چکیده
مسئله اساسى در این مقاله جستوجوى پاسخى در خور این پرسش است که آیا مىتوان به درستى از فلسفهاى با وصف مسیحى سخن گفت؟ نویسنده با بیان سابقه این مسئله در میان متفکران مسیحى و طرح آرا و انظار موافق و مخالف آن تلاش مىکند تا با ارائه تصویر درستى از مسئله، به ارزیابى دیدگاههاى مختلف در این زمینه، بهویژه دیدگاه پلانتینگا بپردارد. به نظر مىرسد مباحث این مقاله براى علاقهمندان به فلسفه اسلامى سودمند باشد.
جامعه سکولار به این معناست که خداوند دیگر اجتنابپذیر نیست و جهان از نظم استعلایی پیشین برخوردار نمیباشد. هرچند اراده خداوند در چنین جامعهای هنوز هم میتواند در زندگی ما برای معین نمودن جای هر چیزی در جهان حضور جدی داشته باشد، چه در زندگی اجتماعی و چه خصوصی. ما در بهترین نظم سیاسی ممکن زندگی میکنیم که تاکنون در تاریخ بشر به وجود نیامده است. چارلز تایلور از فیلسوفان برجسته معاصر است که در آثار خود به مسئله دین و سکولاریسم در جامعه معاصر حساسیت نشان داده است.
نویسنده دین را باستانی و حقوق بشر را پدیدهای نو و مبنای دین را عبودیت و مبنای حقوق بشر را انسان چونان انسان ذکر میکند و بدین جهت این دو را ناسازگار میداند و ادعای کسانی را که دین و حقوق بشر را سازگار معرفی میکنند گزارهای سلیقهای و گفتاری برمیشمارد که هیچ مستندی ندارد.