مساله پژوهش حاضر عدم کارآیی شیوه های سنتی در مدیریت توسعه کالبدی و نبود رویکردهای آینده-پژوهی در برنامه ریزی فضایی شهر بوکان می باشد. در این راستا با اتخاد رویکرد سناریو نویسی به بررسی توسعه فضایی – کالبدی شهر بوکان در آینده پرداخته می شود. روش تحقیق در این مطالعه توصیفی – تحلیلی است و متغیرهای اصلی در سه سطح ""ملی و بین المللی، ""منطقه و ناحیه ای"" و ""محلی و شهری"" به روش دلفی از طریق پرسشنامه جمع آوری شده اند و سپس با استفاده از نرم افزار MICMAC به تحلیل داده ها پرداخته و سناریو نویسی به شیوه شوارتز انجام گرفته و سپس با استفاده از نرم افزار Arcmap نتایج نهایی تصویرسازی شدند. نتایج تحقیق نشان دهنده این است میزان رشد فضایی – کالبدی شهر بوکان از سال 1345 تا 1385 برابر 36/8 درصد بوده و به صورت خطی در طول محور اصلی شهر توسعه پیدا کرده است و همچنین نتایج تحقیق نشان می دهد که شهر بوکان از نظر توسعه فضایی در 20 سال آینده با سه سناریو اصلی رو به رو خواهد شد. سناریو اول: توسعه فشرده شهر در مرزهای کنونی شهر، سناریو دوم : توسعه خطی در محور اصلی شهر همراه با تراکم کم، سناریو سوم : توسعه پراکنده و آشفته در همه جهات شهری.
یکی از پیامدهای توسعه گردشگری روستایی تغییر کاربری اراضی بصورت خانه های دوم، از گذشته های دور در کشور ما بوده است و بیشترین گسترش این پدیده در مناطق کوهستانی و ساحلی می باشند. در محدوده مطالعاتی به دلیل وجود چشم اندازهای زیبای کوهستانی و جنگل ها و مراتع سرسبز، تعداد خانه های دوم و تغییر کاربری اراضی رو به گسترش می باشد به گونه ای که در محدوده مطالعاتی تراکم بافت خانه های دوم مانند جلگه ای بیشتر می باشد. علاوه بر آن در محدوده ی مطالعاتی تغییر کاربری اراضی از کشاورزی به مسکونی و تجاری و تفریحی به گونه ی محسوسی دردهه ی1385–1375روی داده است. ویلاسازی،جاده سازی روستایی،تعریض جاده ی اصلی آستارا–اردبیل، افزایش تعداد مراکز خدماتی نظیر؛قهوه خانه،عسل فروشی، رستوران های بین راهی، سوپر مارکت، خانه ی بهداشت، دبستان، حضور دائمی اورژانس، پایگاه راهنمایی و رانندگی، تأمین نور جاده اصلی، افزایش بازدید تعداد گردشگران از منطقه از نمونه های بارز تغییرات اقتصادی- اجتماعی و از پیامدهای تغییر کاربری اراضی می باشد. در این تحقیق از روش توصیفی- تحلیلی در بررسی پیامدهای توسعه گردشگری با تاکید بر تغییر کاربری اراضی در دهه ی (85-1375)در دهستان حیران آستارا استفاده شده است و شیوه گردآوری اطلاعات نیز ترکیبی از مطالعات میدانی و اسنادی می باشد. در این تحقیق سعی شده به بررسی خانه های دوم در طول یک دهه پرداخته و روند گسترش و پیامدهای توسعه ی گردشگری و تغییر کاربری اراضی در دهستان حیران مورد بررسی قرار گیرد.طبق بررسی های انجام شده بیشترین تغییر کاربری اراضی و افزایش تعداد خانه های دوم مربوط به اوایل دهه ی مورد مطالعه بوده و در روستای حیران بیشترین تعداد را شامل می باشد. عوامل جغرافیایی و وجود جاده ی آستارا به اردبیل از مهمترین دلایل افراد برای انتخاب دهستان حیران جهت ساخت خانه های دوم می باشد به گونه ای که مالک بیش از80درصد از خانه های دوم، ساکن اردبیل، آستارا و تبریز می باشند. در انتها نیز پیشنهاداتی برای استفاده بهینه از توسعه گردشگری و تغییر کاربری اراضی در جهت بهبود اقتصادی و کالبدی در محدوده مطالعاتی ارائه شده است.
