بدون شک نوشتن تاریخ در میان انواع نوشته ها و مقوله های نویسندگی دشوارترین نوع آن است، به ویژه برای نویسنده ای آگاه و صدیق که تصمیم دارد حقایق تاریخی روزگار خویش را ثبت نماید، و همه چشمهای خودی و بیگانه و صاحبان قدرت به صورت مرئی و نامرئی او را می پایند و چشم نهاده اند که نویسنده در کجای پای کج می نهد، تا گریبانش را بگیرند و همه کوششهای او را بر باد دهند. یقینا ابوالفضل بیهقی، نویسنده توانای تاریخ غزنویان یکی از نادر نویسندگانی است که توانسته است در روزگار یکی از سلسله های ترک متعصب با آبرومندی از مضایق بگذرد و با جرات و جسارتی باورنکردنی، گفته های ناگفتنی را برای آیندگان ثبت نماید، و با وجود اینکه این تاریخ فقط در بردارنده تاریخ 11 ساله ایران، آن هم نه همه این سرزمین کهنسال، که حدود نیمی از آن در قلمرو این سلسله بوده است، اما توانسته چنان جایگاهی بلند به خویش اختصاص دهد که نتوان هیچیک از تاریخنامه ها را اعم از کوتاه یا بلندمدت همسنگ آن قرار داد...
محمدبن سلیمان بغدادی ملقب به فضولی شاعر و نویسنده قرن دهم هجری بود. او آثارش را به سه زبان فارسی، ترکی و عربی نوشت. حیاتش در عصری بحرانی و سرزمینی که مورد مناقشه ایران و عثمانی بود سپری شد. از این رو بیش از دو سوم عمرش در تابعیت ایران و کمتر از یک سوم آن در ذیل سلطه عثمانی گذشت. زمان چیرگی عثمانی بر عراق عرب سال 941 هجری یعنی سال حمله سلطان سلیمان عثمانی به بغداد و انتزاع آنجا از حوزه نفوذ مستقیم ایران است. فضولی در قصیده انیس القلب که به سلطان سلیمان عثمانی تقدیم کرده است، محل زیست خود – بغداد – را جزئی از ایران می داند:انیس القلب کردم نام این محبوب و می خواهم/که هر ساعت دهم در بزم اهل فهم جولانش به دست پاکبازان امانت پیشه بسپارم/فرستم سوی دارالعدل روم از ملک ایرانش تذکره نویسان و پژوهشگران در مذهب فضولی اختلاف نظر دارند. برخی او را شیعه افراطی، برخی شیعه معتدل اثنی عشری، برخی سنی حنفی، و برخی اهل طریقت – بکتاشی یا حروفی – می دانند.این اختلاف نظر از عدم صراحت فضولی در بیان مذهبش منشا می گیرد. در هیچ یک از آثار فضولی ذکری از مذهب او نیست. بویژه در کتاب مطلع الاعتقاد فی معرفه المبدا و المعاد که در موضوع کلام است و بنا بر قاعده باید طی آن نویسنده به بیان مذهب و باورهای مذهبی خود پرداخته و به دفاع از آن برخاسته باشد، هیچ ذکری به مذهب او نشده است. نویسنده این سطور سعی کرده است با تحقیق در آثار فضولی افکار مذهبی او را باز شناساند...
داستان یوسف و زلیخا یکی از زیباترین و دلنشین ترین داستان ها و روایات دینی عاشقانه است این داستان «احسن القصص» نیز نام گرفته است و مشتمل است بر ذکر مالک و مملوک و عاشق و معشوق و حاسد و محسود در این قصه ذکر محب و حبیب و اظهار محبت و شفقت از دردمند است.همچنین این قصه بیان استحکام محبت حبیب است یا حبیب و عبرت گزین در طریق مودت.تجلی شاعرانه داستان یوسف و زلیخا در آثار سعدی بسیار قابل توجه و در خور تامل است.
نظریه خاموشی و کتمان سر از جمله جنبه های متعالی تفکرات صوفیه است. اندیشمندان صوفی درباره اهمیت این نکته مهم و اساسی، دیدگاههای گوناگونی عرضه داشته اند که البته هر یک در جای خود قابل تامل است. اما با اندکی دقت و امعان نظر می توان دریافت که هیچ یک از آنها به اندازه مولانا زیبایی و ارزش این مساله را بیان نداشته اند. در اعتقادات عرفا، مساله کتمان سر و خاموشی از نکات بنیادی و اساسی بوده که به دلایل مختلف یک سالک باید بدان پایبند باشد، زیرا آنان معتقدند: «من عرف الله کل لسانه». اصولا مولانا، خود از شیفتگان خاموشی و سکوت به شمار می رفته تا به حدی که در بسیاری از اشعار خود در محل تخلص شاعرانه از الفاظ و ترکیبات و تعبیراتی که بار مفهوم خاموشی را در خود نهفته دارند، استفاده می کرده است.یکی از دلایلی که وجوب سکوت را الزام می نموده، فاش ننمودن اسرار در میان مجمع اغیار و عوام است، زیرا اگر افراد کم ظرفیت و کج فهم از اسرار و رازها بویی می بردند، احتمال وقوع پیامدهای ناگواری برای گویندگان آن وجود داشت، بدین منظور یا ناگزیر بودند که اسرار خود را از مردم عامی بپوشانند و یا اینکه برای خود زبانی مرموز و آکنده از کنایه برگزینند. به اعتقاد مولانا پرمفهومترین بیانها و زیباترین عبارتها را باید در اعماق خاموشی جست و اصولا خاموشی سرشار از مفاهیم و عبارات شیرین و جانفزاست. گفتار به منزله حجاب و مانعیست که از صعود آدمی به سوی حقیقت خودداری می نماید. هر چند که یادآوری این نکته نیز ضروریست که اگر سخن در جایگاه مناسب خویش استعمال شود، بسیار سودمند و ارزشمند خواهد بود. در نهایت باید گفت که نوآوریها و ابتکارات مولانا در باب نظریه «سکوت و خاموشی» شامل هر دو عرصه اندیشه و زبان می باشد.