چکیده

مقاله حاضر به برخى از موانعى مى پردازد که از منظر نهج البلاغه, به عنوان آفات و آسیب ها, از تداوم حرکت بالنده جامعه و حکومت اسلامى جلوگیرى مى کنند. امام على یکى از این آسیب ها را تفرقه و گسستگى اجتماعى معرفى مى کند که به بنیان هاى ثبات یک سیستم لطمه وارد مى سازد و استمرار آن را دچار مشکل مى کند. تجمل گرایى, تملق و چاپلوسى دومین آسیب و آفت است که با ایجاد شکاف و فاصله میان رهبران و مردم و فریب و غفلت دست اندرکاران از واقعیت هاى موجود, به تدریج پایگاه اجتماعى نظام را تضعیف و مشروعیت آن را کمرنگ مى سازد. آسیب سوم, فدا کردن حق (دین) به پاى مصلحت و دین را قربانى حکومت کردن است که این آفت ثبات حکومت اسلامى را خدشه دار مى کند. آخرین مورد از آفات, فقر و محرومیت اجتماعى است. محصول این آسیب نیز شرایط نامساعد اجتماعى و اقتصادى است که زمینه تغییر سریع در وفادارى مردم به حکومت را به وجود مىآورد و مشروعیت نظام سیاسى را از بین مى برد.

متن

مقدمه
اصولا هر نظام سیاسى ممکن است پس از شکل گیرى با آسیب هاى مختلف مواجه گردد که نه فقط از کارایى آن مى کاهند, بلکه رفته رفته اساس آن را تهدید مى کنند; از این رو لازم است درباره جامعه و حکومت به آسیب شناسىphathology) ) پرداخت. آسیب ها که به گفته فرهنگنامه آکسفورد از بى نظمى و اختلال ساختارى و فکرى ناشى مى گردند(1) باید نخست در ابعاد گوناگون شناخته شوند و سپس در صورت بروز, بدون اتلاف وقت براى زدودن آنها اقدام معقول صورت پذیرد. جامعه شناسان فونکسیونالیست تعادل میان حوزه ارزش ها و محیط اجتماعى را مبناى ثبات یک سیستم سیاسى مى دانند و معتقدند در صورت بروز یا ورود آسیب به یکى از این دو حوزه, ثبات و تعادل سیستم دچار خدشه مى گردد. گرچه این آسیب ها در نظام هاى مختلف مى تواند گوناگون باشد, اما در این نوشتار با توجه به سخنان حضرت على(ع) در خطبه ها, نامه و حکمت هاى نهج البلاغه(2) چهار نمونه از این آسیب ها که هر جامعه و حکومتى, از جمله جامعه و حکومت اسلامى را تهدید مى کند, توصیف و تحلیل خواهد گردید.

1. تفرقه و گسستگى اجتماعى
یکى از عواملى که ثبات و تعادل جامعه و حکومت را خدشه دار مى سازد, تفرقه و گسستگى اجتماعى است که برخى از آن به جامعه توده اىMass Society) ) تعبیر مى کنند(3) که در برابر جامعه مدنىCivil Society)) قرار دارد. امیل دورکهایم (1858 ـ 1917 م) جامعه شناس مشهور فرانسوى چنین آسیبى را که بعضى از نویسندگان آن را مهم ترین آسیب و آفت براى جامعه و حکومت مى دانند.(4) محصول قواعد و هنجارهاى غیر عادلانه حاکم بر جامعه یا وجود وضعیت انومىAnomie)) (بى هنجارى) در جوامع مى داند. انومى به معناى فقدان همبستگى در یک جامعه است که موجب کشمکش اجتماعى و سرگردانى فردى و منازعه براى قدرت و ثروت مى شود. وقتى نیروهاى گسستگى بر عوامل همبستگى چیره شوند و پیدایش وجدان مشترک به کندى صورت گیرد, رفتار اجتماعى ناشى از وضعیت انومى افزایش مى یابد و کشاکش و ستیز اجتماعى رخ مى نمایاند. دورکهایم در حقیقت میان خشونت, جنایت, کج رفتارى اجتماعى و رفتار سیاسى جمعى سنخیتى مشاهده مى کند و همه آنها را بر خاسته از آسیب خطرناک تفرقه و گسستگى اجتماعى مى داند.(5)
هشدار على(ع) در خطبه قاصعه (خطبه 192) به اجتناب از تفرق و تشتت ملت از همین آسیب اجتماعى حکایت دارد. امام(ع) پس از بیان این که تاریخ به عنوان یک منبع شناخت تجربى از ضابطه و قانون برخوردار است, قوانین حاکم بر آن را ثابت و قابل تطبیق بر موارد مشابه مى داند و رمز تداوم عزت و عظمت جامعه و حکومت را در رابطه مستقیم با رعایت دقیق این قوانین مى داند و مى فرماید: ((فالزموا کل امر لزمت العزه به شانهم... من الاجتناب للفرقه و اللزوم للالفه((; یعنى لازمه عزت و سربلندى یک جامعه و حفظ شوون اجتماعى یک ملت, دورى از تفرقه و گسستگى و اهتمام به اتحاد و همبستگى است. حضرت در جاى دیگر این خطبه, خطر این آسیب را به عنوان اصلى عمومى و قانونى کلى با تإکید بیشتر مورد توجه قرار مى دهد و همگان را به اجتناب از آن فرا مى خواند و مى فرماید: آنچه ستون فقرات یک ملت و یک جامعه را خرد مى کند و قدرت و توانش را از بین مى برد, تفرقه, پشت کردن به یکدیگر و عدم یارى همدیگر است: و اجتنبوا کل امر کسر فقرتهم إوهن منتهم من تضاغن القلوب و تشاحن الصدور و تدابر النفوس و تخاذل الایدى.