امروزه مطالعات بسیاری در سراسر جهان وجود تغییر در عوامل اقلیمی و هیدروکلیمایی را تایید می نماید. توسعه شهرها و صنایع و افزایش تولید گازهای گلخانه ای از یک طرف و تغییر کاربری اراضی در سطح حوضه رودخانه ها از طرف دیگر می تواند موجب دگرگونی در رژیم منابع آبی و در مواردی تشدید سیلاب ها شود. بنابراین، اهمیت بررسی و آشکارسازی این تغییرات بیش از بیش آشکار است. در این تحقیق 18 مدل AOGCM که در گزارش ارزیابی چهارم IPCC مورد استفاده قرار گرفته اند، برای ارائه بهترین تصویر از وضعیت عوامل هواشناسی دما و بارندگی ماهانه در افق سال های 2040، 2070 و 2100 میلادی در حوضه آبریز رودخانه شش پیر مورد استفاده قرار گرفت. نتایج حاکی از آن بودن که با توجه به شاخص های RMSE ، همبستگی منطقه ای و BIAS برای ماه های مختلف در منطقه مدل های متفاوتی بهترین برازش را داشته است. بنابراین، در این مطالعه با توجه به 8 سناریوی مختلف (دو سناریوی بالا و پایین برای هر یک از خانواده های A1 ، A2 ، B1 و B2 ) برای افق های مذکور بارندگی و دما برآورد گردید. نتایج حاکی از آن بود که به طور متوسط میزان افزایش دمای متوسط سالانه بترتیب برای افق های 40، 70 و 100 برابر با 1.7، 3.2 و 4.5 درجه سانتیگراد است. همچنین این تغییرات برای پارامتر بارندگی بترتیب 2، 8 و 19 درصد افزایش بوده است. البته به صورت ماهانه تغییرات کاهشی نیز در ماههای مختلف وجود داشته است. در پایان این تحقیق با استفاده از داده های روزانه بارندگی و آبدهی رودخانه و همچنین با استفاده از مدل هیدرولوژیکی AWBM میزان آورد آبی برای افق های مورد نظر و همچنین وضعیت سیلاب ها در سطح حوضه برآورد گردید. برآوردها حاکی از کاهش شدید آوردها در دوره های آتی بوده است. به طوری که در دوره های 2040 و 2070 به طور متوسط 39 و 43 درصد کاهش داشته اما در دوره 2100 با کمی بهبود به 32 درصد کاهش آورد منتج شده است.
ده سیف که امروزه با مزرعه شفیع آباد مجموعا در حدود 180 نفر جمعیت دارد‘ دارای سابقه تاریخی قابل توجهی است. ظاهرا در سابق این ده بزرگترین ده کناره غربی لوت و دارای مزارع متعدد و وابسته بخود بوده است . بعدها قنات ده سیف خشک شده و این منطقه پرجمعیت به ده کوچک و فقیر امروزی تبدیل شده است. که از نظر آب وابسته به مزرعه شفیع آباد است. ازنظر موقعیت جغرافیایی این ده در 30 درجهو 32 دقیقه عرض شمالی و 57 درجه و 5 دقیقه طول شرقی قرار گرفته است . اهمیت عرض جغرافیایی در این ده بیشتر ا زنظر آب وهوایی است و بالا بودن درجه حرارت متوسط سالیانه این ده را باید معلول عامل عرض جغرافیایی وکمی ارتفاع این منطقه از سطح دریا دانست. ده سیف یکی از دهاتی است که به علت نزدیکی به کویر بیش از هر ده دیگر اثرات بیابانی خشک و بی آب و علف لوت را دریافت کرده و بر اثر مجاورت با بیابان لوت با مشکلات زیاد روبه رو است . دیگر آنکه چون این ده بر سر راه شهداد به بیرجند قرار دارد واز قدیم راه بسیار مهم تجارتی و پررفت و آمد بین کرمان وخراسان بوده است به اهمیت آن می افزاید.
