جریان قرآنیون به قرآنبسندگی و انکار نقش سنت در شناخت دین روی آورده، حدیث را فاقد حجیت میداند و در تبیین احکام به آن بها نمیدهد. بعلاوه قرآنیون اندیشه هایی را مطرح کردهاند که خودشان هم به آنها پایبند نبوده و در تفسیر قرآن بدون سنّت دچار مشکل شدهاند. نگارنده تاریخچهای مختصر از این جریان و اندیشه های پیروان آن به دست داده است، مانند: اجتهاد پیامبر در آیات قرآن، امکان فهم احکام با تدبّر و تعقّل در قرآن، انکار نقش سنّت در فهم آیات قرآن. نگارنده به این مدّعاها پاسخ داده، سپس وابستگی فهم قرآن به حدیث را توضیح میدهد، آنگاه تفسیر قرآن به قرآن را با تبیین جایگاه روایات در فهم قرآن به شیوه علامه سید محمد حسین طباطبایی بررسی میکند.
یکی از مهم ترین سرمایه های انسانی برای کسب کمال در طول دوره اسلامی و در همه ابعاد اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و مذهبی، سنّت وقف است. وقف اموال اشخاص حقوقی، اعم از حقوق عمومی یا خصوصی، به معنای خارج کردن اموال از مالکیت شخص حقوقی و اختصاص این اموال به وقف، از اختیارات اشخاص حقوقی خارج است. در این راستا، منظور از شخص حقوقی، آن موضوع و آن موجود غیر از شخص حقیقی است که از صلاحیت دارا شدن حقوق و تکالیف برخوردار گردیده است. وقف اشخاص حقیقی را فقهای عظام نهایت موشکافی کرده و مسائل آن را در کتب فقهی جواب داده اند، بالأخص امام خمینی در کتاب گران قدر تحریرالوسیله در حدود یک صد مسئله از متفرعات وقف را مطرح و به آن جواب داده اند. ولی هیچ یک از فقهای عظام مسئله وقف اشخاص حقوقی را در کتاب های فقهی خویش مطرح نکرده اند. بر این اساس، تحقیق حاضر درصدد پاسخ به این سؤال است که آیا وقف اشخاص حقوقی همان ارکان و شرایط اشخاص حقیقی را دارد یا خیر؟
هدف از این پژوهش ارائه مدل اعتماد در بانکداری الکترونیکی در ایران است. تمرکز بر مبحث اعتماد و ارائه مدل اعتماد جنبه نوآورانه پژوهش حاضراست. بدین منظور ابتدا مدل های اعتماد موجود در تجارت الکترونیک و بانکداری الکترونیکی مورد بررسی قرار گرفته اند. این مدل شامل هفت بخش و در بردارنده هشت فرضیه است. این مدل به کمک پرسشنامه الکترونیکی بر روی نمونه آماری 227 نفره، متشکل از کاربران بانکداری الکترونیکی آزمون شده است. برای تجزیه وتحلیل داده ها و بررسی روابط بین متغیرها از روش تحلیل عاملی تأییدی و نرم افزار PLS استفاده شده است. برای تجزیه وتحلیل داده ها در بخش مدل اندازه گیری، ویژگی های فنی پرسشنامه شامل پایایی، روایی همگرا و روایی واگرا و در بخش ساختاری، ضرایب ساختاری مدل مورد بررسی قرار گرفته است. طبق نتایج به دست آمده از بین هشت فرضیه اصلی تحقیق، سه فرضیه رد و بقیه تائید شدند. فرضیات رد شده شامل ارتباط بین حریم خصوصی درک شده، تمایل به اعتماد و شایستگی درک شده با اعتماد هستند.
