هدف پژوهش حاضر مقایسه ویژگی های شخصیتی و مکانیزم های دفاعی در افراد معتاد و غیرمعتاد بود. روش: طرح پژوهش علی-مقایسه ای بود. جامعه آماری این پژوهش شامل معتادان مراجعه کننده به مراکز ترک اعتیاد شهرستان کرج در زمستان سال 1390 بود. تعداد 100 نفر فرد معتاد و 100 نفر غیرمعتاد به روش نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. گروه غیرمعتاد از نظر سن، جنس و تحصیلات با گروه معتاد همتا شده بودند. پرسشنامه های نئو و پرسشنامه ی مکانیزم های دفاعی در هر دو گروه اجرا شد. یافته ها: نتایج تحلیل واریانس چندمتغیری نشان داد که بین ترکیب خطی متشکل از مولفه های نئو و مکانیزم های دفاعی در دو گروه تفاوت معناداری وجود دارد؛ به این صورت که روان رنجورخویی و مکانیزم های دفاعی رشد نیافته و نورونیک در افراد معتاد، و ابعاد برون گرایی، گشودگی به تجربه، پذیرا بودن و وجدان و مکانیزم های دفاعی رشد یافته در افراد غیر معتاد بیشتر است. نتیجه گیری: بر اساس این یافته-ها می توان نتیجه گیری کرد که ویژگی های شخصیتی و مکانیزم های دفاعی از عوامل اصلی بروز، تشدید یا عود اعتیاد است.
به زعم بسیاری از آنان که نقش دین در جامعه امروز دغدغه پژوهشی آن هاست، عرفی شدن فرآیندی عام است که دیر یا زود همه جوامع را دربرمی گیرد. با وجود این، در حوزه جامعه شناسی دین و آن جا که نظریه های عرفی شدن تکوین یافته، به ویژه به دلیل رخدادهای دهه پایانی قرن بیستم و سال های ابتدایی قرن بیست و یکم، شواهد تجربی و نظریه های متضاد با تلقی عام از فرآیند عرفی شدن بیشتر شده است. در ایران نیز که دارای ساختار اجتماعی درهم تنیده با دین است، این بحث همواره اهمیت اساسی داشته است. اما تنها در سال های اخیر بوده که این بحث ها قالب مشخص و دانشگاهی بیشتری یافته است. با این حال، هنوز غالب مباحث عرفی شدن در ایران در سطح نظری باقی مانده است. این مقاله تلاشی است در جهت بررسی نشانه های تجربی عرفی شدن، که به خصوص می تواند در مطالعه تجربی این فرآیند در ایران و بررسی صدق یا کذب نظریه های موجود در آن، مورد استفاده قرار گیرد. پس از طرح مباحث اولیه و تعاریف مرتبط، به انواع نظریه های عرفی شدن و سطوح این فرآیند پرداخته شده است. در نهایت، در پرتو مباحث پیشین، نشانه های عینی برای مطالعه و سنجش تجربی عرفی شدن در ایران مورد بحث قرار گرفته است. بر اساس نتایج به دست آمده، نشانه های عرفی شدن در دو سطح نمودهای فردی و اجتماعی شناسایی شده است. به این ترتیب، مطالعه تجربی این فرآیند در ایران نیز با جستجوی حضور و غیاب و شدت و ضعف این نشانه ها ممکن خواهد بود.
نظامهای خدمات و تولید در اقتصاد نوین دانش به دانش و فناوری موکول شده اند. از آموزش عالی و دانشگاه انتظار می رود که ظرفیتهای پاسخگویی و تقاضاگرایی خود را ارتقا ببخشد. زمان برج عاجهای دانشگاهی به سرآمده است. هدف از این تحقیق دستیابی به الگویی مفهومی برای تعامل نظام آموزش عالی و دانشگاهها با سایر نظامهای تولید و خدمات بوده است. همچنین، روش فراتحلیل پژوهشها و نظریه های موجود به کار رفته است. یافته های تحقیق نشان می دهد که هر یک از الگوهای مفهومی بدیل چه ظرفیتها و محدودیتهایی دارد. این الگوها شامل تئوری نئوکلاسیک، تئوری تحولی، دیدگاههای سنتی نوآوری، رویکرد شبکه نوآوری، ویراستهای متاخر رویکرد تحولی، همکاری سه جانبه دولت، دانشگاه و صنعت، مدل دانشگاه و صنعت بورل دمیان، مسیر دانش فناوری و لیسانس فناوری و نظریه پل زدن میان دو فرهنگ هستند و به صورت مقایسه ای بررسی شده اند. نتیجه تحقیق در برگیرنده الگوی تلفیقی مطلوب با رویکرد سازاگرایی مشارکتی است که در قالب 26 اصل راهنما و دو مدل نهایی در سطوح کلان و خرد ارایه شده است.
