ما در این مقاله ضمن بیان شگردها و ترفندهای نوین استعمار چون شبیخون فرهنگی و انعکاس آن در آثار نویسندگان و شاعران متعهد مصر به بررسی موضع این اندیشمندان و فرهیختگان پرداختیم . پس از بررسی آثار ادبی نویسندگانی که در مقابل جامعه و تحولات اجتماعی خود را مسؤول می دانستند ‘ معلوم شد که این قشر از نویسندگان و شاعران را میتوان به سه گروه تقسیم کرد: گروه اول : چون قاسم امین و سعد زغلول که به استقلال این تهاجم فرهنگی به عنوان یک تحول اجتماعی می شتابند و گروه دوم چون المنفلوطی ‘ الرافعی ‘ محمد عبده و احمد محرم که با تمام قدرت و توان خویش در مقابل این شبیخون فرهنگی ایستادگی می کنند ‘ و گروه سوم چون احمد شوقی و حافظ ابراهیم راه میانه را در پیش می گیرند .
از آنجا که عنوان این مقاله مربوط به ادبیات و عناصر تشکیل دهنده آن می باشد‘ پرداختن به سه محور اساسی ‘یعنی : تعریف ادب و ادبیات‘عناصر تشکیل دهنده آن و بالاخره تحلیل این عناصر در یک متن ادبی ‘ ضروری می نماید .با چشم پوشی از معانی لغوی واژه ((ادب )) که در کتب لغت به تفصیل به آنها پرداخته شده است و با صرف نظر از تعاریف متعددی که از طرف صاحبنظران و نقادان ادب ‘ درباره معنی اصطلاحی ادب و ادبیات ارائه شده است ‘ اگر بخواهیم یک تعریف جامع و مانع و در عین اختصار ‘از ادبیات بدست دهیم ‘خواهیم گفت : ادبیات ‘ بیان جنبه های مختلف زندگی است در قالب و ساختاری زیبا و هنرمندانه ‘ و وجه تمایز یک متن ادبی از سایر متون‘در اثرگذاری ‘احساس برانگیزی و توانایی آن در ایجاد علاقه و صمیمیت در مخاطب است ‘به عبارت دیگر یک متن ادبی ‘با بیان غیر مستقیم حقائق زندگی و مسائل گوناگون ‘ مخاطب را تحت تأثیر قرار می دهد .