ادبیات در مقام رسانه، حاوی قدرتی غیرمستقیم و هژمونیک است. این ویژگی در همه انواع ادبی ملل وجود دارد. منتهی شدت و ضعف تأثیرگذاری به اقتضای عواملی همچون دوره، موضوع و ژانر متفاوت است. یکی از موضوعاتی که در اشعار اغلب شاعران کلاسیک فارسی نمود یافته و تأثیر بسزایی بر مخاطبان، و بر جریان فکری ایرانیان گذاشته است، بحث های کلامی مبنی بر عقل ستیزی به صورت خاص و فلسفه گریزی یا فلسفه ستیزی در معنای عام آن است. از میان اشعار شاعران کلاسیک فارسی یکی از قصاید خاقانی با مطلعِ «چشم بر پرده امل منهید/ جرم بر کرده ازل منهید» در فلسفه ستیزی جایگاه ویژه ای دارد. در این نوشتار پس از معرفی نظم گفتمانی قصیده مذکور، هژمونی برآمده از آن نظم گفتمانی، در دو سطح «دلالت های معنایی» و «جنبه فنی رسانه» در درک شیوه های اعمال قدرت هژمونیک و درنهایت آسیب شناسی آنها بررسی شده است. اساس تبیین نظم گفتمانی و هژمونی برآمده از دلالت های سطح معنایی، برخی از مفاهیم نظریه تحلیل گفتمان انتقادی «لاکلاو» و «موفه»، و مبنای بررسی کارکرد هژمونیک شعر در سطحِ فنی رسانه، سخنان «جان ب. تامپسون» است
عرفایی که سکوت را یگانه راه «گفتن» از خدا می دانند، بیشترین سخن عرفانی را گفته اند. مولانا از «پرگفتارترین خموشان» در پاسخ به چرایی این عملکرد، کثرت آفرینش را ثمره «گفتن» از بحر معنا می داند. بحری که شرط ورودش خموشی است و پس از وصل هم، مقایسه فهم بسیط و پیشامفهومی بحر در مقابل برونداد نارسای زبانی، باعث حیرت و ادامه سکوت است؛ اما «ماهیان» بحر به «ناطقِ اَخرس» موصوف اند. گادامر با متافیزیک زدایی از «کلمه درونی» آگوستین (بحر معانی مولانا) جهان روایی هرمنوتیک را حاصل تقابل دو نطق می داند: نطق درونی که سراسر موضوع یا اسکلتِ خالیِ اندیشه است و نطق بیرونی، که گفتاری است همواره عقب مانده از «قصد» درونی؛ جبران این عقب ماندگی، جستجوی دائم کلمه مناسب (تفکّر) و گفتگوهای گونه گون برای بیان حداکثری ما فی الضمیر (پرکردن اسکلت خالی اندیشه) و حاصل آن خصوصاً در امور «بی تصویر» و «رازآلود» عرفانی، تصویرگری، تمثیل آوری و شرح و بسط کلام و درنتیجه، کثرت آفرینش است
مقاله حاضر، مطالعه ای است که هدف آن بررسی تأثیر آموزش به شیوه یادگیری سیار بر سه مؤلفه یادگیری، یادداری و انگیزه پیشرفت و مقایسه آن با روش سنتی است. از نظر روش شناسی، پژوهش حاضر، از نوع شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون- پس آزمون با گروه کنترل است. جامعه آماری پژوهش، کلیه دانشجویان رشته مهندسی آب در درس خاک شناسی دانشکده کشاورزی دانشگاه آزاد اسلامی واحد کرمانشاه است که تعداد آنها 74 نفر بود. با استفاده از فرمول کوکران، تعداد 38 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. قبل از اجرا، پیش آزمون یادگیری (محقق ساخته) و انگیزه پیشرفت هرمنس بر روی هر دو گروه در شرایط یکسان به عمل آمد. برای گروه گواه از روش سنتی و برای گروه آزمایش از روش آموزش به شیوه یادگیری سیار، استفاده شد. پس از پایان سه هفته آموزش، پس آزمون یادگیری و انگیزه پیشرفت برای هر دو گروه اجرا شد و پس از گذشت یک ماه، آزمون یادداری از گروه ها به عمل آمد. داده های این پژوهش با استفاده از آزمون t گروه های مستقل، در نرم افزار SPSS تحلیل شد.یافته ها نشان داد که میزان یادگیری و یادداری در میان افراد آموزش دیده با روش یادگیری سیار، بیشتر از روش سنتی است؛ اما، در روش آموزش به شیوه سنتی، انگیزه پیشرفت بیشتر از یادگیری سیار بود.
