رویکردهای علم دینی بر مبنای موضعی که در تعیین نسبت میان علم و دین در پیش می گیرند، نخست به تهذیبی و تأسیسی تقسیم می شوند. تأسیسی ها نیز به مبناگرا و فرامبنا قابل قسمت هستند. مبناگرایی شامل نظریات استنباطی، فلسفة روش و فلسفة مضاف می شود. تصور ابتدایی هرچند حاکی از تعارض جدی این دیدگاه هاست، تعمق بیشتر آشکار می سازد که آنها نه تنها دارای خاستگاه های انگیزشی مشترک اند، که در چارچوب منطق نسبتاً مشترک، محورهای اصلی علم دینی را تعقیب می کنند. سخن جدی در این پژوهش، ابهام زدایی از تعارض ها و امکان ترمیم ضعف ها و اشکالات هر کدام با قوت های تمهیدشده در دیگری است. برای تحقق این هدف، تلاش کردیم که مباحث، بر تحلیل ماهیت، زیرساخت ها و روش شناسی علم، در هر رویکرد متمرکز شود. در نهایت روشن شد که رویکرد فلسفة روش با اشکال نسبیت روبه روست و نظریة فلسفة مضاف ظرفیت تأمین دغدغة رویکردهای دیگر را دارد.
مساله مورد بررسی این تحقیق پی بردن به علل و عوامل عمده خشونت در فوتبال است. می خواهیم بدانیم (از نظر تماشاگران) تا چه حد خشونت فوتبال از فقر فرهنگی و اجتماعی نشات می گیرد. با توجه به نظریه های کم و بیش مشخصی که در مورد هیجانات سنین جوانی و برخوردهای احتمالی جوانان که اغلب در بین جمعیت تماشاگر و برگزار کننده فوتبال بروز می کند، بعضی از سوالاتی که تعیین کننده ظهور خشونت بوده است پاسخگیری شده است و درجه تطابق یافته های تحقیق با فرضیات مد نظر، مورد آزمون قرار گرفته است. از جمله دست آوردهای این تحقیق این است که به دلیل هیجان آفرینی ورزش فوتبال، نسل های جوان تر که پرشور و پر تحرک هستند از این مسابقات هیجان آمیز فوتبال که تنها ورزش و سرگرمی ارزان قیمت برای محصلین و جوانان غیر شاغل نیز میباشد استقبال بیشتری به عمل میآورنده اند لیکن وجود این هیجان در جوانی لزوما دلیلی بر بروز خشونت آنها نمیتواند باشد. ارتقاء فرهنگ عمومی خاصه وسایل ارتباط جمعی و جراید ورزشی، ایجاد زمینه های متعدد تفریح هیجان زا و نیز اشتغال جوانان، برنامه ریزی برای تربیت هیجانات (به ویژه جوانان) با جلب مشارکت نیروی امنیتی و تنظیم برنامه برای تعیین روز خشونت زدایی فوتبال و مطلوب سازی نحوه بروز هیجان در دوره جوانی از جمله پیشنهادات این تحقیق است
" مشارکت سیاسى یکى از معیارهاى توسعه سیاسى به طور خاص و توسعه به طور کلى است و پرداختن به آن مى تواند روشنگر یکى از ابعاد مهم توسعه باشد. هدف از این تحقیق بررسى و شناخت عوامل اجتماعى موثر بر مشارکت سیاسى روستاییان است تا از این طریق برخى از نظریاتى را که تحت عنوان نوسازى مطرح شده است، بتوان در جامعه مورد مطالعه آزمون نمود. برخى از این عوامل که در نظریات دانیل لرنر، اینکلس و اسمیت، رابرت دال، لیپست و هانتینگتن به عنوان عوامل نوسازى کننده جامعه و رواج دهنده اشکال جدید رفتارهاى اجتماعى بیان شده اند عبارتند از: وضعیت اقتصادى، شغل، تحصیلات، ارتباط با شهر، استفاده از وسایل ارتباط جمعى. علاوه بر این برخى عوامل روان شناختى مانند احساس بى قدرتى و اعتماد به دولت نیز مورد بررسى قرار گرفته اند.
