مقالات
حوزههای تخصصی:
مقاله حاضر به بررسی «نظریه ابتناء» استاد علی اکبر رشاد می پردازد. این نظریه، فرایند تکوّن و تطور معرفت دینی را برایند تأثیر و تعامل متداوم و دیالکتیکی «مبادی خمسه» (منبع شناختی، معرفت شناختی، دین شناختی، فاعل شناختی و مخاطب شناختی) تبیین می کند. مهم ترین وجه قوت نظریه، جامعیت و رویکرد سیستمی آن در پوشش کل حوزه های معرفت دینی است که فراتر از محدوده سنتی علم اصول عمل می کند. با این حال قریب ده ایراد و ابهام در نظریه وجود دارد، از جمله ابهام ماهوی و درهم آمیختگی میان ساحت توصیف و تجویز است؛ نظریه میان «فلسفه معرفت دینی» (توصیف چگونگی شکل گیری فهم) و «منطق فهم دین» (ارائه روش معتبر اکتشاف) در نوسان است و در نتیجه، معیار روشنی برای احراز حجّیت معرفت دینی به دست نمی دهد. در نهایت پیشنهاداتی برای تکمیل و اصلاح نظریه مطرح گردیده که مهم ترین پیشنهاد ، تفکیک دقیق دو ساحت توصیف و تجویز است. به نظر می رسد تفکیک نظریه در دو سطح مجزا به گونه ای که در سطح اول به توصیف تحلیلی فرایند تکوّن معرفت دینی پرداخته و در سطح دوم، به استخراج معیارهای هنجاری و ضوابط حجیت کشف صائب معرفت دینی بپردازد، امکان بیشتری را برای اینکه این نظریه از یک گزارش تفصیلی به یک دستگاه روش شناختی کارآمد تبدیل شود فراهم می کند.
فضای سایبر و نسبت آن با معرفت(مقاله پژوهشی حوزه)
حوزههای تخصصی:
امروزه با ظهور، گشودگی و بسط روزافزون فضای سایبر، به منزله زیست جهان و عرصه دومِ زندگی انسان معاصر و منبع اصلی آگاهی و دانایی او، بررسی ابعاد و وجوه مختلف این عرصه، به ویژه نسبت آن با معرفت، در پرتو رهیافت یا رویکردی فلسفی، ضروری و اجتناب ناپذیر می نماید. در این راستا پژوهش حاضر، ضمن اشاره به چیستی، هستی و مؤلفه های فضای سایبر، با روش تحلیلی عقلی، درصدد ارائه تصویری از نسبت این فضا با مقوله معرفت است. پژوهش حاضر سعی در اثبات این نکات دارد: 1. در وضعیت کنونی علم و فناوری و نیز براساس مبانی فلسفی واقع گرا، طرح فضای سایبر به مثابه فاعل شناسا (ذهن مند)، منتفی است؛ 2. فضای سایبر و اینترنت، متعلَّق شناخت و معلومِ حصولیِ بشر امروزی بوده و منبع کسب دانش و آگاهی و به منزله ابزاری در خدمت توان افزاییِ قوای ادارکی انسان به شمار می رود؛ 3. فضای سایبر و محتوای آن، به عنوان قسمی شناخت یا معرفت قابل طرح و تبیین نمی باشد؛ چه این که این فضا ذهن مند نیست که شناخت یا معرفتی در خود و از ناحیه خود داشته باشد و 4. فضای سایبر خواه عاملی غیرمعرفتی و خواه عاملی معرفتی لحاظ شود بر معرفت پسینِ (ماتأخر) آدمی تأثیراتِ هم سازنده و هم مخرّب فراوانی می گذارد.
