ممکن است این سؤال در ذهن خواننده مقاله مطرح شود که انگیزه جستجو و بررسی ویژگیهای پارناسیسم در شعر یک شاعر جاهلی عرب که صدها سال پیش از ظهور این مکتب می زیسته است، چیست؟ آیا «امرؤالقیس» پیش تر از زمان خویش ره پیموده یا مسئله چیز دیگری است؟!
حقیقت آن است که پارناسیسم گرچه نامی جدید برای یک مکتب ادبی نوپا در قرن نوزدهم است، ولی بسیاری از ویژگیها و اصول مطرح شده در آن در شعر شاعران عرب و به ویژه در شعر شاعران عصر جاهلی وجود داشته است و بسیاری از شاخصه های مکتب پارناسیسم جزء سرشت بی پروا و گستاخ همانندان امرؤالقیس بوده است؛ شاعری که به زعم نگارندگان این جستار، ادب خویش را کمتر در خدمت زندگی حقیقی و راستین مردمش قرار داد و در سروده هایش به دردها، شادی ها، سعادت و تیره روزی آنان، چندان وقعی ننهاد.
نویسندگان این جستار- ضمن نکوهش ابعاد غیر اخلاقی و وجوه پارناسی منفی مطرح در چکامه «الملک الضلیل» امریءالقیس، و برکنار از تایید تصاویر آرزوهای سرکش و شادی های گناه آلود او- برآنند تا حقیقت و ژرفای شعری را واکاوی نمایند که از آن، رایحه پیشگامی ادبیات مشرق زمین در طرح ایده های نخستین مکتب ادبی پارناسیسم به مشام می رسد. هرچند این پیشگامی در شعر سراینده ای به وقوع پیوسته که در حقیقت وجودی او و اشعارش همچنان شک و تردید برجا مانده است!
علی رغم شهرت زیاد ابونواس، شاعر و متکلم پرآوازه دوره عباسی، همچنان هاله ای از ابهام شخصیت حقیقی او را در برگرفته است. یکی از ابعاد مبهم شخصیتی وی، گرایش مذهبی و سیاسی اوست ،به طوری که از یکسو در اشعارش، مظاهر الحاد و بی دینی و از سوی دیگرمظاهرایمان به خدا و قیامت مشاهده می شود؛ به لحاظ سیاسی نیز از یک طرف مدافع حکومت عباسیان است و از طرفی دیگر او را در صف شیعیان و علویان می یابیم. مقاله حاضر می کوشد با بهره گیری از اشعار و مباحث تاریخی مرتبط با زندگی و اندیشه ابونواس، آرای پژوهشگران را در این زمینه نقد و در نهایت او را به عنوان شاعری شیعی و محب اهل بیت (علیهم السلام) معرفی کند.
هوشنگ مرادی کرمانی، نویسندهی مشهور حوزهی ادبیات کودک، پس از گذراندن چندین دهه نویسندگی به نگارش زندگی نامهی خود با عنوان شما که غریبه نیستید پرداخته است. این خودسرگذشت نامه به صورتی کاملا آشکار و هوشمندانه، صیرورت یک نویسنده ایرانی را از دوران کودکی به میانسالیِ سرشار از افتخار و موفقیت به تصویر میکشد. حضور پررنگ عنصر رنج و مشقت در این کتاب ما را بر آن داشت تا قیاسی هر چند کوتاه از گذشتهی خالق این اثر با زندگی گوستاو فلوبری داشته باشیم که تا سالها به عنوان یک بیمار ذهنی از سوی اطرافیان خود شناخته شده بود. در واقع همانگونه که فلوبر بر جریان ناکامانه زندگی خود غلبه کرد و به سردمدار بیبدیل رئالیسم فرانسه مبدّل شد، هوشو نیز در مواجهه با پیش داوریها و مرارتها به غرقه شدن در ادبیات پناه می برد، در خلوت گاه هنر مأوایی برای واپس زدگیهای خود مییابد و با تکیه بر این گزینش خودآگاه، سرنوشت خود را برخلاف آنچه محیط برایش در نظر گرفته رقم میزند. در نوشتار حاضر، ما با تکیه بر پاره ای از مفاهیم تحلیلی سارتر در باب صیرورت شخصیتهای ادبی و هنری، به بررسی چیستی و چرایی این درونمایه در شما که غریبه نیستید مرادی کرمانی می پردازیم.
