بیتردید عزاداریهای حسینی در زنده نگهداشتن اسلام نقش برجسته ای داشته و دارد؛ چنانکه هدف پیشوایان دین نیز از برگزاری آن، همین امر بوده است. پژوهش پیش رو، ابعاد و چگونگی این اثرگذاری را با نگاه جامعه شناختی و روش تحلیلی تبیین میکند.
طبق یافته های این پژوهش، مجالس حسینی از چند جهت در تقویت دین تاثیرگذار است. این مجالس از یکسو، با ایجاد هم بستگی اجتماعی، الگودهی، ایجاد فضای معنوی، شکل دهی به مراکز دینی ـ فرهنگی و تقویت عواطف و احساسات دینی و... جامعه دینی را نیرومند و پویا میسازد. از سوی دیگر با نشر معارف الهی، فرهنگ دینی را استمرار میبخشد و به نسل های بعدی منتقل میکند و با احیای ارزش های دینی ـ همانند تولی، تبری، ترویج فرهنگ جهاد و شهادت طلبی ـ پایداری دین را بیمه مینماید. حاصل مجموع این کارکردها، زنده نگهداشتن دین و تقویت آن است.
هدف این پژوهش از یکسو آشکارسازی نقش بیمانند عزاداری در احیای دین است که حکمت و کارکرد آن به شمار میآید و از سوی دیگر، جلب توجه بیشتر متولیان عزاداری و مبلغان به ظرفیت های موجود در آن است.
در مقاله حاضر ضمن بررسی و استخراج مسایل و چالشهای دانشگاهها در کشور ایران -در قالب 26 مفهوم- به رتبه بندی آنها از دیدگاه 260 نفر از دانشجویان دوره دکتری دانشگاه تهران بر اساس بالاترین میزان عینیت در محیط علمی آنان و بررسی تاثیر این مسایل بر جامعه پذیری دانشگاهی پرداخته شده است. در این مطالعه جامعه پذیری دانشگاهی از طریق چهار مقیاس شامل میزان تبعیت دانشجو از هنجارهای دانشگاهی، ارزیابی دانشجویان از میزان تبعیت محیط آموزشی از هنجارهای دانشگاهی، میزان تبعیت دانشجو از ضد هنجارها و ارزیابی دانشجویان از میزان تبعیت محیط علمی از ضد هنجارها سنجش و اندازه گیری شده است. نتایج تحقیق نشان می دهد که چالشهای اساسی محیطهای علمی که می تواند به عنوان موانع جامعه پذیری دانشگاهی به حساب آید و از منظر دانشجویان دکتری بالاترین رتبه را دارد، عمدتا دارای ماهیت نهادی و ساختاری اند و عوامل فردی در سطح بعدی قرار می گیرند. همچنین، نتایج تحلیل روابط همبستگی نیز نشان می دهد که این مسایل به طور مستقیم بر پیروی دانشجویان از هنجارها و ضد هنجارهای دانشگاهی تاثیر ندارند، بلکه از طریق تاثیر بر تبعیت محیط علمی از هنجارها و ضدهنجارهای دانشگاهی، جامعه پذیری دانشگاهی و درونی شدن هنجارها در بین دانشجویان را تحت تاثیر قرار می دهد.
