فریده آفرین

فریده آفرین

مدرک تحصیلی: استادیار گروه پژوهش هنر، دانشکده هنر، دانشگاه سمنان

مطالب

فیلتر های جستجو: فیلتری انتخاب نشده است.
نمایش ۱ تا ۲۰ مورد از کل ۲۲ مورد.
۱.

شرح دلوز از رابطه امر واقعی و واقعیت برمبنای فعلهای تخیل در نقد اول و سوم کانت

نویسنده:
تعداد بازدید : ۱۲ تعداد دانلود : ۱۸
هدف مقاله حاضر روشنکردن رابطه امر واقعی و واقعیت در شرح دلوز بر مبنای فعل های تخیل از نقد اول و سوم کانت است. این رابطه، از رهگذر فعلهای تخیل یعنی سنتز و شاکله در نقد اول و نیز تکوین در نقد سوم قابل توضیح است. مطابق خوانش دلوز، مولفه محوری در نقد اول کمیت اشتدادی، ریتم و شاکله است. او به جای کمیت امتدادی متوجه رابطه بین تغییرات بینهایت کوچک کمیتهای اشتدادی در خود ماده ادراک است. دلوز به واقعیت یعنی احساس بر مبنای کمیت اشتدادی زیر کمیت امتدادی و به ریتم در ادراک استتیکی به عنوان مبنای سنتز تکیه میکند. شاکله، قاعدهای است زمانی برای تولید مصداق مفهومی در تجربه. دلوز برایناساس، شکلگیری ایده یعنی امر واقعی را توضیح میدهد.تشریح امر والا، بههمریختن سنتز بازتولید و از دسترفتن معیار اندازهگیری، تنظیم هماهنگی آشوب بر اساس ریتم، حد تخیل و نیز تکوین ایده عدمتناهی در قوه فوق محسوس به تعبیری همان شدت محض است که پویاییهای مکانی-زمانی، شدت و روابط دیفرانسیل هستنده را رقم میزند و بنیاد فعل وی را تعین میبخشد. دلوز با تأکید بر فعل دیگری از تخیل، یعنی تکوین ایده عدمتناهی یا امرواقعی در موقعیتهای حدی، قادر میشود وجه معرفتشناختی تخیل را به هستیشناختی تغییر دهد.
۲.

نگرش هایدگر در کتابِ «کانت و مسئله مابعدالطبیعه» به وجه زمانی تصاویر در دورهی پیشانقدی و نقدی کانت

تعداد بازدید : ۳ تعداد دانلود : ۲
هدفِ پژوهش، بررسی ارتباط تصاویر با ادراک حسّی و شناخت از نظر کانت و تفسیر هایدگر از آن است. این تصاویر در حالی که وجه ذهنی و معرفت شناختی دارند، حین تفسیر هستی شناختی هایدگر با تأکید بر قوّهی تخیّل و کنش های آن، به نحوی به کار می آیند که توجیه گر مواجههی دازاین با امکان های جهان باشند. پرسش این است که چگونه تصاویر ذهنی در ادراک و شناخت کانت - با وساطت تخیّل - به روابط تصویری در اگزیستانس تبدیل می شوند. در این تحقیق، از روش توصیفی۔تحلیلی، برای شرح آرای کانت و خوانشِ هایدگر از آن، استفاده شده است. به نظر می رسد کتاب هایدگر (کانت و مسئله مابعدالطبیعه)، با تأکید بر ماهیت زمانی تصاویر و ارتباط با ترکیبِ تخیّل، نشان دهندهی پیوستگی میان دو دورهی پیشانقدی و نقدی کانت است. نتیجهی تحقیق نشان می دهد که تفسیر هایدگر از تصاویر کانتی، معرّف ماهیت تخیّل نه تنها به منزلهی یک قوه، بلکه به معنای وحدت بخش دو منبع اصلی شناخت (حساسیّت و فاهمه) هستند؛ این اشتراک از نظر ارتباطی زمانی مدِّ نظر قرار می گیرد. تفسیر هستی شناختیِ  هایدگر نشان می دهد که تصاویر به معنای اجرای روابط تصویری (نگریستن به منزلهی چیزی یا چیزی دیگر) ماهیتی زمانی دارند و با ترکیب های سوبژکتیوِ شناختْ متناظر هستند. بر این اساس، عملکرد تخیّل - از حیث ترکیبی آن تصویر- دارای حیث زمانیِ حال، گذشته و آینده است که مطابق با واژگانِ هایدگر، نظیر حیث زمانیِ دازاین در مواجهه با امکان هاست.
۳.