معمولا کشاکش هاى سیاسى نوعى رفتار جمعى هستند که در شرایط فقدان همبستگى و وجدان جمعى پدید مىآیند و جامعه را از توسعه در ابعاد گوناگون باز مى دارند. امام(ع) مى فرماید: حفظ همبستگى و اتحاد در راه حق, هر چند ناخوشایند شما باشد, از اختلاف کلمه و جدایى طلبى در مسیر باطل, که مورد پسند واقع گردد, بهتر است و به طور قطع خداوند در گذشته و آینده جهان هیچ ملتى را با تفرقه و گسستگى به سعادت و رفاه نرسانده و نخواهد رساند. در تبی(6)ین بیشتر این آسیب اجتماعى, امام در خطبه 25 نهج البلاغه تصریح مى کند که قانون مذکور چنان عام و قطعى است که حق با تفرقه و گسستگى شکست مى خورد و باطل با اتحاد و همبستگى به پیروزى مى رسد:
والله لاظن ان هولإ القوم سیدالون منکم باجتماعهم على باطلهم و تفرقکم عن حقکم; به خدا سوگند: گمان مى کنم به زودى آنان (ارتش معاویه) بر شما چیره شوند, چرا که در باطل خود اتحاد و همبستگى دارند و شما در حق دچار تفرقه و اختلاف هستید.
آنچه در این سخنان امام جالب توجه مى نماید این است که امام پیروزى و رفاه و سعادت را در داشتن ارتش قوى یا اقتصاد غنى و امثال آن نمى داند و همچنین عامل شکست و ناکامى جوامع و حکومت ها را ضعف سیاسى یا فرهنگى و اقتصادى معرفى نمى کند, بلکه در یک جمله, علت پیروزى و موفقیت را ((همبستگى)) و راز شکست را ((گسستگى)) ذکر مى کند.(7)
بدیهى است که امام نمى خواهد نقش قدرت نظامى, سیاسى, فرهنگى و اقتصادى را در پیروزى و تداوم حیات جوامع و نظام هاى سیاسى و یا در شکست آنها نادیده بگیرد یا نفى کند, بلکه مقصود, بیان نقش بنیادى و اصیل ((اتحاد)) و ((اختلاف)) در تداوم و شکست به عنوان اصلى کلى و سنت لایتغیر الهى است.(8) در سایه اتحاد, همدلى و همبستگى, دیگر موفقیت ها نیز به دست مىآید; اما به دنبال تفرقه و گسستگى, موفقیت هاى موجود هم از دست مى رود; البته لازمه اتحاد و دورى از تفرقه, تحمل یکدیگر و احترام به اندیشه هایى است که همگى در چارچوب اصول پذیرفته شده در جامعه تولید مى شوند و تإمین منافع ملى را دنبال مى کنند.

