رنگ و بویی تازه داده و ادبیات فارسی بعد از سعدی رویکرد دیگری از شعر و ادب ایرانی را در پیش گرفته که تجربیات و ارمغانهایی از مرکز و غرب دنیای اسلام آن را سرشار و اعتقادی و آسمانی کرده است. این مقاله به بررسی خراسان و واژههای مرتبط با آن در اشعار سعدی پرداخته و تاثیر آن و افراد برخاسته از آن سرزمین را در اشعار سعدی بررسی نموده است.
در این دیباچه ضمن بررسی موقعیت اجتماعی و ادبی سعدی، نویسنده اشاره میکند که اگر چه زیباییهای کلامش را به قدر حظ خویش دریافته و از آن اندک سرمست شدهایم، اما به تأویل کلامش به گونهای بایسته نپرداختهایم و اوج دوستداریاش را در دیگر دیار درنیافتهایم و نیز معانی ومضامین و معانی کلام و اندیشهاش را به نیکی درنیافتهایم، حدیث عشقش را آشکارا نمیدانیم و به فراست درنیافتهایم که در قرنها پیش از این، در این سرزمین حکیمی میزیسته که پیام تجددخواهیاش در فراسویاندیشههای دیگر روزگاران ره پیموده است و از این رهگذر به همزیستی و تساهل و تسامح اندیشیده است.