امروز استفاده از رسانه یک امر طبیعی است چرا که رسانه ها بخش مهمی از زمان و مکان را در زندگی روزمره ما اشغال کرده اند. تأثیر رسانه در زندگی را در نقش فرآیند هویت سازی، لذت بخشی و ساختمند شدن زندگی روزمره میتوان دید. رسانه ها در کنار آن واقعیتی که وجود دارد یک واقعیت نمادین برای ما می سازند. رسانه ها برای تسهیل در دسترسی به مخاطب، مخاطبان خود را بر مبنای سبک زندگی طبقه بندی میکنند. رسانه ها موجب تغییر سلیقه و در نهایت تغییر الگوی مصرف شوند. رسانه ها از جمله تلویزیون می توانند برداشت ها و تصاویری از زندگی و سبک آن ترسیم و ترویج کنند و بر ارزش و نگرش هایی که منجر به شکل گیری یک نوع رفتارو سبک زندگی مصرف می شود تأثیر بگذارند. بر اساس نظریه بوردیو افراد به واسطه برخورداری از انواع مختلف سرمایه (فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی) دست به مصرف فرهنگی، مادی میزنند. اغلب افراد تلاش میکنند با مصرف نوع خاصی از کالاها یا نوع خاصی از پوشاک، تغییر طبقاتی خود را اعلام کنند و یک هویت طبقاتی و سبک زندگی جدیدی را به دست آورند. در سریال های نمایشی تلویزیون طبقه بالا بیش از طبقات متوسط وپایین نمایش داده میشود. انعکاس بیشتر زندگی قشر مرفه موجب تمایل افراد به سبک زندگی مرفه ومصرف گرایی میشود.
از بین کاربری های شهری، فضاهای سبز بخشی از پیکره با اهمیت شهرها هستند که به عنوان بخش جاندار ساخت کالبدی شهر، تلقی می شوند و در هماهنگی با بخش بیجان کالبد شهر ، بافت و سیمای شهر را تشکیل می دهند. اما با توجه به نقش و جایگاه گسترش فضاهای سبز در شهرها ، طی سالهای اخیر در بیشتر شهرهای ایران از جمله شهر زیبای اصفهان که روزگاری به عنوان الگوی باغشهر اسلامی و شهری با سرانه ایده آل فضای سبز در دنیا مطرح بود، به جای گسترش فضاهای سبز، به توسعه فضاهای کالبدی- مسکونی ، تجاری ، شبکه معابر ، پارکینگ و ... پرداخته شده است. این در حالی است که بر اساس طرح بازنگری طرح تفصیلی شهر اصفهان ، از میان کاربریهای اولویت دار ، کاربری فضای سبز در اولویت اول و کاربری شبکه معابر در اولویت ششم برنامه ریزی قرار دارد. متاسفانه دیدگاه حاکم فعلی، نگرش تک بعدی به برنامه ریزی و ترکیب کاربریها دارد و ارتباط فضاهای شهری با یکدیگر تقریباً فراموش شده است. در شرایط کنونی بسیاری از برنامه ریزان شهری بر گسترش معابر و پارکینگ جهت حل مشکلات ترافیکی اعتقاد دارند، اما با توجه به تقاضای بالای سفر، خرید و تملک آسان خودرو ، علاقه شهروندان به استفاده از خودروشخصی و افزایش روزافزون سفرهای شهری، بواسطه دسترسی نامناسب به خدمات شهری،گسترش خیابان و تبدیل بافتهای شهری به گذرهای عبوری و اختصاص درصد قابل توجهی از بودجه سازمانهای متولی امور شهری به ساخت خیابان ، بزرگراه و پارکینگ،تا چه زمانی می تواند پاسخگو باشد و آیا وقت آن نرسیده که برنامه ریزی سنتی کاربری اراضی شهری کنار گذاشته شود ؟ اگر روند فعلی امتداد یابد ، دیرزمانی نخواهد گذاشت که اگر از آسمان به شهر اصفهان بنگریم آن را شهری با زنجیره ای از خیابان های سیاه خواهیم دید نه یک شهر با زنجیره ای از فضاهای سبز. بنابراین این مقاله با دیدگاه مقایسه ای- تحلیلی به روند افزایش بی رویه شبکه معابر و پارکینگ و در مقابل کاهش فضاهای سبز در شهر اصفهان می پردازد و در پایان با بهره گیری از مولفه های نوین برنامه ریزی کاربری اراضی شهری ، راهکارهایی در راستای حل این معضل شهری ارائه می دهد. نتایج تحقیق نشان می دهد که دلیل اصلی ترافیک اصفهان،به بالا بودن تقاضای سفر شهری ، فرهنگ ترافیکی شهروندان و نرخ بالای تولید و جذب سفر شهری مربوط است و گسترش خیابان و بزرگراه چاره ساز نبوده و نباید توسعه بزرگراهها و خیابان های شهری جایگزین فضاهای سبز شهری شود.
