هدف پژوهش حاضر، پیشنهاد مدلی از پیشایندها و پیامدهای مهم گذشت در ازدواج، به منظور شناخت بهتر و کامل تر مفهوم گذشت بود. این مدل نقش اسنادهای علی و مسئولیت پذیری، کیفیت رابطه زناشویی، همدلی و اعتقادات مذهبی در افزایش گذشت زوجین و تاثیر گذشت بر افزایش سلامت روانی و کاهش خشم آنها را بررسی کرد. نمونه مورد مطالعه در این پژوهش 245 نفر مرد و 247 نفر زن را شامل می شد که از میان والدین دانش آموزان دبیرستانی شهر اهواز با روش تصادفی چند مرحله ای انتخاب شدند. ابزارهای استفاده شده در این پژوهش مقیاس گذشت صفت (TFS)، مقیاس اسناد ارتباطی (RAM)، شاخص کیفیت ازدواج (QMI)، مقیاس صفات همدلی باتسون (BEA)، خرده مقیاس نگرش مذهبی، پرسشنامه رضایت زناشویی انریچ (ENRICH) ، پرسشنامه سلامت عمومی (GHQ) و خرده مقیاس خشم فهرست تجدید نظر شده علائم روانی R-90SCL را شامل می شود. برای ارزیابی مدل پیشنهادی از روش تحلیل مسیر و بر اساس نرم افزار AMOS ویرایش 7 استفاده شد. مدل ارزیابی شده شاخص های برازندگی خوبی داشت. بر اساس نتایج مدل تحلیل مسیر کیفیت مثبت زناشویی هم به صورت مستقیم و هم غیرمستقیم از طریق اسنادهای علی و مسئولیت پذیری، گذشت را افزایش می دهد. اسنادهای علی نیز به صورت غیرمستقیم و از طریق اسنادهای مسئولیت و همدلی گذشت را ارتقاء می دهد. اسنادهای مسئولیت نیز به صورت مستقیم و غیرمستقیم به واسطه همدلی گذشت را افزایش می دهد. همدلی نیز به صورت مستقیم گذشت را افزایش می دهد. نگرش های مذهبی نیز به صورت مستقیم و غیر مستقیم از طریق اسنادهای مسئولیت گذشت را ارتقاء می دهد. گذشت نیز افزایش سلامت روانی و کاهش پرخاشگری در میان همسران را باعث می شود. درباره مضامین درمانی و آموزشی نتایج و مدل ارائه شده در پژوهش حاضر به تفصیل بحث شده است.
هدف پژوهش حاضر، ارزیابی ویژگی های روان سنجی و هنجاریابی سیاهه علائم اختلال خوردن گارنر و همکاران (1983) بوده است. در این پژوهش دانش آموزان 18 کلاس (403 نفر) مقطع دوم متوسطه، از دبیرستانهای دولتی دخترانه شهر تهران به شیوه خوشه ای مرحله ای به عنوان نمونه آماری، انتخاب شدند. تمام آزمودنی ها به فرم فارسی سیاهه علائم اختلال خوردن و پرسشنامه باور اختلال خوردن کوپر و همکاران (1996) پاسخ دادند. روایی این پرسشنامه نیز از راه شاخص های روایی سازه، همزمان و تحلیل عاملی بررسی شد. نتایج تحلیل عوامل با استفاده از روش های مؤلفه های اصلی و چرخش واریماکس نشان داد که این سیاهه از هفت عامل تشکیل شده است. این عوامل بیش از 65/42 درصد واریانس کل را تبیین می کنند. روایی سازه این پرسشنامه با محاسبه ضریب همبستگی زیرمقیاس های این پرسشنامه با یکدیگر و با کل پرسشنامه تایید شد که ضرایب بین زیر مقیاس ها با کل، به ترتیب 58/0، 53/0، 66/0، 48/0، 34/0و 43/0متغیر و معنادار بودند (01/0 P<). روایی همزمان نیز با به کارگیری مقیاس باورهای اختلال خوردن، برآورد شد که ضریب همبستگی (48/0) بین این دو پرسشنامه بود(01/0 P<). اعتبار پرسشنامه باور اختلال خوردن با استفاده از روشهای آلفای کرونباخ و روش تنصیف تحلیل شد، که به ترتیب ضرایب 76/0و 56/0 به دست آمد. با در نظر گرفتن نتایج پژوهش حاضر، آزمون باورهای اختلال خوردن می تواند به عنوان ابزاری معتبر، برای ارزیابی علائم اختلال خوردن در سطح دبیرستان های دخترانه استفاده شود.
