در این مقاله، نسبت بین علم کلام و اخلاق مورد بررسی قرار میگیرد. در ابتدا تعریفی ازعلم کلام و اخلاق ارائه شده است: علم کلام عبارت است از تبیین، اثبات و دفاع برهانی و عقلی از عقاید دینی و اخلاق عبارت است؛ احکامی که عقل عملی در باب حسن و قبح افعال و بایدها و نبایدهای رفتار آدمی صادر میکند. سپس دو دیدگاه در باب نسبت علم کلام و اخلاق مختصراً مورد اشاره قرار گرفته است. 1. علم کلام مقدم بر اخلاق است. 2. اخلاق مقدم بر علم کلام است در دیدگاه اوّل، ابتدا باید خدا و اوصاف او از طریق استدلالهای عقلانی اثبات شود و سپس اخلاق به نظر آنان عبارت است از آنچه که خدا فرمان دهد، خوب و آنچه از آن نهی کند، بد میباشد. در ادامه، اشکالات و پاسخ طرفداران این دیدگاه مطرح شده است.
در مورد نگرش دوّم، ابتدا دیدگاه کانت، فیلسوف بزرگ آلمانی مطرح و سپس مورد نقد قرار گرفته است. در خاتمه دیدگاه متفکران اسلامی مطرح گردیده و این نکته اثبات شده است که گزارههای اخلاقی مقدم بر علم کلام است.
این مقاله بر این مدعاست که فناوری، افزایش دانش ها، مهارتها، تغییر ساختارها، سرمایه کلان و تخصیص بودجه بیشتر به تنهایی نمی تواند راهگشای مسایل آموزش و پرورش و ضامن رشد انسانهایی برتر و جامعه ای پویا و توسعه یافته باشد. به عبارت دیگر در بین سه عامل توسعه یعنی سرمایه، تکنولوژی و نیروی کار، نیروی کار نقش محوری دارد؛ و بدون ایجاد فرهنگ یا اخلاق و وجدان کار، دو عامل دیگر اگر چه به جای خود حایز اهمیت هستند، معوق می مانند. فناوری بدون فرهنگ کار مانند علم بدون ایمان است.
بررسی ها نشان می دهند که فرهنگ کار در ایران بسیار ضعیف است. این زنگ خطری است که به نظام آموزشی هشدار می دهد، تا برای پیشگیری و حل مساله اقدام کند. باید به کار به عنوان فعالیتی که در جای جای زندگی فرد،در ابعاد اقتصادی، اجتماعی، و روانی او، اثر می گذارد و بخش اعظم هویت او را شکل می دهد توجه بیشتری مبذول گردد و برای آموزش صحیح فرهنگ کار و درونی ساختن آن برنامه ریزی شود.
نگارنده با بهره گیری از دیدگاه رشد پیوسته و تاکید بر یکی از هدف های مدرسه - که کمک به هر دانش آموز در آماده شدن برای زندگی کار و ادامه یک حرفه است معتقد است که آموزش فرهنگ صحیح کار باید از خانواده شروع شود و در مدرسه از طریق فراهم ساختن زمینه های لازم همکاری بین خانه، مدرسه و جامعه تقویت گردد.