تغییر و تحولات در نظام اداری کشور پس از انقلاب و ظهور سازمان هایی انقلابی مانند سپاه، بسیج و جهاد سازندگی یکی از دستاوردهای انقلاب محسوب میشد و انتظار میرفت که الگوی عملکرد این سازمان ها به دیگر نهادها و سازمان های جمهوری اسلامی منتقل شود. پس از پایان جنگ نه تنها این اتفاق رخ نداد، بلکه خود این سازمان ها به تدریج به سمت ساختارهای نامطلوب پیشین حرکت کردند. دکتر علی اصغر پورعزت، عضو هیئت علمی گروه مدیریت دولتی دانشکده مدیریت دانشگاه تهران، به عنوان شخصی که هم از نزدیک این تحولات ساختاری را مشاهده کرده و هم به لحاظ تئوریک در حوزه تئوری سازمان، صاحب نظر است، این قصه را در مورد سازمان جهاد سازندگی روایت کرده و به تحلیل ماجرا پرداخته است. جهاد سازندگی، سازمانی بود که با بسیج مردمی برای ساختن ویرانه های ایران، پس از پیروزی انقلاب اسلامی برپا شد؛ سازمانی متکی به مردم و مردم نهاد که دولت را به دنبال خود کشید تا منابع ملی را پشتوانه حرکتی مردمی برای سازندگی کشور نماید. ولی به تدریج با افزایش سطح مداخله دولت در امور جهاد، این سازمان مرد م نهاد به یک بوروکراسی دولتی تبدیل شد و به تدریج در وزارت کشاورزی ادغام گردید و در نهایت حتی نتوانست نام و هویت خود را حفظ کند. مطالعه موردی این سیر، آشکارترین نمود استحاله فرهنگ سازمانی ایران پس از انقلاب بوده و میتواند نشانه و مبنای شناسایی بسیاری از جهت گیریهای پنهانی باشد که ناخودآگاه، نهاد جهاد سازندگی را به وزارت جهاد کشاورزی مبدل ساخت و به تدریج در آن حل کرد.
از آن زمانی که اندیشمندان اجتماعی، متأثر از اتمسفر فکری دورهی روشنگری بحث از دینزدایی جوامع به موازات توسعه را مطرح کردند، دیر زمانی نمیگذرد. سخن آشنای هر محفل آکادمیکی حول بیمیلی و بیرغبتی انسانها به دین، خرج میشود و ضرب میخورد؛ تا جایی که در ابتدا یک مد فکری و پس از آن تبدیل به سنتی فکری شده بود. این امر البته گرچه زمان مدیدی نپایید، با این حال اثرات فراوانی از خود به جای گذاشت. آثاری که فطرت فروخفتهی انسان عصر جدید را تکانهای داد و او را متوجه خواب غفلتزای خویش نمود. در این حال و هوا اتفاقی عظیم نیز به وقوع پیوست که در گسترهی جغرافیایی جهان ساز مخالفت با تفکر بیدینی و سکولار را سر داد و چه فطرتهای بیدارشدهای که به گوش جان شنیدند. پس از این واقعه، تئوریهای انقلاب دیگر ناگزیر دین را نه پدیدهای حاشیهای، که عنصری محوری برای قیام یک ملت پذیرفت. این البته تمام ماجرا نبود و این واقعهی عظیم تاریخی پس از استقرار تفکر نظام ولایی در ایران، موفق به نفوذ فکری نیز شد و اسباب چرخشی در ساحت معرفت و از جمله در علوم اجتماعی فراهم گردید. یکی از آثار معرفتی این واقعه، چرخشی بود که در نظریات معروف به «غیردینی شدن» (Post-Secularization) اتفاق افتاد. چرخشی که از آن تعبیر به «مابعد غیردینی شدن» میشود. متن حاضر، سخنرانی دکتر علی ربانی، مدیرگروه علوم اجتماعی دانشگاه اصفهان است که در سلسله جلسات «دین و علوم اجتماعی» در جمع دانشجویان و محققین حوزهی علوم اجتماعی دانشگاههای اصفهان با موضوع دیدگاههای مابعد غیر دینی شدن ارائه شده است. در ابتدای این جلسه خلاصه ای از کتاب «مقدس و عرفی» نوشته «رونالد اینگلهارت» و «پیپا نوریس» ارائه گردیده و سپس استاد به بیان مباحث خود پرداخته اند.
