هدف پژوهش حاضر بررسی و مقایسه اثربخشی سه نوع مداخله شادی بر روی نشان گرهای زیستی خطر و متغیرهای روانشناختی در بیماران کرونری بود. در این پژوهش 68 بیمار کرونری به طور تصادفی به چهار گروه 17 نفری شامل سه گروه مداخله شادی سلیگمن، لیوبومیرسکی و فوردایس و یک گروه کنترل اختصاص یافتند. گروه های مداخله شش هفته آموزش شادی دریافت نمودند و اندازه گیری ها در مرحله پیش آزمون، پس آزمون و پیگیری به انجام رسید. ابزارهای اندازه گیری شامل کیت های اندازه گیری کورتیزول بزاق، سطح پلاسمایی پروتئین واکنش دهنده سی (CRP)، اینترلوکین-1 (IL- 1)، اینترلوکین-6 (IL-6) و ویراست دوم پرسشنامه افسردگی بک، پرسشنامه شادی آکسفورد آرگایل، مارتین و کراس لند، مقیاس رضایت از زندگی دینر و مقیاس امید اشنایدر بودند. نتایج نشان دهنده گرایش قوی شادی اصیل سلیگمن برای ایجاد تغییرات مثبت در نشان گرهای روان-عصب- ایمنی شناختی مربوطه به ویژه بهبود انعطاف پذیری پاسخ صبحگاهی کورتیزول و کاهش سطح hs-CRP بود. علاوه بر این نتایج نشان داد هر سه برنامه شادی، آثار مثبت و معناداری در زمینه متغیرهای روانشناختی در پی داشته اند. نتایج این پژوهش نشان داد که شادی اصیل سلیگمن ممکن است اثرات قابل توجهی در تنظیم عملکرد محور هیپوتالاموس-هیپوفیز-آدرنال و کاهش سطح نشان گرهای التهابی در بیماران کرونری داشته باشد.
هدف این پژوهش معرفی کاربرد آزمون آرایش تصادفی روابط منظم فرض شده، برای اعتبار یابی مدلهای مبتنی بر ارائه نظم در روابط بین مؤلفه ها می باشد. برای ارایه نمونه ای از کاربرد این روش، مدل شش ضلعی تیپ شناسی شغلی هالند انتخاب و با اجرای فرم رجحان به مشاغل سیاهه کروی فردی در نمونهای 300 نفری از دانشجویان دانشگاه اصفهان، اعتبار آن در مقایسه با رغبتهای شغلی جامعه دانشجویی دانشگاه اصفهان مورد آزمون قرارگرفت. همخوان با بسیاری از مطالعات بین فرهنگی دیگر، بنابر نتایج بدست آمده، مدل هالند از اعتبار ساختاری مناسبی در تبیین ساختار رغبتهای شغلی دانشجویان دانشگاه اصفهان برخوردار بود(71/0= CI ؛ 02/0= P ). این نتایج همچنین بر شواهد روایی ساختاری فرم رجحان به مشاغل سیاهه کروی فردی افزود. کاربردهای منحصر به فرد، مزایا، و محدودیتهای این روش و همچنین برخی پیشنهادات پژوهشی در قسمت بحث و نتیجه گیری مطرح شده است.
منظور از اندیشه انترناسیونالیسم در انسانشناسی عرفانی، احساس تعلق به یک اصل مشترک الهی و وجه مشترک فطری در بین انسانها، ورای تفاوتهای ملی و زبانی است. برایناساس باید برای انسان یک وطن فرامادی قائل شد که خاستگاه نخستین و بازگشتگاه فرجامین اوست. تفکر عرفانی مولانا از انسان تعریفی بهدست میدهد که ناظر به ارتباط او با مبدأ هستی است و بهتبع آن، رابطههای دیگر تعلقهای ثانوی و اعتباری تلقی میشوند که عارض بر حقیقت وجود آدمیاند و ریشه در فطرت او ندارند؛ بنابراین نمیتوانند ملاک و معیار سنجش معرفتشناختی باشند. از این منظر، در عالم خدایی همهچیز رنگ خدایی دارد و در میان افراد بشر هیچ اختلاف و دورنگی نیست. عدم ارزشگذاری به اعتبار امتیازات قومی و زبانی و اقلیمی در اندیشه عرفانی مولانا یک اصل اساسی و خدشهناپذیر بهحساب میآید.
