آرشیو

آرشیو شماره‌ها:
۱۰۰

چکیده

در آثار صدرالمتألّهین، مسئله آگاهی اشیاء روندی تدریجی و تحول پذیر را طی می کند. وی در مراحل ابتدایی تفکر خود، اشیای بی جان را فاقد هرگونه آگاهی می دانست؛ اما به مرور از این موضع فاصله گرفت و برای آنها نوعی ادراک ضعیف و حداقلی قائل شد. این دیدگاه میانی نیز در نهایت جای خود را به تبیینی فراگیرتر داد که ریشه در اصول بنیادین حکمت متعالیه، به ویژه نظریه اصالت وجود و گسترش معنای آن دارد. بر این اساس شعور و ادراک نه اموری عارضی یا بیرون از وجود، بلکه از شئون ذاتی آن تلقی می شوند و به تمام مراتب هستی سرایت می کنند. در افق نهایی اندیشه صدرا، با تکیه بر وحدت و تشکیک وجود، آگاهی به منزله حقیقتی مشکّک فهم می شود که متناسب با شدت و ضعف مراتب وجودی تحقق می یابد. ازاین رو، هر موجودی به میزانی که از وجود بهره مند است، از مرتبه ای از آگاهی نیز برخوردار خواهد بود، هرچند در مراتب نازل این آگاهی به شکلی ضعیف و نارس ظهور کند. دیدگاه نهایی صدرالمتألّهین درباره آگاهی همگانی هستی، هم از حیث انسجام درونی با اصول حکمت متعالیه موجه تر است و هم با آموزه های دینی سازگاری بیشتری دارد. افزون بر این، استدلال های مخالفان آگاهی اشیاء از استحکام کافی برخوردار نیست.

تبلیغات