" مقاله حاضر به مقایسه دو نسل از فیلم سازان مولف از نظر نقش ایشان در پیشرفت سینماى ایران مى پردازد. از این رو در دو سطح پیش مى رود :
1- تعیین و معرفى فیلم سازان مولف سینماى ایران (بر مبناى تئورى مولف که اولین بار توسط منتقدان فرانسوى نشریه کایه دوسینما در دهه پنجاه میلادى مطرح شد).
2- تعریف پیشرفت در سینما و تعیین شاخص هاى پیشرفت سینماى ایران که عبارتند از :
موفقیت تجارى: فروش داخلى (یا تعداد تماشاگر) در تهران، و فروش خارجى به معنى صدور فیلم براى نمایش عمومى در خارج از کشور.
3- موفقیت هنرى: جایزه جشنواره هاى داخلى و خارجى و آراى منتقدان (بر مبناى امتیازهاى داده شده به بهترین هاى هر سال در ماهنامه فیلم).
یافته هاى این تحقیق نشان مى دهد که :
الف. فیلم سازان مولف نسل قدیم از تشخص و انسجام بیشترى در جهان فیلم برخوردارند تا فیلم سازان مولف نسل جدید.
ب. گروه اول نقش بیشترى در پیشرفت سینماى پس از انقلاب ایران داشته اند تا گروه دوم. این بدان معناست که سینماگران مولفى که دگرگونى هاى کمترى در مولفه هاى فیلم هایشان پدید آمده(نسل قدیم مولف)، موفق تر بوده و توزیع فراوانى شاخص هاى پیشرفت در مجموع آثارشان بیشتر از فیلم هاى مولفان نسل جدید است.
"
مطالعات متعدد در زمینه ی توسعه ی انسانی نشان می دهد که دستیابی به توسعه ی پایدار بدون در نظر گرفتن توسعه اقتصادی اجتماعی زنان در عرصه های مختلف ممکن نیست. با توجه به شرایط زنان در جوامع در حال توسعه ، اهمیت موضوع برای این دسته ازکشورها پررنگ تر به نظر می رسد. با توجه به نقش کلیدی و بااهمیت دولت ها در ارتقاء سطح توسعه ی جوامع، تأثیر سیاست های مالی و مخارج اجتماعی دولتها بر توسعه ی اقتصادی اجتماعی زنان می تواند تأثیری مثبت و جلوبرنده بخصوص در جوامع در حال توسعه داشته باشد. هدف از این مطالعه بررسی تأثیر مخارج اجتماعی دولتها بر توسعه ی اقتصادی اجتماعی زنان با تاکید بر آموزش و سلامت در منتخبی از کشورهای آسیایی در حال توسعه، از جمله ایران طی سالهای 2013-1980 است. بدین منظور از روش برآورد حداقل مربعات معمولی (OLS) کلیه معادلات بر آورد شد. یافته های تحقیق بیانگر آنست که به طور کلی مخارج اجتماعی دولتها روی هردو فاکتور سلامت و آموزش زنان در کشورهای در حال توسعه مورد مطالعه تأثیر مثبت داشته است. همچنین یافته های تحقیق بیانگر آنست که مخارج اجتماعی دولت ها روی فاکتور سلامت، درکشورهای در حال توسعه با شاخص توسعه انسانی (HDI) پایین تر، تأثیر بیشتری داشته است.
هدف این پژوهش، پیش بینی ابعاد خودکارآمدی (تحصیلی، اجتماعی و عاطفی) دانش آموزان بر اساس سرمایه های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی خانواده است. بدین منظور، 398 نفر از دانش آموزان مقطع متوسطه شهر شیراز به روش نمونه گیری تصادفی خوشه ای چندمرحله ای انتخاب شدند. ابزار سنجش ابعاد خودکارآمدی ، مقیاس خودکارآمدی موریس و ابزار سنجش سرمایه های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی، مقیاس های محقق ساخته است. برای تعیین روایی همه ابزار ها از روایی سازه و روش آماری تحلیل عاملی اکتشافی استفاده شده و پایایی آن ها با استفاده از ضرایب آلفا ی کرونباخ و کودر ریچاردسون محاسبه شده است. در این پژوهش که از نوع همبستگی است، داده ها با استفاده از روش آماری رگرسیون چندگانه به شیوه همزمان تجزیه و تحلیل شدند. یافته های پژوهش نشان داد کالای فرهنگی، خودکارآمدی تحصیلی را و رفتارهای فرهنگی، خودکارآمدی اجتماعی را به طور مثبت و معناداری می توانند پیش بینی کنند. و کالای فرهنگی و رفتارهای فرهنگی به طور مثبت و معنادار و اعتماد به صورت منفی و معناداری می توانند خودکارآمدی عاطفی را پیش بینی کنند. نتیجه گیری اساسی پژوهش حاضر این است که والدین و مدرسه ها با افزایش میزان کالای فرهنگی به عنوان بعدی از سرمایه فرهنگی، خودکارآمدی تحصیلی دانش آموزان را می توانند افزایش دهند. خانواده ها و مدارس با تشویق رفتارهای فرهنگی، به خودکارآمدی اجتماعی دانش آموزان می توانند کمک کنند و با افزایش دسترسی دانش آموزان به کالاهای فرهنگی و تشویق آنان به انجام رفتارهای فرهنگی، خودکارآمدی عاطفی آنان را می توانند ارتقاء بخشند.