2. تجمل گرایى, تملق و چاپلوسى
از دیگر آسیب هایى که جامعه و حکومت را تهدید مى کند, تجمل گرایى, تملق و چاپلوسى است. تجمل گرایى شکاف و فاصله میان رهبران و مردم را افزایش مى دهد و به تدریج یک حاکمیت الیگارشى را بر جامعه مستولى مى سازد که نه تنها به منافع ملى و حقوق مردم نمى اندیشد, بلکه همواره در صدد تإمین منافع شخصى و گروهى خود است. ابن خلدون, از اندیشمندان مسلمان, تجمل گرایى و غرق شدن در اسراف و تبذیر را خطرناک ترین عامل براى فروپاشى یک نظام سیاسى مى داند که زمینه را براى ظهور یک عصبیت (حاکمیت) جدید و کنار رفتن حاکمیت سابق فراهم مىآورد.(9)
حضرت على نیز حدود چهارده قرن قبل و پیش از همه, این آسیب خطرناک را گوشزد کرده است. هنگامى که به امام خبر دادند شریح بن حارث (قاضى امام) خانه اى به هشتاد دینار خریده, او را احضار کرد و پس از نگاه خشم آلود به وى فرمود: این کار, تو را از عزت و قناعت خارج کرده و به خوارى و دنیاپرستى کشانده و در محله نابودشوندگان و کوچه هلاک شدگان قرار داده است. امام در ادامه مى فرماید: این خانه (اقدام) به چهار جهت منتهى مى گردد: یک سوى آن آفت ها و بلاها, سوى دوم مصیبت ها, سوى سوم هوا و هوس هاى سست کننده و سوى چهارم شیطان گمراه کننده قرار دارد و در خانه به روى شیطان گشوده است.(10) امام در برخورد با عثمان بن حنیف, فرماندار بصره, که در میهمانى تجملاتى اشراف بصره حاضر شده بود فرمود:
اى پسر حنیف, به من گزارش دادند که مردى از سرمایه داران بصره تو را به میهمانى خویش فرا خوانده و تو به سرعت به سوى آن شتافتى تا خوردنى هاى رنگارنگ براى تو آوردند و کاسه هاى پر از غذا پى در پى جلو تو نهادند. گمان نمى کردم میهمانى مردمى را بپذیرى که نیازمندانشان با ستم محروم شده و ثروتمندانشان بر سر سفره دعوت شده اند. اندیشه کن در کجایى؟ و بر سر کدام سفره تناول مى کنى؟ آگاه باش که هر پیرو را امامى است که از او پیروى کند و امام شما از دنیاى خود به دو جامه فرسوده و دو قرص نان رضایت داده است. سوگند به خدا, من از دنیاى شما طلا و نقره اى نیندوخته و از غنیمت هاى آن چیزى ذخیره نکرده ام. بر دو جامه کهنه ام جامه اى نیفزودم و از زمین دنیا یک وجب در اختیار نگرفتم.(11)
همچنین وقتى که امام پس از جنگ بصره بر یکى از یاران خود به نام علإ بن زیاد وارد مى شود و خانه بسیار بزرگ و مجلل او را مى بیند, با تعجب فراوان از او مى پرسد که تو با این خانه بزرگ در دنیا چه مى کنى و مى فرماید:
ان الله فرض على إئمه العدل إن یقدروا إنفسهم بضعفه الناس کیلایتبیغ بالفقیر فقره;(12) خداوند بر پیشوایان حق و عدل واجب کرده که خود را با مردم ناتوان و بى بضاعت همسو کنند تا فقر و ندارى, انسان تنگدست را به اعتراض و طغیان نکشاند و نظام سیاسى را با بى ثباتى رو به رو نسازد.
در حکمت 355 نهج البلاغه نیز آمده است که وقتى یکى از کارگزاران امام خانه با شکوهى ساخت, امام به او فرمود: ((إطلعت الورق رووسها! ان البنإ یصف لک الغنى;(13) سکه هاى طلا و نقره سر برآورده خود را آشکار ساختند. همانا ساختمان مجلل, بى نیازى و ثروتمندى تو را مى رساند)). على(ع) خود به مردم کوفه مى فرمود: اگر جز با مرکب خویش و وسائل شخصى ام که حمل مى کند و غلامم از نزد شما رفتم, بدانید خیانت کرده ام.(14)
بنابراین زندگى مادى و شخصى رهبران و مدیران باید به دور از تجمل و همانند زندگى مردم ضعیف باشد. در این صورت بینش صحیح و واقع گرایانه اى از جامعه پیدا کرده و تصمیمات و سیاست هایى اتخاذ مى کنند که بتوانند رفاه اقتصادى نسبى را در جامعه ایجاد کنند. حتى در صورت عدم امکان تإمین رفاه براى مردم, صرف این رفتار, تحمل فقر و مشکلات را براى مردم آسان مى سازد و از آثار منفى روانى و فرهنگى جلوگیرى کرده و مشروعیت نظام را حفظ مى کند.(15)
تملق و چاپلوسى نیز از جمله آسیب هایى است که بر پیکر یک نظام سیاسى لطمه وارد مى سازد و جامعه را به جاى رشد و توسعه به مسیر قهقرا مى کشاند. این ویژگى موجب مى شود که خوب و بد, درست و نادرست, لایق و نالایق, شریف و دنى و حق و باطل همواره مشتبه شود و افراد منافق, چاپلوس و متملق تا حد ممکن از این وضعیت, بهره بردارى شخصى و گروهى کنند. در چنین جامعه اى عرصه بر افراد شایسته تنگ مى گردد و میدان براى افراد بى لیاقت باز مى شود. نخبگان سیاسى هیچ گاه واقعیت ها را درست درک نمى کنند, شخصیت خود را بسیار بالاتر از آنچه هست مى بینند و کارهاى خود را فراتر و مهم تر از آنچه هست مى پندارند.(16) امیرمومنان على(ع) در چندین مورد خطر این آسیب را یادآور شده و همگان را به شدت از آن باز داشته است که در این جا به برخى از آنها اشاره مى کنیم.
