با این فرض که احکام شرعی تابع مصالح و مفاسدی هستند، این سؤال پیش میآید که آیا عقل توان درک و فهم این مصالح و مفاسد را دارد. گرچه طیف وسیعی از عالمان بر این باورند که این مصالح و مفاسد جز از طریق نص شارع قابل فهم نیستند، اما ادلة عقلی و نقلی همچون آیات و روایات بیشماری که بر عقل و تعقل دلالت دارند و از ناتوانی عقل هیچ سخنی به میان نیاوردهاند، اندیشة امکان فهم مصالح و مفاسد توسط عقل را تأیید میکنند.
کارآمدى سیاسى از مباحث مهم در اندیشه سیاسى است. مقاله حاضر ضمن پرداختن بهجنبههاى مختلف کارآورى سیاسى، با استفاده از «رساله مقیم و مسافر» حاج آقا نوراللّهاصفهانى که از عالمان عصر مشروطه بوده است، این بحث را مطرح مىکند.
از دیدگاه حاج آقا نورالله تعلیم و تربیت، آزادىهاى اجتماعى و سیاسى، حاکمیت قانوناسلام، عدالت و مساوات، امنیت و رفاه، استقلال و خودکفایى از اهداف حکومت کارآمدبشمارمىرود.
چنان که مشروعیت الهى، توجه به مبانى اعتقادى اسلامى، رعایت مصلحت عمومى وخدمتگزارى از اصول حاکم بر حکومت کارآمد اسلامى است که با استفاده از ابزارهایىچوننظارت و کنترل همگانى، نیروهاى انسانى متعهد و متخصص، مشارکت وهمکارىعمومى، قواعد و مقررات مناسب، حسن تدبیر و مدیریت و جلب اعتماد مردمتحقق مىیابد.
در این پژوهش، رابطه الگوی پنج عاملی شخصیت با احساس شادکامی در دانشجویان دوره کارشناسی دانشگاه شهید چمران مورد بررسی قرار گرفت. افراد شرکت کننده در نمونه تحقیق شامل 569 نفر (356 دانشجوی دختر و 213 دانشجوی پسر) بودند که به روش نمونه گیری تصادفی طبقه ای از میان دانشجویان دختر و پسر دوره کارشناسی دانشگاه شهید چمران اهواز برگزیده شدند. برای بررسی فرضیه های پژوهش، دانشجویان مورد نظر به وسیله فرم کوتاه آزمون شخصیتی نئو و مقیاس شادکامی آکسفورد مورد مطالعه قرار گرفتند. تحلیل داده ها فرضیه های تحقیق را تایید کردند و نشان دادند که بین ویژگیهای پنج گانه شخصیتی و احساس شادکامی همبستگی های ساده و چندگانه وجود دارد.
در اغلب کشورهای مختلف جهان ، مراکز اطلاع رسانی و مراکز کاریابی ، نقش بسیار مهمی در افزایش کارآیی بازار کار و کاهش نرخ بیکاری و گسترش فرصتهای شغلی ایفا می کنند . این مراکز اطلاعات مناسبی را در اختیار جویندگان کار و کارفرمایان قرار داده که براساس این اطلاعات ، احتمال تصمیم گیری صحیح و مطلوب افزایش می یابد . در این مطالعه ضمن بررسی مبانی نظری و تجارب سایر کشور ، وضعیت مراکز کاریابی در استانهای مختلف کشور مورد مطالعه قرار گرفته است ...
