خواندن این رساله از چند جهت سودمند است: نخست آنکه میزان آشنایی طبقه تحصیل کرده ایرانی را با مباحث زبان شناسی، به خصوص زبان شناسی تاریخی، در حدود هفتاد سال پیش می نمایاند. ثانیا نشان می دهد که دغدغه پالودن زبان فارسی از عناصر بیگانه و تقویت آن با استفاده از زبان های هم خانواده و به خصوص زبان های ایرانی باستان و ایرانی میانه، از دیرباز، ذهن اندیشه مندان ایرانی را به خود معطوف داشته است. ثالثا نشان می دهد که ضرورت و اهمیت تاسیس مرکزی تصمیم گیرنده چون فرهنگستان زبان و ادب فارسی در حدود هفتاد سال پیش نیز کاملا محسوس بوده است. ) ? رساله، ص 149 ( اما با توجه به آنکه حدود هفتاد سال از نگارش این رساله می گذرد و در این مدت پیشرفت های قابل ملاحظه ای در دانش زبان شناسی، خاصه زبان شناسی ایرانی، صورت گرفته است، باید دانست که بسیاری از نکات مطرح شده در این مقاله پذیرفتنی نیست. پافشاری ضمنی نویسنده بر این نکته که برخی از زبان ها ذاتا «توانمند» و برخی دیگر ذاتا «ناتوان» اند - چنان که از صفحات 133 تا 135 می توان دریافت - توجیه علمی ندارد. اظهار نظرهایی چون «آسانی و روانی آن [= زبان فارسی] به اندازه ای است که بدون تامل زیاد آنچه به اندیشه رسد به زبان در می آید» )ص 133 ( هیچ پشتوانه علمی ندارد و این توصیف را می توان برای هر یک از زبان های نوع بشر به کار برد.
"با بررسی ادبیات ایرانی و آلمانی دیده می شود که چارچوب داستان در داستان‘که روشی شرقی است و از راه ایران به ادبیات اروپایی راه یافته در ایران و اروپا با هدف های مختلفی به کار برده شده است. در اروپا روش داستان در داستان گونه جدیدی در ادبیات داستانی را پدید آورد که در آغاز به عنوان یکی از ویژگیهای گونه ادبی نوول (داستان کوتاه) شناخته شد. (تئوری) نظریه شهباز(سمبل نقطه عطف یا چرخش داستان) که برای نوول ارائه شد به عقیده برخی از ادبا لازم دانسته شده است‘ ولی برخی دیگر از ادبا به آن چندان پایبند و معتقد نبوده اند مانند تئودر اشترمTheodor ، Storm . گوته بر این باور بوده است که گونه ادبی نوول باید حاوی واقعه ای باشد که «هرگز تا کنون شنیده نشده باشد» (فون ویزه‘1971‘ص5) . در ادبیات ایرانی سازندگان این گونه داستان ها با بکار گیری روش داستان در داستان‘ بیشتر قصد روان درمانی فرد روان پریش را دنبال می کردند. در صورتی که نویسندگان اروپایی در بکارگیری داستان در داستان هدف دیگری را مد نظر داشته اند که با هدف نویسندگان ایرانی‘ در کاربرد این روش‘ تا اندازه ای متفاوت است. این تفاوت در دوره های مختلف ادبی اروپا نیزاز یکدیگر متمایزند.