الف) روزى حضرت در صفین سخنرانى مى کرد. شخصى در حال سخنرانى, حضرت را ستود و درود فراوان به ایشان فرستاد. آن گاه امام پس از بیان این که از پست ترین حالات زمام داران نزد صالحان این است که گمان برند آنها دوستدار ستایشند, مى فرماید:
قد کرهت إن یکون جال فى ظنکم إنى إحب الاطرإ و استماع الثنإ و لست بحمد الله کذلک; من خوش ندارم در خاطر شما بگذرد که من ستایش را دوست دارم و خواهان شنیدن آنم. سپاس خداى را که چنین نبودم.
در ادامه امام مى فرماید:
فلاتثنوا على بجمیل ثنإ, لإخراجى نفسى الى الله و الیکم من التقیه فى حقوق لم إفرغ من إدائها و فرائض لابد من امضائها. فلاتکلمونى بما تکلم به الجبابره و لاتخالطونى بالمصانعه,(17) من از شما مى خواهم که مرا با سخنان زیباى خود مستایید(18) تا از عهده وظایفى که نسبت به خدا و شما دارم بر آیم و حقوقى را که مانده است بپردازم و واجباتى که بر عهده من است و باید انجام گیرد را ادا کنم. با من آن گونه که با پادشاهان سرکش سخن مى گویید حرف نزنید و با ظاهر سازى (تملق و چاپلوسى) با من رفتار نکنید.
مى بینیم که حضرت, تملق و چاپلوسى را مانع انجام یافتن صحیح وظایف رهبران و مدیران جامعه مى داند, چرا که آنان به خود مغرور مى شوند و غرور و خودبینى مانع پرداختن صحیح به امور مردم و جامعه مى گردد.
ب) حضرت در بیان اصول روابط اجتماعى رهبران و مدیران جامعه در نامه مالک اشتر مى فرماید: ((و الصق بإهل الورع و الصدق, ثم رضهم على إلا یطروک فان کثره الاطرإ تحدث الزهو و تدنى من الغره)); تا مى توانى به پرهیزکاران و راستگویان بپیوند و آنان را چنان پرورش ده که تو را فراوان نستایند که ستایش بى اندازه خود پسندى مىآورد و انسان را به سرکشى وا مى دارد.
((اطرإ)) که به معناى مبالغه در مدح و ستایش است, چهار مرتبه در نهج البلاغه ذکر شده است. یک مورد در خطبه 216 و سه مورد در نامه حضرت به مالک اشتر آمده است.
ج) امام در حکمت 347 مى فرماید: ((الثنإ بإکثر من الاستحقاق ملق; ستودن بیش از آنچه سزاوار است, نوعى تملق و چاپلوسى محسوب مى گردد)). همچنین حضرت در خطبه 216 نه فقط مردم را از مدح و ستایش رهبران و مدیران جامعه باز مى دارد, بلکه آنان را ترغیب مى کند که به جاى مدح و ستایش, انتقاد کنند و آنچه را حق مى بینند آزادانه مطرح سازند و مسائلى که براى اصلاح امور به نظر آنان مى رسد گوشزد سازند تا در حکمرانى خطایى رخ ندهد.(19) اگر چه چاپلوسى و تملق آسیبى خطرناک و مهلک در بین سطوح مختلف مردم است, اما این نخبگان هستند که زمینه را براى رشد چاپلوسان و متملقان آماده مى کنند. چاپلوس پرورى که محصول آن فریب و غفلت دست اندرکاران از واقعیت هاى موجود است. مآلا نظام سیاسى را به پوچى و سقوط مى کشاند. از آن جا که افراد چاپلوس و تملق گو واقعیت ها را از دید رهبران مستور مى دارند و باعث تلبیس حق و باطل مى گردند,(20) در قرآن مجید مورد لعن ونفرین خدا و مردم قرار گرفته اند: ((ان الذین یکتمون ما إنزلنا من البینات و الهدى من بعد ما بینا للناس فى الکتاب إولئک یلعنهم الله و یلعنهم اللاعنون)).(21)

3. فدا کردن حق (دین) به پاى مصلحت
سومین آسیب, فدا کردن حق (دین) به پاى مصلحت است. حاکم باید براى خود معلوم سازد که آیا حکومت را براى دین و حاکمیت حق مى خواهد یا دین را براى حکومت. اگر حاکمى دین را براى حکومت بخواهد, هر جا دین و ریاست در تعارض قرار گیرند, دین و حق را قربانى مى کند; اما اگر ریاست و حکومت براى دین باشد, هنگام تعارض, آنچه فدا مى شود ریاست و حکومت است; چنان که حضرت على(ع) بعد از رحلت رسول خدا(ص) با آن که جانشینى بعد از پیامبر را حق مسلم خود مى داند, اما چون براى دین احساس خطر کرد و به توصیه رسول خدا(ص) نمى خواست در امر حکومت کار به جدال و خون ریزى کشیده شود, سکوت کرد.(22)
اصول گرایى در هیچ شرایطى نباید فداى پیروزىهاى موقت سیاسى, نظامى, فرهنگى و اقتصادى شود, زیرا این همان اباحه و توجیه وسیله براى رسیدن به هدف و فدا کردن حق براى مصلحت است. انحراف از اصول گرایى و حق مدارى به خاطر مصلحت اندیشى هاى نابه جا و روبنایى, جز به ظلم, بى عدالتى و تبعیض منجر نمى شود.
