در این مقاله، با توجه به نقش منابع انسانی در مدیریت دانش به ارتباط سامانه های انگیزشی مانند حقوق و دستمزد در ارتقای دانش و لیاقت کارکنان پرداخته شده است. براین اساس، به طرح های پرداخت حقوق افزایشی به عنوان تحولی در طرح های سنتی پرداخت حقوق اشاره می شود؛ این طرح ها، با توجه به عملکرد تعیین شده در حوزه ی فعالیت های موجود، حقوق مکفی را به کارکنان پرداخت نموده که با سه رویکرد «سنتی، دانشی، لیاقتی» در سازمان های مختلف قابل اجراست. حقوق دانشی و حقوق لیاقتی – در مقایسه با حقوق سنتی- در سازمان های دانش محور رواج بیشتری دارند که در این مقاله مبانی نظری و اجرایی آنها تشریح و بررسی شده است. همچنین، شرایط استقرار، نحوه ی طراحی و پیاده سازی حقوق دانشی و نتایج به کارگیری آنها، الگوسازی شده و مورد تحلیل قرار گرفته است. برای همانندسازی با شرایط واقعی نیز مثال کاربردی از طراحی و پیاده سازی حقوق دانشی در یک کارخانه ی تولیدی، الگوسازی و ارایه شده است. به نظر می رسد الگوسازی مناسب پرداخت حقوق، در کنار سایر مؤلفه های الزامیِ مدیریت دانش، کلید اصلی خلق، گردآوری، اشاعه و تسهیم دانش با هدف ارتقای عملکرد و یادگیری کارکنان باشد.
یکی از عوارض صنعتی شدن افزایش روز افزون تعداد وتنوع حوادث شغلی می باشد ضمن تاثیر بر شاخص های اقتصادی،ضایعات انسانی نیز به همراه خواهدداشت. از طرفی تنها راه مقابله با این پدیده اجرای برنامه های پیشگیری می باشد واز آنجایی که اجرای برنامه های آموزشی متناسب برای اصلاح رفتارهای افراد درنتیجه ی کسب شده در تغییر و تثبیت رفتارها و کاهش بروز و شیوع حوادث تاثیر دارد بایستی از آموزش هایی که براساس نیازهای ذهنی کارکنان طراحی شده اند به عنوان یک عنصر پیشگیری کننده استفاده نمود. تحقیق حاضر توصیفی-تحلیلی و از نوع مقطعی است.جامعه مورد مطالعه 38 نفر از کارگران پیمانکاران یک پروژه صنعتی احداث کارخانه سیمان بوده اند که به دو گروه حادثه دیده و حادثه ندیده تقسیم شده اند. داده ها توسط پرسش نامه، مشاهده و بررسی شرح حال افراد گردآوری گردید
نتایج مطالعه نشان داد که بیشترین واحد های مورد پژوهش در گروه سنی 20-29 سال-31/73درصد از حادثه دیدگان و41/68درصد از حادثه ندیدگان قرار دارند .براساس یافته های این تحقیق بین آگاهی و عملکرد در هر دو گروه حادثه دیده و حادثه ندیده ارتباط مستقیم معنی دار وجود داشت . همچنین بین میزان آگاهی وعملکرد در گروه حادثه دیده با میزان آگاهی و عملکرد در گروه حادثه ندیده تفاوت معنی داری وجود داشت. با توجه به نتایج پژوهش می توان چنین نتیجه گیری کردکه آموزش وبالابردن آگاهی نکته اصلی در افزایش بازدهی، عملکرد و کاهش حوادث می باشد و افزایش راندمان آموزشی نوعی صرفه جویی در هزینه ها و افزایش بهره وری را به همراه خواهد داشت
مشارکتهای بین سازمانی یکی از قدرتمندترین عوامل ایجاد ارزش و جزو مهمترین ابزار کسب و کار محسوب می شوند . امروزه توانائی در مدیریت موثر آنها یک مزیت رقابتی محسوب می شود . این مقاله تلاش دارد تا شناخت کاملی از همکاریهای بین سازمانی ، اهداف و انواع آن به دست آورد . بدین منظور فرایند توسعه مشارکت ، مراحل مختلف آن ، اهداف همکاریها و مهمترین نگرشهایی که در ارتباط با همکاریهای بین سازمانی وجود دارد را بررسی می کنیم . مشارکتها می توانند در مراحل مختلف زنجیره ارزش و در هر یک از بخشهای تحقیقات ، توسعه محصول ، تولید ، بازاریابی و توزیع و خدمات بعد از فروش اتفاق بیفتد ...