هدف: پژوهش حاضر به منظور بررسی الگوی مصرف در بیماران سوء مصرف کننده مواد و با هدف شناسایی انواع مواد و ارایه راه کارهایی برای پیشگیری از سوء مصرف مواد صورت گرفت. روش: این مطالعه تحلیلی-توصیفی به روش گذشته نگر انجام شد. با روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای تعداد پرونده های 461 نفر از بیماران مراجعه کننده به مراکز درمانی اقامت اجباری سلامت محور، مرکز کاهش آسیب های اجتماعی، درمانگاه سرپایی دولتی و درمانگاه ترک اعتیاد خصوصی که در سه ماهه اول سال 1391 پذیرش شده بودند مورد بررسی قرار گرفتند. یافته ها: نتایج نشان داد 8/54 درصد بین سنین 30-21 سالگی قرار دارند، 48درصد از بیماران در سنین 30-21 مصرف مواد را شروع کرده اند، 49درصد بیماران کمتر از 10 سال اعتیاد دارند، 6/60درصد از بیماران در ابتدا تریاک مصرف کرده اند، 8/53درصد بیماران رفتار پرخطر داشته اند، 1/44درصد بیماران در حال حاضر هروئین و 3/38درصد آنها شیشه مصرف می کنند. نتیجه گیری: نتایج نشان داد که ماده مخدر هروئین و شیشه بیشترین تعداد مصرف کنندگان را به خود اختصاص داده اند. بنابراین، با توجه به نتایج این مطالعه لزوم توجه جدی تر به پیشگیری و درمان علمی تر با بهره گیری بیشتر از درمان های روانشناختی ضروری به نظر می رسد.
دموکراسى از نظام هاى مورد مطالبه در قرون اخیر بوده است. تمایل به دموکراسى همواره به نتیجه دلخواه یعنى به گذار ختم نشده است و در این مسیر هواداران دموکراسى با چالش ها و مسائل بسیارى مواجه شده اند. ایران نیز یکى از کشورهایى است که مطالبه دموکراسى تقریبآ از دوره مشروطه به این سو در آن وجود داشته است. در این میان ویژگى تکثر، چندقومى و چندفرهنگى بودن جامعه ایران نیز همواره به عنوان عاملى مؤثر در امر گذار مطمح نظر بوده و اتفاقآ بر پیچیدگى موضوع نیز افزوده است. این نوشتار تأکید عمده خود را بر بررسى فرهنگ سیاسى اقوام یعنى کردهاى (ایران و عراق) و فارس ها (ایران) در وهله نخست و اثر عامل قومیتى یا در تقابل با آن اثر زمینه ملى بر شکل گیرى نوع فرهنگ سیاسى آن ها در گام بعد، نهاده است. تز مرکزى که این نوشتار در چارچوب نظرى خویش از آن بهره مى برد، نظریه جدید رونالد اینگلهارت و کریستین ولزل درباره فرهنگ سیاسى مى باشد و آن تناظر فرهنگ سیاسى و ارزش هاى رهاینده است.
داده هاى مورد استفاده براى پاسخگویى به پرسش و آزمون فرضیه اصلى تحقیق از مجموعه داده هاى پیمایش جهانى ارزش ها اخذ شده است. پیمایش ذکر شده طى سال هاى 2005 تا 2009 میلادى در بین کشورهاى مختلف ازجمله ایران و عراق به اجرا درآمده است. این پیمایش در عراق با 2701 نمونه آمارى و در سال 2007 در ایران با 2667 نمونه آمارى به انجام رسیده است. با توجه به ثبت قومیت پاسخگو، در مجموع 384 نمونه از مجموعه داده هاى مربوط به کردهاى عراق، 185 نمونه مربوط به کردهاى ایران و 1526 نفر مربوط به فارس هاى ایران در تجزیه و تحلیل مورد استفاده قرار گرفته اند.