هدف: پژوهش حاضر با هدف مقایسه ی تاثیر روش های مشاوره مسیرشغلی مبتنی بر نظریه شناختی- اجتماعی، سازه گرایی و انگیزشی بر اشتیاق مسیرشغلی دانشجویان انجام گردید. روش: این پژوهش از نوع شبه آزمایشی و دارای طرح پیش، پس آزمون و پیگیری همراه با گروه کنترل بود. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه دانشجویان کارشناسی دانشگاه الزهرا در سال تحصیلی 95-94 بودند. به روش نمونه گیری طبقه ای متناسب با حجم جامعه تعداد 361 نفر از دانشجویان پرسشنامه اشتیاق مسیرشغلی را تکمیل کردند. از بین آنها تعداد74 نفر نمره یک انحراف استاندارد پایین تر از میانگین کسب کردند. مرحله دوم 60 نفر از افرادی که داوطلب شرکت در مرحله دوم پژوهش بودند انتخاب شده و به صورت تصادفی در سه گروه آزمایش(هر کدام 15) و یک گروه کنترل قرار گرفتند. مشاوره مسیرشغلی مبتنی بر نظریه شناختی- اجتماعی، سازه گرایی و انگیزشی در مورد سه گروه آزمایش انجام شد. در پایان چهار گروه دوباره با استفاده از پرسشنامه اشتیاق مسیرشغلی هیرشی (2014) سنجیده شدند. یافته ها: نتایج درون و بین آزمودنی حاصل از تحلیل واریانس با اندازه گیری مکرر و واریانس چندمتغیری نشان دادند که ارائه آموزش بر بهبود میانگین نمرات اشتیاق مسیرشغلی تاثیر داشته است(p < 0/001). نتایج آزمون تعقیبی بیان گر آن بود که نمره کل اشتیاق مسیرشغلی در مراحل پس آزمون و پیگیری در گروه کنترل به طور معناداری از سه گروه مشاوره مسیرشغلی مبتنی بر رویکرد شناختی- اجتماعی، سازه گرایی و انگیزشی کمتر بود(p < 0/001). نتیجه گیری: پژوهش حاضر بیانگر این است که آموزش مشاوره مسیرشغلی مبتنی بر رویکرد شناختی- اجتماعی، سازه گرایی و انگیزشی بر افزایش اشتیاق مسیرشغلی دانشجویان دختر موثر است.
هدف از اجرای پژوهش حاضر، بررسی رابطه ی بین آرزوها و موفقیت مسیر شغلی مدیران شرکت پلی اکریل ایران می باشد. به این منظور، 83 نفر از مدیران در سه رده ی عالی، میانی و سرپرستی به عنوان گروه نمونه به طور تصادفی انتخاب شدند. روش جمع آوری داده ها، دو پرسشنامه ی آرزوهای شغلی شاین و موفقیت شغلی محقق ساخته بود. داده ها با استفاده از آزمون t ، ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون درنرم افزار spss مورد تجزیه وتحلیل قرار گرفتند. نتایج نشان داد که خلاقیت کارآفرینانه، نخستین و استقلال، آخرین آرزوی مسیر شغلی مدیران می باشد. هم چنین، موفقیت مسیر شغلی ذهنی بیش از موفقیت مسیر شغلی عینی در مدیران وجود دارد و آرزوهای مدیریت عمومی، استقلال و تعادل کار- خانواده، پیش بینی کننده ی خوبی برای موفقیت مسیر شغلی هستند. بین رضایت از کار و رضایت از زندگی با موفقیت مسیر شغلی نیز رابطه ی معناداری وجود داشت (05/0P<).
