مقاله حاضر سعی دارد تابع هزینه بلند مدت صنعت خودروسازی ایران ( ایران خودرو، سایپا، پارس خودرو) در دوره (77-1357) را به منظور محاسبه بهره وری کل عوامل تولید، تحولات فنی تولید، کششهای هزینه نسبت به عوامل تولید و همچنین بازدهی نسبت به مقیاس، همراه با سهم هزینه ای عوامل تولید تخمین زند. به منظورتخمین، از تابع هزینه به شکل ترانسلاگ که نسبت به توابع دیگر انعطاف پذیرتر و از محدویت کمتری برخوردار است، استفاده شده است. برای این منظور، از روش پانل دیتا که ترکیبی ازسری زمانی و داده های مقطعی است، استفاده می شود. روش تخمین با توجه به ادبیات پانل دیتا بر اساس روش (ITSUR) و با توجه به شکل (Fixed-Effect) تنظیم شده است. تاکید مقاله بر تحولات فنی و بهره وری کل عوامل تولیدی درصنعت خودروسازی ایران طی دوره (1377-1355) است. مقاله در پنج بخش تهیه شده است. بخش اول به طور مختصر به تحولات فنی و بهره وری می پردازد، در بخش دوم، مشخصات مدل تصریح شده، توصیف می شود. بخش سوم، روش تخمین و آزمونها را به دست می دهد. در بخش چهارم، داده ها و اطلاعات و منابع آماری تشریح می شود و بخش پنجم، نتایج تخمین پارامترها را ارایه می دهد. نتایج تخمین نشان می دهد که سهم هزینه ای مواد اولیه بیش از سایر عوامل تولید بوده و در این صنعت بازدهی نسبت به مقیاس کاهنده است. ازسوی دیگر، نتایج تجربی بیانگر تحولات مثبت در استفاده از عوامل تولید و رشد بهره وری مثبت است.
هدف از این مطالعه، برقراری ارتباط بین رابطه مبادله و کسری حساب جاری در مجموعه ای از مدل سازی تصحیح خطای برداری می باشد. نتایج نشان می دهند که در دوره (1)58 – (1)1340 یک رابطه همگرایی و در دوره (4)76 – (2)1358 یک ارتباط بلند مدت بین متغیرهای مورد بحث وجود دارد. همچنین کسری حساب جاری به وسیله متغیرهای رابطه مبادله، تولید ناخالص داخلی و درآمد خارجی توضیح داده می شود. سرانجام، شبیه سازی پویا بیان می کند که یک قسمت مشخص از نوسانات رابطه مبادله به وسیله حساب جاری توضیح داده می شود. داده های مورد استفاده عبارتند از سری زمانی داده های فصلی که شامل سطح واردات، سطح صادرات، شاخص قیمت کالاهای وارداتی، شاخص قیمت کالاهای صادراتی، تولید ناخالص داخلی و درآمد خارجی که طی دوره 1376.4 – 1340.1 مورد بررسی قرار می گیرند.
این مقاله به بررسی وضعیت بازدهی شرکتهای سرمایه گذاری به عنوان یکی از عوامل مؤثّر بر رشد و توسعه فعالیت این شرکتها پرداخته است.در این راستا نرخ بازده داراییها، نرخ بازده حقوق صاحبان سهام، ارزش بازار هر سهم و سود و هر سهم به عنوان شاخصهای مرتبط با این مسأله از دید سرمایه گذاران و از نظر بررسی عملکرد از دید شرکت مورد ارزیابی قرار گرفته اند.نتایج حاصل وضعیت مطلوب و رضایت بخشی را در زمینه بازدهی نشان نداده است.
"بررسی اثر انتشار مجدد سهام عادی به منظور افزایش سرمایه بر بازده سهام شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران طی سالهای (1377-1372)" در پژوهش حاضر: الف)رابطه بین درصد افزایش سرمایه و بازدهی سهام شرکتهای پذیرفته شده در بورس تهران. ب)رابطه بین درصد افزایش سرمایه و انحراف میان قیمت اسمی و واقعی سهام. ج)رابطه بین سود هر سهم EPS و درصد افزایش (و در صنایع مختلف) و سرانجام. د)رابطه بین درصد پرداخت بدیها از محل افزایش سرمایه و تغییرات بازده سهام شرکتهای پذیرفته شده در بورس اوراق بهادار تهران مورد بررسی قرار گرفته است.
تا زمانیکه ریسک سیاسی یک عامل مهم در محدود کردن جریانهای سرمایه باشد، می توان انتظار داشت که انتقال سرمایه به سرعت، قیمت بین المللی عوامل را برابر سازد. در جهانی که عدم تحرک نیروی کار خیلی زیاد است، مطمئنا تمرکز سیاستها روی انباشت سرمایه انسانی دارای اثر بالقوه زیادی خواهد بود.
مقاله حاضر، یک چارچوب جدید حسابداری برای اندازه گیری جریانهای بین بخشی منابع ارایه می دهد. تعاریف گوناگون مازاد کشاورزی مورد بحث قرار گرفته و مسایل مفهومی و سنجشی که دربرآورد تجربی مطرح است، مورد آزمون قرار می گیرد. از این چارچوب برای به دست آوردن برآوردهای تازه ای از مازاد خالص کشاورزی ایران از جنبه مالی استفاده می شود. این برآوردها با نتایج مطالعات جزئی قبلی مبنی بر سرازیر شدن جریانی بزرگ و رو به رشد، به صورت خالص از منابع به درون بخش کشاورزی ایران طی سالهای 1977 – 1963 انطباق دارند. با توجه به مقایسه ای که با تجربه تایوان صورت می گیرد، نتیجه حاکی از آن است که مشکلات کشاورزی ایران ناشی از استفاده ناکارا از منابع موجود در بخش کشاورزی است نه محدود بودن منابع یا محرومیت این بخش از منابع.
در اندازه گیری مزیت نسبی تولیدات، اغلب از دو معیار مزیت نسبی آشکارشده (RCA) و هزینه منابع داخلی (DRC) استفاده شده است. تحقیق حاضر نشان می دهد که هردو رهیافت سنتی محاسباتی RCA و DRC، ازتوانایی لازم جهت اندازه گیری مزیت نسبی برخوردار نیستند. معرفی یک معیارجدید DRC و بکارگیری آن درصنایع منتخب کشور نشان می دهد که این معیار قابلیت انعطاف پذیری زیادی را دربهره برداری آن در هر واحد تولیدی صنعتی دارد. این رهیافت نوید امیدبخشی برای واحدهای صنعتی است تا اقلام صادراتی قابل رقابت خود در صحنه بین الملل را در کوتاه ترین زمان شناسایی کنند.