هدف از این پژوهش تعیین میزان تاثیر مشاوره از چشم اندازی اسلامی به عنوان متغیر مستقل در افزایش سازگاری زناشویی به عنوان متغیر وابسته بود. روش پژوهش شبه آزمایشی با طرح پیش آزمون و پس آزمون و نمونه گیری به شیوه در دسترس بود. بدین ترتیب که از میان زوج هایی که از طـــریق اطلاعیه ای داوطلب شرکت در این پژوهش برای حل اختلاف های زنــاشویی خــود بودند، 28 زوج (56 آزمودنی)، انتخاب و پس از ردیف کردن نمره های آنها همتا شدند و به طور تصادفی به دوگروه - آزمایشی و گواه - اختصاص یافتند. زوج های گروه آزمایشی در 10 جلسه 2 ساعته هفتگی شرکت کردند. ابزار پژوهش مقیاس32 سؤالی سازگاری دوعضوی (DAS) اسپانیر (1976) بود که در مرحله قبل و بعد از درمانگری و دو ماه بعد از درمان در مرحله پیگیری به طور انفرادی در شرایط کنترل شده در هر دو گروه اجرا شد. داده ها با استفاده از آمارتوصیفی، آزمونt، تحلیل واریانس تکرارسنجش و رسم نمودار تحلیل شد. یافته ها نشان داد مشاوره اسلامی سازگاری زناشویی زوج های ناسازگار را به طور معناداری(p<0/0001) نسبت به قبل از درمانگری (07/116=F ) و نسبت به گروه گواه (28/14= F) افزایش می دهد. مشاوره اسلامی با تاکید بر خودشناسی و استفاده از مجموعه ای از آموزه های اسلامی روش مداخله ای مؤثری برای حل اختلاف های زناشویی و افزایش سازگاری در زوج های ناسازگار است.
پژوهش حاضر با هدف بررسی اثربخشی مشاوره گروهی براساس نظریه انتخاب ویلیام گلاسر با دانش آموزان قربانی، به منظور افزایش توان مقابله با رفتارهای قلدرانه دانش آموزان پسر مقطع راهنمایی شهر تهران انجام شده است. روش پژوهش، نیمه تجربی از نوع پیش آزمون - پس آزمون با گروه کنترل بود. جامعه آماری کلیه دانش آموزان مناطق 22 گانه آموزش و پرورش شهر تهران را شامل بود که به صورت نمونه گیری تصادفی خوشه ای چند مرحله ای ابتدا یکی از مناطق انتخاب و سپس از آن منطقه یکی از مدارس انتخاب شد و سپس با اجرای مقیاس قربانی قلدری (B.V.S) از میان دانش آموزانی که بالاترین نمره را کسب کردند و به عنوان قربانی قلدری شناخته شده بودند، 30 نفر به صورت تصادفی انتخاب و در دو گروه 15 نفری آزمایش و کنترل جای گرفتند، سپس مشاوره گروهی به شیوه نظریه انتخاب به مدت 10 جلسه 60 دقیقه ای در میان گروه آزمایش اجرا شد. گرد آوری داده ها به کمک مقیاس قربانی قلدری، پیش از جلسات و پس از آن انجام شد و درباره نتایج بحث و بررسی شد. داده های به دست آمده با استفاده از آزمون (t) گروه های مستقل، تجزیه و تحلیل شد و تفاوت معناداری بین میانگین نمرات در گروه آزمایش و کنترل مشاهده شد. مشاوره گروهی به شیوه نظریه انتخاب،برای مقابله با رفتارهای قلدرانه اثربخش بوده است و کاهش قربانی شدن دانش آموزان در مقابل رفتارهای قلدرانه را در پی داشته است.