هدف کلی پژوهش، بررسی میزان پاسخ گویی اهداف برنامهی درسی دانشگاه ها به رفتار کارآفرینی ""توجه"" از نظر دانشجویان دانشگاه های دولتی و آزاد اسلامی واحد اصفهان است. در این پژوهش کاربردی، از روش توصیفی پیمایشی استفاده شده است. ابزار جمع آوری اطلاعات، پرسش نامهی تدوین محقق و ضریب پایایی آن 98/0 برآورد شده است. روایی سازهی پرسش نامه با استفاده از تحلیل عاملی و روایی محتوایی، توسط 5 نفر از متخصصین دانشگاهی تأیید شده است. نمونه آماری مشتمل بر 365 نفر از دانشجویان دانشگاه های اصفهان، صنعتی، هنر و آزاد اسلامی در سال تحصیلی 87 ـ 86 است، که از طریق نمونه گیری تصادفی طبقه ای متناسب با حجم انتخاب شدند. نتایج حاصل از تحلیل های آماری نشان داد که از نظر دانشجویان، میزان پاسخ گویی اهداف برنامهی درسی دانشگاه ها، در سطح 001/0 p?به رفتار کارآفرینی ""توجه"" در عامل افزایش مهارت های ارتباطی کم تر از سطح متوسط بوده است. هم چنین، در مقایسهی نظرات دانشجویان با توجه به شاخص های دانشگاه، گروه، سال و مقطع تحصیلی تفاوتی معنادار مشاهد شد.
پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر داستان درمانی شغلی بر رضایت شغلی و عزّت نفس سازمانی اجرا شد. روش پژوهش به صورت نیمه تجربی با پیش آزمون، پس آزمون و گروه کنترل بود. جامعه آماری کلیه کارکنان آموزش و پرورش منطقه جرقویه استان اصفهان بودند. که براساس نمونه گیری تصادفی 20 نفر انتخاب و در دو گروه آزمایش و گواه گمارده شده بودند. ابزار اندازه گیری در این پژوهش فهرست توصیف شغلی اسمیت و پرسشنامه عزّت نفس سازمانی پیرس و همکاران بود. اطلاعات با استفاده از نرم افزار spss و با روش تحلیل کوواریانس داده ها تجزیه و تحلیل شد. یافته ها نشان داد که داستان درمانی شغلی بر رضایت شغلی و شاخص های آن جز کار در شغل فعلی و فرصت های ترفیع تأثیر داشته است (01/0p<) و (05/0p<)، ولی داستان درمانی شغلی بر عزّت نفس سازمانی تأثیر نداشته است(05/0p>).
زمینه و هدف: پژوهش حاضر با هدف بررسی رضایت زناشویی در بیماران مبتلا به اختلال عروق کرونر و مقایسه با افراد سالم انجام گرفت.
مواد و روش ها: روش پژوهش حاضر از نوع مورد- شاهدی است. 50 نفر مبتلا به بیماری اختلال عروق کرونر از بیمارستان شهید مطهری فولاد شهر و 50 فرد سالم از شهر فولادشهر که از نظر متغیرهای تأهل، جنس با گروه بیمار یکسان شده بودند، به شیوه نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. داده های پژوهش از طریق آزمون رضایت زناشویی (IMS) satisfaction Index of marital جمع آوری شدند و با استفاده از روش های آمار توصیفی و تحلیل واریانس با نرم افزار 16SPSS مورد تجزیه و تحلیل گرفتند.
یافته ها: نتایج تحلیل واریانس با کنترل سن و تحصیلات نشان داد که میان نمرات رضایت زناشویی بیماران عروق کرونر و افراد گروه سالم تفاوت معنی داری وجود دارد (87/0 = E، 31/2 = F، 05/0 > P).