این مقاله به تجارب برنامه¬ ریزی شهری توکیو در کاهش آسیب پذیری ناشی از زلزله می پردازد. در شهر توکیو، زلزله همانند سایر پدیده¬های غیر مترقبه، مسأله¬ای تکراری یا متعارف نیست. در حقیقت این شهر از زمان زلزله بزرگ کانتو در سال 1923 با بهره گیری از ابزارهای برنامه¬ ریزی شهری از جمله توسعه فضاهای باز و سبز درصدد کاهش عوارض ناشی از زلزله بوده است. با این حال این ابزارها، در دهه¬های 70-1960 (از بالا به پایین در سطح کلان) و 90-1980 (گرایش به سوی اجتماعات کوچک و محلی) با راهکارهای برنامه ریزی حاکم بر جهان همسو شده و در طی سالیان اخیر با اثر بخشی زیاد به کاهش چشمگیر خسارات جانی و مالی منجر گشته است. این مقاله به منظور بهره گیری از تجارب ارزنده موجود به بررسی راهکارها، روندها، سیاست¬ها و کلاً اقدامات شهر توکیو پرداخته است.
نقشه های هم بارش یک منطقه، پیش نیاز بسیاری از مطالعات هیدرولوژی و هواشناسی است. دقّت نقشه های هم بارش، به روش درون یابی داده های بارندگی وابسته است. با توجّه به توپوگرافی پیچیده ی استان خوزستان و فقدان ایستگاه های هواشناسی مرتفع با آمار درازمدّت در آن، تعیین روش مناسب درون یابی داده های بارندگی ماهانه و سالانه در این استان ضروری به نظر می رسد. به این منظور، هفت روش درون یابی شامل کریجینگ عمومی، کوکریجینگ، کریجینگ با روند خارجی، رگرسیون کریجینگ، وزنی عکس فاصله، اسپلاین و گرادیان خطّی سه بُعدی با یکدیگر مقایسه شدند. در تحلیل واریوگرافی داده های بارندگی، پنج مدل نیم تغییرنما بر داده های بارندگی برازش داده شد. ارزیابی روش ها با استفاده از روش اعتبارسنجی حذفی انجام شد و انتخاب روش مناسب درون یابی براساس تحلیل رگرسیونی، محاسبه ی ریشه ی میانگین مربّعات خطا و میانگین خطای اریب انجام گرفت. نتایج تحلیل واریوگرافی نشان داد مدل کروی، به عنوان بهترین مدل نظری نیم تغییرنما است. همچنین داده های بارندگی این منطقه در تمامی ماه ها، به جز ماه های کم بارش دارای ساختار مکانی قوی بودند. تحلیل نتایج نشان داد که تمامی روش ها به جز روش رگرسیون کریجینگ، در برآورد مقادیر زیاد بارندگی دچار خطای کم برآوردی هستند. با مقایسه روش های درون یابی مورد بررسی، روش رگرسیون کریجینگ، به عنوان مناسب ترین روش درون یابی داده های بارندگی ماهانه و سالانه تشخیص داده شد. همچنین با روش منتخب، نقشه ی هم بارش سالانه ی استان ترسیم و از روی آن، میانگین بارندگی سالانه ی منطقه 391 میلی متر به دست آمد که این مقدار به اندازه ی 41 میلی متر بیشتر از مقدار ارائه شده از سوی سازمان هواشناسی کشور است که دلیل آن، استفاده از ارتفاع، به عنوان متغیّر کمکی است که تا حدودی توانست مشکل کمبود ایستگاه های مرتفع در منطقه را رفع کند. به علاوه نتایج پژوهش نشان داد، روش هایی که از متغیّر ارتفاع به عنوان متغیّر کمکی برای برآورد بارندگی استفاده می کنند، نسبت به روش های دیگر از دقّت بالاتری برخوردارند.
