قبلاً یک ایده مشخص و واقعی در جهت عملی کردن جامعه مدنی موجود نبود، بلکه بیشتر تلاش جهت تبیین خود ایده انجام می گرفت. کلیشه های معمول 1960 همچون «دهکده جهانی» و غیره، شروع به تسخیر حالت جدید درون ارتباطی جهانی کردند که امروزه بوسیله ی زیر بناهای محکم پی ریزی شده است و با سازمانهای خودجوش نظام های اعتقادی و مسائل سیاسی در مقیاس جهانی در ارتباط است. این زیربناها برای تعمیم ایده ها و ایجاد مسئولیت پذیری سیاسی جهانی در سطح معیارهای حقوق بشر و قواعد حمایتی دیگر نقش منتقد را بازی می کنند. در طی دهه گذشته جامعه مدنی همچون یک ایده بسیار جدید تئوریزه شده است اما بعلت تکثر معانی، تئوری های سیاسی مدرن قادر به تبیین آن در قالب یک معنی واحد نیستند. پیشروان برجسته و شاخص جامعه مدنی (GCS) شامل ریمون آرون از جامعه فراملی و دانشمندان سیاسی مکتب تفکر انگلیسی که مفهوم جامعه مدنی را مطرح کرده اند، می باشند. (Buzan 2001). نظریه پردازان GCS این مفهوم را با ارزش های تجویزی تفکر سنتی از لیبرالیسم در خصوص جامعه مدنی به عنوان برابری با دولت آمیخته اند. همه این نگرش های فراملی به نوعی شامل انتقاد از تعریف سنتی از مفهوم «سیاست» که بوسیله ماکس وبر عنوان شده است می باشد: «برا ی ما سیاست به معنی تلاش برای سهیم شدن در قدرت و یا برای تاثیر بر توزیع قدرت، چه مابین دولت ها و یا در داخل دولت، مابین گروهها و افرادی که در آن قرار دارند، می باشد.» (وبر، 882:1976). قسمت دوم تعریف وبر بر ارتباط نیروهای خارج از حاکمیت در سیاست تاکید دارد، به هر حال این نیروها در فضای فرضی یک «دولت بسته» محصور شده اند.
اصطلاح قاهرى و دلبرى درکلیات فارسى اقبال به معناى صفات جلال و جمال خداوند و تجلى این صفات بر مؤمن به کار رفته است. از دیدگاه اقبال، عارف واقعى داراى هر دو صفت جلال و جمال الهى است و فقدان هر یک از این صفات الهى براى عارف نقص محسوب مى شود. اما از آنجایى که جمال خداوند بر جلال او مى چربد، عارف نیز به تبع معشوق خود پیش از آنکه داراى صفات قهرآمیز باشد، داراى صفات مهرآمیز است.
پیشرفت متداوم علوم و دستیابى پیوسته به یافته هاى نوین و در نتیجه پدیدار شدن کلمات و تعابیر تازه و نوظهور و تداول رو به فزونى اصطلاحات علمى و فنى در رشته هاى مختلف توجه دانشمندان علوم لسانى را در جهان عرب، بویژه از سده بیستم به این سوى، سخت به خود معطوف داشته است. هر چند از زمان طهطاوى تاکنون با هدف توانمندسازى و توسعه زبان عربى کوششهایى فردى و سپس گروهى در حال انجام بوده ولى براى دستیابى به نتایج بهتر بیشترین توجه به این امر معطوف شده است که با توجه به ساختار خاص این زبان، چگونه مى توان (1) دامنه تمهیدات شناخته شده و متداول راگسترش داد و (2) با نیم نگاهى به تمهیدات دیگر زبانها چگونه مى توان ابزارهاى واژه پرداز تا زه اى را تجربه کرد.
در روزگار صفویه بویژه از دوره شاه عباس که عصر شکوفایى آن حکومت مى باشد، به علت گسترش روابط فنى، هنرى و تجارى ایران با چین و قرار گرفتن ایران در مسیر جاده ابریشم، هنر ایران از هنر چین تأثیر پذیرفت. مظاهر این تأثیر پذیرى را مى توان در آثار سفالین بویژه چینى هاى آبى و سفید و سلادن ها، کاشیکاریها، نگارگریها، بافته ها وقالیها و نیز هنر کتاب آرایى و تجلید بخصوص تشعیرهاى آن دوره به روشنى ملاحظه کرد. البته این تأثیرپذیرى ها نه تنها جنبه تقلیدى صرف نداشته است، بلکه در موارد بسیارى توأم با برخى ابتکارات هنرمندان ایرانى بوده و ضمن تلفیق با طرح ها و نقش هاى ایرانى، با سلیقه ایرانى تطابق یافته و ارائه شده است. افزون بر آن، فرهنگ و هنر ایران نیز بر فرهنگ و هنر چین تأثیراتى برجاى نهاده است. ضمنأ برخى از تأثیرپذیرى هاى هنر ایران از هنر چین، اگاهانه و در جهت نیل به اهداف مشخص بویژه در زمینه هاى تجارى و اقتصادى بوده است، به طورى که بعضى از سفالگران و چینى سازان ایرانى هشیارانه و براى جلب بازار و مشتریان بیشتر به هنگام ساخت و پرداخت سفالینه ها، بر پشت آنها نقش هایى مشابه حروف چینى رسم مى کردند.
"موضوع شهید و شهادت، در عرفان اسلامی، موضوعی است تازه و هنوز به طور مستقل و جامع، درباره آن، تحقیقی صورت نگرفته است.با آن که در شریعت مقدس اسلام، جایگاه شهادت و شهید، به خوبی روشن و آشکار است و آیه و حدیث فراوانی در این زمینه وجود دارد؛اما در عرفان اسلامی تنها جملههایی کوتاه، به صورت جسته و گریخته، در لابهلای متون عرفانی و کتابهای صوفیه یافت میشود که به مفهوم شهادت باز میگردد.در این مقاله، سعی بر آن است که پس از روشن کردن جایگاه شهادت و شهید در نگاه شریعت، به شناسایی و بررسی شهادت و شهید، در عرفان پرداخته شود و عاملهای مؤثر در پدید آمدن شهادت در نگاه عرفان، مورد بررسی قرار گیرد."
از مرگ جالینوس تا آغاز قرن 16، جایگاه دانش پزشکی بسیار ارتقاء یافت و زبان های گوناگونی از جمله یونانی، لاتینی، عربی و فارسی زبان گفتگو و نوشتاری علم پزشکی شد. پزشکان تلمودی در عین پذیرش نبض شناسی جالینوسی، شریان و ورید را از یکدیگر تمیز می دادند و احتمالاً هیپرتروفی قلب و نارسائی آن را می شناختند. رازی شرحی از نارسائی آئورت (نه بدین نام) می دهد و می توان حدس زد که وی پیش از ابن النفیس به گونه ای با گردش خون ریوی آشنا بوده است و از بیماری هایی با نشانه های انفارکتوس یاد می کند. مجوسی اهوازی نیز با مقوله اخیر آشنایی داشته است. در همان روزگار، ابن سینا از ادامه ضربان قلب پس از مرگ در حیوان یاد کرده و به شرح پریکاردیت پرداخته است. پس از نظرات همانندی از جرجانی، ابن النفیس آشکارا سخنان جالینوس درباره سوراخ های عبور خون از سپتوم را مردود دانسته و جریان خون کرونر و ریوی را به درستی شرح داده است.