پژوهش حاضر با هدف تعیین رابطه بین پذیرش فن آوری اطلاعات با خلاقیت کارکنان در ذوب آهن اصفهان به روش توصیفی از نوع همبستگی انجام شد. جامعه آماری را کلیه کارکنان بخش اداری این شرکت به تعداد 800 نفر تشکیل می دهد. با استفاده از فرمول حجم نمونه کوکران و به روش نمونه گیری در دسترس، تعداد 259 نفر به عنوان نمونه آماری انتخاب گردیدند. ابزار جمع آوری اطلاعات، دو پرسش نامه شامل پرسش نامه محقق ساخته پذیرش فن آوری اطلاعات با استفاده از ابعاد مدل دیویس و پرسش نامه تعدیل یافته خلاقیت سازمانی رندسیپ بود، که روایی و پایایی آنها مورد تأیید قرار گرفت. یافته های پژوهش حاکی از آن بود که بین ابعاد پذیرش فن آوری اطلاعات با خلاقیت کارکنان رابطه معنادار (577/0=r و 0/01> P) وجود دارد. نتایج حاصل از رگرسیون گام به گام نشان داد که از بین ابعاد پذیرش فن آوری اطلاعات در گام اول بعد متغیرهای بیرونی و در گام دوم بعد سودمندی درک شده بهترین پیش بینی کننده خلاقیت کارکنان بوده است.
مطالعة حاضر پژوهشی کیفی است که با هدف درک انتظارات زنان جوان از همسرانشان صورت گرفته است. در این راستا با کاربست روش نظریة زمینه ای و تکنیک مصاحبة عمیق به مطالعة انتظارات زنان پرداخته ایم. تحلیل داده ها نشان می دهد که انتظارات زنان جوان بر اساس گرایش های فکری برابرخواهانه، ازدواج با زمینه های مدرن، اشتغال و ... شکل گرفته است. هم چنین زنان جوان از راه بردهای متفاوتی استفاده می کنند؛ از جمله بازگویی شفاف انتظارات، به چالش کشیدن نابرابری جنسیتی، مادری محدودشده و تأکید بر من فاعلی. بر اساس این راه بردها پیامدهایی حاصل می شود؛ از جمله نزدیکی فعال، بازتولید ارتباط دوسویه و حفظ حوزة خصوصی. یافته ها نشان می دهند زنان جوان در خلال انتظاراتشان در جست وجوی گذار از پای گاه اجتماعی فروتر به پای گاه اجتماعی برترند و در این راستا با کاربست منابعی که برایشان قدرت تولید می کند، به سطوح بالاتر برای زندگی شان می اندیشند و برای گذار منزلتی تلاش می کنند.
پژوهش حاضر به تحلیل انتقادی گفتمان ضرب المثل های زنان و مقایسة آن ها در دو فرهنگ کوچه و امثال و حکم می پردازد. پیکره بررسی شده شامل همة ضرب المثل های زنان در دو فرهنگ است. چهارچوب نظری رویکرد فرکلاف و در مواردی، رویکرد هلیدی متیسن، به ویژه فراکارکرد متنی است. روش پژوهش شامل مؤلفه های کیفی و کمی است. مؤلفه های کیفی ابزارهای تحلیل گفتمان انتقادی و رویکرد کمی محاسبه پایایی پرسش نامه ها بر اساس آزمون آلفای کرونباخ را تشکیل می دهد. یافته های این مطالعه بدین شرح است:
1. مناسبات قدرت در گفتمان ضرب المثل های زنان مؤثر است و توزیع قدرت نه تنها میان زن و مرد، بلکه میان زنان نیز بر اساس نقش و جای گاه اجتماعی شان به صورت نابرابر توزیع شده است؛
2. ایدئولوژی حاکم بر گفتمان هر دو فرهنگ، تبعیض و نابرابری جنسیتی و مبتنی بر نظام خویشاوندی است.
