مهارت خواندن یکی از مهم ترین مهارت های زبانی است و از شروط موفقیت در یادگیری زبان دوم، تسلط بر این مهارت است؛ اما دانشجویان ترم آخر مقطع کارشناسی رشته زبان و ادبیات عربی که در شرف دانش آموختگی هستند و حتی بسیاری از دانش آموختگان این رشته نمی توانند متون عربی را صحیح و روان بخوانند. ازاین رو، می خواهیم با استفاده از روش توصیفی- تحلیلی و روش پیمایشی، مهارت خواندن دانشجویان مقطع کارشناسی رشته زبان و ادبیات عربی را ارزیابی، نقاط ضعف آنان در این مهارت را شناسایی و راهکارهایی را به منظور بهبود آموزش مهارت خواندن ارائه کنیم. نمونه آماری پژوهش حاضر را 124 دانشجوی ترم هشتم مقطع کارشناسی رشته زبان و ادبیات عربی در 12 دانشگاه دولتی ایران تشکیل داده اند که 41 نفر از آن ها مرد و 83 نفر زن هستند. ابزار به کاررفته در این پژوهش، آزمون محقق ساخته است که برای اولین بار در رشته زبان و ادبیات عربی برای مهارت خواندن طراحی شده و برای طراحی آن، از الگوهای موجود در کشورهای عربی استفاده کردیم. یافته ها نشان می دهند که دانشجویان مهارت خواندن را به خوبی کسب نکرده اند و با اینکه در ترم آخر هستند و اغلب دروس کارشناسی را گذرانده اند، در همه سطوحی که متخصصان زبان عربی برای مهارت خواندن ذکر کرده اند، با ضعف مواجه هستند. اصلی ترین دلیل این مشکل، وجود نداشتن درسی خاص برای مهارت خواندن در سرفصل درسی است.
This experimental study attempts to see whether incorporating supplemental podcasts into the blended module of second language (L2) vocabulary teaching and learning leads to better learning outcomes in comparison with other common teaching and learning methods as self-study and conventional. To that end, undergraduate students from Ahvaz Jundishapur University of Medical Sciences were summoned up via an announcement to take part in the study. Volunteers were homogenized via Vocabulary Levels Test (VLT) and were then randomly divided into three groups to learn English vocabulary items via three different scenarios during 32 sessions. The collected data from the participants’ answers to the attitude questionnaire and interview as well as the data from assessing their performance throughout the course were analyzed both descriptively and inferentially. The analysis of the data revealed that the podcast-mediated blended L2 learning scenario appeared as the most successful scenario in L2 vocabulary learning. Consequently, it could be concluded that providing miscellaneous practicing opportunities for students would facilitate learning process and contribute to learning improvement.
زبان فارسی و زبان ترکی آذربایجانی قرنهای متمادی است که در تماس نزدیک با یکدیگر قراردارند، بنابراین طبیعی است که بین این دو زبان برخورد صورت گرفته و بر همدیگر تأثیر گذاشته باشند. پژوهش حاضر درصدد یافتن پاسخ برای دو پرسش زیر است: نخست این که آیا در نتیجه این تماسها و برخوردها مدلهای ذهنی گویشوران این دو زبان به هم نزدیک شده است. و دوم این که آیا مفهوم تابلوی ذهنی پیشنهادی جانسون- لِرد (1983) کارآیی لازم برای بررسی مدل های ذهنی گویشوران این دو زبان را دارد. بدین منظور نگارندگان سعی دارند مدل های ذهنی گویشوران فارسی معیار را با مدل های ذهنی گویشوران گویش میاندوآب (از گویش های زبان ترکی آذربایجانی) مقایسه کنند. در مرحله گردآوری داده هاتعداد 234 مصدر مرکب با جزء های فعلی «خوردن، زدن، کشیدن و گرفتن» از زبان فارسی معیار انتخاب شده و در اختیار بیست گویشور آذری زبان قرار گرفت. برای هر مصدر مرکب معادلی در ترکی آذربایجانی انتخاب شد که بیش از نیمی از گویشوران از معادل مورد نظر استفاده کرده بودند. در نهایت، سعی شد مدل های ذهنی گویشوران فارسی زبان و آذری زبان با بهره جستن از مفهوم تابلوی ذهنی پیشنهادی جانسون- لِرد با یکدیگر مقایسه شوند. در نتیجه تحلیل داده ها مشخص شد که هر چند مشابهت های فراوانی بین مدل های ذهنی فارسی زبانان و آذری زبانان وجود دارد ولی مدل های ذهنی فارسی زبانان پیچیده تر و گسترده تر است. در زبان ترکی آذربایجانی تمایل به استفاده از مصدر ساده نیز به فراوانی مشاهده می شود. و دیگر این که مفهوم تابلوی ذهنی پیشنهادی جانسون- لرد دارای نارسایی هایی است و برای مقایسه مدلهای ذهنی گویشوران این دو زبان کارآیی لازم را ندارد.
