فیلترهای جستجو:
فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۳٬۶۴۱ تا ۳٬۶۶۰ مورد از کل ۱۵٬۳۱۰ مورد.
توصیفها
منبع:
ارغنون ۱۳۷۴ شماره ۷ و ۸
همانی یا این همانی سوژه و ابژه
حوزههای تخصصی:
عوامل مؤثر بر میزان تعهد اجتماعی در زنان و مردان شاغل
حوزههای تخصصی:
تعهد اجتماعی از جمله ارکان مهم اجتماعی است، به طوری که شرایط تنظیم امور را فراهم کرده، بر قابلیت و میزان ثبات اجتماعی افزوده و پیش بینی امور و جریان های اجتماعی را تسهیل میکند. برخی از مطالعات در ایران نشان میدهد که به موازات بالا رفتن سطح توسعه اجتماعی- اقتصادی در استان ها، تعهد به عنوان یکی از مؤلفه های اعتماد اجتماعی کاهش پیدا میکند. به عبارت دیگر به موازات توسعه اجتماعی، تعهد و اعتماد اجتماعی که شرط لزوم تعاملات اجتماعی در زندگی نوین است، فزونی پیدا نکرده است. برخی از صاحب نظران به طرح این اندیشه که زنان رشد اخلاقی متفاوتی با مردان دارند و رشد اخلاقی زنان بیش تر بر اندیشه های تعهد و مسؤولیت متمرکز است، پرداخته اند. اما کم تر مطالعه ای به بررسی تأثیر متغیر جنسیت بر تعهد اجتماعی پرداخته است. این مطالعه با توجه به اهمیت حضور زنان در عرصه های اجتماعی و توسعه کشور درصدد آن است که ضمن شناسایی عوامل و مؤلفه های مؤثر بر سطح تعهد اجتماعی، تأثیر جنسیت بر آ ن را نیز بررسی کند. هدف کلی این پژوهش، سنجش و مقایسه میزان تعهد اجتماعی و عوامل مؤثر بر آن در میان زنان و مردان میباشد. روش پژوهش، پیمایشی بوده و ابزار گردآوری اطلاعات پرسشنامه است. حجم نمونه ای برابر با 220 نفر از بین 10 اداره معاونت سلامت وزارت بهداشت از طریق فرمول کوکران براورد شده و با توجه به روش نمونه گیری لایه ای نمونه آماری انتخاب شده است. نتایج پژوهش نشان میدهد که بین زنان و مردان به دلیل وابستگی عاطفی، میزان مبادلات و روابط اجتماعی و نوع جامعه پذیری تفاوت معناداری وجود دارد. بر اساس نتایج به دست آمده میزان تعهد اجتماعی زنان تا حد قابل ملاحظه ای بیش از مردان است. نتایج حاصل از آزمون فرضیه ها نشان دهنده وجود رابطه معناداری بین متغیرهای جنسیت، وابستگی عاطفی، روابط و مبادلات اجتماعی، عضویت اجتماعی و نوع جامعه پذیری به عنوان متغیرهای مستقل و تعهد اجتماعی، به عنوان متغیر وابسته پژوهش است. هم چنین نتایج حاصل از تحلیل رگرسیون چند متغیره نشان میدهد که از میان متغیرهای تحقیق، جنسیت به طور مستقیم دارای بیش ترین قدرت تبیین و اثرگذاری بر واریانس تعهد اجتماعی است.
مبانی برخورد قرآن با فرهنگ زمانه(مقاله علمی وزارت علوم)
منبع:
قبسات ۱۳۸۷ شماره ۴۷
حوزههای تخصصی:
در این نوشتار تلاش میشود مبانی قرآن در برخورد با فرهنگ زمانه تبیین شود تا گمان نشود که به واسطه فرهنگ زمانه پیامبر ، درقرآن باطل راه یافته است. این مبانی به قرار زیر است: 1. حقانیت قرآن؛ 2. هدایتگری قرآن؛ 3. همراهی با علم؛ 4. اعجاز و تحدی در آیات قرآنی؛ 5. انسجام با فطرت؛ 6. قرآن وحی خالص وکلام خداوند؛ 7. حقیقی بودن و مجازی نبودن استناد الفاظ قرآن به خد؛ا 8. تأثیر نداشتن امی بودن پیامبر، درمحتوای وحی؛ 9. امانت داری و صداقت حاملان وحی؛10. قداست آیات قرآنی؛ 11. عقل آدمی، معیار سنجش گزارههای قرآنی؛ 12. ضرورت حمل کلام خداوند به نزدیکترین معنا به ظاهر قرآن در صورت نیاز به تأویل؛ 13. ضروت نگاه جامع به کل احکام قرآن؛ 14. کمال دین و بیان همه چیز؛ 15. خاتمیت قرآن و جاودانگی آن؛ 16. پیامی جاودانه، اما مرتبط با فرهنگ زمانه.
علم حضوری نفس به بدن و خروج از ایدئالیسم مطلق
حوزههای تخصصی:
مبحث علم حضوری، در تفکر فلسفی اسلامی بعد از مواجهه جدی آن با فلسفه غرب در قرن بیستم، اهمیت مضاعفی یافت. دلیل اهمیت آن، رویکرد جدیدی می باشد که در حیطه معرفت شناسی، این نوع از علم در اختیار فیلسوفان اسلامی قرار می دهد. با بهره گیری از این علم، برای فیلسوفان اسلامی، هم امکان اثبات اعتبار فلسفه به معنای مابعدالطبیعه فراهم شده است؛ و هم قادر به دفاع از رویکرد رئالیستی در علم شده اند. یکی از اقسام علم حضوری که تا به حال، کمتر مورد توجه اندیشمندان این رشته قرار گرفته، علم حضوری نفس به بدن است. با این وجود، با توجه به مبانی ملاصدرا در علم النفس، باید این قسم از اقسام علم حضوری را از مسلمات فلسفه صدرائی به حساب آورد. در این مقاله، کوشش شده است تا با استفاده از علم حضوری نفس به بدن، امکان اثبات عالم خارج به لحاظ فلسفی، یعنی خروج از ایدئالیسم مطلق، نشان داده شود. بدین منظور، در ابتدا به توضیح و اثبات علم حضوری نفس به بدن در نزد ملاصدرا پرداخته و سپس اقسام ایدئالیسم نیز اجمالاً مورد بررسی قرار گرفته است.
