً برای تفهیم و تقریب به ذهن مخاطبان بوده و حداکثر اعتقاد به نوعی ترادف جزئی داشته است.
نگارنده در این گفتار، تفسیر مصباح الهدى نوشته میرزا جواد تهرانى را شناسانده، شیوه تفسیرى و درونمایه آن را مرور مى کند. شرح حال مختصر میرزا جواد تهرانى نیز در این گفتار آمده است.
تحریف ناپذیرى قرآن در آثار شیخ بهایى، حداقل با سه دلیل آیات، احادیث و تواتر، تمام اجزاى قرآن قابل اثبات است. دلیل قرآنى، مستند به آیه 9 سوره حجر و آیات 41 و 42 سوره فصّلت است. و دلیل روایى مستند به احادیث عرض و استفاده از شمار زیادى از احادیث فقهى و غیرفقهى در زمینه هاى آن است.
دلیل تواتر نیز مبتنى بر انگیزه هاى غیرقابل توصیف مسلمانان در نقل، حفظ، نگارش و... تمام اجزاى قرآن است. به همین رو، شیخ بهایى اختلاف گوهرى در کلمات قرآن را مستند به تواتر و قرائت نماز را با هرکدام از قرائات هفت گانه بدون اشکال مى داند و اختلاف سایر مصاحف با مصحف موجود را بى اعتبار قلمداد مى کند.
چکیده : در ادبیّات و اصول فقه، نشان داده شده است که الفاظ براى رساندن معانى، به دو شکل استعمال مى شوند: حقیقى و مجازى. عموم دانشمندان مسلمان این تقسیم بندى را قبول کرده اند و استعمال مجاز در قرآن کریم را نیز پذیرفته اند. در برابر، گروهى از عالمان مسلمان با استعمال مجاز در قرآن، مخالفت کرده اند و گروه سوم، تقسیم بندى الفاظ را به حقیقت و مجاز، از اساس، باطل دانسته اند. ابن تیمیه در شمار گروه سوم است. در این نوشتار، پس از یادکرد تعریف حقیقت و مجاز و بررسى قول مشهور در این باره، ادلّه موافقان این تقسیم بندى و آمدن مجاز در قرآن، نقل و تحلیل شده و سپس، اشکالات عمومى مخالفان و پاسخ آنها آورده شده و پس از آن، اهمّ اشکالات ابن تیمیه به تفصیل، تبیین و نقد شده است.
شناخت موانع و آسیبهاى تفسیر و پرهیز از آنها، براى رسیدن به فهم صحیح قرآن و بهرهمندى از هدایت آن ضرورى است. در این مقاله تلاش شده است تا موانع و آسیبهاى غیرمعرفتى یعنى آسیبهاى اعتقادى، گرایشى و اخلاقى شناسایى و معرفى شوند تا زمینه فهم صحیح قرآن کریم فراهم آید. تلاش شده است افزون بر بحث نظرى از آسیبها نمونهاى از تفاسیر موجود نیز بیان شود. این موانع و آسیبها عبارتند از: ناباورى به حجّیت ظواهر قرآن کریم، اعتقاد به خودبسندگى قرآن، ناباورى یا غفلت از ویژگىهاى فرازمینى قرآن، مصون ندانستن قرآن از تحریف، و عدم توجه به اقسام آیات، استبداد به رأى و خودمحورى، دخالت دادن پیشداورى و تمایلات و تعصّبات شخصى و گروهى در تفسیر، تقدیس نابجاى تمام روایات تفسیرى، و تقلید نابجا از آراى پیشینیان و بىتقوایى. این موانع باعث مىشود که مفسّر نتواند به مراد الهى از آیات قرآن کریم و یا به درک ژرفاى این کتاب الهى برسد.