داشبورد سازمانی، ابزاری است غنی از شاخص ها، گزارش ها و نمودارها که به صورت پویا عمل کرده تا مدیران با استناد به آن بتوانند در هرلحظه عملکرد سازمان را مشاهده نمایند. لیکن جهت بهره ور شدن داده ها، استفاده از منطق هوش تجاری اجتناب ناپذیر است. هوش تجاری سیستمی است که داده های مختلف و پراکنده یک سازمان را یکپارچه می کند و از طریق تشکیل پایگاه داده تحلیلی می تواند گزارش های تحلیلی را برای تصمیم گیری مدیران سازمان فراهم کند. لذا جهت بهره وری و تطابق هر چه بیشتر با اهداف و راهبردها، ضروری است میزان توسعه داشبورد سازمانی در سازمان ها با مدلی مناسب مورد ارزیابی گیرد. این پژوهش با استفاده از مطالعه عمیق ادبیات موضوع، تعداد 357 کد مربوط به توسعه داشبورد سازمانی با منطق هوش تجاری را شناسایی و با استفاده از روش های کیفی تحلیل مضمون و گروه کانونی این کدها را به 24 مضمون پایه و 7 مضمون سازمان دهنده تبدیل کرد. در مرحله بعد در دو مرحله مجزا با استفاده از روش مدل سازی ساختاری تفسیری به مدل سازی مضامین پایه و مضامین سازمان دهنده به طور مجزا پرداخته و با توجه به همخوانی دو مدل اقدام به تلفیق آن ها و ایجاد مدل نهایی ارزیابی توسعه داشبورد سازمانی با منطق هوش تجاری نموده است که می تواند نقشه راهی دقیق برای سازمان ها جهت طراحی و پیاده سازی این سیستم باشد.
هدف از پژوهش حاضر،بررسی نقش رهبری اخلاقی درپیش بینی توسعه رفتار شغلی و شکستن سکوت سازمانی می باشد. روش تحقیق از نوع توصیفی -پیمایشی می باشد.جامعه آماری پژوهش شامل همه کارکنان دانشگاه آزاد اسلامی واحد اردبیل می باشد که باجدول مورگان تعداد76 نفربه عنوان نمونه آماری با نمونه گیری تصادفی طبقه ای تعیین شدند.ابزار گردآوری اطلاعات،پرسشنامه های:سکوت سازمانی ون داین وهمکاران(2003)،رفتار شغلی هری و همکاران(2004)ورفتار رهبری اخلاقی کارلشون و همکاران(2011) می باشد.جهت تحلیل داده های تحقیق از آزمون t تک نمونه ای،ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون خطی استفاده گردیده است.نتایج نشان داد که میانگین رهبری اخلاقی و رفتار شغلی بصورت معناداری بالاتر از سطح متوسط بوده و مناسب می باشد(0/05 >P). میانگین سکوت سازمانی در سطح متوسط بوده و دارای اختلاف معناداری با متوسط جامعه آماری نمی باشد (0/05 <P). همچنین بررسی ها نشان داد که بین رهبری اخلاقی با رفتار شغلی همبستگی مثبت و معناداری(0/05 >P) و با سکوت سازمانی همبستگی منفی و معنادری وجود دارد (0/05 >P). نتایج حاصل از بررسی رگرسیون نشان داد که از بین مؤلفه های رهبری اخلاقی- ابعاد انصاف، اشتراک قدرت و شفافیت نقش بصورت معناداری می توانند رفتاری شغلی را پیش بینی نمایند(0/05>P) همچنین از بین مؤلفه های رهبری اخلاقی تنها اشتراک قدرت می تواند سکوت سازمانی را پیش بینی نماید(0/05>P).مدیریت دانشگاه آزاد اسلامی واحد اردبیل باید به سبک رهبری و تقویت مؤلفه های آن در سازمان خود برای شکست سکوت کارکنان و رفتار شغلی مثبت، توجه ویژه نماید.