بومی سازی یکی از شیوه های ترجمه است که نظریه پردازانی چون ونوتی، برای توصیف روش های مشترک در ترجمه، در فرهنگ انگلیسی آمریکایی ابداع کرده اند. بدین صورت که مترجم یک روش روان و شفاف اقتباس می کند تا از خارجی بودن متن خارجی برای خوانندگان زبان مقصد بکاهد. مقصود از بومی سازی در تحقیق حاضر، بررسی فرآیندهای واجی و تا حدی واژشناسی (صرف) اسامی خاص، در زبان عیلامی، اکّدی و یونانی است. البته به سبب آشنایی ذهنی خوانندة امروز، تاحدی فارسی نو را هم بررسی می کنیم. اسامی خاص درون کتیبه به عنوان داده یا مصداق های اصلی تحت فرآیندهای بومی سازی قرار گرفته و در هریک از زبان های مذکور بررسی شده اند. نتایج تحقیق نشان می دهد که نظام واجی هر زبانی خاص خودش است و این فرآیند از زبانی به زبان دیگر فرق می کند. ممکن است زبانی فاقد واجی باشد، درنتیجه نزدیک ترین واج را به جای واج مورد نظر به کار می برد
In response to the competitive demands for establishing their international academic and financial credentials, the universities globally distribute some online introductory information about themselves. To this end, the university homepages have increasingly turned into the rhetorical space for the development of promotional academic texts in recent years. In this study, we examined university overview genre that provides the visitors with brief presentation of the simple facts while endorsing a specific perspective of the university and strengthening its position in the academic community. The corpus comprised 70 overviews extracted from the academic websites of the first top 500 universities. We analyzed and coded the texts to specify their overall rhetorical framework, functional moves and constituting steps, and optimal order of moves. The findings indicated that overview genre incorporates six obligatory moves including 'source of reputation', 'historical origin', 'current status of development', 'commitments, goals and orientations', 'global state', and 'services and supports'. Also, the results demonstrated that the academic genre did not follow a single, invariant pattern of sequenced moves in a clearly linear order. The findings further suggest that the nature of overview genre could be characterized by its twofold informative and persuasive functions. Finally, implications of the findings of the study are presented
در مطالعات فراگیری زبان دوم/ خارجی، همواره بر نقش مثبت بازخورد تصحیح کننده، چه از نوع کتبی و چه شفاهی، بر پیشرفت جنبه های مختلف زبانی تأکید شده است. یکی از حوزه هایی که بازخورد تصحیح کننده در آن مطالعه شده است، مهارت نگارش است. اما بیشتر این مطالعات به بررسی نقش بازخورد تصحیح کننده در پیشرفت ابعاد دستوری، واژگانی و نشانه گذاری متن پرداخته اند. بنابراین، هدف پژوهش حاضر مقایسة دو روش ارائة بازخورد تصحیح کنندة کتبی و شفاهی از نوع فرازبانی و بررسی تأثیر هر یک از آن ها بر پیشرفت جنبة کلامی و فراکلامی مهارت نگارش در زبان آموزان ایرانی می باشد. بدین منظور، زبان آموزانی در سطح متوسط انتخاب شده و به دو گروه تقسیم شدند. زبان آموزان سپس در پیش آزمون نگارش شرکت کرده و بازخورد تصحیح کنندة فرازبانی کتبی و شفاهی دریافت