در زمان خلافت امام, برخى دوستان مصلحت اندیش نزد امام آمدند و تقاضا کردند که حضرت نیز چون معاویه هدایا و پول هاى زیادى به اشراف بپردازد تا حمایت آنها را جلب کند. امام(ع) در پاسخ به آنها فرمود:
إتإمرونى إن إطلب النصر بالجور...; مى گویید پیروزى و تثبیت حکومتم را به قیمت تبعیض و ستمکارى به دست آورم؟ به خدا سوگند هرگز چنین کارى نخواهم کرد و عدالت را به پاى سیاست و سیادت قربانى نخواهم ساخت. اگر همه این اموال عمومى از آن خودم بود و مى خواستم میان مردم تقسیم کنم, هرگز تبعیض روا نمى داشتم تا چه رسد که مال, مال خداست و من امانت دار خدایم. آگاه باشید که بخشیدن مال به آنانى که استحقاق ندارند, زیاده روى و اسراف است; اگر چه در دنیا ممکن است مقام بخشنده آن را بالا ببرد و مردم گرامى اش بدارند, اما در آخرت پست و در پیشگاه خدا خوار و ذلیل خواهد بود.(23)
آرى, امام به خوبى مى داند که اگر قدرى انعطاف نامعقول و غیرصحیح نشان دهد, حکومت را, هر چند به طور موقت, مستقر خواهد ساخت, اما چون در این صورت از اصول پذیرفته شده اسلام فاصله مى گیرد, هرگز چنین پیشنهادى را قبول نمى کند.
ایشان در جاى دیگرى مى فرماید:
انى لعالم بما یصلحکم و یقیم إودکم و لکنى لاإرى اصلاحکم بافساد نفسى; من خوب مى دانم که راه اصلاح شما چیست و چگونه مى شود کجى ها و انحرافات جامعه را سامان بخشید, ولى براى چنین کارى هیچ گاه خود را به فساد و تباهى نمى کشم (و براى دنیاى دیگران, آخرت خود را از بین نمى برم).(24)
حضرت در خطبه 173 نیز مى فرماید: بدانید آنچه را براى حفظ دین از دست مى دهید به شما زیانى نخواهد رساند و آنچه را با تباه ساختن دین به دست مىآورید سودى به حالتان نخواهد داشت.
هنگامى که طلحه و زبیر به امام اعتراض کردند که چرا جایگاه ویژه اى براى آنان قائل نشده و همانند دیگران با آنها رفتار مى کند, امام فرمود:
و اما ما ذکرتما منى إمر الاسوه فإن ذلک إمر لم إحکم إنا فیه برإیى و لا ولیته هوى منى بل وجدت إنا و إنتما ما جإ به رسول الله; اما اعتراض شما که چرا با همه به تساوى رفتار کردیم; این روشى نبود که به رإى خود یا به خواسته دل خویش انجام داده باشم, بلکه من و شما مى دانیم که این گونه رفتار را رسول خدا به ما آموخته است.(25)
امام(ع) در خطبه 200 در مورد سیاست دروغین و فریبکارانه معاویه مى فرماید:
والله ما معاویه بإدهى منى ولکنه یغدر و یفجر و لولا کراهیه الغدر لکنت من إدهى الناس و لکن کل غدره فجره و کل فجره کفره; سوگند به خدا, معاویه از من سیاست مدارتر نیست; او حیله گر و خیانت کار است. اگر نیرنگ و عوام فریبى ناپسند نبود, من زیرک ترین افراد بودم, ولى هر نیرنگى گناه و هر گناهى نوعى کفر و انکار است.
