در این مقاله‘ بنیانها‘ چالشها و همچنین دلایل بقای تعاونیها در کشورهای صنعتی را بررسی و این موضوع را مطرح می کنیم که پیدایش تعاونیها ریشه در تحولات اقتصادی‘ اجتماعی و سیاسی اروپا در دوران انقلاب صنعتی داشته است؛ زیرا که این تشکلها هم به لحاظ ماهیت و هم به لحاظ فلسفه پیدایش‘ با تعاونیهای قرنهای قبل (شبه تعاونیها و همکاریهای سنتی) تفاوت ماهوی دارند. تعاونیهای بعد انقلاب صنعتی نه در ادامه تعاونیهای پیشین بلکه در نتیجه و اوج تضعیف و ناتوانی آنها در پاسخگویی به مسائل جدید به وجود آمده اند. این مقاله دلایل بقای این مؤسسه های جمعی را در دوبعد کلی بررسی می کند: 1. انعطاف پذیری لیبرالیسم قرن نوزدهم در همزیستی با تعاونیها و عدم وجود تعارض جدی بین لیبرالیسم با نهادهای جمعی در آن دوره. 2. پذیرش اصل رقابت نظام لیبرالیستی به وسیله تعاونیها و اقدام براساس قوانین اقتصاد بازار و بهره گیری از ابزارهای شبه سیاسی
در سالهای اخیر باروری در ایران به طور محسوسی کاهش یافته و متولدان هر سال از سال قبل کمتر بوده است. آیا با روند کنونی تنزل باروری می توان امیدوار بود که رشد جمعیت کشور بزودی متوقف شود و با خاتمه یافتن روند افزایش سالانه جمعیت امکانات گسترده ای که صرف جمعیت افزوده می گردد به بالا بردن سطح زندگی مردم اختصاص یابد؟ متأسفانه پاسخ منفی است. تحتی اگر معجزه ای در امر کنترل موالید رخ دهد و میزان تجدید نسل خالص کشوربه گونه ای شگفت انگیز ناگهان تا سطح جانشینی یعنی 1=NRR تنزل نماید‘ باز هم رشد جمعیت ایران حداقل تا سی و پنج سال بعد‘ و اضافه شده دست کم بیست میلیون نفر دیگر به جمعیت‘ ادامه خواهد یافت که علت آن مثبت و بالا بودن "گشتاور رشد جمعیت" کشور است. موضوع "گشتاور جمعیتی" که در حیطه جمعیت شناسی ریاضی قرار دارد‘ و بر پایه مبحث "جمعیت ثابت" لوتکا بنا شده است‘ نخستین با کیفیتز در سال 1971 آن را مطرح کرد. در این مقاله پس از تبیین مفهوم گشتاور جمعیتی‘ نحوه محاسبه و چگونگی به کارگیری آن به عنوان یکی از عوامل تعیین کننده تغییرات حجم جمعیت مورد اشاره قرار گرفته‘ و سرانجام با ارائه محاسبات مربوط به گشتاور رشد جمعیت ایران و شواهد کمی در مورد روند رشد جمعیت در سالهای آتی ضرورت استمرار و تشدید کنترل موالید کشور نشان داده شده است.
در این مقاله به یکی از مسئل جاری حوزه نظری جامعه شناسی معاصر یعنی دخالت دادن فرهنگ در روش منطقی شناخت جامعه معاصر می پردازیم. گیدنز (1377) و باومن (1992) در ابتدای دهه 1990 و همین طور اینگلهارت(1377) در اواخر این دهه به نوعی به نوعی منحصر به فرد بودن جامعه معاصر اشاره کرده اند که از این میان اینگلهارت به طور مشخص به نقش فرهنگ در شکل گیری جدید اجتماعی پرداخته است. در این مقاله با اشاره به نقائص نظری و روش شناختی آثار اینگلهارت‘ باومن و گیدنز مشخص می کنیم که چگونه باید بحث فرهنگ و نقش آن را از لحاظ نظری در شناخت تحولات اجتماعی جدید دخالت داد. بدین منظور وارد روند مفهوم سازی روابط فرهنگی شده ایم تا از طریق پی ریزی مفاهیم جدید چارچوب نظری جدیدی را برای بحث پیرامون ویژگیهای جوامع دوران معاصر معرفی کنیم
"هدف از انجام این پژوهش، بررسی و مقایسه پیشرفت علمی و وضعیت تحصیلی دانشجویان زن و مرد دانشکده پزشکی علوم پزشکی شیراز بوده است.بدین منظور 600 نفر از دانشجویان پزشکی(300 نفر مرد، 300 نفر زن)به شکل نمونهگیری تصادفی گزینش شدند و نمرههای آزمون جامع علوم پایه و پری اینترنتی و آزمون بخشهای بالینی این دو گروه با هم مقایسه گردید.
"