این تحقیق با هدف کلی تعیین مولفه های سنجش توانمندی مربیان مراکز آموزش وزارت جهاد کشاورزی انجام شده است. نوع تحقیق پیمایشی بوده که توسط پرسشنامه محقق ساخته پس از سنجش روایی صوری(دیدگاه صاحب نظران) و پایایی(ضریب آلفای کرنباخ=53/89%) به انجام رسیده است. جامعه آماری تحقیق مربیان مراکز آموزش وزارت جهاد کشاورزی میباشند، که تعداد آنها بر اساس آمار موجود490 نفر است، که از بین آنها نمونهگیری طبقهای تصادفی( مراکز از جنبه کیفیت تدریس مربیان توسط موسسه آموزش عالی علمی کاربردی به سه دسته درجه 1، 2، 3 تقسیم شده اند) صورت گرفته و حجم نمونه 107 نفر برآورد گردید. نتایج حاصل بیانگر میزان توانمندی مطلوب مربیان در بسیاری از گویه های سنجش توانمندی بود. تحلیل عاملی برای متغیرهای تحقیق با 517/62 درصد تبیین واریانس، تعداد 6 عامل؛ تصمیم گیری، عملکرد شغلی، کفایت وجودی، رشد حرفهای، منزلت و نقش را معرفی نمود. همچنین توانمندی مربیان بر اساس میانگین محاسبه شده در جنبههای مختلف از قبیل؛ تصمیمگیری، رشد حرفهای، منزلت، اختیار، عملکرد شغلی، نقش و کفایت شخصی در سطوح مناسبی قرار داشت. نتایج آزمون مقایسه میانگین ها نیز تفاوت معنی داری را در مراکز(درجه 1 تا 3) از نظر عوامل توانمندی نشان نداد.
مطالعات ارزیابی و پایش بیابانزایی بر روی دادهها و شاخصهای درست و دقیق به منظور تعیین شاخصهای بیابانزایی برای بکارگیری در برنامههای کاهش و جلوگیری از فرایند بیابانزایی متمرکز شده است. آنچه در ارزیابی بیابانزایی مهم به نظر میرسد امتیازدهی برای اولویتبندی و رتبهبندی شاخصهای بیابانزایی به گونهای است که در برنامههای کاهش اثرات این فرایند، قابل استناد باشد. هدف رتبهبندی، ترتیببندی، آرایش دادهها و دادن امتیاز به شاخصهاست. در بسیاری از موارد در رتبهبندی شاخصها، ابهام و عدم اطمینان وجود دارد. در این پژوهش با کمک تئوری فازی و تلفیق آن با روشهای تصمیمگیری چند شاخصه به تعیین سامانه شاخص بیابانزایی به منظور مدیریت ریسک این پدیده پرداخته شده است. در ابتدا شاخصهای موثر در بیابانزایی شناسایی و به وسیله گروه خبرگان ارزیابی و اهمیت هر شاخص تعیین گردید. در نهایت، با تلفیق فازی و روش تاپسیس در قالب مجموعه مثلثی فازی، شاخصها رتبهبندی و سامانه شاخصهای بیابانزایی برای مدیریت ریسک تعیین شد. نتایج پژوهش نشان میدهد که شاخصهای مربوط به پوشش گیاهی و شاخصهای فشار، اهمیت بالا در بیابانی شدن دارند. بنابراین، در مدیریت ریسک بیابانزایی نقش مهمتری نیز دارند. همچنین ارزیابیها موید توان بالای تلفیق فازی و روش تاپسیس در کاهش ابهام است. لازم به ذکر است این پژوهش در قالب پروژه DesertWatch و انتخاب شاخصها بر اساس DPSIR بوده است.