نتیجه گیری: رضایت زناشویی بیماران مبتلا به اختلال عروق کرونر پایین تر از افراد گروه سالم بوده است.
فرم رجحان به فعالیتهای سیاهه کروی فردی (فرم رجحان به فعالیت های سیاهه کروی فردی) ، ابزاری جدید در زمینه سنجش تیپ های رغبت مسیر شغلی بر اساس مدل کروی مسیر شغلی است. به منظور هنجاریابی و تعیین پایایی و روایی این ابزار ، یک نمونه 451 نفری از دانش آموزان دبیرستانی(210 مرد و 241 زن) به صورت تصادفی خوشه ای انتخاب شدند تا فرم رجحان به فعالیت های سیاهه کروی فردی و رغبت سنج تحصیلی و شغلی هالند را تکمیل کنند. بنابر نتایج تحلیل به دست آمده با استفاده از نرم افزار SPSS 16 ، به روش محاسبه همسانی درونی، با استفاده از آلفای کرونباخ، پایایی خوبی در همه مقیاس های هجده گانه مشاهده شد (70/0= min ، 86/0= max ، 79/0= m ، 04/0= SD ) ، ضرایب بازآزمایی نیز پایایی قابل قبولی را در همه زیر مقیاس ها نشان داد 71/0= min ، 77/0= max ، 75/0= m ، 02/0= SD ). محاسبه ضرایب همبستگی نمره های در زیر مقیاس های هجده گانه، روایی (از نوع سازه همگرا و واگرا، و ساختاری) مناسبی را در تمام مقیاس ها، بجز در مقیاس خدمات شخصی نشان داد . به منظور ارایه معیاری برای تبدیل نمره های خام به نمره های استاندارد T ، جدول میانگین و انحراف معیار برای تمام زیرمقیاس ها به تفکیک جنسیت ارایه شد. نتایج شواهدی را در حمایت از روایی و پایایی مقیاس ها و قابلیت سنجش رغبت های مسیر شغلی با این ابزار و همچنین مدل کروی، در مطالعات بین فرهنگی نشان داد. چند مورد پیشنهادهای پژوهشی نیز در بخش بحث و نتایج ارائه گردید.
مقدمه: نوجوانان مبتلا به ناتوانیهای جسمانی یکی از گروههای نیازمند توجه در سطوح مختلف خدمات سلامت هستند، مسیر شغلی این افراد نقش تعیین کننده ای در احساس توانمندی و رضایت آنها از زندگی دارد در حالیکه چگونگی تصمیم گیری مسیر شغلی این افراد مبهم بوده و به روشنی مورد پژوهش واقع نشده است. هدف از پژوهش حاضر بررسی چگونگی تصمیم گیری مسیر شغلی دانش آموزان مبتلا به ناتوانی جسمی بود.
روش: در این مطالعه که به شیوه کیفی و با تئوری زمینه ای صورت گرفت؛ تعداد 25 دانش آموز معلول جسمی، 13 کارمند مرتبط با معلولین و 10 متخصص با روش نمونه گیری هدفمند جهت مصاحبه انتخاب شدند. داده های کیفی با روش توصیف مبسوط و مقوله بندی مورد تحلیل قرار گرفتند.
یافته ها: نتایج نشان داد شدت و نوع معلولیت، ادراک از معلولیت، خودآگاهی، خودکارآمدی، تجارب مسیر شغلی، اطلاعات مسیر شغلی، شبکه حمایتی، مهارت تصمیم گیری، مهارت مقابله با استرس، واکنش خانواده به معلولیت مقولات عمده در تصمیم گیری دانش آموزان ناتوان است همچنین مقوله هسته این پژوهش انتقال سازگارانه مسیر شغلی است؛ که مقولات عمده مذکور را شامل می شود در نهایت مدل مقدماتی تصمیم گیری دانش آموزان ناتوان ارائه شد.