تفهّم تجربه زیسته تولید علم اجتماعیِ اسلامی (تفسیرگراییِ تعدیل شده به مثابه یک امکان بینابینی)(مقاله پژوهشی حوزه)
حوزههای تخصصی:
ازآنجاکه علم اجتماعیِ اسلامی، چندین دهه است که بیش وکم در مسیر تکوین و تولید قرار گرفته، اما در عین حال، گرفتار رشد کم شتاب و آفات دیگر است، باید به مطالعه این تجربه معرفتی پرداخت و نقصان ها و ضعف های آن را شناسایی کرد. از طرف دیگر، نگارنده به عنوان یکی از کنشگران این عرصه، دارای تجربه زیسته در این باره است و می تواند این تجربه معرفتی را بیان کند. مسأله نگارنده در اینجا، اثبات این گزاره است که روش تفهّمِ تفسیری برای چنین مطالعه ای، کارساز و مطابق است. براین اساس، به جنبه های مختلف کاربست این روش پرداخته شده و نسبت آن با دانش ضمنی، مشخص شده است. همچنین آشکار گردیده که این روش با منطق دینی، سازگار است و این گونه نیست که روش متضاد با انگاره علم اجتماعیِ تجدّدی بر علم اجتماعیِ اسلامی تحمیل شود. در پایان نیز به اعتبار این روش پرداخته شده و چندین سازوکار برای اثبات واقع نمایی آن مطرح گردیده که عبارتند از امکان تبیین های بدیل در شرایط عدم قطعیّت، مواجهه و مؤانستِ دیرینه با مسأله، بازاندیشیِ متأمّلانه در آغازها و سازوکارها، انسجام درونیِ گزاره های زیرطبقه و تحلیل تطبیقی در میان تفسیرهای همگون.
نقش خلاقیت انسانی در روش تحقیق تکاملی با تاکید بر علوم اجتماعی(مقاله پژوهشی حوزه)
حوزههای تخصصی:
خلاقیت انسانی نقشی مهم در ساختن نظریه های علمی دارد. اما گاهی روش شناسی علمی به نحوی تبیین می شود که گویی نظریات علمی با پیروی جبری و مطلق از چند مرحله کاملا مشخص و صرفا منطقی؛ ساخته می شوند. روش شناسی تکاملی با تعیین جایگاه خلاقیت در فرآیند تحقیق با مرزبندی نسبت به رویکردهای کیفی و کمی از «تناسب خلاق» در برابر دو مفهوم «برساخت» و «کشف» سخن به میان می آورد. واژه تناسب هم به ضرورت هماهنگی خلاقیت محقق با ظرفیت های جهان واقع اشاره دارد و هم به سازگاری با گزاره های ارزشی که وضع مطلوب پدیده ها بر اساس آنها استنباط می شود. از دیگر سو عقلانیت، امری ساختاری و اجتماعی و خلاقیت امری فردی و ساختارشکن معرفی می شود. اما در روش شناسی تکاملی تحقیق، برای خلق کیفیت جدید، یک روش سازمانی ارائه می شود که با سازماندهی عمومی (اعم از متخصصان و عموم جامعه) فرآیند شکل گیری یک تصویر جدید از عالم را تا تحقق آن در جامعه هدایت می کند. در این مقاله روش شناسی کمی، روش شناسی کیفی و روش شناسی تکاملی با شیوه استنادی و تحلیل منطقی مقایسه شده و تفاوت های آنها از منظر خلاقیت انسانی در محورهای "نسبت معرفت و هستی"، "اعتبارسنجی"، "هدف و فرآیند تحقیق" و "نقش جامعه در شکل گیری نظریه علمی" بیان شده است.
ملاک آگاهی اشیاء از دیدگاه صدرایی؛ تجرد یا وجود؟(مقاله پژوهشی حوزه)
حوزههای تخصصی:
در آثار صدرالمتألّهین، مسئله آگاهی اشیاء روندی تدریجی و تحول پذیر را طی می کند. وی در مراحل ابتدایی تفکر خود، اشیای بی جان را فاقد هرگونه آگاهی می دانست؛ اما به مرور از این موضع فاصله گرفت و برای آنها نوعی ادراک ضعیف و حداقلی قائل شد. این دیدگاه میانی نیز در نهایت جای خود را به تبیینی فراگیرتر داد که ریشه در اصول بنیادین حکمت متعالیه، به ویژه نظریه اصالت وجود و گسترش معنای آن دارد. بر این اساس شعور و ادراک نه اموری عارضی یا بیرون از وجود، بلکه از شئون ذاتی آن تلقی می شوند و به تمام مراتب هستی سرایت می کنند. در افق نهایی اندیشه صدرا، با تکیه بر وحدت و تشکیک وجود، آگاهی به منزله حقیقتی مشکّک فهم می شود که متناسب با شدت و ضعف مراتب وجودی تحقق می یابد. ازاین رو، هر موجودی به میزانی که از وجود بهره مند است، از مرتبه ای از آگاهی نیز برخوردار خواهد بود، هرچند در مراتب نازل این آگاهی به شکلی ضعیف و نارس ظهور کند. دیدگاه نهایی صدرالمتألّهین درباره آگاهی همگانی هستی، هم از حیث انسجام درونی با اصول حکمت متعالیه موجه تر است و هم با آموزه های دینی سازگاری بیشتری دارد. افزون بر این، استدلال های مخالفان آگاهی اشیاء از استحکام کافی برخوردار نیست.