بخش عمده ای از سرزمین ایران را مناطق کوهستانی فرا گرفته است. یکی از مخاطراتی که همواره این مناطق را تهدید می کند، ناپایداری های دامنه ای است. وقوع این پدیده، هر ساله خسارات زیادی را به اراضی دامنه ای و مورد بهره برداری انسان وارد می کند. در این میان یکی از مخاطره آمیزترین این ناپایداری ها پدیدة لغزش می باشد. هدف بررسی علل وقوع و شیوه های پایدارسازی این فرآیند است. در این تحقیق نیز هدف پهنه بندی خطر زمین لغزش به منظور به نقشه در آوردن لغزش های موجود در حوضة جلیسان (یکی از زیر حوضه های چالکرود) به عنوان مطالعة موردی است. این حوضه در استان مازندران و در غرب شهرستان تنکابن واقع شده است. شرایط خاص زمین شناسی و ژئومرفولوژیکی، اقلیمی و نوع استفاده از زمین سبب شده که این حوضه از مناطق مستعد زمین لغزش به شمار آید. تخریب جنگل ها، جاده ها، آبادی ها و از بین رفتن زمین های کشاورزی از جمله خسارت هایی هستند که در اثر وقوع این پدیده به طور مکرر مشاهده می گردد. برای بررسی و پهنه بندی خطر زمین لغزش در این حوضه، ابتدا نقشة عوامل اصلی مؤثر در رخداد این پدیده تهیه و رقومی شده است. سپس با استفاده از تکنیک تفسیر عکس های هوایی و تصاویر ماهواره ایETM+2002 و عملیات میدانی (GPS)کلیة لغزشهای موجود در حوضه شناسایی و در روی نقشه ثبت شده اند. سپس با تلفیق نقشه های عامل با نقشة زمین لغزش ها در قالب مدل LNRF، مقدار عددی هر یک از عوامل محاسبه و درصد وقوع لغزش در واحدهای مختلف هر نقشه بدست آمده است. در نهایت نقشة پهنه بندی خطر زمین لغزش با همپوشانی نمودن لایه های مختلف اطلاعاتی حاصل شده است. نتایج نشان می دهد که مدل LNRF کارایی بسیار خوبی برای بررسی داده ها و پهنه بندی زمین لغزش در نواخی مرطوب تا نیمه مرطوب نشان می دهد.
شهرهای جدید به عنوان سکونتگاه های برنامه ریزی شده در طول فرآیند شکل گیری خود همواره با چالش های متعددی رو به رو بوده اند. این مطالعه با هدف بررسی چالش های توسعه شهری مواجه پیش روی شهرهای جدید ایران به مطالعه موردی شهر جدید مجلسی پرداخته است. به منظور ارایه دیدگاهی راهبردی در خصوص چالش های مذکور به اولویت بندی چالش های اساسی توسعه شهری شهر جدید مجلسی از نقطه نظر خبرگان و متخصصان حوزه شهر جدید اقدام شده است. روش تحقیق مورد استفاده در این پژوهش توصیفی-تحلیلی است، همچنین روش تحلیلی به کارگرفته شده در این مقاله به منظور اولویت بندی چالش های اساسی شهر جدید مجلسی روش تحلیل سلسله مراتبی دلفی فازی است. یافته ها نشان می دهد که چالش های مذکور در قالب چهار دسته چالش راهبردی؛ دسته بندی می شوند. این چالش ها عبارتند از: 1- چشم انداز توسعه ای بلند مدت 2- چهارچوبه های اقتصاد پایدار 3-خدمات عمومی 4-تصویر شهری و رقابت پذیری شهر جدید.
در طرّاحی و احداث فرودگاهها به ویژه در جهتگیری باندپرواز، عامل باد اهمّیّت بسزائی دارد. امتداد یا امتدادهای نشست و برخاست در جهت بادهای غالب احداث میشوند؛ به طوری که در آن جهت سرعت بادهای جانبی بر محور باندپرواز از 13 نات یا 15 مایل بر ساعت تجاوز ننموده و 95% از بادها را با احتساب بادهای آرام جذب نماید. در این پژوهش با استفاده از آمار هفده سالة ایستگاه سینوپتیک اردبیل (2000-1984) در هشت قرائت در روز و در ساعات اصلی و فرعی سینوپ و با بهرهگیری از نرم افزار (WR-PLOT) تحت ویندوز، گلبادهای شانزده جهتی ماهانه برای شناخت بادهای غالب منطقه در ساعات اصلی و فرعی سینوپ ترسیم شده است. سپس گلبادهای قطبی شانزده جهتی مختصّ محاسبات مربوط به ضریب استفاده از امتداد یا امتدادهای نشست و برخاست با استفاده از نرم افزار اتوکد برای هر ماه ترسیم شده است. درصدهای فراوانی وزش باد از جهات شانزدهگانه با منظور نمودن 13 نات باد جانبی مجاز عمود بر محور باندپرواز بر روی گلباد درج گردیده و آنگاه با تقسیمبندی گلباد به 360 درجه با فواصل 10 درجه، امتدادهای نشست و برخاست برای ماههای مختلف سال طرّاحی شده است. از بررسیها و مطالعات انجام یافته نتیجه میشود که باند 23–5 و 24-6 بیش از 95% بادها را با درنظرگرفتن بادهای جانبی مجاز (13 نات در ساعت) در طول سال جذب مینمایند. امتدادهای فوقالذکر نسبت به باند33-15، باندپرواز موجود فرودگاه اردبیل 70 تا 80 درجه به سمت راست چرخش نشان میدهند. واژگان کلیدی : اقلیمشناسی، باد، باندپرواز، فرودگاه اردبیل.