مطالعه جایگاه شعر در زیباشناسی باومگارتن و کانت

نویسنده:
تعداد بازدید : ۵۰ تعداد دانلود : ۴۵
در این مقاله تلاش براین است با روش توصیفی–تحلیلی به سوال اصلی پاسخ داده شود: نظر کانت درباره جایگاه شعر در میان هنرهای زیبا چه وجوه اشتراک و افتراق و همخوانی هایی با رأی باومگارتن دارد؟ هدف مقاله روشن کردن دلایل درنظرگرفتن ِشعر به منزله برترین هنر نزد یکی از پیروان اصالت عقل و مقایسه آن با نظر کانت است. باومگارتن در عصر روشنگری شعر را به منزله گفتار و خطابه کامل حسی در نظر می گیرد. او بر آوا، غنای کلام و اثرگذاری آن بر تأثرات و عواطف و فرم گرایی و کمال حسی تأکید می کند. وی، هماهنگی اندیشه ها به صورت مجزا از ابزار بیان، هماهنگی اندیشه ها و ابزار بیان، همچنین نظم و هماهنگیِ نشانه های ابزار بیان را سه منشأ زیبایی شعر می خواند. باومگارتن، به کمال درجه ادراک حسی در مواجهه با زیبایی می پردازد. کانت علاوه بر تمایز شعر از خطابه به دو نوع زیبایی در شعر یعنی: زیبایی آزاد معطوف به هماهنگی، وزن و ریتم یا آوای واژگان و زیبایی وابسته در ارتباط با علاقه عقلی اشاره می کند. از نظر وی زیبایی شعر به منزله زیبایی آزاد رها از مفهوم کمال و نیز صورت آن، برانگیزنده بازی آزادی است که بین حس و فاهمه در می گیرد. در نظر باومگارتن با مفهوم کمال حسی در شعر، جایی برای بازی آزاد قوا باقی نمی ماند.
۴.

تحلیل هایدگری از یافت حال های دازاین در مواجهه با کوید 19

نویسنده:
تعداد بازدید : ۱۱۴ تعداد دانلود : ۱۲۲
هدف مقاله این است که از نحوه طرح مفاهیم هایدگر در «هستی و زمان» برای شرح نسبت ها، یافت حال و حال های دازاین در مواجهه با کوید 19 استفاده کند. با روش تحلیلی-تطبیقی و رویکرد اگزیستانسیالیسم کاربردی در این مواجهه نسبت هایی چون علمی و پدیدارشناختی ضمن معرفی نسبت های القایی سرمایه داری شرح داده شده اند. ضمن مطالعه یافت حال و حال برسانده ی آن، متوجه اهمیت در-جهان-هستن دازاین در پرتوی مفهوم بدن زیسته می شویم. یافت حال به طور خلاصه احساس درونی نیست، بلکه در نسبت ها و رابطه ها شکل می گیرد و امکان هایی را پدیدار می کند. نسبت های پدیدارشناختی، مواجهه با کوید 19، وجوه مختلف رویارویی، یافت حال ها و در نتیجه حال هایی را در بدن زیسته به وجود می آورد. ترس و اضطراب بسته به نوع مواجهه و رویارویی دو نوع یافت حال است که از حالت ضعیف به قوی حال های متفاوتی را رقم می زند. دازاین در ترس، حال هایی چون فرار، بی تفاوتی، بیماری هراسی، ترس دائمی از کوید 19، دیگرترسی، دیگری هراسی، ترس از مرگ را تجربه می کند. اضطراب در حالت قرنطینه مطلق و نیز برای برخی افراد مبتلای بستری در بیمارستان، قریب به فوت روی می دهد. اضطراب حاکی از خنثی شدن همه امکان ها و سربرآوردن پرسش از کیستی و چیستی دازاین است. نحوه زیستن اضطراب در قرنطینه مطلق یا مرگ تدریجی در بیمارستان، تجربه مرگ به معنای هایدگری، است. تحلیل یافت حال های دازاین در این شرایط به روشن سازی عملکرد دازاین می انجامد که می تواند به بهبود اقدامات بشر در بحران های مربوط به حوزه بهداشت و سلامت منجر شود.
۵.