نتایج تحقیق حاکى از شدت تأکید تقریبآ یکسان کردهاى ایران و فارس ها بر ارزش هاى رهاینده و وجود تفاوت معنى دار و شدید میان تأکید کردهاى ایران و کردهاى عراق بر این ارزش ها است. همچنین نتایج مؤید تز اثر زمینه ملى بر فرهنگ سیاسى است، اگرچه تئورى ارتباط قومیت و فرهنگ سیاسى را نیز کاملا رد نمى کند.
در این مقاله روند تحول ارزش های اجتماعی جامعه ایران در تحقیقات انجام گرفته از سال 1353- 1388 بررسی شده است. انقلاب اسلامی با اتکا به ارزش های معنوی و متعالی به پیروزی رسید و پس از انقلاب نیز نظام سیاسی برآمده از آن درصدد گسترش و تعمیق هر چه بیشتر این ارزش ها برآمد؛ بنابراین شناخت تغییرات احتمالی ارزش های اجتماعی جامعه ایران در طول این سال ها از اهمیت بسزایی برخوردار است. این مطالعه بر اساس تحلیل ثانویِ نتایج پیمایش های ملّی سال های 1353- 1388، به بررسی روند تغییرات ارزش های اجتماعی جامعه ایران در این بازه زمانی پرداخته و مهم ترین نتایج آن به این شرح است: 1. میزان اهمیت ارزش های مادی برای جامعه ایران از دهه پنجاه تا دهه سوم انقلاب افزایش داشته است؛ 2. نسبت اهمیت بیشتر شاخص های ارزش های معنوی از دهه پنجاه تا دهه سوم انقلاب کاهش یافته است؛ 3. میزان اهمیت ارزش های مادی و معنوی برای گروه سنی پنجاه به بالا (جوانان قبل از انقلاب) بیشتر از گروه سنی جوانان امروزی است.
در این پژوهش با روش بررسی تاریخی و به صورت روایت تاریخی، تحول مفهومی واژه انقلاب را بحث و بررسی کرده ایم. انقلاب مفهومی پیچیده، چند بعدی و دارای سابقه دیرین در ادبیات، فلسفه و علوم دیگر مانند نجوم است. این مقاله با هدف جست و جوی تاریخی- مفهومی واژه انقلاب، با این فرضیه آغاز شده است که مفهوم انقلاب به معنای دگرگونی پیشرونده اجتماعی و اقتصادی و سیاسی، ثمرة عصر مدرن است. به عبارت دیگر، واژه انقلاب در ادبیات پیش از مدرن معنایی واپس گرایانه دارد و به معنای بازگشت به نقطة آغازین است؛ این واژه از نجوم به حوزه فلسفه، ادبیات و علوم انسانی راه یافته است.
ادبیات به عنوان یکی از مهم ترین عوامل انتقال فرهنگ هر ملت، به قدر پیچیدگی زندگی و فرهنگ، دارای اجزا و عناصر پیچیده ای است. اگر نقد را ابزاری برای سوق دادن ادبیات به سمت خلاقیت بدانیم، آن گاه جایگاه ضروری و درعین حال حساس آن را در میان جوامع درک خواهیم کرد. نقد به مثابة وجدان بیدار ادبیات، آن را از خود فریبی می رهاند و دریچه های تازه ای را به سوی خلاقیت و تکامل هرچه بیشتر به روی آن می گشاید. ناقدان در این زمینه می توانند به فراخور علاقه و تخصص خود، شیوه های مختلفی را برگزینند. نقد اخلاقی، نقد اجتماعی، نقد روان شناختی، نقد تاریخی، نقد زیبایی شناسانه و نقد تطبیقی از مهم ترین شاخه های نقد ادبی است که ضمن تلفیق با علوم دیگر و استفاده از دستاوردهای آن، وابستگی ادبیات را به علم از یک سو و به فرهنگ جامعه از سوی دیگر اثبات می کند. این پژوهش با نگاهی تحلیلی به نقد اجتماعی توانسته است ضمن تبیین مبانی نقد اجتماعی در ادبیات، از ورای آرای گوناگون و گه گاه متناقض موجود در این زمینه به نوعی همگرایی و همسویی دست یابد. براساس این، با تلقی جامعه به عنوان موضوع تفکر ادیب نه منبع آن، تعریف فردیت هنرمند یا ادیب به تمایز دیدگاه وی از دیگران و نیز پذیرش جنبه های هنری آثار ادبی به عنوان وجه تمایز هنر از علم، بسیاری از چالش های موجود در این زمینه برطرف خواهد شد.
