داستان «بازگشت»: داستان بلند «بازگشت» آخرین اثر از مجموعه داستانی دیدار است که می توان آن را رمانی کوتاه نیز به شمار آورد: از این روست که ترجمه آلمانی آن با نام (Die - Rückkehr) مستقلا در سال 1997- منتشر شد. در این داستان، احمد محمود بار دیگر به قهرمان آرمانی خویش می پردازد. در رمان همسایه ها، شاهد شکل گیری شخصیت این قهرمان به عنوان مبارزی سیاسی و با نام «خالد» بودیم و، در داستان کوتاه «از دلتنگی» (مجموعه زایری زیر باران) و نیز در رمان داستان یک شهر، با دوران تلخ تبعیدش در بندرلنگه در دهه 1330، آشنا شدیم. اینک، در داستان «بازگشت»، این مبارز سی و یک ساله که این بار «گرشاسب» یا «شاسب» نام می گیرد، پس از سپری کردن تبعیدی پنج ساله، برای آغاز زندگی جدید، عازم زادگاهش، اهواز، می شود. اما، به رغم عزم راسخ او برای شروع زندگی آرام و به دور از هیاهو و پرداختن به کار و حمایت از خانواده و با وجود نوید بهبود وضع اقتصادی و معیشتی مردم و رونق بازار کار که از این سو و آن سو به گوش شاسب می رسد، ذهن او همچنان درگیر نوعی آشفتگی است ...
در مجموعه داستان پسرک بومی (1350) با رویکرد احمد محمود به سبک و مضامین جدید در کنار دغدغه های قدیمی و آشنای او رو به رو هستیم. داستانهایی نظیر «چشم انداز» و «اجاره نشینان» نمونه هایی از این تلاش در نوآوری است.
شهر کوچک ما
چاه های نفت خوزستان یک یک «دهان نفتی» خود را باز می کنند و دگرگونی های مخربی را در زندگی مردم بومی اطراف خود پدید می آورند، گویی می خواهند «ریزه ریزه شهرها را ببلعند».
در ذهن راوی نوجوان داستان، که ناظر بریده شدن نخلهای پشت خانه خود و تبدیل نخلستان به میدانگاهی وسیع و پوشیده از شن و ماسه آغشته به نفت بوده است، چاه نفت موجودی سیری ناپذیر است که قصد دارد خانه های آنها را نیز ببلعد. پدر راوی و دیگر ساکنان شهر کوچک، برای دفاع از خانه های خود و درگیری تن به تن با خارجیانی که قصد تخریب خانه های آنها را دارند. در جلسه ای هم قسم می شوند. اما، با لو رفتن جلسه و دستگیری افراد و ضمانت دادن آنها، دیگر تخریب خانه ها اجتناب ناپذیر است. آفاق، همسر یکی از همسایگان راوی، که، با از بین رفتن نخلستان، محل امن تردد و قاچاق پارچه را از دست داده است، اولین قربانی است که با گلوله های مامورین به قتل می رسد.چند روز بعد، خانواده راوی و همسایگان آنان در حال تخلیه منازل خویش اند که «پوزه»ی بولدوزر به درون خانه های آنان رانده می شود و خانه ها را به تلهایی از خاک تبدیل می کند، در حالی که کبوتر سفید راوی بر فراز خرابه های خانه در جستجوی کبوترخان است...
هنگامی که نام ابوریحان بیرونی به میان می آید بی گمان چهره ای برجسته و ممتاز در عرصه ریاضی و نجوم ایران بزرگ در ذهن نقش می بندد. اما حوزه مطالعات و تحقیقات این نابغه بزرگ و خستگی ناپذیر به ریاضی و نجوم محدود نمی شود. مطالعات زبانی نیز عرصه پژوهش های علمی او بوده است. به جرات می توان گفت که تحقیقات ابوریحان بیرونی در حوزه علوم انسانی کافی بود تا نام و یاد او را در تاریخ علم و تمدن جهانی جاوید گرداند. این شخصیت نادر خورشید تابناکی بود که در سال 362 هجری در قلعه بیرون خوارزم بردمید و، پس از سالهای زندگی با افتخار در خدمت آل عراق و مامونیان و همراهی با سلطان محمود غزنوی در لشکرکشی او به هندوستان، سرانجام در سال 440 در کرانه غزنین فرونشست.
ابوریحان محمدبن احمد بیرونی خوارزمی در خانواده ای گمنام و خوارزمی تبار چشم به جهان گشود. زبان این قوم زبانی از شاخه زبانهای ایرانی بوده که نمونه آن در نوشته های ابوریحان و دیگر نویسندگان قدیم چون زمخشری (وفات: 538) آمده است.
زادروز ابوریحان را بامداد روز پنج شنبه سوم ذی الحجه دانسته اند و تاریخ درگذشت او را شب هنگام جمعه دوم رجب سال 440 در شهر غزنه ثبت کرده اند. بیرونی در رساله ای که در باره فهرست کتابهای محمدبن زکریای رازی نوشته، در بخش معرفی عناوین آثار خود می گوید که، در پایان سال 427، 65 سال قمری و 63 سال شمسی داشته است. (صفا 1352، ص 21)...