سینما به عنوان یکی از صنایع فرهنگی، ارتقاء دهنده هویت، حافظه، رؤیا و پروژه های جمعی است. واضح است که کشور مکزیک نیز برای معرفی هویت جمعی خویش به جهانیان از این صنعت بهره برده است. بررسی چگونگی بهره بری مکزیک از این صنعت، می تواند گام مؤثری در بهبود سینمای این کشور به شمار آید. رویکردهای منشأشناسی ملت ها، بر فرهنگ، به عنوان پیش شرطی ضروری برای ساخت و تجربه هویت ملی، اتفاق نظر دارند. آنچه یک فیلم را در ارتباط با سینمای یک ملت قرار می دهد، «فرهنگ عمومی و جمعی یک ملت» است. فیلم «جهنم»، علی رغم پرداختن به قاچاقچیان موادمخدر در مکزیک، تنها هویت فرهنگی و ملی بخش شمالی مکزیک را بازتاب می دهد. از طرف دیگر، مکزیک هنوز راه زیادی را تا تحقق اهداف انقلابی خویش پیش روی دارد. اتخاذ رهیافت شفاف سازی و مقابله با مسائل اجتماعی در این فیلم، نشان از این دارد که سینمای مکزیک بر آن است تا گام های مهم در راستای تحقق این اهداف بردارد. در پژوهش حاضر، رویکرد انتقادی فیرکلاف در سه سطح توصیف، تفسیر و تبیین و در وجوه روایی، ادبی و سینمایی فیلم «جهنم» به کار گرفته شده است.
در برابر رویکرد معرفت شناسی دکارتی که بر پای? تفکیک انسان فاعل ( سوژه ) از جهان عینی ( ابژه ) استوار است، نوگرایی پدیدارشناسی هوسرل ، مرزی بین این دو نمی شناسد و فاعل و مفعول را در هم کنشی دیالکتیکی با هم می فهمد. بدین ترتیب « من » دکارتی جهان-آگاه در دید نوگرایی ، موجودی پیراسته و ماندگار و دگرگون ناپذیر و جدا از « غیر » و جهان نیست و هر گونه آگاهی از بن اندیشه ور است. « لوییزا لطفا به خانه برگرد » اثر شرلی جکسون در تقلید یا هجوی از « ویکفیلد » اثر ناتانیل هاثورن نوشته شده و موضوع هر دو گریز از خانه و بازگشت است. این مقاله بحث می کند که می توان خانه را نماد یا نشانی از جهان ، برون ، یا ( مفعول ) دانست که با قهرمان ( فاعل) هم کنشی دیالکتیکی دارد و یکدیگر را تعریف می کنند.
داکتارو نویسنده سیاسی چپ گرایی است که نوشتار های خود را در مرز گنگ و تار تاریخ و داستان می آفریند. در این مقاله ، با تکیه بر دیدگاه فراداستان تاریخ نگارانه بر رمان رگتایم به واکاوی این انگیزه پرداخته شده است . در این رمان ، داکتارو نخست با نگرشی نقادانه، داعیه پیشرفت در دوره ترقی را زیر سؤال می برد ، سپس با واکاوی شخصیت های داستانی اش ، که برآمده از اقلیت های جامعه آمریکایی، به ویژه سیاهان و مهاجران اند، بی عدالتی ها را باز می تاباند. کالهاوس والکر و تاته بیانگر انسان هایی اند که در پی متبلور ساختن رؤیاها ی خویش اند. آنان، با این که هر دو از لایه های اقلیتند، اما برای رسیدن به هدف هایشان، هر یک راهی متفاوت اختیار می کند. سرانجام به نظر می رسد با وجود این که داکتارو وجود تغییر را در جامعه «دوران ترقی» خیلی پررنگ نمی بیند اما برای رسیدن به خوشبختی موعود در رؤیای آمریکایی، همواره رگه هایی از امید را باقی می گذارد.