توسعه مستلزم دگرگونیهای ویژه ای است که باید در وضع اقتصادی و اجتماعی انسان به وجود بیاید. چنین دگرگونیهایی باید با طبع انسان سازگار بوده و نیازهاا و خواسته های او را برآورده کند تا اساساً بتواند پذیرفته شود. هرگونه تحولی که به پیشرفت منجر می شود تنها تحت اوضاع و شرایط معینی امکان پذیر است. یکی از مهمترین عوامل پیشبرد توسه‘ خود انسان است‘ زیرا عواملی که برای دگرگونی وضع اقتصادی واجتماعی او لازم است به وسیله خود او پدید می آید. بدین ترتیب کنشها‘ اندیشه ها و واکنشهای انسان عامل مهمی در امور توسعه است. بیشک واکنشها و رفتارها در برابر نوآوریهای مربوط به توسعه از مسائل حائز اهمیت جامعه شناسی است که به برخی از جنبه های آن در زیر اشاره می شود
شهرها به عنوان مهمترین جوامع زیستی قرن حاضر، از جنبه های محیطی و اکولوژیکی در کنار جنبه های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی و بهبود کیفیت منظر، بیش از گذشته نیاز به توجه دارند؛ همچنین شهر، یکی از مهمترین پدیده های فرهنگی بشر و به قولی، بخش جدایی ناپذیر (انتگرال) طبیعت به شمار می رود. طبیعت نیز به شکل صمیمانه ای با زندگی اجتماعی شهر، ترکیب و در هم بافته شده است. پژوهش حاضر با هدف بررسی کاربرد الگوهای توسعه پایدار در بازآفرینی منظر شهری ایوان انجام شده است. سؤالات این پژوهش؛ عبارتند از: 1. آیا ابعاد توسعه پایدار بر بازآفرینی منظر شهر ایوان تأثیر دارند؟ 2. آیا بین بعد کالبدی توسعه پایدار و بازآفرینی شهر ایوان، همبستگی وجود دارد؟ 3. چه رابطه ای بین بعد اقتصادی توسعه پایدار و بازآفرینی شهر ایوان وجود دارد؟ 4. بعد زیست محیطی شهر ایوان، چه تأثیری بر بازآفرینی آن دارد؟
روش انجام تحقیق، به کارگیری تکنیک ماتریس SWOT بود که پس از مشخص شدن معیارهای داخلی و خارجی بر اساس اصول توسعه پایدار و ارائه راهبردهای چهارگانه SO و WO و ST و WT و وزن دهی به این معیارها راهبرد نهایی به دست آمد. کلیت یافته ها حاکی از آن بود که اصول توسعه پایدار در بازآفرینی منظر شهری ایوان مؤثر هستند و می توانند منظری ایجاد کنند که پویا و پایدار باشد، رفاه شهروندان را فراهم کند و پاسخگوی نیاز نسل های آینده باشد.
با وجود عوامل مشترک در وقوع انقلاب ها، به منزلة پدیده های اجتماعی، تفاوت های درخور مطالعه ای نیز دیده می شود. با توجه به اهمیت انقلاب اسلامی ایران و انقلاب مصر برای منطقة خاورمیانه، هدف مقالة حاضر مقایسة عوامل وقوع، پیروزی یا شکست انقلاب های ایران و مصر، براساس نظریه جان فورن دربارة انقلاب های کشورهای جهان سوم، است. پس از طرح مباحث نظری، براساس تعریف پناهی از انقلاب و نظریة فورن، سه پرسش مقایسه ای مطرح و با استفاده از روش تطبیقی بررسی شد. یافته ها نشان می دهد که انقلاب مصر انقلابی تمام عیار نیست، بلکه می توان آن را انقلاب سیاسی ناتمام دانست. همچنین، مشخص شد که عوامل پنج گانة نظریة فورن برای وقوع خیزش انقلابی در هردو جامعة ایران و مصر وجود داشتند. اما، عوامل مختلف، ازجمله وضعیت خاص نیروهای نظامی، که برای استقرار و پایداری رژیم انقلابی ضرورت دارد، در انقلاب مصر وجود نداشت و سبب شکست آن شد. درنهایت، پژوهشگران پیشنهاد می کنند که برای بالابردن قدرت تبیین نظریة فورن بهتر است عامل ششمی با عنوان «وضعیت نیروهای نظامی» به نظریه افزوده شود.