از این پژوهش چنین نتیجه گیری می شود که سیر کلی گفتمان ضرب المثل های مربوط به زنان در فرهنگ فارسی در راستای برقراری تعادل و مبارزه با نابرابری است، اما تغییرات ساختارهای اجتماعی و زبانی لزوماً با یک دیگر مقارن نیستند.
پژوهش حاضر با هدف بررسی رابطة فاصله بین انتظارات افراد از رابطة زناشویی و واقعیت در حال تجربه زندگی زناشویی با میزان رضایت زناشویی زوجین انجام شد. بدین منظور 146 نفر متأهل(87 زن و 59 مرد) ساکن شهر تهران با استفاده از روش نمونه گیری داوطلبانه انتخاب شدند. ابزارهای پژوهش شامل مقیاس تجارب واقعی زندگی زناشویی، مقیاس انتظارات از زندگی زناشویی و مقیاس سنجش ارتباط بود. نتایج نشان داد در تمام مؤلّفه های رضایت زناشویی فاصله بین انتظارات افراد از رابطة زناشویی و واقعیت درحال تجربه زندگی زناشویی با میزان رضایت زناشویی همبستگی منفی و معنا داری دارد، نتایج تحلیل رگرسیون نشان داد فاصله بین واقعیّات و انتظارات در مؤلّفه های حل تعارض و تعهد، نقش معنا داری در پیش بینی میزان رضایت زناشویی دارند. نتایج همچنین نشان داد که در زنان فاصله بین انتظارات از رابطة زناشویی و واقعیت درحال تجربه زندگی زناشویی در مؤلّفه های خودابرازگری، محبّت، رابطة ایمن، ارتباط، حل تعارض به طورمعنا داری بیش تر از مردان بود
این مقاله رابطه رسانه ها و سرمایه اجتماعی را به صورت تجربی و با روش پیمایشی در بین جوانان شهر شیراز بررسی کرده است. بر اساس جدول لین، 600 نفر از جوانان شهر شیراز به عنوان نمونه تعیین شدند (روش خوشه ای طبقه ای و تصادفی). سرمایه اجتماعی بر اساس سه مؤلفه اعتماد اجتماعی تعمیم یافته، اعتماد نهادی (گیدنز) و تصور از افزایش جرم و جنایت (فوکویاما) ارزیابی شد. رسانه ها بر اساس تحلیل عامل اکتشافی، به چهار دسته رسانه های شخصی و فردی، جمعی داخلی، جمعی خارجی و مجازی تقسیم شدند. بر اساس نتایج، همبستگی رسانه های جمعی داخلی با اعتماد اجتماعی و اعتماد نهادی مثبت و معنادار و با تصور از افزایش جرم در جامعه منفی و معکوس بوده است. برعکس، همبستگی رسانه های جمعی خارجی با اعتماد تعمیم یافته و نهادی منفی و با تصور از افزایش جرم در جامعه مثبت بوده است. همبستگی رسانه های شخصی با هیچ یک از ابعاد سرمایه اجتماعی معنادار نبوده و رسانه های مجازی تنها با بعد اعتماد تعمیم یافته همبستگی منفی و معناداری داشته است.
هدف این مقاله، بررسی تأثیر توسعه اقتصادی ناشی از رشد صنعتی منطقه ویژه اقتصادی پارس بر سبک و کیفیت زندگی بومیان منطقه عسلویه است. نوعِ پژوهش بر اساس هدف، کاربردی و بر اساس روش و ماهیت، توصیفی تحلیلی است. اطلاعات با استفاده از توزیع پرسشنامه در بین 195 نفر از بومیان منطقه گردآوری شده است. یافته ها نشان داد: حضور صنعت و گسترش سریع توسعه صنعتی در منطقه پیامدهای دوگانه ای داشته است. زیرساخت ها و امکانات زیربنایی نسبت به قبل بهبود یافته، ولی سبب بروز تغییراتی در نگرش های فرهنگی و شیوه معیشتی نشده است. از بین رفتن کشاورزی بومیان و نیز محدود شدن صیادی و تمایل بومیان به کارهای خدماتی باعث شده شغل های سنتی در جامعه بومی به خطر بیفتد، در این تحقیق از 4 شاخصی که برای بررسی تأثیر توسعه اقتصادی بر بومیان منطقه در نظر گرفته شده، «ایجاد راه های ارتباطی» بیشترین تأثیرگذاری را در منطقه و سبک زندگی داشته است.