این پژوهش با هدف تعیین رابطه بین جامعه پذیری سازمانی (مشتمل بر آموزش، تفاهم، حمایت همکاران و چشم انداز آینده) با آرزوهای شغلی و حرفه ای (شامل شایستگی کارکردی ـ فنی، شایستگی عمومی مدیریتی، ثبات و تاثیر سازمانی، امنیت جغرافیایی، خلاقیت کارآفرینانه، خودمختاری / استقلال، سبک زندگی و چالش اصیل) در کارکنان شاغل در سازمانهای وابسته به وزارت نفت در شهر اصفهان به مرحله اجرا درآمد. پژوهش از نوع همبستگی بود و جامعه آماری پژوهش را کلیه کارکنان زن و مرد شاغل در سازمانهای فوق الذکر تشکیل دادند. نمونه پژوهش مشتمل بر 501 نفر (405 نفر مرد و 96 نفر زن) بود که با استفاده از فهرست اسامی کارکنان هرسازمان بصورت تصادفی انتخاب شدند. ابزارهای مورد استفاده در پژوهش شامل پرسشنامه 20 سؤالی جامعه پذیری سازمانی (با چهارزیرمقیاس) و پرسشنامه 25 سؤالی آرزوهای شغلی (با هشت زیرمقیاس) بود. روایی صوری، محتوایی و سازه پرسشنامه ها همراه با سازگاری درونی (بر مبنای آلفای کرونباخ) آنها بررسی و تایید شد. داده های حاصل از پرسشنامه های پژوهش با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون همزمان تحلیل گردید. نتایج حاصله حاکی از آن بودکه از زیرمقیاسهای جامعه پذیری سازمانی، آموزش وچشم اندازآینده سازمانی (با ضرایب بتا استاندارد 235/0 و 204/0-) برای خلاقیت کارآفرینانه، چشم انداز آینده (با بتا استاندارد 223/0) برای چالش اصیل، تفاهم و چشم انداز آینده (با بتای استاندارد 258/0 و 275/0-) برای ثبات و تاثیر سازمانی، آموزش(با بتا استاندارد 260/0-) برای شایستگی فنی و کارکردی، آموزش (با بتا استاندارد 204/0-) برای شایستگی عمومی مدیریتی، آموزش، حمایت همکاران و چشم انداز آینده (با بتای استاندارد 2290/- و 272/0 و 205/0-) برای سبک زندگی و آموزش (با بتا استاندارد 2/0-) برای امنیت جغرافیایی دارای توان پیش بین معنادار (05/0P<) هستند.
تحقیق با روشهای ترکیبی، متاخرترین جهتگیری روششناختی در علوم اجتماعی رفتاری معاصر است، که به دنبال دورهای نسبتاً طولانی از مناقشه های بین دو رویکرد پارادایمی کمیگرا و کیفیگرا، ظهور پیدا کرده است. این نوع تحقیق که از نظر فلسفی مبتنی بر رویکرد پراگماتیسم است، با تاکید بر همگرایی پارادایمی و اجتناب از موضعگیریهای کمی کیفی متعارف، در صدد ترکیب هر دو رهیافت کمی و کیفی در یک مطالعه واحد به طور همزمان، متوالی یا تغییرپذیر است. روششناسی ترکیبی گرچه به طور ضمنی از دهه 1960 با عناوین متفاوت به کار رفته است، اما آن به طور رسمی در یک دهه اخیر آغاز شده و در طول چند سال گذشته بسط و گسترش یافته است. این نوع تحقیق دارای واژگان جدید، اصول، مراحل و طرحهای خاصی است که با طرحهای کمی و کیفی متعارف متفاوت میباشد.