"
در شاهنامه فردوسی، ضمن گزارشی که در باره فرجام پادشاهی ضحاک آمده است، از یک شخصیت اسطوره ای به نام کندرو یاد می شود که، به روایت فردوسی، پیشکار ضحاک بوده و در غیاب او اداره امور کشور را بر عهده داشته است: چو کشور ز ضحاک بودی تهی یکی مایه ور بد بسان رهی که او داشتی گنج و تخت و سرای شگفتی به دل سوزگی کدخدای ورا کندرو خواندندی به نام به کندی زدی پیش بیداد گام )شاهنامه (1)، ج 1، ص 78، ابیات (369-367 بیت سوم از ابیات بالا به ظاهر نشان می دهد که فردوسی این نام را کندرو خوانده و با آن تفنن شاعرانه کرده است. پژوهشگران و مصححان شاهنامه نیز، بدون توجه به گونه کهن تر نام این موجود افسانه ای در متون باستانی، تصور کرده اند که تلفظ آن به هنگام تدوین شاهنامه به ضم کاف بوده یا حداقل فردوسی چنین قرایتی را در نظر داشته است (JUSTi 1895, rep. 1963, p. 166; Wolff 1935, p. 666?). اما شواهد و قراینی در دست است که نشان می دهد این نظر صایب نیست. فردوسی در موارد دیگری نیز با پاره ای از اسامی خاص به این گونه تفنن ادبی پرداخته، که از آن جمله است در مورد نام سهراب: چو خندان شد و چهره شاداب کرد ورا نام تهمینه سهراب کرد )شاهنامه (1)، جد 2، ص 125، بیت (98 و در مورد نام رستم در آنجا که سخن از زاده شدن اوست و بیان رهایی رودابه از درد و رنج زایمان: بگفتا برستم غم آمد به سر نهادند رستمش نام پسر )همان (1)، ج 1، ص 268، بیت (1483
داستان شورانگیز رستم و اسفندیار با قابلیت های شگفت انگیزش در جذب مخاطبان متعدد‘ با علایق و سلایق گوناگون بی تردید از عالی ترین داستان های شاهنامه محسوب می شود. با این حال‘ این داستان و داستان های مشابه‘ با وجود ارزش والای ادبی شان‘ کمتر در چارچوبی نظری‘ برگرفته از علوم جدید‘ مورد نقد و بررسی قرار گرفته اند. با مطالعه عمیق و دقیق متن‘ ساختاری (Structure) منسجم به مانند تار و پودی در هم تنیده در پس پشت داستان نمایان می شود. تشخیص این ساختار‘ بی شک از گذر تحلیلی متکی بر نظریات ساختار باوران (Structuralistes) از جمله نظریه تقابل دوگانه لوی استروس امکان پذیر است. بر اساس نظریه اخیر دو کارکرد اصلی برای متن می توان قایل شد که برقرینه های درونی و بیرونی دو شخصیت اصلی داستان‘ یعنی رستم و اسفندیار متکی است. کارکرد اول که بیشتر مربوط به گزارندگان داستان و طرفداران دو جبهه است‘ و همچنین بر قرینه های بیرونی محیط دو پهلوان متکی است به کارکرد فکری تعبیر شده و به اندیشه هایی که در پس این تقابل وجود دارد می پردازد. کارکرد دوم که به قرینه های درونی دو پهلوان باز می گردد‘ به کارکرد حماسی داستان تعبیر شده است. با بررسی قراین موجود در داستان و در چارچوب این دو کارکرد‘ متوجه می شویم که دلیل رخ دادن تراژدی مرگ اسفندیار به عوامل درونی محرک این دو پهلوان در رویارویی با یکدیگر برمی گردد و نه عوامل بیرونی از جمله گشتاسب و جاماسپ.