مقاله حاضر تلاش می کند تا با تحلیل گروه های خاصی از زنان ایرانی، بازاندیشانه بودن زندگی مدرن و بازاندیش بودن کنشگران آن را با نگاه ویژه به بازاندیشی خویشتن به مثابه مصداق بازاندیشی زندگی مدرن و کنشگران آن به تصویر کشد. در این مقاله گروه های خاصی از زنان نیز از جمله اقشاری در نظر گرفته شده اند که در سطوح مختلف عملکردهای بازاندیشانه داشته اند. از نظر ما نمود بازاندیشی در خویشتن در مواردی همچون رابطه با خود و اطرافیان، مراسم، بدن، ازدواج، اشتغال و مواردی دیگر در حوزه خصوصی و عمومی مرتبط با گروه های خاص زنان متبلور می شود. برای ترسیم بازاندیشی و تغییرات در خویشتن زنانه، از متون زن نوشته این گروه های خاص، همچون خاطرات و زندگینامه های زنانه و رمان های زن نوشته در باب زنان، استفاده کردیم تا روایت در باب این گروه های خاص زنان با توجه به آموزه های دی والت (1999) به زبان خود زنان باشد نه زبان دیگری آنان (مردان). در واقع، مساله اصلی این مقاله با این پرسش ها روشن تر می شود: چگونه این گروه های خاص زنان به روایت خودشان در فرآیند بازاندیشی قرار گرفته اند؟ در چه وضعیت هایی اقدام به بازاندیشی کرده اند؟ نمودهای این بازاندیشی را در کجا می توان دید؟ برای رسیدن به پاسخ با انتخاب نوشته هایی از این زنان، ابتدا تصویری از روند تغییرات بازاندیشانه در طی زمان ترسیم خواهد شد. از نظر ما در میان نوشته های فوق روندی از بازاندیشی در این گروه های خاص دیده می شود که در عرصه های مختلف زندگی آنان نمود پیدا کرده است. ما برای پرداختن به آنها، چهار تیپولوژی از بازاندیشی این زنان ارایه کرده ایم که عبارتند از: "فقدان بازاندیشی"، "بازاندیشی در مناسک"، "بازاندیشی در حوزه خصوصی" و در نهایت، "بازاندیشی در حوزه عمومی". این تحلیل احتمالا از اولین تحلیل های روایت گونه از بازاندیشی موارد خاص از زنان در تاریخ ایران است که امیدواریم به درک بهتر برخی از روابط اجتماعی ایران در ظرف تاریخ کمک کند و شناختی هر چند کم اما بدیع از این روابط فراهم کند.
"این مقاله می کوشد با بهره گیری از نظریه ها و سبکهای گوناگون مدیریت، دلالتهای آنان را در بروز نوآوری در سازمان بررسی کند. بدین منظور، ابتدا عوامل مثبت و منفی هر یک از نظریه ها، به ترتیب از نظریه کلاسیک تا نظریه های سیستمی، اقتضایی، سازمان یادگیرنده و آشوب، تجزیه و تحلیل می شود. سپس دلالتها ونقش و تاثیر هریک از این نظریه ها در تولید فکر و پرورش نبوغ کارکنان، به ویژه بروز خلاقیت و نوآوری در آنان به تفصیل بیان می گردد. بررسیها و مطالعات نشان می دهند که برای نوآوری در سازمان، تنها داشتن مدیر و کارکنان خلاق و نوآور کافی نیست. علاوه بر آن، ساختار، راهبرد، محیط، فناوری، اندازه و چرخه حیات سازمان و توان کنترل منابع انسانی آن و نیز فرهنگ و نگرش و سبک مدیریت باید مشوق نوآوری باشند و از آن حمایت کنند.
دلالتها حاکی از این است که نقش و سهم نظریه های سیستمی و مشارکتی، به ویژه نظریه سازمان یادگیرنده و سبکهای مشارکتی و تفویضی، در بروز خلاقیت و نوآوری در افراد و کارکنان سازمان بیش از سایر نظریه ها و سبک هاست. همه مباحث مربوط به ماهیت و مفهوم «سازمان یادگیرنده» و سبکهای مشارکتی و تفویضی، کمک می کنند که افراد سازمان به فهم مشترکی از تفکر راهبردی دست یابند و در تجربه و دانش یک دیگر سهیم شوند. هم چنین افراد و کارکنان سازمان را برمی انگیزند که برای بینش و عمل یکپارچه و منطقی گرد هم آیند و با هم فکری و هم اندیشی، زیرساخت های لازم را برای نوآوری و تغییر در سازمان فراهم کنند.
"