هدف پژوهش حاضر، مطالعه اثربخشی آموزش راهبرد خودنظارتی به کودکان در کاهش علائم مرضی دختران 12-6 ساله مبتلا به ADHD می باشد. برای تعیین اثربخشی این روش آموزشی، از طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه گواه استفاده شد. فرم معلم پرسشنامه CSI-4 را معلمان برای 326 دانش آموز دختر دبستانی تکمیل کردند و بر اساس آن 41 دانش آموز انتخاب شدند که در این مقیاس نمره برش بالاتر از 8 کسب کرده بودند. فرم والد پرسشنامه مذکور را نیز مادران این دانش آموزان منتخب تکمیل کردند و بر اساس آن از میان این دانش آموزان 25 دانش آموز انتخاب شد که در این مقیاس نیز نمره برش بالاتر از 8 را کسب کرده بودند. این کودکان بر اساس مؤلفه هایی نظیر سطح تحصیلات مادر و نمره کسب شده در پیش آزمون همتا شدند و به صورت تصادفی در دو گروه آزمایش و کنترل جایگزین شدند. گروه آزمایشی تحت کاربندی متغیر مستقل(6 جلسه آموزش راهبرد خودنظارتی به کودکان) قرار گرفت و گروه کنترل تحت کاربندی خاصی قرار نگرفت. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها، ابتدا نمره تفاوت پیش آزمون و پس آزمون هر یک از آزمودنی های دو گروه محاسبه و سپس برای مقایسه میانگین های نمرات متغیر وابسته، از آزمون t برای گروه های مستقل استفاده شد. یافته ها بیان کننده این بود که طبق گزارش مادران، گروه آزمایشی که از آموزش راهبرد خودنظارتی به کودکان بهره برده بودند، نسبت به گروه گواه، کاهش معناداری در علائم مرضی ADHD نشان دادند، اما طبق گزارش معلمان تفاوت مشاهده شده بین دو گروه، از نظر آماری معنادار نبود. بنابراین، می توان براساس گزارش مادران نتیجه گرفت که آموزش راهبرد خودنظارتی به کودکان می تواند به عنوان مداخله ای سودمند در جهت کاهش علائم مرضی ADHD در دختران در نظر گرفته شود.
هدف اصلی پژوهش حاضر تحلیل رابطه سبک های تفکر با بهزیستی شخصی بود. بدین منظور 200 نفر از دانش آموزان با تکمیل مقیاس سبکهای تفکر- بعد کارکرد (استرنبرگ و واگنر، 1991) و نشانگر بهزیستی شخصی مقیاس بزرگسالان (کامینز، 2005) در این پژوهش شرکت کردند. برای تحلیل آماری داده های پژوهش از شاخص ها و روشهای آماری شامل میانگین، آزمون t ، ضریب همبستگی پیرسون و تحلیل رگرسیون گام به گام استفاده شد. نتایج پژوهش نشان داد که بین سبکهای تفکر قانونگذار و قضایی با بهزیستی شخصی همبستگی مثبت و رابطه معناداری وجود دارد، ولی نتایج رگرسیون نشان داد که سبک تفکر اجرایی پیش بینی کننده مناسبی برای بهزیستی نیست. در مجموع نتیجه گرفتیم با افزایش بهزیستی شخصی، دانش آموزان بیشتر به سبک های تفکر خلاق و تحلیل گر و کمتر به سبک تفکر اطاعت پذیر گرایش دارند.