به این ترتیب, آن چیزى که امام را براى دست زدن به هر کارى براى حفظ قدرت و حاکمیت باز مى دارد, اصول گرایى امام و پاىبندى حضرت به اسلام است, چون در غیر این صورت, اساس دین آسیب مى بیند و دین در جامعه تضعیف مى گردد. واضح است که به قول شهید مطهرى, وقتى مردى که کشتى سیاست را ناخدا گردیده و زمامدارى کشور را عهده دار شده, دشمن تبعیض, رفیق بازى, باندسازى و دهان ها را با لقمه هاى بزرگ بستن و دوختن است و مبارزه با سیاست بازى و فریبکارى را اساس هدف خویش قرار داده, معاندان و مخالفانى در مقابل او صف آرایى مى کنند, دست به خرابکارى مى زنند و دردسرهایى فراهم مىآورند.(26)

4. فقر و محرومیت اجتماعى
فقر نیر بلا و آفتى است که بر عقیده و ایمان, اخلاق و رفتار, فکر و اندیشه فرد و خانواده و اجتماع تإثیر مى گذارد و مسیر حرکت جامعه را از اعتدال خارج مى کند. انسان فقیر به دلیل فقر و محرومیت ـ به خصوص اگر در کنار او ثروت هاى زیاد انباشته شده باشد ـ به عدالت الهى شک مى کند و به تدریج پایه هاى اعتقادى و اخلاقى او سست مى گردد. (من لامعاش له لا معاد له). صوفى مصرى (ذوالنون) مى گوید: کافرترین مردم فقیرى است که صبر او لبریز شده باشد,(27) و جاى تعجب نیست که پیامبر اکرم(ص) بفرماید: ((کاد الفقر إن یکون کفرا)), از شر فقر به خداوند پناه ببرد: ((اللهم انى إعوذبک من الفقر و القله)) و على نیز بفرماید: ((اللهم صن وجهى بالیسار و لاتبذل جاهى بالاقتار))(28).
بسیارى از بحران هاى اجتماعى, مفاسد و ناامنى ها, محصول فقرى است که نهان یا آشکار در جوامع وجود دارد. از ابوذر غفارى منقول است: ((عجبت لمن لایجد القوت فى بیته کیف لایخرج على الناس شاهرا سیفه; متعجبم از کسى که غذا در خانه او پیدا نمى شود چگونه شمشیر خود را بر مردم نمى کشد؟)) در حکمت 319 آمده است: ((فان الفقر منقصه للدین, مدهشه للعقل و داعیه للمقت; فقر به دین انسان زیان و نقصان مى رساند, عقل و خرد آدمى را سرگردان مى سازد و باعث کینه و دشمنى مى شود)). وقتى که دین و ایمان و کمالات معنوى در انسان افول کرد, اصول اخلاقى و ارزش هاى انسانى در او کمرنگ مى شود و انحراف, کج روى و کج اندیشى در او راه مى یابد. با عقلى مدهوش و سرگردان(29) چگونه مى توان مسائل و مشکلات فردى و اجتماعى را حل و راه هاى رشد و توسعه را طى کرد. سرانجام این که با بودن عداوت و دشمنى در بین مردم, آسایش, آرامش وامنیت از جامعه رخت بر مى بندد و رفته رفته جامعه در جهل و عقب ماندگى غوطه ور مى گردد.