دموکراسی اریستوکراتیک
منبع:
کیان ۱۳۷۵ شماره ۳۱
حوزههای تخصصی:
عام و خاص در اخلاق
منبع:
آیین مرداد ۱۳۸۷ شماره ۱۵
حوزههای تخصصی:
کتابشناسی (ترجمه): معنای زندگی (ریچارد تیلور)(مقاله پژوهشی حوزه)
حوزههای تخصصی:
از نظر ریچارد تیلور مفهوم «بی معنایی» دشواری کمتری نسبت به مفهوم «معناداری» دارد. به همین دلیل او ابتدا به تعریف زندگی بی معنا، که بهترین نمونه آن افسانه باستانی سیسوفوس است، می پردازد و سپس از طریق مقایسه زندگی بامعنا را تعریف می کند. وی زندگی بی معنا را زندگی بیهوده می داند که مطلقاً هیچ حاصلی ندارد. بنابراین، زندگی بامعنا زندگی هدفمند خواهد بود. اما اگر هدف زندگی صرفاً خود زندگی باشد و انسان به فعالیت های تکراری بپردازد که به آن ها علاقه ای ندارد، زندگی او معنایی نخواهد داشت. همچنین اگر انسان به اهداف خود برسد و سپس به استراحت بپردازد و از نتیجه کارهایش لذت ببرد دچار ملال بی پایان می شود و زندگی اش بی معنا خواهد شد. تیلور نتیجه می گیرد که معنای زندگی عبارت است از انجام فعالیت هایی که اراده و علاقه ما به آن ها تعلق گرفته است. معنای زندگی چیزی جز ارضای امیال مان نیست. از این رو، معنای زندگی از درون ما نشأت می گیرد نه از بیرون.
بررسی دلایل عقلی عصمت امام(ع) از دیدگاه فریقین(مقاله ترویجی حوزه)
منبع:
معارف عقلی سال ششم تابستان ۱۳۹۰ شماره ۲ (پیاپی ۱۹)
101-128
حوزههای تخصصی:
امامت پس از پیامبر همان تصدی وظایف مقام رسالت است و امام دارای تمام وظایفی است که رسول و پیامبر بر عهده دارد؛ تنها تفاوت رسول و امام این است که پیامبر پایه گذار دین، مخاطب وحی الهی و دارای کتاب است ولی امام بدون این ویژگی هاست، با این حال امام نیز همانند پیامبر مبیّن اصول و فروع و پاسدار دین از تحریف است.از این دیدگاه، امام باید دارای دو شرط اساسی باشد: 1. دارای علم فراگیر نسبت به اصول و فروع اسلام؛ 2..مصونیت از گناه و پیراستگی از خطا؛ زیرا بدون عصمت، نمی تواند اعتماد مردم را به گفتار و رفتار خود جلب کند و الگوی آنان باشد. برای اثبات عصمت امام، هم به دلایل نقلی استناد شده است و هم به دلایل عقلی. نگارنده در این مقاله چند دلیل عقلی بر وجوب عصمت امام آورده است که عبارت اند از: 1. برهان امتناع تسلسل؛ 2. برهان حفظ شریعت؛ 3. پی آمدهای معصوم نبودن امام.
هرمنوتیک دانش تاویل است
تأثیر اراده بر شناخت: تأملی در سیر تاریخی
حوزههای تخصصی:
این مقاله به روابط متقابل اراده و شناخت، به ویژه تأثیری که اراده بر شناخت در سنت غربی می گذارد، پرداخته است. موضوع به لحاظ تاریخی از دوران باستان بررسی شده است و سپس نشان داده می شود که ویلیام جیمز در این موضوع یک معیار است. بنابراین سیر تاریخی موضوع به سه دوره «قبل از جیمز»، «دوران جیمز» و «بعد از جیمز» تقسیم شده است. ابتدا دیدگاه-های نیچه و شوپنهاور درمقام دو شخصیت کلیدی در زمینه بررسی تاثیرگذاری اراده بر شناخت بشری، تبیین می شود، و نشان داده می شود که چرا اندیشه آنها به طور گسترده جذب دنیای فلسفه نشده است. سپس خطوط کلی نظریه جیمز را بررسی نموده و به دیگر فرضیات و نظریات جیمز که «اراده به باور» را همراهی می کنند پرداخته می شود. در این قسمت نشان داده می شود که برخی پیش فرض های جیمز قابل پذیرش نیستند، ولی خطوط اصلی نظریه وی درخور دفاع است. در نهایت به اندیشه کواین و رهیافت های او به مسئله، به عنوان کسی که بعد از جیمز اصول اساسی نظریه او را اشاعه داده است، پرداخته می شود. سپس با اشاره به کل گرایی و طبیعت گرایی و نیز نظریه شناخت طبیعی شده کواین، نشان داده خواهد شد که دیدگاه های کواین کاملا همسو با جیمز است. در پایان نشان داده می شود که چرا اندیشه کواین به صورت وسیع مورد استقبال دنیای فلسفه واقع شده است. درنهایت اشاره مختصری به فیلسوفان معاصری که در این مبحث تاثیرگذار بوده اند می شود .