فرضیه اصلى تحقیق این است که با بهبود شاخص هاى اجتماعى، مشارکت سیاسى افزایش یافته است. این فرضیه در دو بعد مشارکت سیاسى رسمى و غیررسمى مورد بررسى و سنجش قرارگرفت. روش تحقیق مورد استفاده روش پیمایشى بوده که با استفاده از تکنیک پرسشنامه انجام شد.
جامعه مورد مطالعه سرپرستان خانوارهاى روستایى دهستان حومه شهرستان بوشهر بود. با استفاده از نمونه گیرى چندمرحله اى سه روستاى چاه کوتاه، آب طویل و تل اشکى که معرف سه سطح توسعه یافتگى بالا، متوسط و پایین بودند به طور تصادفى انتخاب شده و از میان این روستاها نسبت به تعیین حجم نمونه مجموعاً به تعداد 250 مورد و توزیع آن ها با توجه به میزان جمعیت هر روستا اقدام شد.
نتایج تحقیق حاکى است که بین دو نوع مشارکت سیاسى رسمى و غیررسمى در خصوص متغیرهاى مورد مطالعه تفاوت قابل ملاحظه اى وجود دارد. به این صورت که مشارکت سیاسى غیررسمى همراه با افزایش سطح تحصیلات، ارتباط با شهر و استفاده از رسانه هاى گروهى افزایش یافته است اما مشارکت سیاسى رسمى تنها در سطح متوسط ارتباط با شهر و تحصیلات ابتدایى بیش تر شده است و پس از آن رو به کاهش داشته است. از طرف دیگر مشارکت رسمى همبستگى بسیارى با اعتماد به دولت داشته و هر چه اعتماد به دولت بیشتر بوده، مشارکت سیاسى رسمى بیش تر شده است. در حالى که رابطه معنى دارى بین این عامل و مشارکت سیاسى غیررسمى به دست نیامد. این موضوع نشان مى دهد که مشارکت سیاسى غیررسمى بیش از جنبه رسمى مشارکت مرتبط با شاخص هاى توسعه و تایید کننده نظریات نوسازى است. در صورتى که ساختار سیاسى و عوامل محیطى در مشارکت سیاسى رسمى نقش زیادى دارند.
"
بررسی وظایف آموزشی و پژوهشی اعضای هیات علمی دانشگاه یکی از مهم ترین مسائل مربوط به حوزه آموزش عالی است. این مقاله در صدد توصیف میزان بار آموزشی (ساعات واقعی تدریس) اعضای هیات علمی، ارتباط بار آموزشی با تخصص اعضای هیات علمی و همچنین ارتباط بین رضایت اعضای هیات علم یو کمیت و کیفیت وظایف وبار آموزشی آنها بر حسب سه متغیر دانشکده، جنسیت و مرتبه علمی است. این پژوهش به دو شیوه کمی و کیفی انجام شده است. ابزار اندازه گیری داده ها شامل اسناد و مدارک و مصاحبه است. جامعه آماری تحقیق کلیه اسناد و مدارک آموزشی 222 عضو هیات علمی دانشگاه مازندران در سال تحصیلی 1386-1385 است.علاوه بر آن برای جمع آوری اطلاعات تکمیلی با 16 نفر از اعضای هیات علمی دانشگاه نیز مصاحبه شده است. برای تجزیه و تحلیل داده های حاصل از اسناد و مدارک از آمار توصیفی و برای تجزیه و تحلیل داده های حاصل از مصاحبه از تجزیه و تحلیل استقرایی استفاده شده است. نتایج حاصل از پژوهش نشان می دهد که میانگین بار آموزشی اعضای هیات علمی در دو نیمسال 68/50 بوده است که به طور متوسط اعضای هیات علمی دانشگاه مازندران بیش از دو برابر ساعات موظف خود تدریس نموده اند. تعداد عنوان دروس در کل دانشگاه 3293 می باشد و با احتساب حدود 228 عضو حق التدریس و 222 عضو هیات علمی رسمی در دانشگاه، هر عضو به طور متوسط7 عنوان درس را بر عهده دارد. نتایج مربوط به مصاحبه ها نیز بیانگر ساعات زیاد تدریس، تنوع دروس و نارضایتی اعضای هیات علمی از کمیت و کیفیت وظایف آموزشی است.