بدون تردید بزرگترین رمز تکامل انسان و مهم ترین عامل موفقیت در تربیت انسان، خانواده و روابط بین اعضای آن است و ارتباط با فرزند یکی از مهم ترین و سرنوشت سازترین ارتباط ها و نیازمند برنامه پویا و فراگیر برای پاسداری از خانواده است. در جامعه اسلامی انتظار می رود سینما به عنوان یکی از مهم ترین نهادهای فرهنگی کشور، بر اساس الگوی سبک زندگی اسلامی بازنمایی صحیحی از ارتباط والدین با فرزندان ارائه نماید. در بین آثار سینمایی بیشترین چالش ها در ارتباط بین والدین و فرزندان در سنین جوانی نمایش داده می شود. سوال اصلی این مقاله این است که فیلم سینمایی «کوچه بی نام»، ارتباط والدین با فرزندان جوان را چگونه بازنمایی کرده و این بازنمایی تا چه حد با آموزه های اسلامی در این خصوص منطبق است. بدین منظور، ابتدا از میان متون مختلف دینی، سبک اسلامی ارتباط والدین با فرزند جوان و تمامی ملاک ها، اصول و جلوه های این ارتباط استخراج شده است. سپس با تحلیل نشانه شناختی فیلم سینمایی «کوچه بی نام»، نوع بازنمایی این فیلم از ارتباط والدین با فرزندان جوان و میزان انطباق یا فاصله آن با آموزه های اسلامی در زمینه ارتباط والدین با فرزندان را از طریق تحلیل رمزگان جان فیسک بررسی می شود. طبق این بررسی مشخص می شود که فیلم با بکارگیری رمزهای فنی و اجتماعی، در خدمت بازنمایی دو نوع رابطه استبدادی (مادر) و سهل گیرانه (پدر) با فرزندان و برجسته سازی سبک ارتباطی سهل گیرانه و به نوعی فرزندسالاری است.
زمینه و هدف: وقوع سرقت، به ویژه سرقت مسلحانه به عنوان نمود بارزی از خشونت در جامعه، اثرات و تبعات منفی بر جامعه و تک تک شهروندان داشته و ارتباط مستقیم با کاهش احساس امنیت دارد، پژوهش حاضر با هدف بررسی پرونده های جرمِ سرقت مسلحانه بانک در سال های اخیر و شناخت ویژگی های سارقان مسلح بانک ها، شیوه و شگرد سارقان و آسیب پذیری بانک های هدف به ریشه یابی آن عوامل می پردازد.
روش شناسی: این پژوهش از نوع توصیفی است که از لحاظ هدف؛ کاربردی و از نظر روش جمع آوری اطلاعات، اسنادی و پیمایشی است که در آن از روش های کیفی استفاده می گردد. جامعه آماری مورد مطالعه شامل پرونده های سرقت مسلحانه بانک استان فارس در بازه زمانی سال های 90 تا 94، موجود در اداره پلیس آگاهی استان فارس است. در این پژوهش به جهت تجزیه و تحلیل سرقت مسلحانه بانک ها با انجام مصاحبه و مرور ادبیّات پژوهش، موضوع شاخص های هرکدام از سؤالات مشخص و سپس با تدوین پرسشنامه به احصاء اطلاعات (داده ها) مورد نیاز از پرونده های جامعه آماری اقدام شده و برای توصیف داده ها از جداول فراوانی، نمودار فراوانی و سایر آماره های توصیفی استفاده شده است.
یافته ها و نتایج: یافته های پژوهش نشان می دهد مهم ترین عامل بازدارنده این جرم، استقرار نگهبان مسلح به سلاح گرم در داخل بانک و گشت نامنظم پلیس است و عوامل مؤثر بر افزایش سرقت عدم توجه به دستورالعمل های پیشگیری از جمله عدم استفاده از شیشه رنگی (به نحوی که داخل بانک مشخص باشد) و پیشخوان های مناسب، درب های جداکننده، تجهیزات عدم دسترسی و دید به گاو صندوق و برخی از تجهیزات حفاظتی است که سبب انتخاب شدن بانک توسط سارقان مسلح برای سرقت است.
انزوای سیاسی تشیع در بسیاری از مقاطع تاریخی، اغلب فقه شیعی را به اتخاذ رویکرد فردی سوق داده است. اما برخی از دوره های تاریخی، حمایت حکومت ها از مذهب تشیع، یا دستیابی تشیع به قدرت و حکومت، تحولاتی را در علم فقه به دنبال داشته است. اتخاذ رویکرد اجتماعی تحت عنوان «فقه اجتماعی» یا «فقه الاجتماع» از آن جمله است. در این مقاله برآنیم تا مبادی معرفتی و غیرمعرفتی فقه اجتماعی شیعی را از دوران صفویه تا دوره معاصر، با روش تحلیلی مورد بررسی روش شناختی قرار دهیم. این بررسی نشان می دهد که ویژگی های فردی، فقهایی مثل محقق کرکی، میرزای شیرازی، مرحوم نائینی، شهید صدر و امام خمینی ره، در بستر اجتماعی سیاسی مناسب، فقه را به سمت توجه به مبانی معرفتی ویژه ای، از جمله نقش زمان و مکان، مصلحت، مقاصد، نظر کارشناسان، تاریخ اسلام و روایات غیرفقهی، در فرایند اجتهاد سوق داده است که محصول آن، اتخاذ رویکرد اجتماعی در فقه و تأسیس، تثبیت و تکامل فقه اجتماعی است.
