مقاله حاضر شامل مسائل مربوط به معتقدات مزداپرستان درباره مرگ و مراسم وابسته بدان در این جهان است . در این نوشته فرجام شناسی مزداپرستی و آیین دفن مردگان براساس متنهای کهن اوستا(اوستای کهن که شماری از یسنه هاست)واوستای جدیدکه(اوستای جدید کتابها و مجموعه هایی چون یشتها‘و ندیداد‘ خرده اوستا ویسپرد و یسنه های جدید را در بر می گیرد.) – و از لحاظ دوره های جدیدتر و براساس متنهای پارسی میانه یا پهلوی(مانند روایت پهلوی ‘ ارداویراف نامه ‘ گزیده های زادسپرم ‘ مینوی خرد و...) مورد بحث قرار میگیرد. طبیعی است که در مورد اقوامی چون ایرانیان که دارای آثار دینی مکتوبی از دورانهای کهن و میانه و نو هستند‘ باید هر دوره را به صورتی مجزا مورد مطالعه قرار داد. زیرا در طول زمان و با تغییرات و تحولات اجتماعی و فرهنگی و تاریخی گوناگون دیدگاهها وبرداشتهای تازه ای پدید می آید که در هر مقطع بر جهان بینی و چگونگی آرا و عقاید مردم آن زمان اثر می گذارد و به آن رنگ تازه ای می دهد.
افلاطون در رساله تئاتتوس به موضوع اصلی معرفت و شناخت آن می پردازد و سعی می کند تعریفی برای آن بیابد. سه تعریف افلاطون در پاسخ به سؤال ((معرفت چیست =ti ))((estin episteme )) سه قسمت اصلی رساله را تشکیل میدهند. هر سه تعریف افلاطون از شناخت که در واقع آرای مختلف موجود درباره معرفت ‘ از جمله سوفیست ها و حس گرایان می باشد‘ بی نتیجه می ماند. موضوع این مقاله ‘ تعریف اول افلاطون از معرفت می باشد. سؤال ((معرفت چیست ؟)) در مکالمه اصلی (9 س 143- 3د 151 ) طرح می گردد. نخستین پاسخ تئاتتوس به سؤال درباره ماهیت معرفت ((معرفت =aesthesis ))با استناد به جمله پروتاگوراس ونظریه هراکلیت نقد و بررسی می شود(4د151-8س183).