حفظ گوهر شخصیت, عزت و مناعت طبع انسان ها از رووس برنامه هاى امام على بود. شاید این که امام فقر را مرگ بزرگ (30) مى نامد و قبر را از فقر برتر مى شمارد به دلیل این باشد که در قبر انسان دچار ذلت و خوارى نمى شود, ولى فقر بدتر از آن را نیز به دنبال دارد.(31)
برخى از نظریه هاى جامعه شناسى سیاسى در تحلیل بى ثباتى و تزلزل نظام هاى سیاسى به سازمان اقتصادى جامعه نظر دارند و منازعات سیاسى را ناشى از اختلاف طبقاتى و شکاف عمیق میان توانگران و تهیدستان مى دانند. ارسطو یکى از خطرهاى تهدید کننده پایدارى نظام هاى سیاسى را افزایش نامتناسب فقرا با توانگران مى داند که به تجزیه کامل دولت به دو قطب توانگران و تهى دستان مى انجامد. آن گاه با کشمکش طبقاتى میان این دو, نظام سیاسى با بى ثباتى مواجه مى شود و از پیمودن مسیر توسعه باز مى ماند.(32) برخى نظریه پردازان انقلاب, بحران هاى اقتصادى و قیمت ها و مالیات هاى فزاینده را از علل انقلابات به شمار مىآورند. آنچه مسلم است شرایط نامساعد اقتصادى زمینه تغییر سریع در وفادارى مردم به حکومت را فراهم مىآورد و به نارضایتى عمومى یا نارضایتى بخش هاى عمده اى از مردم مى ا(33)نجامد. پژوهش ها نشان مى دهد که در بعضى کشورها, منازعات سیاسى در شرایط نامناسب اقتصادى افزایش مى یابد. براساس یک پژوهش, عوامل اقتصادى, همچون کمبودهاى ناگهانى, بیکارى, افزایش قیمت ها و کاهش دستمزدها پیوند نزدیکى با وقوع خشونت سیاسى و بى ثباتى در زمینه هاى بسیار متفاوتى, مانند انقلاب فرانسه, شورش هاى طبقات پایین در مکزیک و انگلستان در قرن هفدهم, شورش هاى غذایى در انگلستان قرن هجدهم, خشونت ماشین شکنان(34) در انگلستان قرن نوزدهم, آشوب هاى کارگرى امریکا در قرن نوزدهم و بیستم داشته است.(35)
برخى از اندیشمندان سیاسى مانند لیپست اعتقاد دارند که شرط لازم و اساسى وجود یک نظام مردم سالار و داراى پایگاه اجتماعى مستحکم, وجود اقتصادى شکوفاست; اقتصادى که در آن اکثر قریب به اتفاق جامعه از رفاه نسبى برخوردار و معتقد باشند که اقتصاد اساسا با ثبات است; به عبارت دیگر, او بر این باور است که نه فقط بهبود اقتصاد شهروندان مهم است, بلکه اطمینان آنها از این که پایگاه اقتصادىشان را از دست نخواهند داد یا تغییرات ناگهانى اقتصادى بر آن تإثیر نخواهد گذاشت نیز داراى اهمیت است.(36)
از این رو على(ع) در سفارش به مالک اشتر, نه تنها توجه به نیازمندان و رفع حوایج آنها را سفارش مى کند, بلکه به وى توصیه مى کند که راهکارى براى حل ریشه اى فقر از جامعه در پیش گیرد, به طورى که اگر افراد نیازمند قادر به کارند کارى مناسب به آنان واگذار شود و اگر توانایى انجام کار ندارند تحت پوشش دولت قرار گیرند تا بتوانند با اطمینان خاطر از مستمرى خویش به دیگر برنامه هاى زندگى بپردازند.(37) اگر امام به گرفتن مالیات سفارش مى کند, اصلاح نابه سامانى هاى اقتصادى جامعه و بهبود وضع رفاهى مردم را هم مد نظر دارد: ((و تفقد إمر الخراج بما یصلح إهله فان فى صلاحه و صلاحهم صلاحا لمن سواهم لان الناس کلهم عیال على الخراج)).(38)
امام(ع) در نامه اى به فرماندهان ارتش یادآور مى شود که فلسفه سقوط حکومت هاى پیشین این بود که در آنها, مردم به آسانى قادر به استیفاى حقوق خویش نبودند و حقوق حقه آنان را حکام زیر پا مى گذاشتند و با این سیاست سوء, مردم به راه باطل و انحراف از مسیر صحیح سوق داده مى شدند: ((فانما إهلک من کان قبلکم انهم منعوا الناس الحق... و اخذوهم بالباطل)).(39)

نتیجه گیرى
در مسیر تولد و رشد هر پدیده اى ممکن است آسیب ها و آفت هایى بروز کند و از تحقق یا استمرار آن جلوگیرى نماید; از این رو اگر پدیده اى بخواهد ایجاد گردد یا تداوم پیدا کند باید مقتضى آن موجود و مانعش مفقود باشد. موانع همان آسیب ها و آفت هایى هستند که اگر زدوده نشوند, ادامه حیات آن پدیده را با مشکلات جدى رو به رو مى سازند. جامعه و حکومت اسلامى هم اگر به آسیب زدایى و آفت زدایى توجه کافى نکند, آسیب ها و موانع, حرکت تکاملى و رو به توسعه آن را سد مى کنند و تحقق اهداف آن را به تإخیر مى اندازند یا ناممکن مى سازند. شاید به تعداد اهدافى که هر جامعه و حکومت دنبال مى کند بتوان آسیب ها و موانع را دید. در این مقاله با توجه به سخنان امام على(ع) در نهج البلاغه, چهار نمونه از آسیب هاى اساسى را تجزیه و تحلیل کردیم. هر یک از این آسیب ها ممکن است ابعاد مختلف سیاسى, اجتماعى, فرهنگى و اقتصادى را در برگیرد و منشئى درونى و ارگانیک یا برونى و مکانیک یا ترکیبى از هر دو داشته باشد.
