امروزه غرب خود را پرچمدار علم و پژوهش مى داند. درحالى که بجز چهار قرن اخیر، که شاهد موفقیت هاى علمى در غرب هستیم، پیش از این، بالغ بر هزار سال قلمرو وسیع تمدن اسلامى، مرکز تفکر و دانش و بسیارى از شهرها، قطب علمى و آموزشى جهان و ظهور نخبگان و اندیشمندان مسلمان بوده است. این پژوهش با رویکرد تحلیلى و توصیفى تبیینى بر آن است تا نقش مسلمانان را در کشف اسرار آفرینش در علم نجوم، و چگونگى انتقال آن به اروپاییان بررسى نماید. یافته هاى پژوهش حاکى از آن است که منجمان مسلمان با الهام از آموزه هاى دینى، اقدام به بناى رصدخانه هایى با تجهیزات کامل نجومى، طى قرون 3 10ق در بغداد، دمشق، مراغه، سمرقند و استانبول نمودند. منجمان مسلمان به نظریات نوینى، بر خلاف نجوم بطلمیوسى دست یافتند و آنچه در قرون 16 و 17 توسط کوپرنیک، گالیله و کپلر مانند قانون اینرسى، بیضویت مدارها، جاذبه عمومى مطرح گردید، قرن ها قبل توسط منجمان مسلمان ارائه شده بود که به نوعى سرقت علمى از سوى غرب به شمار مى رود.
انسانمدارى یکى از مؤلفههاى مهم عصر امروز مىباشد که موجب جدا شدن دین از پیکره زندگى انسان امروزى شده است . سر این جدایى را در عواملى چند مىتوان جستجو کرد . متونى که به عنوان دین به مسیحیان عرضه مىشود داراى مسائلى چون آلوده شدن تمام انسانها توسط گناه حضرت آدم، که مسیح با کشته شدن خود، انسانها را پاک مىکند، مساله قربانى، خرید و فروش بهشت و ... هست که نه تنها قابل پذیرش نیستبلکه عقل ستیز است . از طرف دیگر تدریس فلسفه مدرسى در کلیسا که اندیشه جدید را بر نمىتابید، از بین رفتن انسان به عنوان محور جهان و روشن نبودن معنا و مراد از دین، امورى بود که بشر را به بىدینى سوق داد و بشر تمام تلاش خویش را انجام داد تا بتواند جایگاه خود را در نظام کیهانى بیابد، اما به مسیرى رفت که چیزى جز فراموش کردن فلسفه خلقتخویش، افتادن در منجلاب مادى، غرق شدن در فساد، فحشا و از بین رفتن آرامش انسان نبود .
یکى از مؤلفههاى مهم عصر حاضر انسانمدارى است، در این نوشتار آنچه انسان امروزى به دنبال آن مىباشد - یعنى، آزادى از هر قید، مخصوصا قید دین - مورد بررسى قرار مىگیرد; آنگاه عواملى که به اعتقاد نگارنده موجب چنین تفکرى شده است تبیین مىشود و سپس این نکته مورد بحث قرار مىگیرد که آیا بشر به آنچه مىخواسته رسیده است؟ آیا آنچه امروز به عنوان تکنولوژى در اختیار بشر است همان چیزى است که به دنبال آن بود یا خواسته و یا ناخواسته به سمت دیگرى سوق پیدا کرده است؟ یعنى، از بندى رها شده به قید دیگر گرفتار آمده که بشر را تهدید مىکند .
در این مقاله نگارنده، مساله رویکرد گوهرگرایان به پلورالیسم دینى را مطرح کرده و مىگوید:
به طور کلى مىتوان در باب تنوع و تکثر ادیان مختلف، سه دیدگاه مهم را برشمرد . انحصارگرایى، که نجات و رستگارى را منحصر در یک دین مىداند . شمولگرایى، گرچه تنها یک دین را بر حق مىداند، ولى طبق این دیدگاه پیروان سایر ادیان هم، حتشرایطى مىتوانند نجات یابند . و بالاخره، پلورالیسم دینى که قائل به کثرت ادیان و محق بودن همه ادیان است .
ایشان یادآور مىشود که برخى از اندیشمندان، تجربه دینى را مبنا و پایهاى براى پلورالیسم دینى قلمداد مىکنند، که ما از آن تحت عنوان «تجربه گرایان دینى» یا «گوهر گرایان» نام مىبریم .
تجربه گرایان با گوهر انگاشتن «تجربه دینى» براى همه ادیان مىگویند ادیان داراى عنصرى واحد و مشترک به نام «تجربه دینى» مىباشند و همین عنصر مشترک دلیل بر حق بودن همه آنها مىباشد .
نویسنده، نظریات شلایر ماخر و رودلف اتو را در این زمینه مطرح مىکند و با اشکالاتى که بر این نظریات وارد مىنماید نتیجهگیرى مىکند که «تجربه دینى» هیچ گونه حجیت معرفتشناختى ندارد و نمىتواند گوهر مشترک همه ادیان باشد، نتیجتا وقتى گوهر بودن تجربه دینى مخدوش شد، معقول نیست که مبناى پلورالیسم دینى قلمداد شود .
امروزه در عرصه دین پژوهى با واقعیتى مواجه هستیم که معمولا از آن به عنوان «پلورالیسم دینى» یا کثرتگرایى دینى تعبیر مىشود که واکنشى است در قبال تعدد پدیده دین . تکثر و تنوع ادیان و مکاتب، یک واقعیت اجتنابناپذیر عینى است . آنچه در این بین محل بحث و نظر مىباشد، حقانیت و بطلان یا سعادت و نجات ادیان و متدینان است .
در بررسی معناشناختی در آثار ملاصدرا، مفهوم ایمان با شبکه گسترده ای از مفاهیم مرتبط است. مهمترین این مفاهیم، علم است. ملاصدرا علم را به اقسام شرعی و عقلی، دراستی و وراثتی، و مکاشفه ای و معامله ای تقسیم می کند. علم حقیقی از نظر وی، علم شرعی و عقلی، وراثتی و مکاشفه ای است. این علم در اکثر مواضع در آثار ملاصدرا معادل ایمان دانسته شده است. او دلایلی نقلی، عقلی و لغوی بر این مدعا اقامه می کند. با این حال، در عبارات وی علم گاهی شرط ایمان و گاهی شطر آن است. گاه ایمان شرط علم است و گاه علم و ایمان دو مقوله کاملا متباینند. معرفت از نظر برخی مغایر علم است اما ملاصدرا آنرا مرادف علم می داند. بدین ترتیب مفاهیم کفر و جهل در آثار وی به عنوان مفاهیم مقابل ایمان به کار می روند. کفر گاه معادل جهل و گاه شدیدترین مرتبه آن است. این شبکه مفهومی را می توان با توجه به دیدگاه ملاصدرا درباره نقش قوه عاقله در ایمان تبیین کرد. قوت عاقله علت ایمان، علم و معرفت است و ضعف عاقله علت جهل و کفر. در بینش او سایر قوای انسان مانند واهمه نیز در ایمان و کفر نقش دارند.