در این پژوهش به بررسیِ ساخت کلان یا چارچوب فکریِ حماسه رستم و اسفندیارِ شاهنامه فردوسی بر اساس الگوی لباو و والتسکی (1967) پرداخته شده است. روایت رستم و اسفندیار شامل ده روایت کوچک تر است که هر کدام از آنها بیان کننده ضرورت وجود دیگری است. این روایت بر زیر بخش های عمده الگوی فوق که شامل مقدمه، روند و پایان بندی است، انطباق داده شده. در این داستان مقدمه از تعداد چهار روایت، روند از یک روایت که در داخل آن چهار روایت دیگر درونه سازی شده اند و پایان بندی از دو روایت که هردوی آنها در واقع برای روایت های به پادشاهی رسیدن بهمن و خونخواهیِ او از خاندان رستم فضاسازی می کنند و باعث یکپارچگیِ داستان های متوالیِ شاهنامه می شوند، تشکیل شده است. این گونه طرح بندی، از کلیت الگو پیروی می کند؛ ولی در موارد جزئی تر دارای تفاوت هایی است که عبارتنداز: الف: دارا بودن چکیده. ب: نحوه و محل ارزیابی. ج: عدم تطابق درس اخلاقیِ داستان با مشخصه های درس اخلاقیِ الگو.
در نهایت، کلیه بندهای موجود در داستان در خدمت دو نقش اصلیِ ""ارجاعی"" و ""ارزیابی"" هستند که لباو و والتسکی معرفی کرده اند.
تحلیل روایات کهن از رهگذر کهن الگوی «سفر قهرمان» که جوزف کمپبل ارائه کرده، از رویکردهای مهم نقد کهن الگویی است. یکی از روایاتِ مهم سفر اسکندر، روایت داراب نامه طرسوسی است. حوادث این سفر، با مدد از اجزای کهن الگوی «سفر قهرمان» کمپبل چون عزیمت، دعوت، امداد غیبی، تشرف، جاده آزمون، زن وسوسه گر، برکت نهایی، بازگشت، دست نجات و... قابل تحلیل است. مهم ترین مرحله سفر قهرمان در بخش عزیمت، دعوت به سفر توسط ارسطاطالیس در نقش کهن الگوی پیرِ داناست. غلبه بر دارا به عنوان نگهبان آستان نخستین، رویارویی با بوران دخت در نقش زن وسوسه گر و سپس ازدواج با او و تبدیل وی به آنیمای مثبت در بخش جاده آزمون، جست وجوی آب حیات به عنوان برکت نهایی، دیدار با فرشتگان و رسیدن به مرحله ای پیامبرگونه، دیدن عجایب و غرایب و فرمانروایی بر جهان از مراحل مهم سفر قهرمان در روایت طرسوسی است. پژوهش حاضر بیانگر دیگرگشتِ حادثه ای تاریخی به چارچوب های اساطیری و حماسی است. با این چارچوب می توان به خوانشی جدید از این روایت دست یافت.