این مقاله مطالعه و بررسی تطبیقی شصت و سه ترجمه انگلیسی سوره حمد قرآن مجید است. این نوشتار بر آن است تا نشان دهد که مترجمان انگلیسی این سوره‘ چگونه مشکل تعادل واژگانی را به عنوان جزئی از تعادل ترجمه ای حل کرده اند. بررسی موردی ترجمه های انگلیسی سوره حمد‘ بیانگر این واقعیت است که معادل یابی واژگانی در ترجمه متون مذهبی‘ به علت تفاوت های فرهنگی زبان مبدا و مقصد‘ از پیچیدگی های خاصی برخوردار است. نتایج این تحقیق کاربردی نشان می دهد که مترجمان این سوره‘ بر اساس مبانی نظری ترجمه‘ راهکارهای خاصی را برای نیل به تعادل واژگی برگزیده اند. بنابراین تبیین این راهکارها‘ با ذکر نمونه و مثال‘ می تواند راهگشا و الگویی عینی برای مترجمان متون مذهبی باشد
در میان آثار میخاییل بولگاکف‘ داستان قلب سگی‘ از اهمیت خاصی برخوردار است. داستان در سال 1925 نوشته شد‘ ولی به دلیل نظریات ‹‹ضد انقلابی›› آن‘ تا سال 1987 در روسیه به چاپ نرسید. این مقاله ابتدا به موضوعات بررسی شده در آثار بولگاکف‘ نوسنده کلاسیک قرن نوزده می پردازد و سپس به دیدگاه های نویسنده درباره بحران شدید اقتصادی‘ سیاسی و وضعیت اجتماعی حاکم بر شوروی در دوران بعد از انقلاب اکتبر 1917 به ویژه در سال های 20 و 30 اشاره می کند. شخصیت پروفسور پری آبراژنسکی و شخصیت جدید فانتزی داستان‘ یعنی شاریکوف‘ ثمره انقلاب اکتبر 1917 نشان از خلاقیت خارق العاده بولگاکف دارد. با بررسی رفتار شاریکوف‘ این انسان آزمایشگاهی‘ که خود را ‹‹عنصر کار›› معرفی می کند‘ و با تاثیرپذیری اش از شوندر‘ نماینده انقلاب اکتبر و ‹‹مدافع منافع انقلاب››‘ می بینیم که چگونه عرصه بر دیگران تنگ شده‘ تا آن جا که حتی دیگر قادر به ادامه زندگی عادی خود نیستند. از موضوعات مهم دیگر بررسی شده در مقاله‘ بیان نقطه نظرات بولگاکف درباره دیوان سالاری حاکم بر جامعه شوروی‘ بعد از انقلاب اکتبر است. این نکته با مقایسه برخورد متفاوت دو قهرمان انقلابی (شوندر) و ضد انقلابی (پروفسور پری آبراژنسکی)‘ مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است.
این مقاله جستاری است درباره سودای جاودانگی انسان. نویسنده‘ با اشاره به اسطوره ها و افسانه ها و آرا صاحب نظران‘ به بررسی این نکته می پردازد که مراد از جستجوی نامیرایی کدام است: مانایی تن یا جاودانگی جان که با عشق‘ خلاقیت‘ خرد و هنر بدست می آید؟ برای پاسخ به این پرسش ها‘ نویسنده به بررسی آثاری چون گیل گمش‘ ضیافت‘ اسطوره های اسکاندیناویایی و شماری از آثار ایرانی می پردازد. پس از آن‘ نویسنده با نگاهی تفصیلی به نمایشنامه بر سرچاه شاهین و اسطوره اسکاندیناویایی اودین دو نمونه از تلاش برای مانایی را بررسی می کند: اولی به عنوان نمونه تلاشی بیهوده برای مانایی تن و دیگری جستجویی روحانی برای مانایی جان که در قالب عشق و آفرینندگی شدنی است.
بسیاری از متفکران و نویسندگان رمانتیک – به رغم حساسیت بسیار و آگاهی وافی از فساد و تباهی دنیا – امیدشان را برای بازیابی بهشت از دست رفته از دست ندادند. همان بهشتی که آدمیان با هبوط آدم در مضامین مذهبی و یا با پشت سر نهادن وضعیت طبیعی و به وجود آوردن قراردادهای اجتماعی برای زندگی در وضعیت جامعه مدنی به قول روسو از دست داده بودند. سرخوردگی شدید رمانتیک ها از انقلاب فرانسه آنها را به این نتیجه رهنمون شد که در دنیایی فاسد نمی توان آرمانشهری واقعی بنیان نهاد بنابراین مصمم شدند که آرمانشهری معنوی را در وجود خود بنا نهند. در روند به انجام رساندن چنین امری بود که ایشان اسطوره های رهایی و رستگاری خود را آفریدند. این اسطوره ها تا حدی تحت تاثیر دیدگاه های افلاطونی و همچنین اسطوره آفریده میلتون در بهشت گمشده و بهشت باز یافته بود. اما اسطوره های رمانتیک در برگیرنده تمام انسان ها نیست. سالک تنهای روسو و آلبیون بلیک و افتردینگن نوالیس انسان های خاص و منحصر به فرد در میان ابنای بشرند که قادرند جام مقدس معنوی را در جست و جو برای نیل به اهدافشان به دست آورند. آن ها آن جام را در روح خود می یابند و از این راه پس از عمری جست و جو به آرامش خاطر نایل می شوند. بدین طریق است که بهشت از دست رفته آدم و حوا در درون انسان بازیافته می شود.