بر این اساس، این مقاله ابتدا به خاستگاه تاریخی و برخی تعاریف از این روش اشاره میکند، سپس ضمن ارایه انواع طرحهای ترکیبی استقرایی و قیاسی، طرح های ششگانه ترکیبی شامل طرحهای ترکیبی همزمان ـ زاویهبندی، همزمان ـ لانهکرده، همزمان ـ تغییرپذیر، متوالی تبیینی، متوالی اکتشافی و متوالی تغییرپذیر معرفی شده و شیوه اجرای آنها نیز مورد بررسی قرار گرفته است. در ادامه مقاله، برخی ابعاد یک تحقیق ترکیبی نوعی شامل اهداف، سؤال ها و فرضیه ها، جایگاه نظریه، روشهای نمونهگیری ترکیبی، روشهای ترکیبی گردآوری و تحلیل دادهها، مراحل اجرا و نگارش گزارش تحقیق ترکیبی، و در نهایت اعتبار گزارش های تحقیق با روش های ترکیبی و شیوههای نهگانه اعتبارسنجی آن مطرح و بررسی شدهاند. در پایان مقاله، خلاصه ای از یک تحقیق ترکیبی انجام شده عنوان شده است.
رفاه را به دشواری می توان تعریف کرد. با وجود این، از ملاحظه تعاریف مختلف می توان آن را به برخورداری از امکانات زندگی در سه حوزه اصلی، یعنی بودن، صیرورت، و تعلق، تعریف کرد. فرهنگ رفاه عبارت است از اصالت یافتن رفاه مادی و اومانیستی همراه با ابراز گرایی سوژه . در عصر حاضر، فرهنگ رفاهِ گسترده ای شکل گرفته است و با ارزش ها و معانی جدیدی که با خود به همراه آورده، تاثیر قابل ملاحظه ای بر کیفیت و کمیت دین داری نهاده است. نظام معنایی نهفته در رفاه، یعنی سوژه محوری و تاصل انسان، همراه با فرهنگ احساس گراییِ سطحی، زمینه بسیار مساعدی جهت تحول دین داری فراهم کرده است. رابطه انسان با خدا، از رابطه تکلیفی و تعبدی به رابطه اختیاری و رمانتیک تحول یافته است و نیز دین به گونه ای تعریف شده است که تضادی با رفاه نداشته باشند. دین داری در تحت حاکمیت فرهنگ رفاه، در معرض آن است که دین را به وسیله و ابزاری رفاه زا تبدیل کند. همه تحلیل های فوق، به صورت کاملاً آشکار در جنبش های معنویت گرای نوپدید قابل مشاهده است.
تحقیق حاضر، به تحلیل جامعه شناختی تغییر کیش، با تأکید بر تغییر کیش از مسیحیت به اسلام پرداخته است. تحقیقی ناظر به اینکه چه عوامل و زمینه هایی باعث تغییر کیش از مسیحیت به اسلام شده است؟ در بخش نظری تحقیق، به رویکردهای روان شناسی اجتماعی و جامعه شناسی پرداختیم. در بخش عملی کار و نیز یافتن یک چارچوب مفهومی مناسب، یک پارادایم فرایندی هفت مرحله ای (از لویس رامبو) به نام «زمینه»، «بحران»، «پرسش»، «مواجهه»، «تعامل»، «تعهد» و «پیامد» در نظر گرفته شد. این پارادایم هفت مرحله ای را در چارچوب روش تحقیق «نظریه بازکاوی» با روایت و شرح حال سی نفر از نوکیشانی که به اسلام گرویده اند، در یک مصاحبه نیمه استاندارد پیش گرفتیم. براساس مفاهیم، مقوله بندی ها و گویه های به دست آمده از روایت زندگی نوکیشان، می توان به این مؤلفه ها اشاره کرد: «ناسازگاری» در گرایش های پیشین و «دریافت» نگرش های نو نسبت به دین اسلام؛ «خلأهای شناختی» و نبود پاسخ های قانع کننده در دین پیشین؛ وجود «آموزه ها» و آیین ها و «کاریزما»های قانع کننده و امیدبخش در دین اسلام.