مارکس در زمره ی فیلسوفانی است که تاثیر عمیق و گسترده ای در ساحت نظر و عمل بر فلسفه و جریان های سیاسی و اجتماعی قرن بیستم داشته است. اندیشمندان در نحله های گوناگون از جمله پوپر و دریدا به ایجاب و سلب او را مورد ملاحظه قرار دادند. بررسی هم زمان مواجهه آن ها با مارکس از جهات گوناگون دارای اهمیت است. پوپر به وجهی سلبی در جهت تحقق کاپیتالیسم به نقد همه جانبه ی مارکس می پردازد. اما دریدا مطابق با رویکرد ساختارزدایی برخی از مفاهیم مارکس را به نقد می گیرد و برخی دیگر را بازآفرینی می کند. رویکرد دریدا زمینه ی عبور از دوگانه سوسیالیسم و کاپیتالیسم حاکم بر تمامی ارکان اندیشه های قرن بیستم را فراهم می کند. این مقاله سه مورد را به طور خاص تبیین می کند:1- مواجهه ایجابی و سلبی پوپر با مارکس. 2- مواجهه ایجابی و سلبی دریدا با مارکس. 3- شباهت ها و تفاوت های مواجهه پوپر و دریدا با مارکس.
جامعه شناسی معرفت که با شلر و مانهایم در اوایل قرن بیستم مطرح شد، ریشه در تحولات علوم اجتماعی قرن نوزدهم و شکل گیری جریان های مخالف کارکردگرایی و رفتارگرایی داشت. در حوزه ی فلسفه نیز هوسرل در میانه ی جریان اثبات گرایی رئالیستی و ایده آلیسم، با این بحث که معنای پدیدار از هستی جدا نیست، پدیدارشناسی را به مثابه بدیلی برای هستی شناسی و معرفت شناسی مطرح کرد و راه سومی برای شناخت جهان باز کرد. راهی که با گذر از دوگانگی ذهن و عین به منشاء شناخت و شکل گیری دانش در زیست جهان رسید و سنت فلسفی را پایه گذاری کرد که جامعه شناسی معرفت در سطح جامعه شناسانه می تواند به بهترین وجه آن را نمایندگی کند. اما از آن جا که این بخش از کار هوسرل چنانکه باید و شاید مورد توجه قرار نگرفته است و بسیاری پدیدارشناسی را تقدم سوژه بر ابژه در شناخت جهان می دانند آن را در مسیری کاملا متفاوت از جامعه شناسی معرفت پیدا می کنند. حال آنکه آثار مانهایم از حضور این جریان فکری و تداوم آن حکایت می کند. این مقاله با تفسیر و مقایسه ی آثار هوسرل و مانهایم، در تلاش است تا پیوندهای میان پدیدارشناسی و جامعه شناسی معرفت را بررسی کند. رویکرد هوسرل نسبت به مساله ی ذات و فرارفتن از دوگانگی سوژه و ابژه با مفهوم التفات و همچنین طرح مفهوم زیست جهان و بیناسوژگی و در نهایت تعریف واقعیت به مثابه امری اجتماعی و اعتباری سه محوری است که این مقاله حول آن شکل می گیرد. اهمیت این مقاله در شناسایی این پیوندها و بررسی این صورت ها در حوزه ی مطالعات بینارشته ای و در شکستن مرزهای سنتی دانش و توجه به فلسفه در حوزه های انضمامی تر و برقراری پیوند میان این حوزه ها تعریف می شود.