تحقیق با روشهای ترکیبی، متاخرترین جهتگیری روششناختی در علوم اجتماعی رفتاری معاصر است، که به دنبال دورهای نسبتاً طولانی از مناقشه های بین دو رویکرد پارادایمی کمیگرا و کیفیگرا، ظهور پیدا کرده است. این نوع تحقیق که از نظر فلسفی مبتنی بر رویکرد پراگماتیسم است، با تاکید بر همگرایی پارادایمی و اجتناب از موضعگیریهای کمی کیفی متعارف، در صدد ترکیب هر دو رهیافت کمی و کیفی در یک مطالعه واحد به طور همزمان، متوالی یا تغییرپذیر است. روششناسی ترکیبی گرچه به طور ضمنی از دهه 1960 با عناوین متفاوت به کار رفته است، اما آن به طور رسمی در یک دهه اخیر آغاز شده و در طول چند سال گذشته بسط و گسترش یافته است. این نوع تحقیق دارای واژگان جدید، اصول، مراحل و طرحهای خاصی است که با طرحهای کمی و کیفی متعارف متفاوت میباشد.
بر این اساس، این مقاله ابتدا به خاستگاه تاریخی و برخی تعاریف از این روش اشاره میکند، سپس ضمن ارایه انواع طرحهای ترکیبی استقرایی و قیاسی، طرح های ششگانه ترکیبی شامل طرحهای ترکیبی همزمان ـ زاویهبندی، همزمان ـ لانهکرده، همزمان ـ تغییرپذیر، متوالی تبیینی، متوالی اکتشافی و متوالی تغییرپذیر معرفی شده و شیوه اجرای آنها نیز مورد بررسی قرار گرفته است. در ادامه مقاله، برخی ابعاد یک تحقیق ترکیبی نوعی شامل اهداف، سؤال ها و فرضیه ها، جایگاه نظریه، روشهای نمونهگیری ترکیبی، روشهای ترکیبی گردآوری و تحلیل دادهها، مراحل اجرا و نگارش گزارش تحقیق ترکیبی، و در نهایت اعتبار گزارش های تحقیق با روش های ترکیبی و شیوههای نهگانه اعتبارسنجی آن مطرح و بررسی شدهاند. در پایان مقاله، خلاصه ای از یک تحقیق ترکیبی انجام شده عنوان شده است.
این مطالعه نشان می دهد دیدگاه های اساسی و برداشت های تحقیقی در مطالعات اجتماعی به نحو برجسته ای قابل تمییز از یک دیگر بوده و عبارتند از: روش های تحلیل فردگرایی سنتی و نئوکلاسیک از یک طرف و روش های تحلیل کل گرایی مشتمل برشیوه های کلیت نگر ،تجمع گرا یی و سیستم گرایی به عنوان روش های تحلیل بین رشته ای از طرف دیگر.این بررسی ضمن تبیین هر یک از این روش ها به این مساله می پردازد که عوامل و نهادهای اقتصادی واجتمایی دارای پیوندهای علّی و سببی متقابل با یک دیگربوده و یا دارای ارتباطات ساختاری می باشند.مطالعه مستقل وایزوله شده این نهادها و اجزاء هرگز نمی تواند درک درست وکاملی ازاین مسایل به دست دهد واین هدف دردسترس نخواهد بود مگر ازطریق اعمال برداشت های ترکیبی وبین رشته ای که متدهای کل گرا مصادیقی ازاین دست می باشند.