تفاوت های زبانی مردان و زنان در جوامع زبانی مختلف، همواره مورد مطالعه پژوهشگران و زبان شناسان اجتماعی قرار گرفته است و در همه این جوامع میان این دو گونه زبانی، تفاوت هایی مشاهده شده است. مطالعات اخیر زبان شناسان بر روی جوامع زبانی کشورهای صنعتی، نتایج مطالعات گذشته را مبنی بر وجود تفاوت میان رفتار زبانی مردان و زنان، مورد تایید قرار داده است. در این مقاله که داده های آن بر پایه پیکره زبانی صورت می گیرد، تفاوت های جنسیتی در تعامل مکالمه ای گویشوران مرد و زن ایرانی، با توجه به متغیر زبان شناختی (کلامی) "میزان کلام" و با در نظر گرفتن دو عامل "موضوع و نسبت تعداد گویشوران مرد به زن" مورد بررسی و ارزیابی قرار می گیرند. پس از بررسی و تجزیه و تحلیل آماری داده ها، تفاوت های قابل توجهی در توزیع الگوهای جنسیتی مشاهده می شود. نتایج این بررسی همچنین نشان می دهد که درباره دو عامل موضوع و نسبت تعداد گویشوران، تفاوت های قابل ملاحظه ای میان گویشوران مرد و زن وجود دارد. گویشوران مرد و زن با توجه به موضوع و دامنه اطلاعات خود پیرامون آن، تعامل مکالمه ای متفاوتی از خود نشان می دهند و تعداد گویشوران مرد نیز بر رفتار زبانی گویشوران مرد و زن تاثیر گذار می باشد.
تلفن همراه به عنوان پرکاربردترین وسیله ارتباطات غیرچهره به چهره بین فردی، برای کاربرانش بر اساس تفاوتهای سنی، جنسی، شغلی، علاوه بر تامین نیازهای ارتباطی آنان کاربردهای متفاوتی یافته است. خوشنودیهای حاصل از تملک این وسیله ارتباطی، نه تنها ناشی از در دسترس بودن همه زمانی و همه مکانی است، بلکه به تامین امنیت، حس آزادی و غیره نیز مربوط می شود. مقاله حاضر می کوشد استفاده و خوشنودی کاربران ایرانی از تلفن همراه را در برقراری ارتباطات میان فردی و سرگرمیهای فردی (اعم از برقراری تماس، ارسال پیام کوتاه، بازی و غیره) مورد مطالعه قرار دهد. این مطالعه بر اساس نظریه استفاده و خوشنودی به بررسی کاربردهای تلفن نزد کاربران ایرانی از طریق پیمایش آنلاین (N=256) می پردازد.
مفاهیم کلیدی فلسفه نیچه عبارت است از: صیرورت، بازگشت جاویدان همان، اراده به قدرت و نیست انگاری (نیهلیسم). نیچه برای ایجاد ارتباط منطقی بین این مفاهیم، مفهوم «هستی» را با نگرش خاص به مفهوم «صیرورت» تحویل کرده است. این تحویل از نظر انسان شکل میگیرد و در نظر او این دیدگاه انسان است که به هستی معنی میدهد. در این مقاله چگونگی تحویل هستی به صیرورت و ربط آن به اراده به قدرت و بازگشت جاویدان همان مورد بررسی واقع شده است.