این پژوهش به بررسی روش های سود باقی مانده، جریان نقد تنزیل شده و تعدیل سود در تعیین ارزش منصفانه ی شرکت ها و مقایسه با میانگین ارزش شرکت ها در اولین عرضه در بورس اوراق بهادارپرداخته است . فرضیه های پژوهش با استفاده از آزمون های مقایسه دو میانگین t و میانگین رتبه ی علامت دار (ویلکاکسون) و ضریب همبستگی پیرسون و اسپیرمن، مورد بررسی قرار گرفته اند. بررسی نتایج پژوهش بازگوکننده ی آن است، که بین میانگین ارزش منصفانه شرکت ها با استفاده از روش سود باقی مانده و میانگین ارزش شرکت ها در اولین عرضه ی سهام تفاوت معناداری وجود ندارد. در حالی که بین میانگین ارزش منصفانه روش-های جریان نقد تنزیل شده و تعدیل سود در مقایسه با میانگین ارزش شرکت ها در اولین عرضه ی سهام، تفاوت معناداری وجود دارد. افزون براین، بین میانگین ارزش منصفانه شرکت ها مبتنی بر روش های سود باقی مانده و جریان نقد تنزیل شده و نیز مبتنی بر روش های جریان نقد تنزیل شده و تعدیل سود تفاوت معنا داری وجود ندارد. در مقابل، بین میانگین ارزش منصفانه ی شرکت ها مبتنی بر روش های سود باقی مانده و تعدیل سود تفاوت معنا داری وجود دارد .
با توجه به نقش نقدشوندگی در کشف قیمت داراییها، توزیع ریسک مالی و کاهش هزینه معاملات، شناخت عوامل مؤثر بر آن اهمیت دارد. پژوهش حاضر، شواهدی در ارتباط با نقش مالکیت نهادی در نقدشوندگی سهام ارایه میکند. میزان مالکیت نهادی شاخصی برای کارکردهای نظارتی و اطلاعاتی نهادها و تمرکز مالکیت نهادی شاخصی برای ایجاد کژگزینی و کاهش سهام شناور آزاد است. در این پژوهش، به منظور تفکیک آثار کارکردهای گوناگون مالکان نهادی بر نقدشوندگی سهام، از دو معیار میزان و تمرکز مالکیت نهادی استفاده شده است. 15 معیار مختلف معاملاتی و اطلاعاتی برای نقدشوندگی تعریف شد. تعداد 138 شرکت طی دوره زمانی 1384 الی 1388 با روش نمونه گیری حذفی انتخاب و فرضیه های پژوهش با استفاده از رگرسیون خطی چندگانه آزمون شده است. نتایج نشان می دهد، بین میزان مالکیت نهادی و نقدشوندگی سهام رابطه مثبت و معنادار وجود دارد و تمرکز مالکیت نهادی موجب کاهش نقدشوندگی سهام شرکت ها می شود. این روابط هم در مورد معیارهای معاملاتی نظیر حجم معاملات، درصد سهام شناور و معیار امیهود و هم در مورد معیارهای اطلاعاتی مانند شکاف قیمتی عرضه و تقاضای سهام مشاهده شده است.
هدف از این پژوهش بررسی رابطه باورهای غیرمنطقی الیس و پرخاشگری دانش آموزان دختر پایه سوم مقطع راهنمایی شهر بهبهان بوده است. جامعه آماری این پژوهش را کلیه دانش آموزان دختر پایه سوم مقطع راهنمایی شهر بهبهان در سال تحصیلی 88- 1387 و نمونه آن را 180 نفر از این دانش آموزان که به روش نمونه گیری تصادفی چندمرحله ای انتخاب شده، تشکیل می دهد. ابزار مورد استفاده در این پژوهش عبارت اند از: پرسش نامه باورهای غیرمنطقی و پرسش نامه پرخاشگری. طرح پژوهش از نوع همبستگی است. به منظور تجزیه و تحلیل داده ها علاوه بر روش های آمار توصیفی، نظیر میانگین و انحراف معیار، از روش آمار استنباطی همانند ضریب همبستگی پیرسون استفاده شده است. نتایج حاصل از ضریب همبستگی پیرسون نشان داده است که بین باورهای غیرمنطقی و پرخاشگری دانش آموزان دختر پایه سوم مقطع راهنمایی شهر بهبهان در سطح 0001/0p< رابطه مثبت معناداری وجود دارد.