جامعه شناسی ادبیات شاخه ای از جامعه شناسی است که به رغم سنت دیرینه ادبی و آثار ادبی فراوان در تاریخ ایران، چندان که باید و شاید در میان خانواده علوم اجتماعی گسترش نیافته است. این عدم گسترش، هم در حوزه نظری (توریک) به چشم می خورد، هم در حوزه تحقیقات تجربی . در حوزه نظری با حدود و ثغور رشته جامعه شناسی گونه های ادبی و رویکردهای نظری جامعه شناختی به آثار ادبی چندان روشن نیست، و تا پیدای آثار نظری پخته و سنجیده، راه بسیار است. در عرصه پژوهش تجربی نیز تحقیقات عمدتاً تنها به و گونه (ژانر) ادبی داستان بلند (و با اندک تسامحی رمان) محدود شده و دیگر گونه های ادبی عموماً مورد غفلت قرار گرفته اند. مدعای اصلی مقاله حاضر این است که صرف نظر از رویکرد نظری ما در جامعه شناسی ادبیات، هر گونه ادبی ویژگی هایی دارد که باید هنگام تحلیل مورد توجه جامعه شناسان قرار گیرد.
آنچه انسان شناسی کاربردی را در صدر اهمیت قرار می دهد‘ تحلیل مسایل انسان و آگاهی از اثرات مربوط به تغییر عوامل و انگیزه های مربوط به زندگی گروههای انسانی خاص است. که گاه همه عناصر زندگی روزمره انسان از بهداشت‘ کمبود پزشک و درمان و بیماریهای لاعلاج تا میزان بیکاری‘ اثرات سمپاشی‘ باروری و مرگ‘ میزان رشد و خدمات دولتی را در بر می گیرد. مسلماً انسان شناسی کاربردی به تغییر کیفیت زندگی و ارزشگذاریها و رشد و توسعه زندگی مردم کمک می کنند‘ اما‘ همه این مسایل در قلمرو چگونگی توسعه نقش دارند و مطالعات تطبیقی و داده های توصیفی می توانند نگرانیهای انسان شناسان را در خصوص زندگی مردمی که در بین آنها زیسته اند برطرف کنند. از آنجایی که همواره نوعی اختلاف فرعی در جوامع مختلف به چشم می خورد‘ به ناچار رفتارها و عقاید آنها با هم متفاوت خواهد بود و کاربرد انسان شناسی فرهنگی در این جوامع به درجات مختلف مشخصه های ویژه ای را عیان خواهد ساخت. پس‘ این سخن که کاهش تفاوتهای فرهنگی درعصر ما‘ رشته انسان شناسی را به پایان کار خود نزدیک کرده و رسالتش به اتمام رسیده است‘ شباهت به یک طنز و شوخی عامیانه دارد که فقط در میان گروهی خاص در جریان است و در خور مکاتب علمی نیست.