در این تحقیق عوامل مؤثر در شوری منابع آب دشت مند در استان بوشهر مورد مطالعه قرار گرفته است. در این دشت هدایت الکتریکی چاههای بهره برداری بین ???? تا بیشتر از ???? میکرومهوس بر سانتیمتر در تغییر است. بهره برداری از این آبخوان در دو زون مجزا از هم باعث برقراری بیلان منفی شده است. عوامل گوناگونی مانند، سازندهای انحلال پذیر در اطراف دشت، وجود گنبد نمکی، نفوذ آب شور دریا و برگشت آبهای مصرفی از جمله عواملی هستند که میتوانند منجر به کاهش کیفیت آب در این دشت شوند. با استفاده از نتایج آزمایش فیزیکی و شیمیایی مربوط به ?? حلقه چاه بهره برداری، نقش هر کدام از این عوامل در شوری منابع آب مورد تحلیل قرار گرفته است. از روشهای آماری چند متغیره در ارزیابی مشخصه های کیفی استفاده شده است. نتایج نشان داده است که رخساره هیدروشیمیایی غالب (Ca,Mg-SO4) و مشاهده شده در ?? درصد از نمونه هاست. تحلیل خوشه ای، منابع آب را در ? گروه مجزا قرار میدهد که منطبق با زون های بهره برداری در آبخوان است. نتایج تحلیل عاملی نشان میدهد که ?/?? درصد از تغییرات کیفی آب با ? عامل کنترل میشود. عامل اوًل و مهم ترین عامل، انحلال کانیهای سولفاته موجود در سازند های گروه فارس در اطراف دشت مند است. انحلال هالیت در گنبد نمکی موجود در شرق دشت و نفوذ آب دریا، به عنوان عامل دوم در نظر گرفته شده است. عامل سوم را میتوان به انحلال گازکربنیک در آب نفوذی به آبخوان دانست که باعث تغییر در میزان بیکربنات شده است. در زون بهره برداری شمال دشت عامل دوم تأثیرگذار نیست.
هدف از این مقاله، ارزیابی شاخص های توسعه پایدار و دستیابی به میزان نابرابری های ناحیه ای در دهستان های استان اصفهان براساس آمار سال 1385 است. جامعه آماری پژوهش، 121 دهستان استان اصفهان را شامل می شودکه براساس 17 شاخص اولیه و تبدیل آن به 10 شاخص ترکیبی رتبه بندی شده اند. با توجه به مؤلفه های مورد بررسی، رویکرد حاکم بر این پژوهش« توصیفی-کمی و تحلیلی» است. از این جهت، شاخص های مورد مطالعه با استفاده از روش Z-Score استاندارد شده و با بهره گیری از مدل تحلیل خوشه ای به روش سلسله مراتبی، دهستان ها سطح بندی و تحلیل شده اند و در نهایت، در سه گروه (فرابرخوردار، میان برخوردار و فروبرخوردار) سطح بندی شده اند و جایگاه هر یک از دهستان ها در سطوح توسعه مشخص شده است. نتایج حاصل از این پژوهش، حاکی از آن است که در میان دهستان های استان، 15 دهستان در دو زیر خوشه در سطح فرو برخوردار (سطح سوم) جای گرفته و اولین اولویت توسعه را به خود اختصاص داده اند. دومین سطح (میان برخوردار) شامل 9 دهستان در سه زیر خوشه است که سطح دوم اولویت توسعه مناطق را در بر می گیرند. اولین سطح ( فرا برخوردار) شامل 97 دهستان در چهار زیر خوشه از لحاظ شاخص های مورد بررسی هستند، و آخرین اولویت توسعه را در بر دارند.