عتماد، لازمه بازاریابی خدماتی برای حفظ روابط بین مشتریان و ارائه دهندگان خدمت است؛ زیرا مشتریان اغلب قبل از تجربه واقعی خدمت، مجبور به اخذ تصمیم برای خرید هستند. یکی از راه های جذب و حفظ مشتریان، به ویژه در حوزه بانکداری الکترونیکی، ایجاد اعتماد در آن ها نسبت به خدمات الکترونیکی ارائه شده توسط بانک ها است. پژوهشگران در این پژوهش درصددِ طراحی و تبیین الگوی اعتماد مشتریان به بانکداری الکترونیکی هستند تا بتوان علاوه بر شناخت عوامل مؤثر بر اعتماد مشتریان، میزان اعتماد آن ها را نسبت به این گونه خدمات نیز سنجید. داده های پژوهش از طریق پرسشنامه جمع آوری شد و با استفاده از الگو معادلات ساختاری با نرم افزار LISREL 8/54 مورد آزمون قرار گرفت. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه مشتریان بانک های خصوصی و دولتی کشور است که در زمستان 93 از خدمات بانکداری الکترونیکی استفاده کرده اند. به منظور جمع آوری داده ها با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی ساده، از 600 مشتری نمونه گیری به عمل آمد. نتایج نشان داد که امنیت ادراک شده، حفظ حریم خصوصی، سازگاری، سهولت استفاده و سودمندی ادراک شده تأثیر معنا داری بر اعتماد مشتریان به بانکداری الکترونیکی دارند؛ به علاوه، اعتماد سبب کاهش ریسک ادراک شده، ایجاد نگرش مطلوب، تمایل به پذیرش خدمات بانکداری الکترونیکی و درنتیجه استفاده واقعی از این خدمات می شود.
پژوهش حاضر با هدف طراحی چارچوبی برای انتخاب آمیخته ابزارهای خط مشی عمومی در آموزش و پرورش انجام شده است. در این پژوهش از روش مطالعه کتابخانه ای برای شناسایی و استخراج عوامل مؤثر بر انتخاب آمیخته ابزارهای اجرایی خط مشی عمومی و از روش دلفی تعدیل شده برای پالایش و نهایی کردن این عوامل استفاده شد. بر این اساس، طی دو دور دلفی، مهم ترین عوامل، شناسایی و نهایی شدند. جامعه آماری پژوهش شامل کلیه خبرگان و صاحب نظران خط مشی گذاری آموزشی و پرورشی است که عملاً در وزارتخانه آموزش و پرورش، سازمان برنامه و بودجه و مراکز دانشگاهی فعالیت دارند. اعضای گروه دلفی برای این پژوهش به صورت نمونه گیری غیرتصادفی و ترکیبی از روش های هدفمند و گلوله برفی انتخاب شده و تعداد 32 نفر از متخصصان خبره به عنوان نمونه انتخاب شدند. با توجه بررسی و تحلیل داده ها، درمجموع، 28 عامل به عنوان مهم ترین عوامل شناخته شدند که عوامل عدالت توزیعی، واقع گرایانه بودن ابزارها، تناسب بین ابزارها و هدف خط مشی، تعامل و همکاری بین نهادها و هم سویی ابزارهای اجرایی با یکدیگر، به عنوان مهم ترین عوامل شناسایی شدند؛ همچنین عوامل در دو طبقه کلی درونی و بیرونی جای گرفتند.
در بازارهای رقابتی و به سرعت در حال تغییر امروزی، تولید چابک یکی از قوی ترین ابزارها به منظور پاسخ گویی به تقاضاهای مشتریان است. سازمان های فعال در حوزه تولید در اثر میزان بالای رقابت، نیاز مشتریان مبنی بر شخصی سازی محصولات، فشار برای کاهش زمان تولید و سرعت بالای رشد فناوری های نوظهور؛ با تغییرات محیطی بالایی روبه رو هستند. لازمه بقای این سازمان ها در فضای پویا، استفاده از متدولوژی تولید و توسعه چابک جهت انطباق سریع تر فرآیندها و فعالیت های کسب و کار با محیط هست. در شرایط متغیر کنونی همگان دریافته اند تنها مزیت رقابتی سازمان ها در آینده این است که مدیران آن ها بیاموزند چگونه باید زودتر از رقبایشان یاد بگیرند و این همان مفهوم چابکی است. بسیاری از خبرگان چنین ادعا می کنند که موفق ترین سازمان-های آینده، آن هایی هستند که چابک ترند. هدف اصلی پژوهش حاضر، ارائه مدلی به منظور شناسایی عوامل دخیل در چابکی پالایشگاه گاز فجر جم است. داده ها از مدیران و خبرگان پالایشگاه گاز فجر جم جمع آوری گردید. به منظور تحلیل داده ها از رویکرد مدل سازی ساختاری تفسیری (ISM) استفاده و روابط میان معیارها مشخص شد. سپس با استفاده از تحلیل MICMAC میزان نفوذ و وابستگی هر یک از معیارها به دست آمد. نتایج حاصل از تحلیل داده ها نشان داد که معیار «کارکنان توانمند و چند مهارته» با بیشترین قدرت نفوذ، عنوان تأثیرگذارترین معیار را به خود اختصاص داد. در پایان نیز برخی پیشنهادها و استراتژی های کاربردی برای مدیران فراهم شده است.