حکایت ناتمام و یا بسیار کوتاه آشپزباشی از مجموعه حکایت های کنتربری در مقایسه با دیگر حکایت های این مجموعه، وضعی استثنایی دارد. این حکایت استثنایی به سبب ویژگی خاص خود توسط نویسنده یا مصححان بعدی از کتاب حذف نشده است، لیکن در گزیده های ادبی ذکری از آن به میان نیام ده و از طرف منتقدان و چاسرشناسان کمتر به آن پرداخته شده است. راوی این حکایت پیشه وری فرودست است که خود او و داستانش از منظر رئالیستی بسیار حائز اهمیت اند. «حکایت آشپزباشی» پس از «حکایت آسیابان» و «حکایت داروغه» که به وضعیت طبقه متوسط و اصناف شهرنشین می پردازند، روایت شده است، و هر سه حکایت که گونه ادبی فابلو (fabliau) هستند در تقاب ل با حکایت شهسواری نقل شده اند که رمانس است و هم راوی و هم شخصیت های آن از اشراف اند. این تقابل اولین حضور آشکار ادبیات رئالیستی در مجموعه حکایت های کنتربری و حتی در کل آثار چاسر است و می توان گفت شاهکار بودن اثر به خاطر همین پردازش رئالیستی آن در قرن چهاردهم است. در این نوشته، ضمن بررسی دیدگاه های منتقدان ادبی درباره کوتاه بودن «حکایت آشپزباشی»، به بررسی حکایت از منظر رئالیستی خواهیم پرداخت.
« پیش درآمد» نخستین فصل تشکیل دهنده یک نمایشنامه کلاسیک به شمار می رود. در این قسمت قهرمانانی که نویسنده پیش از شروع نمایش به صورت فهرست وار آنان را معرفی کرده است به بیان مشکلاتی می پردازند که به تدریج باعث بروز بحران در عمق ماجرا می شود و موضوع تراژدی از آن شکل می گیرد.
در قرن هفدهم «پیش درآمد» از جمله دشوارترین بخش های تشکیل دهنده یک نمایشنامه محسوب می شد و نویسندگان برای پرداختن به این قسمت ناگزیر از رعایت قوانین دست و پا گیر دوران بودند. با این حال این فصل در تراژدی های راسین، از پرجاذبه ترین و کاملترین نمونه های آن است و نویسنده موفق می شود از همان ابتدای نمایش خواننده/بیننده خود را تحت تاثیر قهرمانانی قرار دهد که در رویارویی مستقیم با بحران، تهدید و تنش، نومیدانه می کوشند تا خود را از بند مشکلات رها سازند.
در اینجا با نگاهی بر چهار نمایشنامه معروف راسین: آندروماک، بریتانیکوس، برنیس و فدر تلاش می کنیم به بررسی شیوه راسین در ساخت این قسمت از تراژدی بپردازیم و دریابیم که وی چگونه با اهداف حساب شده و کم نظیر تماشاگر خود را آماده می کند که اندوه حاصل از یک نمایشنامه تراژیک، که به عقیده نویسنده «تمام لذت تراژدی ناشی از آن است» را باور کند و آن را بپذیرد.
ابن خفاجه ادیب و شاعر اندلسی و ملقب به «صنوبری اندلس» است. از آنجا که اغلب موضوعات شعری به گونه ای به «وصف» برمی گردد و او سرآمد شاعران وصف سراست، پس باید او را از بزرگ ترین شاعران ادب عربی به شمار آورد. بررسی علل موفقیت او در فن وصف و رمز زیبایی وصفیات ابن خفاجه می تواند روش و اسلوبی خاص در اختیار علاقه مندان قرار دهد.
«تصویر حرفی» اصطلاحی است که بر دقیق ترین وصفیات و بهترین و زیباترین قصاید وصفی دلالت می کند. بر این اساس می توان قصاید وصفی را به تابلویی نقاشی مبدل نمود؛ و هر اندازه این تبدیل و بازپردازی دقیق تر باشد، قصیده وصفی هم به همان میزان زیباتر است. مقاله حاضر پس از بررسی اجمالی موضوع وصف، به عناصر گفتمان تصویرساز و عناصر مولد وصف خواهد پرداخت.
معجم، کتابی است که تعداد زیادی از واژه های زبان را با شرح و تفسیر معنای آن در خود جای داده است. ترتیب این کلمات یا بر اساس حروف هجاء و یا موضوع است. معجم کامل آن است همه کلمات یک زبان را با شرح و معنا و اشتقاق و شیوه نطق و نمونه های کاربردی واژه در بر داشته باشد.