معناکاوی اثر ورود مسیح به بروکسل: شمایل مسیحی یا سرپیچی از آن؟

نویسنده:
تعداد بازدید : ۱۰۴ تعداد دانلود : ۷۸
هدف پژوهش، مطالعه اثر «ورود مسیح به بروکسل» بر اساس مؤلفه های نظری در تفکر ژولیا کریستوا است. به همین دلیل، مؤلفه هایی چون سرپیچی، امر نمادین، امر نشانه ای، تبادل امر نمادین، نشانه ای، معنازایی، بینامتنیت و فرایند معناکاوی بازخوانی می شوند. سؤال پژوهش این است: آیا اثر مذکور در زمره شمایل های مسیحی قرار می گیرد یا سرپیچی از آن محسوب می شود؟ برای پاسخ دادن به سؤال، با بهره گیری از روش تحلیل محتوای کیفی، ویژگی های بصری و معانی چندگانه اثر بیرون کشیده می شود. بررسی انواع سرپیچی ها در اثر و تمرکز بر تبادل امر نشانه ای و نمادین، قابلیت های زبان بصری انسور در اثر «ورود مسیح به بروکسل» مانند شیوه رنگ گذاری، نحوه قاب بندی خاص او با پیروی از عکاسی، استفاده وافر از ماسک ها و نقاب ها را برجسته می کند. واکاوی در روابط بینامتنی اثر، تغییر جایگاه مسیح، جابجایی زمان ظهور او در سال 1889 و تعویض مکان نمایش در بروکسل سده نوزدهم و اوایل سده بیستم را نشان می دهد. معناکاوی اثر نشان می دهد نمایش اشباح در پیش زمینه در کارناوالی از مضمون تهی شده، بیشتر از آنکه بازنمایی کلام کتاب مقدس باشد، نمایش «خروج» و سرپیچی است. خروجی که تفسیر تازه از دین و اضطراب از سلطه نقاب زدگان و ماسک داران یعنی اشباح بورژوازی و سلطه سرمایه داری را نشان می دهد. نتیجه اینکه به دلیل فاصله نقاشی مذکور از نص کتاب مقدس این اثر در راستای شمایل های مسیحی نیست و ضمن سرپیچی از آن ها، نوعی شمایل برای دوران مدرن بروکسل محسوب می شود.
۶.

تحلیل «نقاشی به منزله تصویر» براساس شرح دلوز از انواع تصویر و شروط ظهور آنها

نویسنده:
تعداد بازدید : ۴۳ تعداد دانلود : ۹۳
بیان مسئله: درباره چیستی انواع تصویر و شروط همبسته ظهورِ سنخ های مختلف آنها نزد دلوز است. هدف پژوهش: مقاله مشتمل بر دو مؤلفه یعنی روشن کردن انواع تصویر، شرایط ظهور آنها با تأکید بر زمان و نیز تعیین نوع تصویر یک اثر نقاشی با توجه به شرایط ظهور آن است. فرض مقاله این است که تعیین شرایط ظهور تصاویر به تشخیص نوع آن کمک می کند. برای روشن شدن سنخ تصویر، شرایط ظهور آن تصویر مطالعه می شود. برای سهولت رسیدن به اهداف تحقیق، یک اثر نقاشی از هنرمند معاصر ایران مورد واکاوی گرفته است. روش پژوهش: تحلیل محتوای کیفی است. نتیجه گیری: از نظر دلوز، دو سنخ تصویر یعنی تصویر-حرکت و تصویر-زمان وجود دارد. تصویر-حرکت مشتمل بر تصویر-ادارک، تصویر-عمل و تصویر-حال است. تصویر-زمان هم متشکل از تصویر-خاطره، تصویر-رؤیا و نیز تصویر-اندیشه و تصویر-بلور است. سنخ اول تصویر با محوریتِ حرکت، با کنترل، منعکس و جذب کردنِ اثرگذاری چیزها، وابسته به کنش خاصی است. در دوره مدرن تصویر-زمان مبتنی بر تکوین زمان ناب است. تصویر-زمان، سنخی از تصویر با ترکیبی از تصاویر برای نمونه مجازی و واقعی است. این تصویر با محوریت زمان بر بنیانِ روابط اصیل نیروها و تأثر آنها، بر مبنای فعلِ خودانگیخته و آزادنمودار از بطن ناامکان شکل گرفته است. همبسته با این فعل، یعنی بیرون کشیدنِ نمودار به منزله امری اثرگذار و تعیّن بخش، تصویری با گسست از انواع بازنمایی ظهور می کند. براساس مسیر پژوهش، بررسی شرایط ظهور یک اثر نقاشی به منزله تصویر، مانند «بدون عنوان» وابستگی به رنگ-نیرو، رنگ-مکان و فضا، رنگ-نور و زمان را نشان می دهد. این شرایط حاکی از پیوندِ تصویر واقعی انسان های اطراف هنرمند و تصویر مجازی معراج برای تأکید بر وضعیت انسان معاصر است. تصویر نهایی به منزله تصویر-زمان امکان اندیشیدن به معنای تازه ای از مفهوم انسان را فراهم می کند.
۷.