سازمان ها در گذر از تغییرات انقلاب گونه از عصر صنعتی به عصر اطلاعات هستند. ورود به بازارهای جهانی یکی از مسائل مهم کشور است که ذهن مدیران صنایع را به خود مشغول کرده است. جهانی شدن پدیده ای تک بعدی نیست و فرآیندی اقتصادی، سیاسی و فرهنگی محسوب می شود و هرچه جهان به سمت انسجام پیش می رود، اهمیت درک صحیح تفاوت های فرهنگی افزایش می یابد. توجه به فرهنگ های مختلف و توصیه به شناخت نظام های فرهنگی و چارچوب های ادراکی مختلف در این فرهنگ ها فقط در پژوهش های دانشگاهیم وردتوجه قرار نگرفته است؛ بلکه در کتب آسمانی، ازجمله قرآن کریم (سوره مائده: 44، حج: 14 و 76، روم: 22 و 12، حجرات: 31، زمر: 34) نیز به وجود نظام های اجتماعی و فرهنگی متفاوت در میان قبایل و ملل اشاره شده است. نظر به اهمیت مدیریت کلاس جهانی در قرن بیست و یکم و حضور در فضای تجارت جهانی تولید محصولات در کلاس جهانی ضرورت برنامه ریزی استراتژیک در کلاس جهانی را اجتناب ناپذیرمی کند تا قابلیت عملکردی رقباشناسایی شود؛ به طوری که مبنایی برای ایجاد تغییرات دائمی باشد. هدف از این پژوهش طراحی شاخص های کلیدی عملکرد به منظور ارزیابی عملکرد سازمان های کلاس جهانی است. برای رسیدن به این هدف نتایج استراتژی های سازمانی، اهداف استراتژیک و عوامل کلیدی موفقیت از طریق فرایند تحلیل شبکه مشخص شده اند؛ سپس برنامه ها و شاخص ها با استفاده از روش دلفی فازی انتخاب شدند؛ درنهایت اولویت و وزن شاخص ها با استفاده از تکنیک تاپسیس فازی مشخص شدند.
این مطالعه به اثرات الگوهای ارتباطی خانواده (FCP) در سبک های تصمیم گیری مصرف کننده کودکان و نفوذ در تصمیم گیری خرید خانواده بر رابطه بین محتوای احساسی پیام و نیت رفتاری خرید درکودکان بررسی شده است. این تحقیق به لحاظ هدف ، کاربردی و به لحاظ روش توصیفی- پیمایشی است. تجزیه و تحلیل داده ها در این پژوهش با نرم افزار 21 Spss از روش رگرسیون سلسله مراتبی چندگانه استفاده شده است. یافته ها حاکی از آن است که محتوای احساسی پیام بر نیت رفتاری خرید و همچنین سبک ارتباطی خانواده بر رابطه بین محتوای احساسی پیام و نیت رفتاری خرید تأثیر مثبت و معنی داری دارد اما این سبک ارتباطی رابطه موجود را تعدیل نمی کند. از طرفی احساس لذت و انگیختگی پیام هر یک به عنوان ابعاد محتوای احساسی پیام بر وفاداری به خرید که تنها بعد نیت رفتاری می باشد اثر مثبتی دارند. نتایج حاصل نشان می دهد که سبک ارتباطی مفهوم گرا / اجتماعی گرا تنها رابطه ی بین احساس لذت پیام و وفاداری به خرید را تعدیل می کند وشدت این رابطه را افزایش می دهد.