مفهوم «موجُو» از مفاهیم بنیادی فرهنگ و تفکر ژاپن است که در مقایسه با سایر مفاهیم و کلید واژه های ضروری برای درک فرهنگ ژاپن در ایران کاملاً ناشناخته مانده است. درک این مفهوم پیش شرط لازم برای درک موضوعاتی مانند چرایی اهمّیت «ساکورا» یا همان شکوفه های گیلاس در فرهنگ ژاپن، دلیل ارجحیّت چوب بر سنگ در معماری ژاپنی، چگونگی توجیه سنّت شکم دری سامورایی ها، پدیده کامی کازه، چرایی خاص بودن معنی واژه بیانگر خداحافظی در زبان ژاپنی یعنی سایونارا، و همچنین درک درونمایه بسیاری از اشعار ژاپنی و به ویژه هایکو است. موجُو بیانگر نوعی جهان بینی است که در طول تاریخ پرفراز و نشیب ژاپن و از طریق ادغام تفکرات اصیل ژاپنی با تفکرات بودیسم شکل گرفته است. مقاله حاضر پس از تبیین معنی لغوی و مفهومی موجُو نمودهای آن را در ادبیات، فرهنگ، جامعه و زبان ژاپن بررسی می کند و تلاش می کند که از دیدگاه یک فرد غیرژاپنی یکی از جنبه های جهان بینی ژاپنی را واکاوی کند. نگارنده با دقیق شدن بر روی مفهوم موجُو و تفاسیر موجود از آن تلاش می کند برداشت جدیدی از این مفهوم ارائه دهد؛ برداشتی که مفهوم موجُو را به صورت «گریز از ابدیّت» تفسیر می کند. مقاله حاضر در پی پاسخ دادن به چرایی این برداشت است.
هدف این مطالعه، بررسی منطق حاکم بر کنش های نمایشی بدنیِ زنان و انگیزة آنان از کسب داراییِ زیبایی در جریان زندگی روزمره در جامعة ایران است. برای مطالعة این منطق، از رویکردی تلفیقی، بر محور نظریة «پدرسالاریِ جدیدِ» هشام شرابی، استفاده شده است که قابلیت ثبت و تحلیلِ پویایی ها و پیچیدگی های کنشِ نمایشِ بدنِ زنانه را در جریان تعاملات اجتماعی دارد. با توجه به ماهیت تحقیق و با اتکا به رویکرد نظری پژوهش، 82 نفر نمونه با روش گلوله برفی از مراکز تعاملات مناسکی (باشگاه های بدن سازی، آرایشگاه ها و جلسه های مذهبی) در شهر رشت انتخاب شدند. مصاحبه با نمونه ها، با روش مصاحبة نیمه ساختمند انجام شد. براساس نتایج پژوهش، با توجه به ریشه های کنش های نمایشی بدن زنانه، می توان پنج تیپ میانة سنتی مذهبی، تیپ میانه با نگاه شرق شناختی، تیپ شرق شناختی و تیپ فمینیستی. نمایش بدن زنانه در چهار تیپ نخست، تحت تأثیر الگوهای پدرسالارانة «سنتی» یا «جدید» است؛ به طوری که هرچه از تیپ نخست به سوی تیپ چهارم پیش می رویم، حاکمیت الگوهای پدرسالارانة «سنتی» به الگوهای پدرسالارانة «جدید» تغییر می کند. چهار تیپ نخست، با وجود تفاوت ها، در حاکمیت الگوهای پدرسالارانه بر کنش های نمایش بدن مشابه اند و فقط تبپ فمینیستی درمقابل این الگوها جبهه گیری می کند. تیپ را شناسایی کرد: تیپ رادیکال اسلام گرای سیاسی،
پژوهش حاضر درصدد بررسی و مقایسه مشارکت اجتماعی جوانان در دو جامعه ایران و تاجیکستان بوده است. با کاربرد روش پیمایش و با استفاده از تکنیک پرسش نامه بر روی 768 نفر از جوانان واقع در گروه سنی 29-20 ساله که از طریق نمونه گیری خوشه ایی چند مرحله ایی از دو شهر تهران و دوشنبه انتخاب شدند؛ داده ها جمع آوری گردید. جهت احتساب اعتبار شاخص ها از اعتبار محتوایی صوری کیفی، جهت احتساب روایی شاخص ها از ضریب آلفای کرونباخ با دامنه صفر تا یک استفاده شده است. یافته های تحقیق نشان می دهد که مشارکت اجتماعی جوانان علی رغم این که پایین تر از سطح استاندارد تعیین شده براساس میانگین امتیازات مجموع گویه ها بودند؛ تفاوت معناداری بسیار اندکی نیز بین دو جمعیت آماری ایران و تاجیکستان مشاهده شده است. علاوه بر این متغیرهای اعتماد اجتماعی، نوع جهت گیری کنش اجتماعی، نوع روابط و تعاملات اجتماعی، نوع ارزش های اجتماعی حاکم بر جامعه، عملکرد مکانیسم های جامعه پذیری، احساس نابهنجاری اجتماعی، احساس ازخودبیگانگی، بیگانگی اجتماعی- سیاسی، احساس محرومیت نسبی، پایگاه اقتصادی- اجتماعی، میزان تحصیلات، وضعیت تأهل، وضعیت شغلی و سن جوانان رابطه معناداری را با متغیر مشارکت اجتماعی جوانان در دو کشور نشان دادند و در مجموع 54 درصد از واریانس مشارکت اجتماعی جوانان را تبیین کردند.