بعد از گذشت سال ها از انجام دادن اصلاحات در بخش دولتی، همچنان پرسش های زیادی در خصوص تأثیر رفتارهای رهبری در سازمان های دولتی وجود دارد. هدف این پژوهش، بررسی رابطة رهبری تحول آفرین با رفتارهای شهروندی سازمانی با تأکید بر نقش انگیزة خدمات عمومی و شفافیت اهداف است. جامعة آماری این تحقیق شامل همة 720 پرستار بیمارستان های دولتی شرق استان گلستان بود. حجم نمونه براساس جدول کرجسی و مورگان 250 نفر برآورد شد که به روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای انتخاب شدند. داده ها با چهار پرسشنامة رفتارهای شهروندی سازمانی ارگان، رهبری تحول آفرین باس و آولیو، پرسشنامة انگیزة خدمات عمومی، و شفافیت اهداف ریتز و همکاران گردآوری شد. در این مطالعه ضریب آلفای کرونباخ محاسبه شده برای همة متغیرها بیشتر از 7 /0 است که نشان دهندة قابلیت اعتماد و پایایی بالای ابزار است. روش این تحقیق توصیفی- همبستگی و مبتنی بر مدل سازی معادلات ساختاری است. داده ها با نرم افزار لیزرل تجزیه وتحلیل شد. نتایج نشان داد رهبری تحول آفرین با رفتارهای شهروندی سازمانی از طریق شفافیت اهداف و انگیزة خدمات عمومی ارتباط دارد. همة رابطه ها در مدل به جز رابطة شفافیت اهداف و انگیزة خدمات عمومی تأیید شد
هوش هیجانی"" و ""دنیل گلمن"" دو واژه ی همسان و به هم پیوسته اند. دنیل گلمن، روانشناس زبده ی امریکایی توانست نظریه ی ""هوش"" یا بهره ی هوشی را که سالیان دراز مورد استفاده بود، تغییر داده و آن را به زندگی اجتماعی و حرفه ای و عادی بیاورد و با ""هوش هیجانی"" نامگذاری کند.
دنیل گلمن با همه ی اعتبار دانشگاهی اش، سالها در مجلات غیرتخصصی و عمومی نظیر سایکولوژی تودی (Psychology Today) و نیویورک تایمز قلم زد و از این رو بیش و پیش از مجامع علمی، مردم عادی و مدیران و کارشناسان از نظریه اش و کاربردهای آن آگاه شدند.
مسئله مقاومت کارکنان در برابر تغییر و ضرورت شناسایی عوامل اثرگذار در آن به منظور مدیریت آنها، نفش مهمی در مدیریت تحول سازمانی دارد. در پژوهش حاضر به بررسی تأثیر نفاق مدیریت ارشد در مقاومت کارکنان در برابر تغییر، ضمن تبیین نقش اعتماد کارکنان به مدیریت ارشد سازمان پرداخته شده است. به این منظور، نمونه ای 323 نفری از کارکنان سازمان-های دولتی شهر رشت به صورت تصادفی انتخاب، و پرسشنامه هایی برای بررسی متغیر های پژوهش، که روایی و پایایی آنها نیز آزمون شده بود، توسط آنها تکمیل شد. برای آزمون فرضیات پژوهش، نخست با استفاده از تحلیل عاملی تأییدی، مدل های اندازه گیری پژوهش برآورد و آزمون شدند؛ سپس از طریق فن رگرسیون چندگانه، داده ها به مدل های معادله ساختاری برازش شدند. نتایج، به تأیید روابط مدل در سطح اطمینان 99 درصد و نیز تأیید نقش میانجی اعتماد انجامید. به این ترتیب، مشخص شد نفاق مدیریت ارشد سازمان در اعتماد کارکنان به ایشان اثری منفی و اعتماد نیز به عنوان متغیر میانجی اثری کاهنده در مقاومت در برابر تغییر دارد.