نتیجه گیری: بر اساس یافته های این پژوهش می توان نتیجه گرفت مشاوره تصمیم گیری مسیر شغلی دانش آموزان ناتوان مستلزم در نظر گرفتن مهمترین مؤلفه های تصمیم گیری دانش آموزان ناتوان جسمی است.
شاهنامه به عنوان نماد همبستگی ایرانیان، کتابی زمینی انسانی است که هیچ مؤلفه ای از نیازهای زیستی بشر در آن به غفلت سپرده نشده است. این حماسه بزرگ ترین بازنمود فرهنگی ایرانیان در دنباله شیوع چند صد ساله مبارزه فکری با برتراندیشی و سیاست متعصبانه نژادی تازیان است که توانست با منظوم ساختن روایات کهن ملی، مهم ترین سرمایه فرهنگ ملی ایران را به بشریت تقدیم کند. ساختار این حماسه به گونه ای پرداخته شده که اولاً نمی توان جامعیّت آن را از حیث برخورداری از شرایط و عناصر یک آرمانشهر مطلوب نادیده گرفت و ثانیاً انفکاک و جداسازی روح حکمت اسلامی از آن غیر ممکن می نماید. اهمیت بزرگ حماسه ایرانیان در چگونگی یاد کرد جنگ هاست؛ مؤلفه های فراوان جنگ سخت (Hard war) و جنگ نرم (Soft war) و شیوه های متعدد مقابله با عملیات روانی دشمن در این اثر سترگ به وفور دیده می شود. این پژوهش یکی از نامدارترین جنگ های روانی شاهنامه، یعنی جنگ روانی رستم با اشکبوس کشانی را برپایه شگردهای جنگ نرم منطبق با تعاریف اندیشمندان معاصر ایرانی و خارجی مورد نقد و تحلیل قرار داده و بسامد بهره گیری صاحبان تمدن کهن ایران قبل از اسلام را از شیوه های نرم دفاعی و تهاجمی باز نموده است.
هدف از این پژوهش بررسی رابطه یادگیری سازمانی و خودکارآمدی مسیرشغلی با اشتیاق کاری مدیران در شرکت سهامی ذوب آهن اصفهان بود. روش پژوهش توصیفی و از نوع همبستگی و جامعه آماری پژوهش شامل تمامی مدیران شرکت سهامی ذوب آهن اصفهان بود که تعداد آنها 75 نفر و حجم نمونه 62 نفر تعیین گردید. ابزارهای جمع آوری داده ها در این پژوهش شامل پرسشنامه های، یادگیری سازمانی گومژ و همکاران (2005)، پرسشنامه خودکارآمدی مسیرشغلی بتز(2004) و پرسشنامه اشتیاق کاری شوفلی و همکاران (2006) بوده که روایی محتوایی هر سه پرسشنامه به وسیله اساتید متخصص علوم تربیتی، روان شناسی و مدیریت مورد تایید قرار گرفت و ضریب پایایی پرسشنامه ها به ترتیب 92/0، 93/0 و95/0بدست آمد. در این پژوهش از آزمون-های ضریب همبستگی پیرسون، تحلیل واریانس چندگانه، رگرسیون گام به گام و تحلیل مسیر استفاده شده است. بر اساس یافته های پژوهش رابطه معنی داری بین یادگیری سازمانی (32/0═ r) و اشتیاق کاری مدیران وجود دارد. هم چنین، رابطه ای معنی دار بین یادگیری سازمانی با خود کارآمدی مسیر شغلی (36/0═ r) دیده شده است. نتایج رگرسیون چند متغیره نشان داد که اشتیاق کاری مستقیما تحت تاثیر یادگیری سازمانی (68/0═ β) است.
