مقالة حاضر حاصل مطالعهای درباب ارتباطات میانفردی و بررسی نقش آن در مشارکت سیاسی و مقایسة تأثیر ارتباطات میانفردی و رسانهها در انتخابات است. به این منظور، نظریة جریان دومرحلهای ارتباطات لازارسفلد، که رابینسون آن را تکمیل و اصلاح کرده است، مبنا قرار گرفت. براساس نظریة رابینسون، جامعه دستکم به سه بخش رهبران، پیروان و افراد غیرفعال تقسیم می شود و جریان اطلاعات انتشاریافته از سوی رسانه همة بخش ها ی جامعه را تحت تأثیر قرار میدهد. علاوهبرآن، اطلاعات ونفوذ از رهبران به پیروان جریان مییابد. نمونة آماری این مطالعه 840 نفر تعیین شد که با روش پیمایش و تکنیک مصاحبة ساختمند، دادهها از مناطق 22 گانة شهر تهران در انتخابات مجلس « ارتباطات میانفردی » جمعآوری شدند. طبق نتایج به دست آمده شورای اسلامی در سال 90 قویتر و مؤثرتر از رسانه ه ای جمعی بوده است. علاوه براین، شهروندان در این تحقیق براساس ارتباطات میان فردی در رفتار سیاسی به پنج دستة فردگرا، منفعل، پیرو، رهبر و گفتوگویی تقسیم شدند و مشارکت سیاسی و مصرف رسانه ای هریک بررسی شد.
اگرچه به مناسبت هم زمانی این شمارهی مجله با سال گرد پیروزی انقلاب اسلامی ایران، بیشتر حجم بخش «تفکر» به بررسی نسبت و رابطهی فلسفهی اسلامی و انقلاب اسلامی اختصاص یافته است، اما پرداختن به رابطهی فلسفه و انقلاب در غرب، نه تنها موجب فهم عمیق تر و بهتر انقلاب های مدرن خواهد شد و ما را از نگاه های صرفا سیاسی و اقتصادی به این انقلاب ها خواهد رهانید، بلکه میتواند بستری باشد برای اینکه فلسفهی غرب را در زمینه و زمانهی خودش بفهمیم. فهمی که لازمهی فهم ظاهر و باطن جهان متجدد و از لوازم گذر از مدرنیته است. آنچه در ادامه میآید، مصاحبه ای است که بصورت مکتوب با دکتر علی مرادخانی انجام شده است. ایشان هم اکنون از اساتید فلسفهی پژوهشگاه علوم و مطالعات فرهنگی هستند و دربارهی افکار هگل و نیز بحث های مربوط به پایان تاریخ پژوهش های مفصلی داشته اند. این مصاحبه اگرچه بسیار مختصر است ولی قطعا دارای نکات بدیع و بسیار جذابی پیرامون موضوع مذکور است.
این پژوهش برآن است تا با کمک رویکرد مطالعات فرهنگی و با روش کیفی به بازنمایی انگاره های نظام آموزشی از مشروطه تا دوره فضای باز سیاسی بپردازد تا دریابد که برخلاف تغییر و تحولات جامعه که داعیه دار جنبشی دموکراتیک بوده اند، در نظام آموزشی نظم و ایدئولوژی اقتدارگرایانه چگونه ارائه شده، به علاوه اینکه آیا متناسب با تحولاتی چون انقلاب مشروطه، شکل گیری دولت شبه مدرن و جنبش ملی، انگاره های دموکراتیک آموزش داده شد یا نه؟
این پژوهش با مطالعه نظام آموزشی همچون یکی از دستگاه های ایدئولوژیک مهم در بازتولید قدرت به این نتایج دست یافته است که محتوا و شیوه تدریس نظام آموزشی در این دوران، گفتمانی اقتدارگرا و یک دست در رابطه میان مدرسه- خانواده حاکم بوده است و سوژه حساس مدرسه، بیشتر تحت تلقین و باوراندن مکانیسم هایی چون قدرتگرایی، هم رنگی با جماعت، دوگانگی، محافظه کاری، تقدیرگرایی، نرم خویی، تضعیف اعتماد به نفس، صبر و حوصله بود و در این میان، سویه های مقاومت و متعارض با گفتمان اقتدارگرایی ملاحظه نشده است.
ارزش های انقلاب اسلامی به این دلیل که پاسخگوی سئوالات اساسی در بعد تکالیف جامعه ای است برای جوانان فراهم کننده پایه و پشتوانه فکری برای رفتار و اندیشه های اجتماعی محسوب می شود و امروزه یکی از اساسی ترین مسائل پیشِ روی جوانان به شمار می رود که باید به آن پاسخ داده شود. با توجه به اهمیت بحث از گرایش به ارزش های انقلاب اسلامی، در این پژوهش به دنبال بررسی بررسی عوامل اجتماعی و جمعیتی مرتبط با گرایش دانشجویان به ارزش های انقلاب اسلامی به عنوان هدف اصلی هستیم. روش تحقیق پژوهش حاضر میدانی، تکنیک پیمایش و ابزار تحقیق پرسشنامه است. جامعه آماری پژوهش حاضر دانشجویان دانشگاه های آزاد و پیام نور شهر گیلان غرب است که تعداد 320 نفر از آنان به عنوان حجم نمونه مورد بررسی واقع شدند. در جهت دسترسی به هدف اصلی پژوهش حاضر به بررسی و تحلیل ارتباط بین مشارکت اجتماعی، دینداری، پایگاه اقتصادی – اجتماعی، سن، جنس و وضعیت تأهل به عنوان متغیرهای مستقل و گرایش به ارزش های انقلاب اسلامی به عنوان متغیر وابسته پرداخته شد. نتایج تحقیق حاکی از آن است که گرایش به ارزش های انقلاب اسلامی در میان دانشجویان بیش از حد متوسط (x=3/59) است و بین متغیرهای مشارکت اجتماعی، دینداری، سن، جنس و وضعیت تأهل و گرایش به مبانی هویت فرهنگیِ انقلاب اسلامی در میان جوانان رابطه معناداری وجود دارد؛ اما بین پایگاه اقتصادی – اجتماعی و گرایش به ارزش های انقلاب اسلامی ارتباط معناداری مشاهده نشد.