آموزش کارکنان اغلب جهت پذیرش قوانین دولتی یا کاهش هزینه های بیمه یا موضوع تشویق آنان در مسیر اتخاذ رفتارهای ایمن انجام می گیرد وبا هدفمند است تا این که براساس قوانین تصویب شده مدیریت بخواهیم صلاحیت او را تقویت کنیم
چنین رویکردی به نیروی کاری آگاه وماهر نیازمند است تا بتواند در زمینه ایمنی وبهداشت تقابل مستقیمی با مدیریت برقرارکند خوشبختانه مدل های بین المللی زیادی برای آموزش کارکنان ومشارکت وسیع در کوشش ها ی سلامت و ایمنی محیط های کار وجود دارد که بیشتر برنامه های جدید آموزش اصولا از طریق کمک مالی دولت ، سرمایه0اتحادیه ها با مشارکت کارفرما اجرا می گردندآموزش مشارکتی کارگر در انجمن های کشوری که برابر جوامع مختلف کارگری طراحی شده اند. فلسفه این آموزش بر اساس قواعد آموزش در سطح بزرگسال است وبرداشتی از فلسفه توانمند سازی در آموزش همگانی است
یکی از راهبردهای دستیابی به اقتصاد دانش بنیان و خلق ثروت، انتقال فناوری های پیشرفته است. اکنون دولت ها و شرکت های دانش بنیان، بسته به قابلیت و نیاز خود، فناوری های پیشرفته را در سطوح گوناگون آمادگی فناوری انتقال می دهند. در این پژوهش، پژوهشگر در جست وجوی شناسایی و رتبه بندی عوامل فردی و سازمانی تأثیرگذار بر انتقال فناوری های پیشرفته در سطوح گوناگون آمادگی فناوری است. بدین منظور روش پژوهش کیفی- کمی به کار گرفته شده است. در بخش کیفی، با 10 نفر از خبرگان نظری مصاحبه شد و در بخش کمی، نظرهای 100 نفر از خبرگان عملی از طریق پرسشنامه گردآوری و تحلیل شده است. روش تحلیل در بخش کیفی، کدگذاری، و در بخش کمی تحلیل عاملی، تحلیل واریانس یک راهه و آزمون فریدمن است. یافته های پژوهش نشان می دهد تأثیر عوامل فردی بر انتقال فناوری بیشتر از عوامل سازمانی است و نیز با افزایش سطوح آمادگی فناوری (از نظر اولیه تا تجاری سازی) تأثیر عوامل فردی و سازمانی بر موفقیت انتقال فناوری افزایش می یابد. درنظرگرفتن عوامل فردی و سازمانی تأثیرگذار بر انتقال فناوری های پیشرفته در سطوح گوناگون آمادگی فناوری توسط دولت ها و شرکت های دانش بنیان، احتمال موفقیت ایشان را در انتقال فناوری های پیشرفته افزایش و مخاطرات آن را کاهش می دهد.
این پژوهش با هدف بررسی رابطه بین رهبری فکورانه با اثربخشی مدارس ابتدایی شهر قدس بر اساس الگوی پارسونز انجام شده است. روش پژوهش توصیفی و از نوع همبستگی است. از بین مدارس ابتدایی شهر قدس 24 مدرسه به روش نمونه گیری تصادفی ساده و از هر مدرسه 12 معلم به عنوان نمونه پژوهش به تصادف انتخاب شدند و با تکمیل پرسش نامه محقق ساخته رهبری فکورانه و اثربخشی مدارس در این پژوهش شرکت کردند. روایی محتوایی هر دو پرسش نامه به وسیله اساتید صاحبنظر تأیید شد و برای تأیید پایایی، آلفای کرونباخ پرسش نامه رهبری فکورانه96/0 و پرسش نامه اثربخشی مدارس86/0 محاسبه گردید. تجزیه و تحلیل داده ها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون، تحلیل رگرسیون هم زمان و رگرسیون گام به گام انجام گرفت. نتایج ضریب همبستگی و رگرسیون هم زمان نشان دادند که رهبری فکورانه و مؤلفه های آن با اثربخشی مدارس ابتدایی شهر قدس رابطه ای معنادار دارند. هم چنین، نتایج رگرسیون گام به گام نشان دادند که بهترین پیش بینی کننده اثربخشی مدارس از میان مؤلفه های رهبری فکورانه، مؤلفه بازخورد است.