ایران مشابه بسیاری از کشورهای خشک و نیمه خشک جهان در دهه های اخیر کمبود جدی در منابع آب را تجربه کرده و در حال حاضر با بحران آب مواجه است. علاوه بر پدیده های محیطی و طبیعی همچون خشکسالی ها، تغییر الگوهای اقلیمی، افزایش دما و تبخیر و تعرق، بحران آب ایران ریشه در رشد فزاینده و توزیع نامتعادل جمعیت، سوء مدیریت منابع آب، ناکارآمدی بخش کشاورزی، بخشی نگری مدیران، رشد لجام گسیخته شهرنشینی و نبود فرهنگ مناسب مصرف و ارزش واقعی آب دارد. در این مقاله تلاش شده به روش مروری تحلیلی برای برون رفت از این شرایط را هکارهایی تدوین شود؛ راهکارها بر اساس شرایط و توان های حال حاضر و با نگاه واقع بینانه به آینده کشور در حوزه های ایجاد ساختار مدیریتی مناسب، فرهنگ سازی به کمک اعتقادات و باورهای مذهبی، تعیین ارزش واقعی آب، توانمندسازی کشاورزان و ایجاد تعاونی های زراعی است تا به عنوان چهارچوب های اصلی در تدوین استراتژی ها، برنامه ریزی ها و اجرای برنامه ها مورد توجه دولتمردان قرار گیرد. آگاهی با عمق و پیچیدگی بحران منجر به تدوین راه حل های چندبعدی و با مشارکت آحاد جامعه خواهد شد. این گام نخست عبور از بحران است
این مقاله با مرور بر تکثر موجود در صورت بندی های دینداری و سفرهای زیارتی و با فرض اینکه زیارت و آداب آن بخشی از دینداری افراد است، از طریق تنقیح و تشریح تیپ های مختلف زائران امام رضا (ع) به این پرسش پاسخ می دهد: کدام صورت بندی (تلفیقی)، بیشترین انطباق و تناسب را با زائران مرقد امام رضا (ع) داراست. جهت پاسخگویی از تیپولوژی بهره برده شده است. اکتشاف مؤلفه ها و فاکتورها، منجر به ساخت ابزارهای تحلیلی یا همان تیپ ها شده است. روش تحقیق، پدیدارشناسی و تکنیک جمع آوری اطلاعات، مبتنی بر مصاحبه های عمیق بوده است. مشارکت کنندگان را می توان در چهار سنخ کلی خوش گذران، در حال گذار، مناسک گرا و وجودی جای داد. هر کدام از رویکردهای مدیریتی فعلی، حاکی از ذهنیتی و دارای بدنه اجتماعی در میان زائران است. فارغ از فراوانی هرکدام و اینکه کدام به لحاظ فرهنگی غلبه دارد، در نظر داشتن گونه های مختلف زائر در سیاست گذاری و برنامه ریزی، غیر قابل انکار به نظر می رسد.
دین با راهنمایی ها، احکام و قواعد خاصِ اخلاقی خود فرد را مجهز می کند که با کنترل خویشتن از برخی رفتارها امتناع کند. تقوا در معارف اسلامی معادل خودکنترلی است و خودکنترلی نیز به مثابه یک سد مستحکم در برابر گرایشات رفتاری انحراف آمیز است. تحقیق حاضر در پی آن است تا رابطه دینداری، خودکنترلی و رفتارهای انحرافی را در میان دانشجویان دانشگاه مازندران بررسی کند. روش پژوهش، پیمایشی و ابزار جمع آوری داده ها پرسشنامه است. جمعیت این تحقیق شامل کلیه دانشجویان دختر و پسر دانشگاه مازندران در سال تحصیلی93-1392 است که 416 نفر از آنان به روش نمونه گیری طبقه ای متناسب با حجم به عنوان نمونه انتخاب شده و مورد مطالعه قرار گرفته اند. تحلیل داده ها نشان می دهند: خودکنترلی و دینداری با رفتارهای انحرافی رابطه معکوس و معناداری دارد، اما بین دینداری و خودکنترلی رابطه معناداری مشاهده نشده است. به عبارت دیگر، می توان چنین استنباط کرد که خودکنترلی نقش واسطی در رابطه دینداری و انحراف نداشته، بلکه به طور مستقل بر رفتار انحرافی مؤثر است.
