مقدمه و هدف: فعالیت جسمانی منظم در ارتباط با نتایج مثبت متعددی در جوانان است. میزان فعالیت جسمانی در طی دوران دبیرستان دختران نوجوان ایرانی در مقایسه با پسران پایین تر است. برای توقف و یا معکوس کردن این روند کاهش، مداخلات مبتنی بر تئوری ها و الگوهای گوناگون با هدف افزایش رفتار ورزشی دختران مورد نیاز است. هدف از این مطالعه تعیین تاثیر مداخله مدرسه ـ محور مبتنی بر الگوی ارتقا سلامت پندر برای افزایش فعالیت جسمانی دانش آموزان دختر بود.
مواد و روش ها: مطالعه حاضر از نوع کارآزمایی آموزش بهداشت تصادفی شده با گروه شاهد بوده و تاثیر اجرای یک برنامه آموزشی 24 هفته ای مبتنی بر الگوی ارتقا سلامت پندر را به منظور بهبود عوامل شناختی و روانی اجتماعی مرتبط با فعالیت جسمانی و افزایش رفتار ورزشی، دختران نوجوان (106 نفر) شهر سنندج را در سال 1385 ارزشیابی کرد. برنامه مداخله شامل؛ جلسات آموزشی و مشاوره های متناسب شده بود. داده های جمع آوری شده با استفاده از نرم افزار SPSS و آزمون های آماری کولموگروف- اسمیرنوف، تی مستقل و زوجی، مان ویتنی و ویلکاکسون آنالیز گردید.
یافته ها: افزایش وقت صرف شده روزانه برای فعالیت جسمانی گروه تجربی در مقایسه با شروع مطالعه، 45 دقیقه بود. مداخله موجب تاثیر مثبت و معنی داری در پیشرفت مراحل آمادگی، بهبود خود کارآمدی درک شده، لذت درک شده مرتبط با رفتار، تاثیرات بین فردی، داشتن برنامه ریزی برای عمل، همچنین کاهش موانع درک شده و ترجیحات رقابت کننده با انجام فعالیت در گروه تجربی شد (p£0.0001-0.04).
نتیجه گیری: ارزشیابی پیامدها در پایان برنامه مداخله، اثرات مثبت برنامه را بر مراحل تغییر، تعیین کننده های بالقوه رفتار فعالیت جسمانی و متوسط فعالیت جسمانی روزانه نشان داد. نسبت قابل توجه افراد مراحل عمل و نگهداری گروه تجربی در مقایسه با آزمون پایه، رسیدن به معیار توصیه شده برای فعالیت جسمانی نوجوانان، از نتایج امیدوار کننده مداخله مدرسه مدار مبتنی بر الگوی ارتقا سلامت پندر محسوب می شود.
در این مقاله نگرش کارکنان، نسبت به تاثیر عوامل موثر بر بروز محدودیت های جسمی و ذهنی آنان بررسی شده است. این مساله مهم است زیرا موفقیت هر سازمان به منابع انسانی شاد، سالم و مولد آن بستگی دارد. بر مبنای اهداف، فرضیه های پژوهش تنظیم گردید. جامعه آماری شامل همه کارکنان تمام وقت یک شرکت بزرگ صنعتی در فاصله سال های 1374-78 در اصفهان که یک نوع ناتوانی یا محدودیت جسمی و یا ذهنی داشتند (787 نفر مذکر) بود. یک نمونه 612 نفری از کارکنان با نمونه گیری تصادفی طبقه ای از هفت واحد مختلف شرکت انتخاب گردید. بر اساس بازفکری پیشینه و چارچوب پژوهش، پرسشنامه ای توسط پژوهش، حاضر تنظیم گردید و روایی محتوایی آن مورد تایید قرار گرفت. ضریب آلفای کرونباخ برای کل پرسشنامه 0.49 تخمین زده شد. فرضیه اصلی را نتایج مورد تایید قرار داد. به طور کلی، اثر چهار دسته از عوامل زیر در بروز محدودیت های جسمی - ذهنی کارکنان معنادار بود: (1) عوامل فنی - انسانی (2) عوامل محیطی (3) عوامل شخصی و (4) عوامل شغلی (به ترتیب در سطح P<0.001، P<0.001، P<0.05 و P<0.001). ولی اثر عامل خانوادگی و محدودیت ها معنادار نبود. بر اساس یافته های پژوهش، برخی راهبردهای پیشگیری از بروز محدودیت های جسمی و ذهنی و همچنین راهبردهای مداخله ای پیشنهاد گردید.
