در این مقاله مفهوم «برابری»(تساوی)، سیر تاریخی یا تکامل تدریجی مفهوم آن در تاریخ، نسبت آن به عدالت و دموکراسی و جایگاه آن در حقوق بشر امروز مورد بحث و بررسی واقع شده است. برابری ابتدا در آرای سوفسطاییان وسپس در فلسفه رواقی مطرح شد. اما تعالیم افلاطون و مسیحیت با آن به مخالفت برخاست. در عصر حدید برابری ابتدا در تعالیم دکارت مطرح شد و به سرعت در آرای جان لاک و کانت رسوخ کرد. برابری در کنار «آزادی» یکی از ارکان دموکراسی جدید است. بنابراین تعالیم فلسفه جدید برآمده از آرای دکارت، لاک و کانت، انسانها قطع نظر از رنگ پوست، نژاد، ملیت، دین و نظیر این ها حقوق انسانی برابر دارند. دموکراسی جدید از جمع برابری و آزادی به وجود آمده است، تعیین نسبت برابری با عدالت کار دشواری است زیرا در عدالت(که عموما آن را عمل مطابق قانون تعریف کرده اند) تناسب تعیین کننده روابط افراد است نه تساوی (برابری). علاوه بر این تعریف و تعیین دقیق ماهیت برابری خالی از اشکال نیست و ابهام در تعیین نسبت برابری به عدالت از همین ابهام در مفهوم برابری برخاسته است.
با ظهور اسلام زن از مقام و پایگاه اجتماعی والایی برخوردار گردید. زنان به عنوان عضو فعال اجتماع در همه عرصه های علمی، فرهنگی، سیاسی و … درخشیدند. امّا به تدریج این موقعیت ممتاز خود را از دست دادند و به حاشیه رانده شدند. ظلمی که در تاریخ بر زنان رفت ثمرة بینش محرفی بود که به تدریج با اسلام ناب آمیخته گشت و واقعیات اجتماع نیز شرایط پذیرش این کژ اندیشی را فراهم ساخت.از جمله عواملی که بر فرهنگ اسلامی- و از آن جمله نگاه مسلمانان به زن - تأثیر نهاد فرهنگ سرزمین های مفتوحه بود که به دلیل امتزاج و آمیختگی میان قوم غالب و مغلوب صورت گرفت. فرهنگ ایران پیش از اسلام از آن جهت که در دوره اسلامی در تکوین فرهنگ و تمدن مردم مسلمان این قلمرو وسیع بیشترین تأثیر را داشته است، سزاوار بررسی است. جایگاه زن در این فرهنگ و نیز در حقوق عصر ساسانی موضوع تحقیق این مقاله است.
جستار حاضر با ایضاح مفهومی عقل و آزادی به پژوهشی تطبیقی در اندیشه مطهری و برلین دو متفکر در حوزه اسلامی وغربی می پردازد و وجوه همانندی و ناهمانندی این دو اندیشمند را با توجه به پارادایم مسلط حاضر یعنی پارادایم تمدنی تبیین می ساد دو مساله بنیادی در این تحقیق مورد توجه است نخست و مناسبات عقل و آزادی با توجه به ساحت های مفهومی چیست؟ دوم آنگه آزادی عقلانی مطهری با آزادی کثرت گرای برلین چه همانندی ها و ناهمانندی هائی دارد و این دو نظریه مودی به کدام آموزه فلسفی و سیاسی دوره جدید در دو تمدن اسلامی و غرب خواهد شد .