در این مقاله می کوشیم برخی دلالت های رویکرد اجتماعی فرهنگی برای حوزة آموزش زبان را با نگاه به نظریة اخلاق گفتمان بازسازی کنیم. ایدة محوری ما بر این دریافت استوار است که رویکرد اجتماعی فرهنگی با وجود دستاوردهای بسیاری که برای حوزة آموزش زبان داشته است، به دلیل فقدان منابع هنجارین لازم برای تبیین چگونگی رسیدن به فهم مشترک و توافق در میان کنش های زبانی، هنوز نتوانسته است آموزش زبان را واجد بُعد اخلاقی و تربیتی درخوری سازد. بر این نکته تأکید می شود که این نقصان را می توان با نگاه به نظریة اخلاق گفتمان جبران کرد. سپس دلالت های این رویکرد هنجارگذار اجتماعی فرهنگی در سه حوزة پژوهش، تدریس و ارزشیابی آموزش زبان بررسی و کاویده می شود. در این سه حوزه، بر وجه اخلاقی آموزش زبان تأکید می شود.
این تحقیق با هدف بررسی تأثیر مشاهدة کارتون های مذهبی در دینداری دانش آموزان دختر پایة ششم ابتدایی صورت گرفته است. روش مورد استفاده شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل است. جامعة آماری شامل دانش آموزان دختر پایة ششم ابتدایی است که در مدارس غیردولتی شهر میاندوآب در سال تحصیلی 94-93 مشغول به تحصیل هستند. با روش نمونه گیری تصادفی پانزده نفر برای گروه آزمایش و پانزده نفر هم برای گروه کنترل انتخاب شدند. قبل از انجام هرگونه مداخله ای، سنجش دینداری در هر دو گروه از طریق پرسش نامه انجام شد. پس از گذشت دو هفته، در گروه آزمایش مداخلات لازم (پخش کارتون های مذهبی) در طی یازده هفته صورت گرفت و در کلاس دیگر (گروه گواه) هیچ گونه مداخله ای صورت نگرفت. در نهایت، پس از گذشت سه ماه مجدداً از طریق پرسش نامة سنجش دینداری در هر دو گروه انجام شد و نتایج با استفاده از تحلیل کواریانس چند متغیره مورد تحلیل قرار گرفت. نتایج حاصله حاکی از آن است که کارتون های مذهبی توانسته اند تغییرات معناداری را در دینداری دانش آموزان گروه آزمایش ایجاد کنند.
آسیاب به عنوان یکی از نمودهای تمدن ایرانی، جلوه ای از دانش بومی ایرانیان در راستای سازگاری با اقلیم خشک و کم آب ایران است. این پژوهش، به بررسی بسترمند و زمینه مند فرهنگ آسیابانی در یکی از روستاهای منطقة جنوبی سبزوار می پردازد و با اتخاذ رویکردی مردم نگارانه، با رویکرد نظری بوم شناسی فرهنگی، از خلال بررسی این پدیده، به دنبال واکاوی مناسبات طبیعت و فرهنگ است. نتایج نشان می دهد شکل گیری فناوری و سازه آسیاب، پاسخی سازگارانه به ویژگی های طبیعی و اقلیمی منطقه است که فرهنگ سازی خاصی به همراه داشته است؛ بنابراین، سویه های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی آسیاب، مواردی هستند که به آن ها پرداخته می شود. با توجه به داده ها و شواهد میدانی پژوهش حاضر می توان گفت آسیابانی در منطقه مورد مطالعه، به عنوان حرفه ای کارآمد و ضروری مطرح است، اما این حرفه، در تحلیل نهایی حرفه ای، چندان مطلوب تلقی نمی شود. با توجه به نتایج، به نظر می رسد جایگاه نه چندان مطلوب این حرفه در فرهنگ مورد مطالعه را باید در ساخت پرتنش جوامع روستایی در مناطق حاشیه کویر جست وجو کرد.