عرب پیش از دوره عباسی به جهت رواج بیسوادی و زندگی عشایری، با معاجم آشنایی نداشت و زبان عربی تنها زبان گفتگو و سخنرانی و شعر بود. اگر هم به فهم کلمه ای نیاز می شد، یا به سماع از عرب و یا به شعر مراجعه می کردند.
کار معجم نگاری در زبان عربی را خلیل بن احمد با تدوین کتاب العین آغاز کرد که بدین سان راه برای معجم نویسان هموار شد و پس از آن شاهد معجم های متعددی بودیم و هستیم : معجم های لغوی، معجم های موضوعی، معجم های اشتقاقی، معجم های تخصصی.
از جمله معجم های تخصصی دوره ما کتاب معجم الافعال المتعد یه و اللاز مه فی القرآن الکریم است که صرفاً به بررسی مبحث بسیار پیچیده و ضروری و حساس «تعدیه و لزوم» افعال قرآنی پرداخته است.
این مقاله ضمن بیان تاریخچه پیدایش و مراحل پیشرفت معجم های عربی، فعل های متعدی و لازم در زبان عربی و به ویژه قرآن کریم را تعریف و بررسی کرده، به معرفی اجمالی این کتاب دوزبانه و روش آن برای خوانندگان پرداخته است.
شکوفایی هر ملتی، زمانی نمود عینی دارد که فرزندان آن ملت، در جهت شناخت گذشتگان و بازنگری آداب و سنن و فرهنگ آنان، گام بردارند و مسیرحرکت و تحول ایشان را با نگاهی عالمانه و نقادانه از نظر بگذرانند.به این طریق، نه تنها می توانند ارزش گذشته خود را حفظ کنند، بلکه می توانند خود، عاملی برای کمال و زندگی شایسته تر نسل های دیگر باشند، ازاین روبررسی آثار ادبی یکی از بهترین راههای شناخت یک ملت است.آثار ادبی پارسیان - هر چند به زبان عربی- در زمینه های گوناگون تربیتی و اخلاقی، با تکیه بر معنویات برگرفته از تعالیم دینی از جنبه های مثبت و درخشان این قوم است. ما در این نوشتار کوتاه کوشیده ایم برای آشنایی با اندشه هایی که بر حکمت استوارند و عقائد پارسیان را در باب سیاست و اخلاق بازگو می کنند، ازخلال آثار انبوه و ارزنده ثعالبی نیشابوری به گوشه ای ازآنها بپردازیم. ضمن آنکه به موارد مشابه درگفتار سخنوران معاصرش-که اغلب به قلم اوست- اشاره کرده ایم.
بی شک، رنگ از عوامل مهم خلق اثر هنری، بویژه شعر است. شاعر در آفرینش اثر خود گاه رنگ را به خاطر زیباییهای حسی به کار می گیرد تا ارزشهای درونی آن را پدیدار سازد، اما گاهی هم هنرمند از این مراحل پا فراتر نهاده و مفاهیم نمادین رنگها را موضع توجه خود قرار می دهد تا از این راه، مفاهیم ذهنی خود را به کمک رنگهای درخشان به صورت نماد به تصویر کشد. در این میان وسعت دید و نگاه عمیق شاعران معاصر به پدیده های هستی در کنار آگاهی آنها از اثرات مختلف رنگها سبب می شود که رنگها در اشعار آنها جلوه و نمود زیبایی پیدا کند. ظاهراً در میان رنگهای موجود اطراف شاعر، رنگ سبز بیش از دیگر رنگها توجه شاعر نوپرداز، عبدالمعطی حجازی را به خود جلب کرده؛ چرا که رنگ غالب روستا، محبوب و معشوق واقعی شاعر است، ضمن اینکه معانی نمادین جدیدی هم یافته است؛ در مقاله حاضر تلاش شده تا جایگاه این رنگ در تصاویر شعری این شاعر و معانی و دلالتهای نمادین و برخی جنبه های زیباشناختی آن تبیین شود. بررسی رنگ سبز در اشعار حجازی مبین این است که سبز پربسامدترین رنگ در شعر حجازی و رنگ غالب همه دفاتر شعری اوست که خود بیانگر علاقه شاعر و گرایش او به این رنگ است و یا نگاه خاص شاعر به روستا موجب گشته شهر گریزی و اشتیاق بازگشت به روستا اصلی ترین عامل در جهت نمادین شدن این رنگ در اشعار او باشد.