واکاوی و شرح نقش نماد در فلسفه و زیباشناسی کانت

نویسنده:
تعداد بازدید : ۹۱۷ تعداد دانلود : ۲۴۳
مسئله این پژوهش پرسش از چیستی عملکرد و جایگاه نماد در مکانیسم شناخت کانتی است. در نمادگرایی کانتی نوع متفاوتی از تصور یا قاعده تأمل القا می شود که روی انواع مفاهیم اثر تازه ای می گذارد. برای اثبات کردن چنین ادعایی، پیشروی تحقیق با تکیه به برخی از جنبه های چارچوب نظری دلوز در درسگفتارهایش درباره کانت و به دو روش ایجابی و سلبی صورت گرفته است. در اولین مرحله به معرفی انواع روابط و تصورات یا حالت های ارایه بین انواع شهود و مفهوم می پردازیم. در این میان به دلیل قرابت های معنای شاکله و نماد به توضیح شاکله سازی مبادرت می کنیم. در ادامه برای فهم ابعاد نماد به زیباشناسی و هنر تکیه می شود. در نتیجه چگونگی تکوین نماد با تأکید بر دو نوع نمادگرایی طبیعی و هنری روشن می گردد. به علاوه رابطه نمادین زیبایی و اخلاق در زیباشناسی کانت به بحث گذاشته می شود. نتیجه مطالعه بخش های مختلف مقاله نشان می دهد، نماد؛ نشانه، نمونه و شاکله نیست. نماد نوعی تصور یا حالت نمایش و قاعده ی تأمل است که از بن بست و ورای شاکله سازی در تفکر کانت زاده می شود. ایده های عقل، ایده های زیباشناختی و امر والا و هنر بازنمودی با واسطه نماد به توسع معنایی مفاهیم منجر می شوند و در مواردی مصادیق بیشتری از شهود اولیه به واسطه آنها فراخوانده می شود. نمادهای کانتی بنیاد مکانیسم شناخت را تشکیل نمی دهد به این دلیل که شاکله سازنده این بنیاد است. کانت به نقش نمادها با توجه به شاکله مفاهیم و بن بست شاکله سازی در شناخت پرداخته و در نمادگرایی طبیعی و هنری با تکیه به ایده زیباشناختی به نقش نمادها اشاره کرده است. در تفکر و زیباشناسی این فیلسوف نماد، نحوه ای از نمایشیا تصور است که بر اساس قاعده تأمل و اصل تقویم گر بر ابعاد اندیشیدن به انواع مفهوم می افزاید.
۸.

خوانش دلوز از عملکردهای تخیل کانتی با توجه به سنتزهای سه گانه ی تفاوت و تکرار

نویسنده:
تعداد بازدید : ۱۲۰ تعداد دانلود : ۱۲۶
هدف مقاله حاضر شرحِ افعال و عملکردهای تخیل از وجه هستی شناختی در نظر دلوز با تکیه به آثار پیش نقدی و نقدی کانت است. مفروض اینکه عملکردهای تخیل، در تفکر دلوز از رهگذرِ قوه صورتبخش در تفکرپیشانقدی، فعالیت سنتز و شاکله در نقد اول و نیز تولید و تکوین در امر والا و سمبولیسم در نقدسوم وضوح می یابد. دلوز با یک سری تأکید، سنتزهای سه گانه ی تفاوت و تکرار را بر شالوده ی فعل و عملکردهای تخیل کانتی استوار می کند. در سنتزهای کانتی به کثرات در یک زمان و مکان نظم بخشیده می شود. شاکله به عنوان تعین زمانی، سنتزهایی را تحت سلطه فاهمه انجام می دهد و به داده های حسی فرم می دهد. در دو وضعیت امر والا و نمادسازی، تخیل با فعل تولید و عملکرد تکوین با قوام بخشی به هماهنگی قوا می پردازد. سنتز زمانمند اول دلوز با تمرکز بر سنتز دریافت کانتی، متعلق به اکنون، عادت و مبتنی بر فعل انقباض است. در سنتز زمانمند دومِ دلوز، به موازات امر والا و تکوین شاکله ی کانتی، گذشته ناب، در قالب طرح پرسشی که برهم زننده ی زنجیره متوالی اکنون است، تکوین می یابد. در سنتز سه مرحله ای سوم بعد از دو وقفه، فرم ناب زمان تکوین پیدا می کندکه با مراحل سمبولیسم و بن بست شاکله ی کانتی همخوان است. نتیجه اینکه سنتزهای زمانمند دلوزی در تفاوت و تکرار، مبتنی کنش، فعل و عمل تخیل کانتی در وضعیت های مختلف است.
۹.

نگرش زیبایی شناختی به موتیف اسلیمی در هنر اسلامی با توجه به زیبایی آزاد و پیوسته کانت

نویسنده:
تعداد بازدید : ۱۰۳ تعداد دانلود : ۱۳۱
کانت به دقت یک انشعاب برای زیبایی شناسی ذوقی در نظر گرفت که مستقل و خودمختار است و به طور مستقیم از عرصه علاقه های نظری و عملی، حسی و از امر مطبوع و خیر متمایز است. او دو نوع زیبایی آزاد و وابسته را از هم متمایز کرد و بیان زیبایی وابسته در حکم زیبایی شناختی را نمادی از مفاهیم اخلاقی در نظر گرفت. وجه نظر زیبایی شناس هنگام بیان حکم محض ناظر به طرح و ترکیب بندی صرف به شمار می آمد و حکم زیبایی شناختی غیرمحض با دقت در مواد آزاد یا رنگ ها و صداها و اشکال ساخته می شد. در این صورت مفاهیم اخلاقی به عنوانِ نمادی از زیبایی محض به عنوانِ محمول حکم بیان می گردند. در نظر کانت، زیبایی فی نفسه نقوش اسلیمی در زمره اطلاق مفاهیم فاهمه و نیز شناخت نظری نبود؛ اما آیا طبقه بندی کانت از اسلیمی به عنوانِ زیبایی آزاد، می تواند بستری مناسب برای دیگر رویکردها و نگرش ها به هنر اسلامی فراهم آورد؟ خود واقعه زیبایی محض برآمده از هماهنگیِ پیشین بنیاد فاهمه و مخیله به منزله بستری برای ورود به رویکردهای دیگر محسوب می شود؛ به علاوه پشتیبان و عمق دهنده به آرای افرادی محسوب می شود که خواهان برطرف کردن نقصان های روش شناختی مختلف سنت گرا، عرفانی و نمادین هستند.
۱۰.