امروزه ارتباط بین فردی اثربخش، از عوامل کلیدی موفقیت سازمان ها به شمار می رود؛ بنابراین، باید شایستگی اجتماعی را- که لازمة ارتباط های بین فردی اثربخش است- بررسی و تحلیل کرد. شوخ طبعی یک راهبرد رایج ارتباطی است که نقش مهمی در شایستگی اجتماعی و ارتبا ط های بین فردی دارد. این پژوهش، تأثیر سبک های شوخ طبعی کارکنان بر شایستگی اجتماعی آن ها در ارتباط های بین فردی سازمانی را بررسی می کند. پژوهش حاضر کاربردی است و با توجه به اهدافش، توصیفی- همبستگی به شمار می رود. جامعة آماری این پژوهش، تمامی کارکنان استانداری خراسان شمالی هستند که از میان آن ها، با استفاده از روش نمونه گیری تصادفی ساده، 68 نفر به عنوان نمونه انتخاب شدند. ابزار جمع آوری داده ها پرسشنامة سبک های شوخ طبعی مارتین و همکاران و پرسشنامة شایستگی اجتماعی بورمسترت و همکاران است. داده ها با استفاده از آزمون های همبستگی پیرسون، تحلیل رگرسیون خطی ساده و چندگانه و نیز مقایسة میانگین جامعة آماری تجزیه و تحلیل شده اند. نتایج نشان می دهد که سبک های شوخ طبعی، بر شایستگی اجتماعی مؤثرند. سبک های شوخ طبعی پیوندی و خودارتقایی، بر شایستگی اجتماعی تأثیر مثبت و سبک های شوخ طبعی تهاجمی و خودزنی بر آن تأثیر منفی دارند و ترکیب آن ها شایستگی اجتماعی را تعیین کرد. همچنین میزان استفادة کارکنان از سبک های شوخ طبعی و نیز سطح شایستگی اجتماعی آن ها متوسط به بالاست.
فرهنگ هر جامعه نشانه میزان رشد و تعالی معنوی آن جامعه است. بر همین اساس گرافیک محیطی به منزلة شاخه ای جدید از هنرهای کاربردی در کنار کاربردهای متنوعی که دارد، از طریق ایجاد ارتباط تصویری در فضاهای عمومی به ارتقای سطح نگرش افراد می پردازد. اما عوامل زیادی چون همزمانی احتمالی سایر رسانه های جمعی و همچنین مشکلات ارزیابی بازخوردها، موجب عدم اطمینان از میزان خالص اثربخشی این رسانة هنری در میان سایرین شده است. اما به راستی میزان اثربخشی گرافیک محیطی در کمک به ارتقای فرهنگ جامعه یا حل نمونه ای از یک مشکل فرهنگی، از نظر کمی چه مقدار است؟
پژوهش حاضر سعی کرده است از طریق روش های میدانی، ضمن محدود کردن سایر عوامل مؤثر بر رفتار(چون ترغیب، تشویق های کلامی و...) و با ارسال پیام تنها به گروه هدف، میزان تغییر رفتار آن ها را قبل و بعد از اجرای یک کمپین گرافیک محیطی با موضوع تبلیغ فرهنگی از نظرکمی ارزیابی کند. بر همین اساس شیوه نیمه آزمایشی با مطالعه موردی ارتقای فرهنگ تفکیک پسماند در بین دانش آموزان پایة چهارم، پنجم و ششم دبستان، مبنای کار شد. پس از انتخاب تصادفی نمونه آماری با 230 نفر دانش آموز و 14 نفر پرسنل، چند استند محیطی متناسب با موضوع، طراحی، اجرا و در مدرسه نصب شد. برای ارزیابی بازخوردها نیز از دو روش استفاده شد: 1. اندازه گیری حجم پسماندهای ریخته شده در سطل های بازیافت، قبل و بعد از نصب استندها (متغیر مستقل) بر مبنای شیوة سری های زمانی. 2. توزیع پرسش نامه قبل و بعد از نصب استندها (پیش آزمون و پس آزمون) برای ارزیابی میزان اثربخشی طرح بر متغیرهای وابستة آگاهی، ترغیب، بهبود رفتار و تناسب طرح.
