هدف اصلی این مقاله بررسی جهت گیری مذهبی و سلامت روانی مهاجران براساس مدل آلپورت و راس، مقابله مذهبی، متکی بر باورها و فعالیتهای مذهبی است و از این طریق در کنترل استرسهای هیجانی و ناراحتیهای جسمی به افراد کمک میکند. داشتن معنا و هدف در زندگی، احساس تعلق داشتن به منبعی والا، امیدواری به کمک و یاری خداوند در شرایط مشکلزای زندگی، برخورداری از حمایتهای اجتماعی، حمایت روحانی و ... همگی از جمله منابعی هستند که افراد مذهبی با برخورداری از آنها میتوانند در مواجهه با حوادث فشارزای زندگی، آسیب کمتری را متحمل شوند. مدتها است که تصور میشود بین مذهب و سلامت روان، ارتباط مثبتی وجود دارد و اخیراً نیز روانشناسی مذهب، حمایتهای تجربی زیادی را درراستای این زمینه فراهم آورده است.
این تحقیق با استفاده از روش پیمایش و از طریق پرسشنامه ساختار یافته برای 200 نفر مهاجر که بهطور تصادفی سیستماتیک انتخاب شدند، دادهها گردآوری شد. از روشهای آماری ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل واریانس برای آزمون فرضیات و تکنیک رگرسیون برای سنجش مدل تحقیق استفاده شد.
یافتهها نشان میدهد که ضریب همبستگی بهدست آمده برای جهتگیری دروندینی برابر79/0 و بروندینی برابر75/0- می باشد. یافتههای این پژوهش، پیشفرض نظریه آلپورت در مورد رابطه بین سلامت روانی و دینداری و ارتباط آن با سلامت روانی مهاجران را تایید می نماید. براساس یافتههای تحقیق، رابطه معنیداری هم بین متغیرهای زمینهای تحصیلات(28/0=r)، سن(21/0=r)، میزان درآمد(58/0=r) و مدت اقامت(33/0=r) با سلامت روانی مهاجران وجود دارد. نتایج رگرسیون چند متغیره نشان می دهد که متغیر وابسته مستقیماً تحت تاثیر متغیرهای جهتگیریهای مذهبی، تحصیلات، جنسیت، سن و جهتگیری مذهبی درون دینی قرار گرفته و این متغیرها به ترتیب میزان اهمیتی که در تبیین متغیر سلامت روانی داشته اند، توانسته اند وارد معادله رگرسیونی شده و در کل 72 درصد از تغییرات این متغیر را برای ما توضیح داده است(72/0=R²).
جامعهشناسی معاصر، از بسیاری جهات بر دوش نظریههای کلاسیک خود استوار است و هنوز به قوت از آنها بهره میبرد. پیدایش پدیدههای جدید و نیز شتاب فزاینده آنها در جوامع امروزی، تبیین جامعهشناسان کلاسیک است. رشد کمی و کیفی علم و بهویژه علوم انسانی در صد سال اخیر چنان بوده که رشتههای مختلف علمی را به تاثیر و تاثر متقابل از یافتههای یکدیگر واداشته است. اینها همگی، عواملی است که کار جامعهشناسان امروزی را از کار گذشتگان آنها متفاوت میسازد. در میان این نظریهها، نظریه انتخاب عقلانی و در اینجا بهویژه نظریه مایکل هکتر، با تلفیق جنبههای مختلف نظریههای اجتماعی به ترکیبی خلاق و پویا دست یافته است. هکتر با ترکیب سطوح خرد و کلان و نیز تحلیل وجوه مختلف سازمان اجتماعی، نقش مؤثری در پیشبرد نظریه جامعهشناختی بهطور کلی و نظریه انتخاب عقلانی بهطور خاص داشته است. اهمیت این جامعهشناس در جامعهشناسی معاصر، بررسی و شناخت اندیشههای وی را ضروری میسازد. در این مقاله، ابتدا به تاریخچه و بنیانهای فکری نظریه انتخاب عقلانی میپردازیم، سپس بهطور خاص بر آراء و نظریههای گوناگون مایکل هکتر متمرکز میشویم. در پایان نیز، اهم انتقادات وارده بر نظریه انتخاب عقلانی را مورد بررسی قرار میدهیم.
بدون تردید، ورود فن آوری های ارتباطی - به ویژه اینترنت - دگرگونی های بنیادینی را در ساختار مناسبات و ارتباطات انسانی ایجاد کرده است. پی آمد این امر شکل گیری نوع جدیدی از تعاملات انسانی است که ضمن تمایز از الگوهای ارتباطی مرسوم در رسانه های ارتباط جمعی، عملا فرصت های نوینی را در جهت تجلی خود و هویت، به وجود آورده است. از آن جا که اینترنت امروزه به عنوان بخشی از تجربیات و زندگی روزمره افراد درآمده است، بالتبع شناخت جامعه نوین مستلزم بررسی همه جانبه الگوهای ارتباطی موجود در جامعه می باشد. از این رو، ما در این مقاله تلاش خواهیم کرد تا ضمن بررسی آثار اینترنت بر ساختارهای اجتماعی و فرهنگی، مهم ترین پی آمدهای آن را در تکوین و برسازی هویت (فردی و جمعی)، بر مبنای روی کردهای نظری مختلف، مورد ارزیابی قرار دهیم.