دعا یکی از کلیدی ترین مفاهیم دینی است. رابطة انسان با خداوند در قالب مفهوم دعا نظام یافته است. بسیاری از فیلسوفان و بزرگان دینی کوشیده اند تا این مفهوم را به نیکی ترسیم کنند و از زوایای مختلف آن پرده بردارند. علاّمه طباطبائی نیز در تفسیر المیزان، به این موضوع نظر کرده است. وی با واکاوی دقیقی در موضوع دعا، گره های بسیاری را از این مفهوم گشوده است. نگاه وی به مسئلة دعا، به گونه ای دقیق و به شیوه ای گام به گام ترسیم شده است تا مخاطب به زوایای مختلف این مفهوم آگاهی یابد. وی با پاسخگویی به بسیاری از پرسش های مقدّر در باب دعا، شیوه ای را نشان می دهد که هر پرسشی می تواند در آن به پاسخ مطلوب خود دست یابد. این مقاله شیوه ای را که علاّمه طباطبائی در تفسیر المیزان برگزیده به همراه مفهوم دعا ترسیم کرده است و آنها مورد بررسی قرار خواهد داد.
در میان آموزه های اخلاقی قرآن و احادیث در گستره بخشش و انفاق، برخی بیان گر پسندیده بودن ایثار و تمجید از ایثارگران است و در مقابل، مفاد ظاهری برخی دیگر، ناپسند بودن این کار، بلکه نهی از آن می باشد. البته دلالت پاره ای از این دلایل، محل اشکال و قابل درنگ است؛ ولی از آنجا که در میان هر دو دسته، به دلایلی متقن و قابل اتکا برمی خوریم. باید برای رفع تنافی میان آنها کوشید و به گونه ای میان آنها جمع نمود. با درنگ در عبارت ها و مضامین این آموزه ها روشن می شود که هر دسته از آنها، ناظر به موردی خاص می باشند و بنابراین تنافی میان آنها منتفی است و می توان به هر دسته، در مورد خاص خود عمل کرد.
در قرآن کریم از جمله در آیات ۳۰ تا ۳۳ بقره، از تعلیم «اسماء» به حضرت آدم(ع)، به مثابه خلیفه برگزیده الهی در زمین، یاد شده است اما با توجه به بیان سربستة قرآن و عدم انسجام و همگونی لازم در روایات تفسیری، آراء مفسران نیز در تحلیل آن مختلف است. در مقالة حاضر سه دیدگاه متمایز دراین باره مطرح شده است: دیدگاه اول به معنای ظاهری تعلیم اسماء و حمل آن بر آموزش نام های اشیاء نظر دارد؛ دومین دیدگاه افزون بر نام های اشیاء، خصوصیات و معانی دقیق و گستردة اشیاء را نیز در این تعلیم مطرح می کند؛ در سومین دیدگاه از اسماء، تحلیلی فلسفی عرفانی ارائه شده است و آن را به حقایق نورانی فراتر از عالم طبیعت تفسیر کرده است. دو دیدگاه نخست با نقد جدی همراه است و دیدگاه سوم قابل دفاع است. در عین حال بر اساس برخی شواهد روایی از وجه دیگری نیز می توان در تحلیل علم الاسماء و نسبت تعلیم اسماء با جریان جعل خلافت سخن گفت که با ساختار آیات نیز همگون تر است. بر پایة این وجه، اسماء به همان نام و نشان های متعارف افراد خاصی از اولیاء و حجت های الهی قابل تفسیر است.
یکی از متون درخور توجه در سیره سیاسی امام علی7، مکاتبات حضرت با معاویه است. از سوی دیگر شماری از آیات قرآن درباره منافقان نازل شده که دارای سبک و ادبیاتی متفاوت با دیگر آیات است. این پژوهه کوشیده است تا با بررسی تطبیقی بین این دو منبع، میزان همسویی کلام امام علی7 خطاب به معاویه را با آیات قرآن درباره منافقان سنجیده و ارتباط آن دو را با رویکردی متن شناختی مورد ارزیابی قرار دهد. نتایج این تحقیق نشان می دهد که در اکثر موارد سبک کلام امام علی7 موافق سبک کلام پروردگار بوده و تعابیر و مضامین به کار رفته در هر دو منبع، از هماهنگی قابل توجهی برخوردار بوده است. این سازگاری از یک سو، نشانگر پیوند تنگاتنگ قرآن و نهج البلاغه و در نتیجه وثاقت کلام امام علی7 است و از دیگر سو، گواه روشنی بر چهره منافقانه معاویه به شمار می رود.