در پژوهش کاربردی حاضر، با رویکرد پژوهش تجربی و در قالب اجرای طرح چهارگروهی سالومون، اثر ابعاد مسئولیت پذیری اجتماعی بر ترجیح برند پگاه بررسی شده است. جامعه آماری این پژوهش مشتریان برند پگاه از میان کارکنان اداره های شهرستان استهبان استان فارس هستند که با روش تصادفی ساده 200 نفر از آن ها در چهار گروه انتخاب شده اند. روایی پرسشنامه با روش ظاهری تأیید شده است؛ درحالی که در سنجش پایایی از روش آلفای کرونباخ استفاده شده است. یافته ها نشان داد که بر اساس آزمون پنج گانه روش سالومون به طورکل مسئولیت پذیری اجتماعی برند (ترکیب ابعاد اقتصادی، اجتماعی و محیط زیستی) بر ترجیح برند پگاه اثرگذار است. یافته دیگر نشان داد که از میان ابعاد مسئولیت پذیری اجتماعی، بُعد اقتصادی در مقایسه با دو بُعد دیگر تأثیر کمتری بر ترجیح برند پگاه دارد.
رقابت پذیری برند از جمله موضوعات مهمی است که طی سال های اخیر در ادبیات مدیریت و بازاریابی مورد تأکید قرار گرفته است. در دنیای امروز، گسترش بازار صنایع غذایی از یک سو و افزایش رقابت پذیری بین شرکت ها و توقع مشتریان از سوی دیگر، شرکت های غذایی را ترغیب کرده تا به ایجاد یک برند قوی در بازارهای رقابتی امروز مبادرت ورزند. پژوهش حاضر با هدف مطالعه و بررسی تأثیر نوآوری بازاریابی بر رقابت پذیری برند از طریق نقش میانجی فرصت طلبی فناورانه در میان شرکت های صادرکننده برتر محصولات صنایع غذایی انجام پذیرفته است. ابزار گرد آوری اطلاعات پرسشنامه استاندارد بوده که برای روایی آن از روایی صوری و سازه و همچنین برای پایایی آن از ضریب آلفای کرونباخ استفاده شده است. تحقیق حاضر از نظر هدف، کاربردی و از نظر نحوه گردآوری داده ها، از نوع توصیفی- پیمایشی می باشد. از رویکرد مدلسازی معادلات ساختاری برای بررسی فرضیه ها و تأیید مدل مفهومی تحقیق استفاده شده است. نتایج مدل آماری نشان می دهد، مدل پیشنهادی برازنده داده ها می باشد و نوآوری بازاریابی و فرصت طلبی فناورانه تأثیر مثبت معناداری بر رقابت پذیری برند دارد، این در حالی است که فرصت طلبی فناورانه در رابطه فوق نقش میانجی دارد.
از زمان پیروزی هوگو چاوز در انتخابات ریاست جمهوری ونزوئلا، در سال 1379 شمسی (1998میلادی) که بعدها در انتخابات مشابه در سال های 1381ش (2002م)، 1386ش (2006م) و 1392ش (2012م) تکرار شد، دولت های چپ گرا و ملی، در بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین از جمله برزیل، آرژانتین و اروگوئه قدرت را در دست گرفتند اما در پی شکست چپ گراها در انتخابات پارلمانی ونزوئلا و در انتخابات ریاست جمهوری سال 1394ش (2015م) آرژانتین، افول دولت های چپ گرا در این منطقه آغاز شد. احزاب چپ گرا در این کشورها به طرق مختلف و با رأی مردم در انتخابات جایگاه خود را به احزاب راست گرا و محافظه کار دادند. این مقاله با روش توصیفی – تحلیلی کوشیده است به کشف عوامل تغییر دولت های آمریکای لاتین، از چپ گرا به راست گرا بپردازد و مهم ترین دلایل این تغییر را در سه سطح داخلی، منطقه ای و بین المللی تبیین نماید. نگارنده معتقد است همان گونه که سقوط دولت سالوادور آلنده در شیلی، به معنای مرگ جنبش های چپ گرا در آمریکای لاتین نبود، تغییر برخی از دولت های چپ گرا در آمریکای لاتین را نیز نمی توان به معنای پایان جنبش های چپ گرا در جنوب قاره آمریکا قلمداد کرد.