موضوع آب در ایران امروز به «مسئله ای» نیازمند اقدام تبدیل شده است و ضروری است که از طریق گفتگوهای عمومی همه ذی ربطان صاحب نظران به شناخت چیستی علل و راهکارهای برخورد با آن بپردازیم. در این چارچوب، مقاله حاضر در بخش اول مروری بر تطور حکمرانی آب در ایران دارد. در بخش دوم با هدف مسئله شناسی تحلیلی به ترسیم سیمای کمی و کیفی و مصرف آب با استناد به گزارشات متعدد ملی و بین المللی می پردازد و وضعیت آب ایران را با سایر کشورها مقایسه می کند. بخش سوم با استفاده از تفسیر دکترین و چارچوب مفهومی مرجعیت در سیاست گذاری عمومی به تبیین مهم ترین چالش های بخش و فرابخش می پردازد. مدعای این قسمت آن است که علت وضعیت کنونی آب فراتر از ضعف های بخشی، معطوف به سطح مرجعیت و فلسفه و دکترین است که بر مبنای احترام به طبیعت و توسعه پایدار شکل نگرفته است. بخش نهایی با اتکا به چالش های احصاءشده، اختصاص به ارائه راهکارهای سیاستی دارد.
این پژوهش باهدف بررسی نگرش مردم به تعاون و شرکت های تعاونی در ایران انجام شده است. روش تحقیق آن پیمایش و شیوه نمونه گیری، در انتخاب استان ها وشهرستان ها، تصادفی ساده و در انتخاب پاسخگویان سهمیه ای و متناسب با گروه های شغلی بوده است. حجم نمونه مقتضی براساس فرمول کوکران 1550 نفر محاسبه شده است. کنکاش در ویژگی های جامعه آماری بر اساس پرسشنامه طراحی شده دارای روایی، منجربه نتایج متعددی شده که برخی از آنها عبارتند از: در کل میزان آگاهی بیشتر پاسخگویان از برنامه ها و عملکرد تعاونی و میزان مشارکت بیشتر آنها در حد متوسط روبه پایین بوده است. بیشتر پاسخگویان دارای نگرش مثبت به تعاون و تعاونی ها می باشند. میانگین فردگرایی افراد پایین تر از حد متوسط طیف، میانگین تقدیرگرایی بیشتراز حد متوسط طیف، میانگین آینده نگری کمتر از حد متوسط طیف و میانگین نوگرایی پاسخگویان کمتر از حد متوسط طیف می باشد. در کل، میانگین نمره پاسخگویان به سوالات سرمایه اجتماعی، پایین تر از حد متوسط طیف است. نگرش زنان و مردان به تعاون و تعاونی ها تفاوت معناداری ندارد. با افزایش سن پاسخگویان شاهد افزایش میزان نگرش مثبت به تعاون می باشیم. متاهلین نسبت به مجردان نگرش مثبت تری به تعاون و تعاونی دارند. افراد ساکن در شهرها نسبت به ساکنان روستایی، دارای نگرش مثبت تری به تعاون هستند. با افزایش فردگرایی در افراد، نگرش مثبت آنان نسبت به تعاون کاهش می یابد. بین سایر ویژگی های شخصیتی همانند تقدیرگرایی، آینده نگری و نوگرایی با نگرش به تعاون رابطه معنادار دیده نمی شود. میزان سرمایه اجتماعی افراد دارای رابطه مستقیم و معنادار با نگرش مثبت به تعاونی است و این رابطه در مشارکت اجتماعی بیشتر از اعتماد، دیده می شود. در مجموع براساس رگرسیون چندمتغیره، دو متغیر فردگرایی و سرمایه اجتماعی، 27 درصد از تغییرات نگرشی پاسخگویان به تعاونی را تبیین می کنند. اثر فردگرایی بر نحوه نگرش به تعاونی منفی و برابر 25- درصد و اثر سرمایه اجتماعی 15 درصد است. بنابراین میزان فردگرایی اثر منفی و غیرمستقیم و سپس سرمایه اجتماعی اثرمستقیم و معنا دار به نگرش مثبت درباره تعاون و تعاونی در مدل رگرسیونی دارند.