جیمز بلمی، از اسلام پژوهان غربی، با استناد به برخی اختلاف های مفسران ذیل آیه صد و چهارم از سوره «الانبیاء»، به این نتیجه حیرت انگیز دست یافته است که لفظ «سجل» در سوره «الانبیاء»، بر اثر اشتباه کاتبان وحی، از «مسجِّل» به «سِجِلّ» تغییر کرده است و در نتیجه باید به اصل نخستین خود بازگردانده شود. از این رو در مقاله حاضر بر آنیم که ضمن گزارش کلی دیدگاه بلمی در این باره، با استفاده از منابع علمی به نقد دیدگاه او بپردازیم و مواضع خلل و ضعف استدلال او را بشناسانیم. حقایقی از تاریخ قرآن، تواتر شفاهی متن قرآن، حاکمیت قرائت بر کتابت قرآن و نه بر عکس، ظرافت های نحوی خاص، از جمله دلایلی به شمار می روند که در این مقاله بر عدم صحت دیدگاه جیمز بلمی و نااستواری پیشنهادهای او اقامه شده اند.
جیمز بلمی، از اسلام پژوهان غربی، با استناد به برخی اختلاف های مفسران ذیل آیه صد و چهارم از سوره «الانبیاء»، به این نتیجه حیرت انگیز دست یافته است که لفظ «سجل» در سوره «الانبیاء»، بر اثر اشتباه کاتبان وحی، از «مسجِّل» به «سِجِلّ» تغییر کرده است و در نتیجه باید به اصل نخستین خود بازگردانده شود. از این رو در مقاله حاضر بر آنیم که ضمن گزارش کلی دیدگاه بلمی در این باره، با استفاده از منابع علمی به نقد دیدگاه او بپردازیم و مواضع خلل و ضعف استدلال او را بشناسانیم. حقایقی از تاریخ قرآن، تواتر شفاهی متن قرآن، حاکمیت قرائت بر کتابت قرآن و نه بر عکس، ظرافت های نحوی خاص، از جمله دلایلی به شمار می روند که در این مقاله بر عدم صحت دیدگاه جیمز بلمی و نااستواری پیشنهادهای او اقامه شده اند.
ابوالثناء شهاب الدین محمود آلوسی بغدادی از مفسران سده سیزدهم هجری و وابسته به طریقت نقشبندیه و مؤلف تفسیر روح المعانی است. یکی از جنبه های مهم این تفسیر، رویکرد مفسر نسبت به سنت تفسیر عرفانی است. آلوسی از گرایش های عرفانی استقبال کرده و در مواضعی بر اساس تخصص و دانش، روحیات و ذوقیات و احوال بیرونی و نیازهای مخاطبان، به بازتاب آراء مفسران منتسب به عرفان نظری و عرفان سیر و سلوکی اقدام نموده است. دربرابر جریان و سنت تفسیر عرفانی، مواجهه آلوسی با آراء تفسیری عارفان گزینشی است. بر این اساس، کوشش برای توافق بین شریعت و عرفان و برمبنای آموزه های طریقت نقشبندیه روح حاکم بر این نگرش را در سنت تفسیر عرفانی تشکیل می دهد. افزون براین، نباید از مواجهة انتقادی و محققانة وی با برخی آرای دیگر تفسیر عرفانی در روح المعانی، همچون مواجهه با نظریة وحدت وجود ابن عربی غفلت ورزید. این نوع رویارویی ها که در جای خود از استقلال و قوت اجتهادی وی در تفسیر به معنای اعم و تفسیر عرفانی به معنای اخص آن حکایت می کند، تنها در پرتو رویکرد ویژة او و با عنایت به مؤلفة دانش و تخصص آلوسی قابل تبیین و تشخیص است.