به زعم بسیاری از آنان که نقش دین در جامعه امروز دغدغه پژوهشی آن هاست، عرفی شدن فرآیندی عام است که دیر یا زود همه جوامع را دربرمی گیرد. با وجود این، در حوزه جامعه شناسی دین و آن جا که نظریه های عرفی شدن تکوین یافته، به ویژه به دلیل رخدادهای دهه پایانی قرن بیستم و سال های ابتدایی قرن بیست و یکم، شواهد تجربی و نظریه های متضاد با تلقی عام از فرآیند عرفی شدن بیشتر شده است. در ایران نیز که دارای ساختار اجتماعی درهم تنیده با دین است، این بحث همواره اهمیت اساسی داشته است. اما تنها در سال های اخیر بوده که این بحث ها قالب مشخص و دانشگاهی بیشتری یافته است. با این حال، هنوز غالب مباحث عرفی شدن در ایران در سطح نظری باقی مانده است. این مقاله تلاشی است در جهت بررسی نشانه های تجربی عرفی شدن، که به خصوص می تواند در مطالعه تجربی این فرآیند در ایران و بررسی صدق یا کذب نظریه های موجود در آن، مورد استفاده قرار گیرد. پس از طرح مباحث اولیه و تعاریف مرتبط، به انواع نظریه های عرفی شدن و سطوح این فرآیند پرداخته شده است. در نهایت، در پرتو مباحث پیشین، نشانه های عینی برای مطالعه و سنجش تجربی عرفی شدن در ایران مورد بحث قرار گرفته است. بر اساس نتایج به دست آمده، نشانه های عرفی شدن در دو سطح نمودهای فردی و اجتماعی شناسایی شده است. به این ترتیب، مطالعه تجربی این فرآیند در ایران نیز با جستجوی حضور و غیاب و شدت و ضعف این نشانه ها ممکن خواهد بود.
مقالة حاضر از رهگذر تحقیقات انجام گرفته به بررسی تحولات دین داری در جامعه ایران از سال 1353 تا 1388 می پردازد. با توجه به این که حکومت قبل از انقلاب اسلامی حکومت دینی نبود، بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، حکومت جمهوری اسلامی با انواع سیاست هایی که به کار برد، سعی وافری در اسلامی کردن جامعه داشت. سؤال اصلی این مقاله، آن است که آیا هم زمان با فرآیندهای رسمی اسلامی کردن جامعه یا سیاست های جامعه پذیری سیاسی ـ مذهبی، دین داری فردی ایرانیان نیز افزایش یافت یا این که وضع به گونه دیگر است. علاوه بر یافته های توصیفی که در مورد وضعیت دین داری ایرانیان در طول 3 دهه گذشته عرضه می شود، تفاوت میان گروه های مختلف سنی با استفاده از نظریه تغییر اجتماعی نیز نشان داده شده است. این تحقیق، بر اساس تحلیل ثانوی نتایج پیمایش هایی که در سطح ملی از سال 1353 تا 1388 انجام شده به بررسی تحولات دین داری در جامعه ایران پرداخته است. اهم نتایج به این شرح است: 1ـ دین داری مردم ایران از سال 1353 تا 1388 در تعداد بیشتری از شاخص ها کاهش یافته است، اگرچه جز در تعداد کمی از شاخص ها، این کاهش چشم گیر نیست. 2ـ در سال 1388 دین داری گروه سنی 50 ساله به بالا (جوانان اول انقلاب) نسبت به گروه سنی جوان بیشتر است.