زمینه و هدف :پژوهش حاضر با هدف مقایسه تأثیر درمان شناختی- رفتاری (Cognitive behavior therapy یا CBT)، درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (Acceptance and Commitment Therapy یا ACT) و دارودرمانی بر شدت علایم وسواس موکنی انجام شد. مواد و روش ها:شرکت کنندگان مطالعه را ۸ زن و یک مرد بالای ۱۶ سال که مبتلا به اختلال وسواس موکنی بودند، تشکیل داد که به شیوه در دسترس انتخاب شدند و به طور تصادفی در سه گروه آزمایشی درمان CBT (3 نفر)، درمان ACT (3 نفر) و دارودرمانی (3 نفر) قرار گرفتند. در تحقیق حاضر از روش پژوهشی مورد منفرد A-B استفاده گردید. پس از سه جلسه خط پایه، مداخله آغاز شد و برای روش CBT و ACT هر کدام ده جلسه انفرادی ۶۰ دقیقه ای هفتگی و برای دارودرمانی نیز ده جلسه هر دو هفته یک بار برگزار شد. یک ماه پس از مداخله، مراجعان در سه جلسه به فاصله یک ماه تحت آزمون پیگیری قرار گرفتند. جهت جمع آوری اطلاعات، از مقیاس Massachusetts (Massachusetts General Hospital Hairpulling Scale یا MGH-HPS) استفاده گردید. یافته ها:یافته های پژوهش بر اساس تحلیل دیداری و شاخص های آمار توصیفی مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت و حاکی از آن بود که روش CBT و پس از آن روش ACT بیشترین تأثیر را بر کاهش شدت علایم اختلال وسواس موکنی داشت و دارودرمانی کمترین تأثیر را در این زمینه نشان داد. نتیجه گیری:با توجه به تأثیر روش های CBT و ACT بر شدت علایم اختلال موکنی، می توان از این دو شیوه برای درمان افراد مبتلا به این اختلال بهره گرفت.
انطباق پذیری شغلی به عنوان ساختار چندبعدی تعریف می شود که با ظرفیت افراد جهت تغییر و انتقالات موفقیت آمیز ارتباط دارد، ظرفیتی که از دوران کودکی و در خانواده فرد به تدریج شکل گرفته است. هدف این مقاله بررسی رابطه بین سبک های دلبستگی و انطباق پذیری مسیر شغلی در دانشجویان کارشناسی دانشگاه اصفهان است. جامعه آماری شامل کلیه دانشجویان کارشناسی دانشگاه اصفهان می باشد (7279 نفر ) که تعداد 415 نفر به عنوان حجم نمونه با استفاده از جدول مورگان و نمونه گیری طبقه ای متناسب با حجم انتخاب شدند. ابزار پژوهش شامل پرسشنامه سبک های دلبستگی هازن و شیور (1987) و پرسش نامه انطباق پذیری مسیر شغلی ساویکاس و پرفلی (2012) می باشد. که پس از توزیع و جمع آوری، داده ها با نرم افزار spss نسخه 17 مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته های پژوهش نشان داد که بین سبک دلبستگی ایمن و دغدغه، اعتماد،کنترل و کنجکاوی مسیر شغلی دانشجویان رابطه مثبت معناداری وجود دارد (05/0p<). هم چنین بین سبک دلبستگی ناایمن اجتنابی و دغدغه مسیر شغلی همبستگی منفی معناداری وجود دارد و با اعتماد و کنترل و کنجکاوی مسیر شغلی رابطه مثبت و معناداری وجود دارد (05/0p<). به-علاوه بین سبک دلبستگی ناایمن دوسوگرا با دغدغه مسیر شغلی رابطه مثبت و معناداری وجود دارد و با اعتماد مسیر شغلی رابطه وجود ندارد و با بعد کنترل و کنجکاوی مسیر شغلی رابطه منفی معناداری وجود دارد (05/0p<). از نتایج این تحقیق می توان استنباط کرد که سبک-های دلبستگی نقش مهمی در انطباق پذیری مسیر شغلی دارند و هم-چنین تبیین کننده ابعاد انطباق پذیری مسیر شغلی می باشند که باید به آن ها توجه شود.