پى نوشت ها

*. عضو هیإت علمى گروه علوم سیاسى دانشگاه اصفهان
Caused by physical or mental disorder .1
2. کتاب نهج البلاغه را که سید رضى(359 ـ 406 ه' ) جمع آورى و تدوین کرده, داراى 241 خطبه, 79 نامه و 480 حکمت است.
The Blackwell Encyclopedia of politcal Thought (Oxford, UK, 1984), p.327. Miller,D, .3
4. محمد باقر حشمت زاده, ((انقلاب اسلامى و جمهوریت)), مجموعه مقالات جمهوریت و انقلاب اسلامى, (تهران: انتشارات سازمان مدارک فرهنگى انقلاب اسلامى, 1377) ص 271.
5. حسین بشیریه, انقلاب و بسیج سیاسى (تهران: انتشارات دانشگاه تهران, 1374) ص 48 ـ 50.
6. ((فان جماعه فیما تکرهون من الحق خیر من فرقه تحبون من الباطل و ان الله سبحانه لم یعط إحدا بفرقه خیرا ممن مضى و لاممن بقى)) ـ (نهج البلاغه, خطبه 176).
7. محمد محمدى رى شهرى, رمز تداوم انقلاب در نهج البلاغه (قم: انتشارات اسلامى, 1359).
8. ((فلن تجد لسنه الله تبدیلا و لن تجد لسنه الله تحویلا)) ـ (فاطر(35), آیه 43).
9. حسین بشیریه, پیشین, ص 108.
10. نهج البلاغه, نامه 3.
11. نهج البلاغه, خطبه 45.
12. همان, خطبه 209.
13. محمد دشتى, ترجمه نهج البلاغه امیرالمومنین على(ع) (انتشارات سازمان تبلیغات اسلامى, 1377).
14. ابن ابى الحدید, شرح نهج البلاغه, تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم (بیروت: داراحیإ التراث العربى, 1385 ق) ص 200.
15. على اکبر علیخانى, ((ویژگى هاى جامعه مطلوب از دیدگاه امام على)), فصلنامه دانشگاه اسلامى, ش5 (سال 1377) ص 41.
16. همان, ص 159.
17. محمد دشتى, پیشین, خطبه 26.
18. این دیدگاه در حقیقت نفى تفکر اسنوبیسمSnobbism) ) و اسنوبرىSnobbery) ) است که گرایش به ستودن هاى غلوآمیز است.
19. ((فلاتکفوا عن مقاله بحق ام مشوره بعدل فانى لیست فى نفسى بفوق ان إخطى و لاآمن ذلک من فعلى... )).
20. ((یا اهل الکتاب لم تلبسون الحق بالباطل و تکتمون الحق و انتم تعلمون)) (آل عمران(3) آیه 71).
21. بقره (2) آیه 159.
22. ر.ک: نهج البلاغه, خطبه 5 و 37.
23. همان, خطبه 126.
24. محمد دشتى, پیشین, خطبه 69.
25. همان.
26. محمد محمدى رى شهرى, پیشین, ص 135.
27. یوسف القرضاوى, مسإله فقر از دیدگاه قرآن و مردم, ترجمه عادل نادر على (تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى, 1363) ص 18.
28. ((خدایا آبرویم را با بى نیازى نگهدار و با فقر و تنگدستى شخصیت و مکانتم را تباه مکن)) ـ (نهج البلاغه, خطبه 255).
29. ((الفقر یخرس الفطن عن حجته; فقر و تهیدستى (حتى) انسان زیرک و با هوش را در برهان کند و ناکارا مى سازد)) ـ (نهج البلاغه, حکمت 3).
30. ((الفقر الموت الاکبر))ـ (همان, حکمت 163).
31. على اکبر علیخانى, پیشین, ص 40.
32. حسین بشیریه, پیشین, ص 25.
33. همان, ص 102.
34. لودیت هاLuddites) ) یا ماشین شکنان به گروهى از کارگران انگلیسى گفته مى شود که در 1811 ـ 1816 ماشین هاى جدید را در هم مى شکستند, زیرا آنها را موجب گسترش بیکارى مى دانستند.
Theory of Collective Behavior (New York: Free press, 1971) p.249. . Smelser,N .35
36. پیتر کیویستو, اندیشه هاى بنیادى در جامعه شناسى, ترجمه منوچهرصبورى (تهران: نشرنى, 1378)ص104.
37. على اکبر علیخانى, پیشین, ص 40.
38. نهج البلاغه, نامه 53.
39. نهج البلاغه, نامه 79.
 

تبلیغات

آرشیو

آرشیو شماره ها:
۷۸