تحلیل وجوه فرهنگ عامه در نقاشی های حسینعلی ذابحی

نویسنده:
تعداد بازدید : ۳۰۷ تعداد دانلود : ۲۱۰
در این مقاله به مطالعه وجوه فرهنگ عامه در آثار ذابحی با تمرکز بر چند مضمون مرتبط مانند کارناوال، آرمانشهر و گروتسک می پردازیم. مسئله اصلی چگونگی نشان دادنِ رهایی فرهنگ عامه از زیر فشار و بار فرهنگ مسلط در آثار هنرمند مذکور با تکیه به سبک او، با روش توصیفی-تحلیلی است. هدف پژوهش برجسته کردن ویژگی های فرمی آثار و در نهایت رسیدن به دو سطح دلالت آشکار و ضمنی است تا با شرح آنها، انواع وجوه فرهنگ عامه در آثار این هنرمند در دو سطح فرهنگ متعلق به عامه و فرهنگ تولید شده توسط عامه برجسته شود. در بخش اول مقاله در سطح دلالت آشکار با تکیه به ویژگی های کلی نقاشی های هنرمند چون حذف خط مرزنما، از ریخت افتادگیِ اشیا در طبیعت بی جان ها و استفاده از رنگ های بیانگر به تمایز فیگورها، اشخاص ادا و اطوار و البسه و آرایش خاص منطبق بر شخصیت های اجتماعی شان پرداخته و ارتباط آنها با عناوین زبانیِ هنجارشکنِ آثار تبیین می شود. در سطح دلالت ضمنی با توجه به ویژگی های کلی آثار و پیوند دادنِ موضوع نقاشی های این هنرمند به یکدیگر، به مضامین عمیق تری خواهیم رسید. با بررسی شخصیت و لباس فیگورها در آثار می توانیم جشنی آیینی چون کارناوال را متصور می شویم که افراد به فرصت های برابر یعنی به نوعی آرمانشهر بی طبقه رسیده اند. در این بخش از قطع و اندازه و نحوه اجرای آثار به منزله محل فروشکستن تقابل دوگانه فرهنگ مسلط و عامه بحث می شود. به حال خود واگذاردن طبیعت بیجان ها حسی از هراس را همراه دارند. این وجه همراستای فیگورهایی که به نحو اغراق آمیز بر وجوه شخصی شان تأکید شده است، فضایی گروتسک را القا می کند. نحوه قلم گذاری سریع، کوبه ای و رنگ گذاری خشک و جسمانی، رنگ های تیره با اتکا به نیروی هیولایی و احساس برخاسته از رنگ ، وجوهی را به نمایش می گذارد که در برابر نیروی قواعد آثار بازنمایانه (عینی گرا) مقاومت می کند. این مقاومت نقاشی را دارای انرژی ذخیره ای می کند که بعد ایستا و نامتحرک شخصیت ها و فرم های طبیعت بی جان را متحرک، معوج، مواج و دفرمه می کند و از ریخت می اندازد. تمام ویژگی های گفته شده، با پیچ و تاب دادن زبان مسلط بصری با تکیه به سبک اکسپرسیونیسم، نقاشی ها را از سلطه بازنمایانه بازداشته اند و بدون تأکید مستقیم بر سیاهی های طبقه عامه وجود فرصت های تحقق بخش انرژی های نادیده گرفته فرهنگ عامه را معرفی می کنند. این آثار از پس توصیف فرمی و تحلیل تفسیری در دو سطح دلالت در نتیجه دو وجه از فرهنگ عامه را، یکی فرهنگ تولید شده توسط عامه و دیگری فرهنگ متعلق به عامه را معرفی می کند و در نتیجه در تقابل با هنر تقلیدی/ بازنمایانه، هنر زیباشناختی به شمار می آیند زیرا به شکل معکوس ناهمگونی خود را نسبت به فرم های تجربه سلطه اعلام می کند.
۱۱.