نتایج پژوهش فوق علاوه بر اثبات اثر ترغیبی گرافیک محیطی در مسائل فرهنگی، نشان داد که حجم پسماندهای تفکیک شده بعد از اجرای این متغیر مستقل، با افزایش بیش از صددرصدی روبه رو بوده است. همچنین تحلیل پرسش نامة دانش آموزان و معلمان، در قالب نمودارهایی به نمایش در آمد که تغییرات معنا داری را در هر یک از متغیرها نشان می دهد.
مسعود سعد یکی از شاعران بزرگ ایران در نیمة دوّم قرن پنجم هجری است. او که از پیشروان تحوّل شعری در آن دوره به شمار می آید، مورد توجّه شاعران معاصر و نزدیک به دوران خود بوده است. برخی از این شاعران از جمله سنایی، معزّی و عثمان مختاری قطعات و قصایدی مستقل در ستایش او گفته اند. شاعرانی همچون رشیدی، ادیب صابر، جمال الدّین عبدالرزّاق و فلکی نیز از او به عنوان سخنوری توانا در شعر خود یاد کرده اند. علاوه بر اینان، نظامی عروضی و رشید وطواط که در نویسندگی نیز دستی داشته اند، در آثارشان، کلام او را ستوده اند. گرچه غالب این ستایش ها مبهم است، بعضی از آنها ناقدانه و روشن است و به ویژگی های شعر مسعود سعد از جمله سهل و ممتنع بودن، فصاحت، جزالت، تأثیرگذاری، حسن معانی و لطف الفاظ اشاره می کنند. برخی از شاعران نیز همچون خاقانی، اعتقادی به مسعود نداشته، و حتّی او را سخنوری مقلّد دانسته اند.
در این مقاله ضمن پرداختن به دیدگاه های شاعران معاصر و نزدیک به زمان مسعود سعد دربارة او و نقد آن دیدگاه ها، نشان داده شده منشأ برخی اختلاف نظرها دربارة وی، تحوّل سریع شعر در قرن ششم است. شعر در این سده آنچنان با سرعت در حال پیشرفت بوده که آثار مسعود سعد که در دورة خود به دلیل نوآوری هایی که داشته، مورد توجّه سخنوران آن عصر بوده، با ظهور شاعران بزرگی همچون خاقانی که تحوّلات شگرفی در شعر فارسی ایجاد کردند، رونق و تازگی خود را از دست می-دهد و تنها در میان شاعران واپس گرا، مقبولیّت خود را حفظ می کند.
باد، این قدرت نیرومند و نامرئی طبیعت، که بخش بزرگی از اساطیر کهن ایرانی را به خود اختصاص داده است، با نام های «وای» یا «وایو»، «وات»، «واته» و...در گستره ی اساطیر ایران و برخی ملل دیگر، چهره های متفاوت و پیچیده و مرموزی دارد. در باورهای ایران باستان، ایزدی است که دو چهره ی کاملاً متضاد دارد؛ یکی وایِ خوب با صفات سازنده، مبارک، برکت دهنده و حامی آفرینش نیک و دیگر وایّ بد با صفات ویرانگر، شوم ، ترسناک، مرگ آور و حامی آفرینش خبیث. با توجه به ارتباط نزدیک اسطوره با حماسه از یکسو و تأثیرپذیری چشمگیر فردوسی از متون کهن و اساطیری ایران باستان از سوی دیگر، ردپای این ایزد را در برخی جنگ ها و حوادث شاهنامه به وضوح می بینیم. بعضی از شخصیّت های بزرگ ایرانی در شاهنامه نظیر رستم، سیاوش و بیش از همه کیخسرو که مظهر خوی و سرشت و آفرینش نیک هستند، در مواقع حساس و سرنوشت ساز زندگی، به ویژه در نبردها، مورد پشتیبانی این ایزد که تجسم مادی او به شکل باد است، قرار می گیرند و این موضوعی است که اگرچه فردوسی بطور مستقیم به آن اشاره ای نکرده است اما با توجه به شواهد و قرائن فراوان مبنی بر حضور پررنگ این عنصر در برخی داستان ها و یاری رساندن به قهرمانان ایرانی، می توان به بنیان های اسطوره ای آن پی برد. در این جستار برآنیم تا تجلی اسطوره ای باد را به عنوان ایزد جنگ و حامی شخصیت های اهورایی در بخش های اسطوره ای و حماسی شاهنامه نشان دهیم.