خانواده به عنوان محوری ترین عامل در شکل گیری رفتارها و ویژگی های شخصیتی فرزندان شناخته شده است. پژوهش حاضر با هدف شناسایی نقش عوامل خانوادگی (شیوه های فرزندپروری مقتدرانه، آسان گیرانه، سلطه گرانه و بی توجه؛ ابعاد فرزندپروری مشتمل بر کنترل و محبت، و جو حاکم بر خانواده اعم از سردی و گرمی روابط) در بروز کمرویی صورت پذیرفته است. گروه نمونه پژوهش حاضر 197 دانش آموز (115 پسر و 82 دختر) بودند که به صورت نمونه گیری خوشه ای مرحله ای از دبیرستان های نواحی 4 گانه شهر شیراز انتخاب شدند. در این پژوهش، از پرسشنامه شیوه های فرزندپروری شیفر و نسخه 20 گویه ای مقیاس کمرویی چیک و باس به عنوان ابزارهای جمع آوری اطلاعات استفاده شد. برای تحلیل داده ها، روش تحلیل واریانس یک طرفه، تحلیل رگرسیون، آزمون t برای گروه های مستقل و همبستگی پیرسون استفاده شد. یافته های پژوهش نشان داد که با توجه به ادراک دانش آموزان از شیوه فرزندپروری والدین، تفاوت های معناداری در زمینه کمرویی بین آنان وجود دارد. همچنین ابعاد کنترل و محبت، و سردی در فضای خانواده، پیش بینی کننده کمرویی هستند.
"هدف از انجام این پژوهش تعیین و مقایسه عوامل مؤثر در اثربخشی تبلیغات تجاری از دید مردم و متخصصان تبلیغات بوده است. در این پژوهش توصیفی از نوع پیمایشی بهمنظور دستیابی به اهداف پژوهش از پرسشنامه بررسی عوامل مؤثر در اثربخشی تبلیغات استفاده گردید. پرسشنامههای پژوهش را که اعتبار آن به روش آلفای کرونباخ ( 868/0α=) محاسبه گردید، 534 نفر از (حدود 018/0 درصد) مردم شهراصفهان) و تعداد 64 نفرمتخصص تبلیغات در سال 1385 تکمیل کرده بودند. دادههای حاصل با استفاده ازآمار توصیفی و استنباطی (t مستقل دوگروهی) تحلیل گردید و این نتایج حاصل شد: شبکههای تلویزیونی و ساختار انیمیشن کارتونی، بستهبندی جذاب، رنگهای مرتبط با محصول و نوآوری، توجه به احساس امنیت و نشانههای تداعیکننده، اطلاعرسانی از کیفیت، پیشینه و قیمت، گویشها و اصطلاحات متداول، تنوع در محتوای پیامها، در رسانه تلویزیون؛ پخش در ساعت 18 الی23 و قبل از شروع برنامهها (در رسانه تصویری) عوامل مؤثر در اثربخشی تبلیغات تجاری از دید مردم بودند. در مقایسه عوامل مؤثر از دیدگاه مردم و متخصصان تبلیغات، متخصصان استفاده از بیل بورد و رنگهای مرتبط (05/0p<)، انیمیشن کارتونی، اطلاعرسانی از جوایز و گواهینامه و پخش بهصورت زیرنویس (01/0p<) را در تبلیغات مؤثرتر از دیدگاه مردم در این زمینهها دانسته و در مقابل مردم؛ استفاده از تصاویر زنان و کودکان، توجه به امنیت، اطلاعرسانی از قیمت، مزایا و پیشینه، گویشها و اصطلاحات متداول، ضربالمثلها و شعار تبلیغاتی مطلوب (01/0p<) را مؤثرتر از دیدگاه متخصصان در این موارد میدانند.
"