در رویکردی ژئوپلیتیک، ناامنی اجتماعی در مناطق شرقی کشور یکی از مسایل اصلی است که امنیت ملی ایران را خدشه دار و تهدید می کند. بر این اساس، پژوهش حاضر به طور خاص به بررسی رابطه میان موقعیت ژئوپلیتیکی و میزان ناامنی اجتماعی در شهرستان مرزی خواف در مجاورت کشور افغانستان و شهرستان غیر مرزی رشتخوار می پردازد. در تبیین نظری این مساله، از رویکردهای اجتماعی، تاریخی، اقتصادی، بین المللی و ژئوپلیتیکی- فضایی استفاده شده است. برای بررسی مساله پژوهش، روش پیمایش و برای جمع آوری داده ها از تکنیک پرسش نامه بهره برداری شده است. در تعریف عملیاتی مفهوم ناامنی اجتماعی، معرِف هایی چون قتل، آدم ربایی، مجروحیت و خسارت مالی مورد توجه قرار گرفته اند. متغیرهای مستقل با شاخص هایی چون فاصله از مرزهای بین المللی، وجود پاسگاه های انتظامی، تراکم جمعیتی و موقعیت کوهپایه ای یا غیر کوهپایه ای بودن سکونت ها تعریف شده اند. در تحلیل داده ها، علاوه بر استفاده از ضریب های همبستگی پیرسون و اتا و تحلیل رگرسیون چند متغیره با استفاده از نرم افزار SPSS، از نرم افزار GIS که بیشتر برای مدل سازی، تحلیل و نمایش اطلاعات مکانی و غیر مکانی (توصیفی) در حوزه جغرافیا به کار می رود نیز استفاده شده است. یافته ها و نتایج پژوهش برحسب آزمون فرضیه ها حاکی از آن است که رابطه معناداری میان موقعیت ژئوپلیتیکی که دربرگیرنده متغیرهای مستقل است و میزان وقوع ناامنی اجتماعی وجود دارد. مقدار ضریب تعیین (0.36) حاکی از آن است که متغیرهای مستقل در نظر گرفته شده توانسته اند 36 درصد واریانس متغیر وابسته را تبیین کنند.
نویسنده در این مقاله به بررسی یکی از مهمترین عوامل تهدید امنیت ملی یعنی - نابرابری های شهری - می پردازد. موقعیت کنونی کشور ایران که مراحل گذار تاریخی خود را می گذراند، سبب رشد بیرویه جمعیت شهری و افزایش نابرابری ها در مناطق مختلف آن گردیده و مدل خاصی از جغرافیای سیاسی شهری را ایجاد کرده است. این بررسی کوششی برای ارزیابی وجوه نابرابری با استفاده از شاخصهای اشتغال و مسکن در مناطق 22 گانه شهر تهران است. نتایج تحقیق نشان می دهد که در مناطق 22 گانه تهران تفاوت های قابل ملاحظه ای از نظر فرصت های شغلی وجود دارد. به طوری که گروه شغلی کارگران ساده در بخش های جنوبی شهر بیش از نیمه شمالی آن متراکم هستند. همچنین بررسی های انجام شده راجع به پراکندگی فقر با استفاده از ساکنان چهار نفر به بالا ساکن در یک اتاق حکایت از آن دارد که مناطق متراکم فقر نیز به طور یکسان در شهر پراکنده نشده اند. چنانکه مناطق جنوب شهر، حوزه های متمرکز فقر را تشکیل می دهند. با توجه به شاخص های مورد بررسی، یکی از مهمترین منابع تهدید امنیت اجتماعی و ملی در تهران، نابرابری در پراکندگی مشاغل ابتدایی و فقر و تمرکز آن در جنوب شهر می باشد. با توجه به نکات مذکور باید اذعان کرد که نابرابری و محرومیت شهری، خطری مستقیم برای امنیت اجتماعی بشمار می آیند.
افریقای جنوبی در طول چهار دهه دوران آپارتاید، به دلیل اتخاذ ایدئولوژی تبعیض نژادی، با کشورهای همسایه و اعضای جامعه جهانی اختلاف داشت. این سیاست پس از خروج پرتغال از جنوب افریقا در سال 1975، وضعیت منطقه را در ژئوپلیتیک جنگ قرار داد و سبب شد امنیت منطقه به خطر افتد. این وضعیت انزوای بین المللی کشور را در پی داشت و تلاش سیاست گذاران کشور را به رفع مشکلات امنیتی با همسایگان و مسایل داخلی معطوف کرد.با تغییر ساختار بین المللی، فشار بر دولت حاکم مبنی بر تغییر ایدئولوژی و مذاکره با گروه های مخالف افزایش یافت و با تغییر کارگزاران (ماندلا و دکلرک) زمینه برای حذف آپارتاید فراهم شد. پس از روی کار آمدن دولت جدید، این کشور با اتخاذ ایدئولوژی ای مبتنی بر واقع گرایی سیاسی، با الگو قرار دادن شعار احترام به حقوق بشر، عدالت و برابری، درصدد ترمیم روابط خود با نظام جهانی برآمد و هویت سیاسی خود را تغییر داد؛ به طوری که برای برطرف کردن بسیاری موانع و پیش فرض ها و به منظور حل مشکلات سیاسی و اقتصادی، با عضویت در سازمان های منطقه ای و بین المللی، از تمام امکانات خود برای ایفای نقش میانجی در منازعات منطقه ای جنوب صحرا و قاره افریقا استفاده کرد و سبب تغییر تصورات کشورهای همسایه و نظام بین الملل شد. این سیاست، فضای ناامن منطقه را به سمت امنیت و توسعه تغییر داد و ژئوپلیتیک صلح را بر منطقه حاکم کرد.
جستجو در معانی عمیق تر دانش، ویژگی های ذاتی داده شده به «دانش» اما رویت نشده آن را مریی ساخته است. آنچه به واسطه تلاش فکری عده ای از اندیشمندان حاصل شده است، حکایت از آن دارد که می بایست خود را از دایره تنگ و محدود نگرش حاکم بر «دانش» در عصر اطلاعات خارج ساخته، بیش از پیش به عناصر به حاشیه رانده شده و از حقوق خود ساقط شده «دانش» و «آگاهی» خود توجه نشان دهیم و گستره وسیع تری را با تامل در معانی ژرف تر «دانش» جستجو کنیم؛ گستره ای که احتمالا در آن، انسان به داوری متواضعانه تری از نقش «دانش نظری» و «دانش فنی» در دانایی خود دست خواهد یافت و بسیاری از جنبه های مغفول، مطرود و چه بسا اسرارآمیز آن را آشکار خواهد ساخت. با اتخاذ این رویکرد ، کانون توجه خود را به بررسی نظریه هایی معطوف می کنیم که به این روشن اندیشی درباره «دانش» یاری رسانده اند تا از رهگذر آن اهداف تحقیق را در قلمرو تعلیم و تربیت تحقق بخشیم. با اهمیت یافتن نقش فناوری اطلاعات و ارتباطات در تعلیم و تربیت، و جدی شدن مباحث مرتبط با آن، سودمند است اگر تدقیق و تامل محسوس تری در خصوص وجوه فراموش شده دانایی صورت پذیرد . بر این اساس، تعلیم و تربیت برای مواجهه آگاهانه با چالش های پیش رو، نیازمند آن است که ضمن رهایی از نگاه کاهش گرایانه به دانش، طلب دانایی را در دستور کار قرار دهد بدون آن که خود را به دانش نظری و دانش مهارتی اطلاعاتی محدود سازد.