نصرحامد ابوزید با دل سپردگی به نظریات زبان شناسی و هرمنوتیکی، بر آن است تا با تأویل متجددانة قرآن، الفتی میان سنت و تجدد برقرار سازد. وی روش خود را یگانه روش فهم قرآن می داند که طی آن، قرآن مطابق با اوضاع زمانه خود تفسیر می شود. در این رویکرد برخی از آیات صرفاً شاهدی تاریخی و محکوم به فراموشی، برخی با قابلیت تأویل مجازی، و برخی نیز متونی با قابلیت توسعه اند. در این مقاله نظریات وی در باب وحی، احتساب قرآن به عنوان متنی تاریخ مند و محصولی فرهنگی، و اجتهاد پویا مورد بررسی قرار می گیرد. روش تحقیق تحلیلی و انتقادی است. منابع مورد استفاده نیز عبارت اند از کتاب ها، مقالات، و مصاحبه های انتشاریافته از ابوزید در نشریات و سایت های اینترنتی، کتاب ها و مقالاتی که در بررسی دیدگاه های ابوزید منتشر شده و منابعی که به نقد و بررسی استفاده از روش هرمنوتیکی در تفسیر قرآن پرداخته اند.
در قرآن ذیل چهار واژه از انسان بحث شده است. این چهار واژه عبارت است از: «انسان»، «ناس»، «بشر» و «آدم» (به اضافه بنی آدم).
در یک نگاه سریع شاید بتوان گفت که کتاب آسمانی ذیل واژه «انسان» از ویژگیهای روانشناختی و ساختمان روحی و روانی و گاه ساختمان طبیعی او بحث می کند. ذیل واژه «ناس» به انسان در جمع و جامعه نظر دارد. ذیل واژه «بشر» به او به عنوان یک موجود بیولوژیک با طبیعتی ویژه می نگرد، و ذیل واژه «آدم» و «بنی آدم» انتظارات ایدئولوژیک خود را از او بیان می کند.
در متن قرآن کریم واژه های پیچیده ای وجود دارد که هر کدام در بافت های مختلفی به کار رفته اند. یکی از آنها «فرقان» است. مفسرّان مسلمان متقدم و متأخر کوشیده اند با مسلّم گرفتن منشأ عربی این واژه، برای آن معانی گوناگونی مانند کتاب، تورات، انجیل و تمایز میان حق و باطل در نظر بگیرند. اما دانشمندان غربی برخلاف مفسران مسلمان، با تکیه بر روش های ریشه شناختی تطبیقی زبان های سامی، ریشه عربی برای این واژه قائل نیستند، بلکه آن را از «پورقانا»ی سریانی به معنای «نجات» دانسته اند. نویسنده با مقایسه دیدگاه های این دو گروه، ریشه ای جدید برای «فرقان» پیشنهاد می کند و بر این باور است که برخلاف نظر آنها، این واژه تلفیقی از ریشه «پورقانا» به معنای «نجات» و «پوقدانا»ی سریانی به معنای «فرمان» است. در نقد و بررسی مدعای نویسنده به این نتیجه رسیده ایم که می توان بر اساس بافت برخی از آیات که ناظر به کُتب وحیانی است، ریشه اصیل عربی برای فرقان قائل شد و معنای نور برای آن در نظر گرفت و با توجه به بافت آیات دیگر که ناظر به نجات قوم بنی اسرائیل و پیروزی مسلمانان بر مشرکان است، می توان ریشه ای آرامی/ سریانی برای آن در نظر گرفت.
زکات از مصادیق بارز صدقات واجب و متفق علیه اسلامی است که به عنوان پشتوانه مالی برنامه های اجتماعی ، در اصلاح ساختار جامعه و تطهیر زندگی ، تزکیه نفوس و تالیف قلوب مردم ، نقش بسزایی دارد . کثرت وجود تعابیری بلند و عبرت آموز از قبیل : بلاگردان فرد و جامعه، زمینه ، ساز نزول رحمت و برکت ، عامل توسعه عمر و گسترش زندگی و تجارت مستقیم با خداوند ، ذکر عملی و ... که در لسان آیات و روایات ، عمق باور مومنین و عرف جامعه ، در شان این واجب الهی ، جاری و ساری است از جایگاه ویژه این عبادت اجتماعی و ضرورت اهتمام به آن خبر می دهد .
روایاتی منسوب به پیامبر اکرم (ص) در جوامع حدیثی شیعه و اهل سنت وجود دارد که در آن طبق فرمایش ایشان، قرآن کریم به چهار بخش به نام های «سبع طوال»، «مِئین»، «مثانی» و «مُفصل» تقسیم می شود که هر یک به ترتیب، عوض کتب پیامبران گذشته، تورات موسی، انجیل عیسی و زبور داوود به ایشان داده شده است. عمده این روایات یا از طریق ابن الاسقع از پیامبر (ص)، و یا از طریق سعد الاسکاف از امام محمدباقر (ع) از حضرت رسول نقل شده اند. کثرت نقل به همراه بی توجهی به صحت و سقم این دست روایات از سوی عالمان قرآن و حدیث و انتسابشان به نبی مکرم اسلام6، اهمیت بررسی این احادیث را از نظر میزان اعتبار دوچندان می کند. مقاله حاضر با تتبع موارد استناد این احادیث نشان داده که برخی از این استنادات بر خلاف مضمون روایات است و سند روایت کافی صحیح و روایات واثلةبن الاسقع دارای اضطراب در سند و متن بوده که در نهایت به علت مستفیض یا متواتر بودن روایات و هماهنگی دلالت آن با قرآن، حکم به صحت آنها داده شده است.
خداوند متعال در کنار ابلاغ آیات قرآن کریم، شرح و تبیین آن را بر عهده نبیّ مکرّم اسلام نهاد. در مقدار آیات تفسیر شده از سوی حضرت صلی الله علیه و آله، سه نظریه مطرح است. الف) تعداد اندکی از آیات ب) اکثر آیات ج) همه آیات.
آنچه شواهد تاریخی و دلایل عقلی- کلامی نشان می دهد، نزول توأمان قرآن و سنت است؛ یعنی حضرت محمد صلی الله علیه و آله و پس از ایشان سلاله پاک و مطهرش، همه آیات را تفسیر نمودند. لذا آنچه شایان ذکر است اندک بودن «نقل» تفاسیر نبوی است نه «اصل صدور» تفاسیر نبوی.