تحلیل مکانیسم قدرت حاکمیت مند در آثار سیامک فیلی زاده بر اساس آرای فوکو (مطالعه موردی: نمایشگاه اندر گراند)

نویسنده:
تعداد بازدید : ۲۶۱ تعداد دانلود : ۲۴۱
با توجه به رواج فرم های رویت پذیر هنر دوره قاجار در آثار برخی از هنرمندان معاصر ایران، هدف تحقیق، تحلیل مکانیسم قدرت حاکمیت مند در 6 اثر نمایشگاه آندرگراند سیامک فیلی زاده است. سؤال تحقیق درباره چگونگی نگاه به مؤلفه های این مکانیسم در آثار یادشده در دو بخش نظام سلطنتی/حکومتی و سرمایه داری است. روش خوانش آثار توصیفی-تحلیلی با بهره گیری از آرای میشل فوکو و رویکرد «تبارشناسی» است. در این رویکرد مؤلفه هایی چون کارکرد یا هدف؛ شیوه، ابزار یا تکنیک و نظام تمایزگذاری در مکانیسم قدرت حاکمیت مند، تحلیل می شود. خوانش توصیفی مؤلفه های بصری، نوشتاری و پس زمینه آثار یادشده سلطه خطوط عمودی و سطوح کشیده، رنگ های سرد؛ تیره و گرفته، استفاده اندک از نوشته و تأکید بسیار بر عناصر معماری در پس زمینه را نشان می دهد. در این آثار از بسیاری از قوانین نمادین هنر درباری نماد زدایی و در شخصیت های تاریخی دستکاری صورت گرفته است. خوانش تحلیلی ترکیب بندی آثار فیلی زاده با وجود این که حاکی از نیرویِ گسست دوره قاجار یعنی هنر نمادین درباری از جریان هنر اعتراضی و بازاری است؛ گسست سنت و مدرنیته و آغازه های گسست سلطنت مشروطه از مشروعه را نشان می دهد. در این عکس ها خوانش توصیفی جزییاتی چون لباس برند و مارک شخصیت بدمن و سوپرمن ناصرالدین شاه، لباس پاپ آرتی و دستبند و گردن بند طلای او، مانکن ها، زنان لاغراندام و... به تأثیر سرمایه داری از طریق فرهنگ بر جامعه هنرمند اشاره می کند. نتیجه این که در این آثار همراهِ تأکید بر ابزار و تکنیک و هدف قدرت حاکمیت مند در یک نظام سلطنتی، از مؤلفه های قدرت حاکمیت مند در نظام سرمایه داری نیز پرده برداشته می شود.
۱۲.

واکاوی در رابطه نظام ادراکی هنرمندان و عوامل اجتماعی دوره اول عصر صفوی (مطالعه موردی: دیدار مجنون و لیلی هفت اورنگ ابراهیم میرزا)

نویسنده:
تعداد بازدید : ۲۷۸ تعداد دانلود : ۲۲۲
هدف پژوهش، پاسخ به این سؤال است: آیا می توان ارتباط معناداری بین نوع ادراک ِ هنرمندان و سبک آثار هفت اورنگ ابراهیم میرزا و عوامل زمانه و زمینه مند دوره اول عصر صفوی برقرار کرد؟ با مفروض گرفتن رابطه این سه وجه و کاربست روش جامعه شناسی زیباشناختی؛ سبکِ مجموعه هفت اورنگ گالری فریر، با توسل به تقابل های دوگانه مضمونی و فرمالِ اثر دیدار لیلی و مجنون، بررسی می شود. با تمرکز بر ویژگی های فرمال، سبک اثر خطی با تمایلاتی نقاشانه دارای فرم های اغلب بسته و قاطع نامتمایز از پس زمینه، دارای کادرهای ادغامی در زمینه، سطح گرایی با گرایش به عمق نمایی معرفی می شود. با نظر به آثار دیگر و تعمیم نسبی سبک اثر به کل مجموعه، ادراک هنرمندان؛ از نوع بصری با تمایل به لامسه ای معرفی شده است. مهم ترین عوامل مؤثر در ادراک هنرمندان، قراردادهای هنری، تصورات تاریخی صفویان نسبت به طبیعت (گرایی)؛ ذوق و خواست ابراهیم میرزا، رقابت داخلی و خارجی در این مقطع خوانده شده است.
۱۷.