نمودند. به گروه اول، بازخورد فرازبانی کتبی و به گروه دوم، بازخورد فرازبانی شفاهی ارائه شد. در انتهای تحقیق، هر دو گروه از طریق پس آزمون با هم مقایسه شدند. نتایج نشان داد گروهی که بازخورد تصحیح کنندة شفاهی دریافت کرده بود، از لحاظ جنبة کلامی و نیز استفاده از نشانه های فراکلامی در نگارش، از گروه دیگر (دریافت کنندة بازخورد تصحیح کنندة کتبی) برتر بود. همچنین مشخص شد که نشانه های گذر و الزام آور به ترتیب بیشترین و کمترین استفاده را در هر دو گروه، پس از دریافت بازخورد تصحیح کننده داشته اند. می توان نتیجه گرفت در پیشرفت ابعاد کلامی و فراکلامی نگارش، بازخورد شفاهی بر بازخورد کتبی برتری دارد. این یافته ها محققان، مدرسان زبان و طراحان برنامه های درسی را یاری می نماید.
یکی از چالشهای مطالعات جدید، چالش اصطلاحات می باشد. از یک سو اصطلاحات در علوم مختلف دلالتهای متفاوتی دارند و از سوی دیگر نویسندگان یک اصطلاح خاص را با دلالتهای متفاوتی به کار می برند. بنابراین این تعدد اصطلاحات حاصل مسائل متعددی است. گاهی نویسندگان و مترجمان علیرغم وجود اصطلاحات رایج به وضع اصطلاحات جدید می پردازند، و گاهی نیز بدون توجه به ظرافتهای معنایی هر اصطلاح، آن را در مقوله دیگری به کار می برند. یکی از این موارد اصطلاح «السیاق» می باشد. این اصطلاح در مطالعات زبانی قدیم عربی دلالتهایی متفاوت از کارکرد آن در مطالعات جدید دارد. در مطالعات قدیم در نزد نویسندگان مختلف صرفا برای بافت زبانی به کار رفته است. اما اصطلاحات دیگری همچون الحال، الحال المشاهدة، مقام وسیاق القصة نزد زباشناسان قدیم برای بافت غیر زبانی رایج بوده است. اما در مطالعات جدید اصطلاح سیاق به سه معنای بافت زبانی، بافت غیرزبانی و معنای بافت به طور کلی–اعم از زبانی و غیر زبانی- به کار رفته است. کما اینکه اصطلاحات متعدد دیگری برای هر یک از مقوله ها وضع شده است. همین مساله فهم معنای مقصود را پیچیده تر کرده است.
Despite the importance of hedging in academic productions, its use in different disciplines and genres has been given little attention (Hyland, 1998; Crystal, 1995). More precisely, the role of different genders as contributors to this social phenomenon (i.e., research articles) has been taken as neutral, as if gender is inconsequential in identity construction. The studies done in English suggest that females’ language is proportionately more hedged. So hedging has been claimed to be a strategy that is used mostly by female writers than male writers. To examine the role of gender in text construction, we investigated the linguistic realizations of the identities reflected in male and female authors’ preferences for hedging words in the research articles in applied linguistics. To this end, 130 single-authored research articles written in the field of applied linguistics were examined. The results revealed significant differences between two sets of articles in using hedges. Statistical analysis revealed that female authors’ articles were significantly (i.e., p-value of 0.000) more hedged as compared with those of males. Furthermore, it is suggested that the hedging words that are used in these articles could be used as an index through which gender of the author is identified.