بررسی هستی شناسی واژه بیت در قرآن بر مبنای نظریه استعاره مفهومی(مقاله پژوهشی حوزه)
حوزههای تخصصی:
مقاله حاضر به بررسی استعاره های هستی شناختی واژه «بیت» در قرآن بر اساس نظریه استعاره مفهومی می پردازد. این پژوهش توصیفی- تحلیلی درصدد است کارایی این نظریه را بر اساس داده های قرآنی بسنجد؛ اینکه آیا استعاره به عنوان فرایندی شناختی برای بیان معانی انتزاعی و غیرحسی قرآن، حضوری مؤثّر دارد؟ در این مسیر پس از گردآوری داده ها با استفاده از نرم ا فزار قرآنی و وب سایت دانشنامه اسلامی و با استفاده از تفاسیر تسنیم، المیزان، نور و نمونه و با توجه به دیدگاه معاصر استعاره (لیکاف و جانسون، ١٩٨٠) و اصول استعاره شناختی جاکل (٢٠٠٢) تحلیل داده ها صورت گرفت. در شواهد به دست آمده، واژه بیت و متعلقات آن (درب، سقف، ستون، سریر، راه و ...) و واژه های نزدیک آن (مسکن، منزل، مستقر، مقام و ...)بیانگر مفهوم جایگاه (فیزیکی و معنوی) مورد انس می باشد؛ در این قالب مفاهیمی همچون داخل شدن، خارج شدن، حرکت کردن، مهاجرت کردن، توجه و رو کردن، تقرب و نزدیک شدن و ... واژه هایی همچون نشانه، آیه، وسیله در آیات قرآن کریم، بهتر درک می شود. بنابراین کمک به درک کامل تر کلام وحی و دریافت هدایت قرآنی از کاربردهای عملی این پژوهش می باشد. یافته های این پژوهش، افق جدیدی در اختیار مخاطب قرار می دهد تا به درک بهتری از آیات دست یابد.
تحلیل مقایسه ای–انتقادی مبانی معرفت شناختی در اندیشه ملاصدرا و مرلوپونتی(مقاله پژوهشی حوزه)
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با رویکردی تطبیقی به بررسی مبانی معرفت شناسی ملاصدرا و مرلوپونتی می پردازد. نتایج نشان می دهد که ملاصدرا ادراک را حرکتی تکاملی از حس به عقل و شناخت وجودی می داند، در حالی که مرلوپونتی آن را تجربه ای بدنی و زیسته در پیوند مستقیم و پیشاتأملی با جهان معرفی می کند. در حوزه ی خودشناسی و ادراک دیگری، مرلوپونتی بر هم زیستی و تعامل بدنی تأکید دارد، اما ملاصدرا آن را امری روحانی و عقلانی در مسیر کمال نفس می بیند. همچنین معنا در نگاه مرلوپونتی محصول تجربه ی زیسته است، در حالی که در اندیشه ی ملاصدرا بر پایه ی مراتب نفس شکل می گیرد. با وجود این تفاوت ها، هر دو فیلسوف بر اصالت تجربه و وجود، نقش بنیادین بدن در شناخت و تعامل فعال انسان با جهان تأکید دارند. تفاوت رویکرد فلسفی آنان در روش نیز مشهود است: مرلوپونتی با تکیه بر پدیدارشناسی و تجربه ی مستقیم، و ملاصدرا با بهره گیری از عقل، شهود و وحی. در نهایت، این مطالعه چشم اندازی نو برای بازخوانی و تطبیق فلسفه ی اسلامی و پدیدارشناسی غربی در حوزه ی معرفت شناسی معاصر فراهم می کند و زمینه ی گفت وگوی میان سنت ها را گسترش می دهد.