هستی شناسی ریتم در نقاشی نزد ژیل دلوز با تاکید بر زیباشناسی

تعداد بازدید : ۳۵۶ تعداد دانلود : ۶۹۹
ریتم یکی از ارکان مهم استتیک دلوز است. این مفهوم نزد او رویداد هم طنینیِ ساحت های مختلف است. سوال اصلی این مقاله این است که چگونه وحدت امور کثیر و متفاوت در نقاشی بدون توسل به عاملی فراتر از سطح نقاشی فراهم می شود؟ در نقاشی سطوح متفاوت احساس، رنگ ها، تاش ها و ضربه قلم ها، رنگ و نور، امور نامتناجس و قیاس ناپذیر به ترکیب بندی، سرهم کردن و مدولاسیون نیاز دارند تا هماهنگ شوند. با اتکا به مفهوم ریتم، توانِ حیاتیِ آن و نقشِ بنیاد این پرسش در دو قسمت 1-ریتم در نقاشی ، 2- رابطه احساس و ریتم پاسخ داده می شود. ضمن اینکه مفهوم بنیاد و ریتم نزد هایدگر و ملدینه به عنوان سابقه این بحث بسط داده شده است. با وجود ریتم به عنوان تناوب دو لحظه ی انقباضی-انبساطی و یا شدت-ضعفی، امکان هماهنگی و رابطه آشوب سطح مادی و نظمِ فیگور، نسبت رنگ های نامتعارف و نیز سطوح احساس ، و نیز رابطه بسیاری از امور متفاوت و حتی نامتناجس و قیاس ناپذیر با درجه ی توان نابرابر فراهم می شود. هماهنگی امور نامتناجس، ناهمگن و قیاس ناپذیر حالت پیچیده تری دارد. حاصل این ارتباط شدت محض است که تنها می توان آن را زیست یا حس کرد و ذات وصف ناپذیر هنرمند را رقم می زند. ارتعاش و کژریخت شدگی، رزنانس یا تشدید و در نهایت شدت مبین انواع گوناگون ریتم در نقاشی نزد دلوز است که متناظر با مفاهیم هستی شناسی وی است.
۱۸.

هستی شناسی ریتم در نقاشی نزد دلوز با تأکید بر زیباشناسی

تعداد بازدید : ۲۱۷ تعداد دانلود : ۴۶۵
دلوز با توسل به «ریتم» دو شِقِ زیباشناسی را گرد هم می آورد. فرض مقاله حاضر این است که زیباشناسی دلوز می تواند شکل گیری شرط تجربه زیباشناختی را در خودِ آن تجربه و نیز شرط ترکیب بندی زیباشناختی را در خود سطح ترکیب بندی با توسل به ریتم توضیح دهد. پرسش اصلی، چگونگیِ رفع شکافِ دوگانه رایج زیباشناسی است. این پرسش در سه بخش، با توضیح شکل گیریِ شرط تجربه در خود آن تجربه، شرط تجربه زیباشناختی در خود تجربه زیباشناختی و  شکل گیری نمودار در سطح ترکیب بندی زیباشناختی پاسخ داده می شود. این شروطِ واقعی خود پیدا نیستند، اما شرطِ ظهور و پیدایی هستند و به نوعی ریتم در هر سه بخش بر اساس آنها شکل می گیرد. این شروط که از آشوب، ناهماهنگی و عدم تعین پدیدار می شوند، «نسبت های تعین بخش» اند و ماحصلِ آنها در هر بخش ریتم است. با توجه به این توضیح، به جای تعیناتِ سوبژکتیو و ابژکتیو، تمرکز دلوز بر نسبت ها، روابط، اتصال ها و در نتیجه «ترکیب یا تألیف»، « ترکیب بندی»، «سنتز» و «ریتم» است. ریتم حاصل از یک نسبت تعین بخش است؛ نسبتی که از وقفه در یک سیلان ایجاد می شود. در نتیجه شرطِ ایجاد نسبت ها و متعاقباً ریتم های تازه چه در یک نسبت هستی شناختی و زیباشناختی و چه در سطح ترکیب بندی، به طور کلی  «بنیاد»  است که امور نامتعین  و متفاوت را در ارتباط با هم قرار می دهد. از آنجا که تفاوت دو ساحت یا شکافِ مرسوم زیباشناسی، نزد دلوز به تفاوت درجه ای تبدیل می شود، در نتیجه ریتم حاصل از تنظیم شدگیِ درجه های متفاوت است.
۱۹.

نگره مؤلف و آثار کمال الدین بهزاد و رضا عباسی

نویسنده:

کلید واژه ها: کمال الدین بهزاد رضا عباسی مؤلف (پدید آورنده) نقد ادبی معاصر

حوزه های تخصصی:
تعداد بازدید : ۲۰۱۰ تعداد دانلود : ۱۳۲۵
آثار نگارگری ایران عرصة پرباری جهت انجام پژوهش های معاصر است. در میان نشانه های پراهمیت در آثار نگارگری ایران موضوع امضا و نام هنرمند را میتوان مطرح کرد. امضا و نوشتن نام مؤلف به نوعی صحه بر ثبت نگاره به دست هنرمندی خاص است. این سنت به نوعی اثر را شناسنامه دار و به عبارتی اصل و نسبدار میکند. نام هنرمند که بر سینة اثر بدرخشد رابطة خویشاوندی آن درست از کار در میآید و راه بر انتساب آن به هر هنرمند یا هنرمندان دیگر بسته میشود. بحث مؤلف، امضا و روش به کارگیری آن توسط هنرمندان ایرانی مانند رضا عباسی و کمال الدین بهزاد در دورة صفوی و تیموری با توجه به نظریه های انتقادی معاصر هدف مهم این پژوهش تلقی میشود. نیل به این هدف با روشی تطبیقی ـ تحلیلی تحقق پیدا میکند تا پاسخی بر این سؤال باشد که نظریه مؤلف را چگونه میتوان دسته بندی کرد و در آثار رضا عباسی و بهزاد چگونه مقولة مؤلف/ پدیدآورنده و رقم زدن را میتوان تحلیل کرد؟ به منظور فراهمساختن پاسخ مسئله پیشگفته، در بخش اول، بحث مؤلف در حوزه نقد ادبی بررسی میشود. سپس به طور تطبیقی بحث مؤلف در نگارههای دو هنرمند مذکور از دوره صفوی و تیموری مقایسه میشود. نتیجه حاصل این است که بسیاری از هنرمندان ایرانی و سرآمد آنها «رضا عباسی» و «کمالالدین بهزاد»، به صورت عملی نظریه هایی دربارة مؤلف مطابق نظریه های انتقادی معاصر را در آثارشان به مرحلة اجرا درآوردهاند. در سدة دهم به دلیل تحولات خاص، مفهوم جدیدی از هنرمند به میان می آید. تا پیش از این زمان، اثر هنری از بقیه وجوه شرایط تحقق یک اثر (مانند مخاطب و هنرمند) با اهمیت تر بود. با تنومند شدن رو به فزونی وجه هنرمند و مؤلف، یافتن ردپای مؤلف در اثر هنری ویژگی برجسته ای شد. جدا از مضامین سنتی مربوط به هنرمند و مؤلف، اعتقاد به حضور غایب مؤلف در آثار بهزاد و کاربرد آن به مثابه مؤلفه ای کارکردی در آثار رضا عباسی مناسب ترین نتیجه همخوانی با نظریه های معاصر است.
۲۰.

چالش ساختار و معنا : خوانش واساز از نگاره «بیرون آوردن یوسف از چاه»

نویسنده:

کلید واژه ها: هفت اورنگ واسازی پساساخت گرایی ژاک دریدا نگارگری ایرانی

حوزه های تخصصی:
  1. حوزه‌های تخصصی مطالعات هنر گروه های ویژه هنر و فلسفه
  2. حوزه‌های تخصصی مطالعات هنر هنرهای زیبا هنرهای تجسمی طراحی، نقاشی ایران و اسلام
تعداد بازدید : ۱۳۴۴ تعداد دانلود : ۶۹۵
این مقاله می کوشد نگاره ایرانی بیرون آوردن یوسف از چاه را بر مفاهیم اصلی واسازی دریدا مورد انطباق قرار دهد. هدف این مقاله بررسی روند تزلزل معنای قطعی و رسیدن به معانی جدید است.از بررسی این نگاره، مفاهیم مهمی سر برمی آورند که در دو موضوع دلالت و روایت دسته بندی می شوند. در موضوع دلالت با بررسی وارونگی تقابل های دوگانه متن هنری، سرگشتگی، آرایه های اثر هنری و در موضوع روایت با بحث مرکزگریزی و بینامتنیت به چارچوب تحلیلی این مقاله دست می یازیم. این تحلیل، نشان می دهد هر نشانه این تصویر، دالی است که مدلول آن غایب است. تقابل های دوگانه این تصویر با واژگون سازی تقابل های مرد/ زن، شب/ روز، رنگ های سرد/ گرم، تقابل درون/ بیرون به هم آمیخته اند. در این اثر، سوال های متعددی وجود دارد که مخاطب (بیننده) برای آنها پاسخی نمی یابد و به سرگشتگی منجر می شود. عواملی که از چارچوب تصویر بیرون زده اند به حاشیه ای می مانند که با تمرکز روی آن خوانش متن دیگرگونه می شود. مرکزیت نگاره با قرار دادن موضوع اصلی، در جایی غیر از مرکز، یعنی در قسمت پایینِ سمت راست، از بین می رود. این نگاره با متون و نظام های دیگری نیز در ارتباط است که استقلال آن را زیر سوال می برد. نگارگر در بازسازی این روایت، سنت را به کناری می نهد و بدون درنظر گرفتن منطق علی و معلولی، روایت این قسمت از داستان یوسف را برای ما باز می گوید. با خوانش این اثر و با پیش فرض قرار دادن واسازی به عنوان روش و تحلیل متن به منطق اندیشه واساز در پشت آن پی می بریم. این منطق راه را بر معنای قطعی اثر می بندد و آن را به روی معناهای متعدد می گشاید. از نتایج دیگر این بررسی، یافتن نزدیکی ذهنیت نگارگر و اندیشه های دریدا است.

کلیدواژه‌های مرتبط

پدیدآورندگان همکار

تبلیغات

پالایش نتایج جستجو

تعداد نتایج در یک صفحه:

درجه علمی

مجله

سال

حوزه تخصصی

زبان