دستورنویسی زبان ها ازدیدگاه های مختلفی انجام گرفته است. یکی ازاین دیدگاه ها رده شناسی است که براساس معیارها و ویژگی های خاص، زبان ها را در رده های مختلف قرار می دهد. این طبقه بندی دربخش های مختلف دستور یعنی واج شناسی، صرف، نحو و معناشناسی انجام می گیرد. آنچه در این مقاله به آن پرداخته می شود توصیف رده شناختی ساختمان فعل در گویش جرقویه است که هدف آن فقط تعیین ردة صرفی و نحوی این گویش بر اساس برخی از پارامترهای مطرح رده شناسی در حوزة فعلی است.
با استناد به بندهای 4 و 5 ماده 976 قانون مدنی، می توان کودکانی را که در ایران از مادران ایرانی و پدران غیرایرانی متولد شده اند دارای تابعیت ایرانی دانست. اما مشکل این است که عمده این ازدواج ها بدون رعایت ماده 1060 قانون مدنی صورت می گیرد. بنابراین، هر راه حلی برای این مسئله باید همه فرزندان حاصل از این ازدواج ها، اعم از قانونی و غیرقانونی، را دربرگیرد. قانون گذار، در ماده واحده تعیین تکیلف تابعیت فرزندان حاصل از ازدواج زنان ایرانی با مردان خارجی (مصوب 1385)، اعطای تابعیت ایرانی به این فرزندان پس از رسیدن به هجده سالگی را پیش بینی کرده بود. با این حال، ایرادهای زیادی به این ماده واحده وارد بود. برای رفع این مشکلات، مطابق قانون جدید، مادران ایرانی می توانند قبل از رسیدن فرزند به هجده سالگی برای او تقاضای تابعیت ایرانی کنند. این قانون تقریباً همه شرایط مقرر در قانون سابق برای اعطای تابعیت، از جمله شرط تولد در ایران و عدم سوء پیشینه کیفری و رد تابعیت خارجی، را حذف کرده و فراتر از حل یک مشکل ْ قاعده ای در خصوص تابعیت ایجاد کرده است؛ اقدامی که به خصوص در ارتباط با حذف شرط تولد در ایران، حذف شرط رعایت ماده 1060، و نحوه تأمین دغدغه های امنیتی قابل نقد به نظر می رسد. قانون مذکور درصدد اعطای تابعیت اکتسابی به این فرزندان است و نه اعطای تابعیت بر اساس سیستم خون. این پژوهش با روشی تحلیلی درصدد بررسی و نقد قانون مذکور و چالش های متعدد پیرامون آن است.
اگرچه همواره بر اهمیت تعامل معنا دار در فرایند یادگیری نظریة فرهنگی- اجتماعی تأکید شده است (ویگوتسکی، 1962)، اما تاکنون دربارة میزان درک فراگیران از بازخورد معلم و دیگر فراگیران یا گروه همسالان در مهارت نگارش بررسی دقیقی نشده است. پژوهش حاضر با هدف مقایسة بازخورد برخط معلم، برخط همسالان، سنتی معلم و سنتی همسالان با توجه به اظهار نظر فراگیران زبان در بارة استفاده و فهم آنها از بازخوردها انجام شده است. چهار نوع آزمایش در چهار کلاس (مجموعاً 54 نفر) اجرا شد. فراگیران در گروه سنتی، بازخوردهای نگارشی را به صورت نوشتاری به یکدیگر ارائه دادند؛ درحالی که فراگیران در گروه برخط، ازطریق یک وب سایت و به صورت تعاملی بازخوردشان را نشان دادند. نتایج این پژوهش نشان داد هرچند بالاترین سطوح به کارگیری بازخورد در شرایط مربوط به بازخورد معلمان رخ داد، اما گروههای برخط بازخورد معلم و همسالان از منظر درک فراگیران از این اظهار نظرها در ردة بالاتری قرار گرفتند. علاوه براین سطح درک فراگیران در گروه بازخورد سنتی همسالان بالاتر از سطح درک در گروه بازخورد سنتی معلم بود. افزون براین، عواملی که به این سطح به کارگیری و درک کمک کردند بررسی شدند.