مقالات
حوزههای تخصصی:
انقلاب اسلامی در ایران مبتنی بر ارزش ها و مفاهیم اساسی انقلاب، نوع خاصی از ماهیت امر سیاسی را شکل داد که در پی آن معانی نوینی از دشمن و دوست در سطوح اندیشه، هویت و کنش و در تمامی حوزه ها ازجمله سیاست خارجی به وجود آمد؛ بااین حال، دولت هایی که پس از انقلاب متصدی امور اجرایی در کشور بودند با نگاه های متنوعی دست به جرح وتعدیل ماهیت امر سیاسی زدند و کفه ترازو در ماهیت امر سیاسی را به سمت آنتاگونیسم یا آگونیسم سوق دادند، نتایج این موضوعات با شکل دادن به وجه شناختی عموم جامعه، دوباره منجر به شکل دادن اولویت ها و اهداف در سیاست خارجی به عنوان چرخه ای همواره فعال، گردید. این پژوهش با استفاده از مدل تحلیلی شانتال موف در خصوص بررسی ماهیت امر سیاسی، در پی تبیین تأثیرات ماهیت امر سیاسی دولت های پس از انقلاب بر حوزه سیاست خارجی است که بر اساس مدل های تفسیری مانند سازه انگاری کل گرا به عنوان عناصر هویت بخش در سیاست خارجی مطرح می شوند؛ براین اساس، تغییر در ماهیت امر سیاسی پس از انقلاب منجر به تغییر در شناخت از محیط سیاست خارجی، تغییر در خواسته ها در سیاست خارجی و تغییر در روندهای سیاست خارجی شده است، نتایج نمایش دهنده رشد کلی آنتاگونیسم ماهیت امر سیاسی پس از انقلاب بوده است که درنتیجه آن تغییرات متناسب با آنتاگونیسم در محیط سیاست خارجی، خواسته ها و روندهای سیاست خارجی به وجود آمده است.
نقدی بر خوانش تاریخ اندیشه سیاسی در ایران (تأملی بر نظریه زوال)(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
نظریه زوال اندیشه سیاسی در ایران، ازجمله نظریات قابل تأمل در حوزه اندیشه سیاسی است. این نظریه، تحلیلی جدید از تاریخ اندیشه سیاسی در ایران را مطرح نموده و ازاینرو، مورد نقد و بررسی شماری از اندیشمندان قرار گرفته است. خوانش تاریخ اندیشه سیاسی در ایران از منظر زوال، سید جواد طباطبایی را به تدوین این نظریه و سرانجام، به نتیجه «انحطاط ایران» رهنمون ساخته است. نظریه زوال، افزون بر اینکه در کتاب زوال اندیشه سیاسی در ایران: گفتار در مبانی نظری انحطاط ایران، ارائه و منتشر شده، در سایر آثار طباطبایی بسط و گسترش یافته و از دوران باستان تا دوره معاصر تاریخ ایران را نیز دربرگرفته است. این نظریه حاصل چینش چند مؤلفه بنیادین در دستگاه فکری اوست که در این پژوهش در قالب عناوین «تعارض در تلقی یونان به مثابه زادگاه اندیشه سیاسی»، «ناسازواری فلسفه فارابی با دستگاه فکری طباطبایی»، «فارابی و افلاطون الهی» و «تناقضگویی طباطبایی در مورد ارسطو- افلاطون الهی» مورد نقد و بررسی قرار گرفته است. این مقاله با استفاده از روش پژوهش کیفی و اتخاذ رویکرد توصیفی- تحلیلی، بیانگر این نتیجه است که مؤلفههای بنیادین نظریه زوال اندیشه سیاسی در ایران، بر تعارض و تناقض در نظریهپردازی سید جواد طباطبایی دلالت دارند.
نقد و بررسی مقایسه ای جایگاه زن در آثار جلال آل احمد و علی شریعتی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
مطالعه حول محور زنان، همواره در کانون دغدغه های جامعه شناسان و متفکران بزرگ همه کشورها بوده است. در ایران، به ویژه پس از مشروطیت و آشنایی با تفکرات غربی، تلاش هایی در این زمینه صورت گرفته است و روشنفکران، شرایط زنان و جایگاه آنان را در جامعه بررسی نموده و نسبت به آگاهی دادن به زنان تلاش کرده اند. جلال آل احمد و علی شریعتی، دو مصلح و نویسنده اجتماعی معاصر، هرکدام به مسائل اجتماعی و فرهنگی با توجه به شرایط جامعه ایران در دهه های چهل و پنجاه نگاهی ویژه داشتند. جلال آل احمد با تأکید بر هویت ملی و فرهنگی، بازگشت به ارزش های بومی و نقش زنان در فرایند توسعه اجتماعی اشاره می کند. در مقابل، علی شریعتی بر اهمیت آگاهی و آموزش به عنوان ابزارهای کلیدی برای تغییر وضعیت زنان تأکید می ورزد و معتقد است که زنان باید در عرصه های سیاسی و اجتماعی فعال باشند و با آموزش و آگاهی توانمند شوند. روش پژوهش این مقاله کیفی و تحلیل اسنادی و بهره گیری از روش مطالعه تطبیقی است که وجوه تفاوت و شباهت های دو نویسنده ایرانی را بر اساس آثارشان در مورد زن ایرانی بررسی می کند.
رابطه دو جانبه حاکمیت و مردم و وفاق ملی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
هدف مقاله حاضر بررسی رابطه دوجانبه حاکمیت و مردم و تأثیر آن بر وفاق ملی و شناسایی عوامل مؤثر بر تعامل میان حاکمیت و مردم و چگونگی شکلگیری وفاق ملی در جوامع مختلف است. رابطه دوجانبه حاکمیت و مردم در وفاق ملی بهعنوان پایهای برای همبستگی و همکاری در جهت نیل به اهداف موردنظر در جامعه اهمیت دارد. این تعامل ضمن اینکه موجب کاهش فاصلهها و افزایش اعتماد بین دولت و مردم میگردد؛ جهت حل چالشهای سیاسی و اجتماعی نیز ضروری است. سؤال اصلی پژوهش حاضر این است که رابطه دوجانبه حاکمیت و مردم چگونه میتواند موجب تقویت و یا تضعیف وفاق ملی شود؟ به دنبال این سؤال، سؤالات فرعی هم مطرح میشوند. روش انجام تحقیق کیفی از نوع تحلیل اسنادی است. یافتهها حاکی از آن است که ارتباط مؤثر و شفاف میان حاکمیت و مردم، منجر به تقویت وفاق ملی و افزایش رضایت عمومی میشود. همچنین نتایج نشاندهنده آن است که عدم توجه به خواستههای مردم میتواند منجر به تضعیف وفاق ملی و افزایش نارضایتی اجتماعی شود. این مقاله درصدد ارائه راهکارهایی برای بهبود تعامل بین حاکمیت و مردم و تقویت وفاق ملی در جوامع است. از تقویت شفافیت و پاسخگویی و نیز تشویق مشارکت مدنی میتوان بهعنوان راهکارهای بهبود تعامل میان حاکمیت و مردم و درنتیجه تقویت وفاق ملی اشاره نمود.
تأثیرات انحصارطلبی بر ناموازنگیِ عدالت و آزادی؛ درآمدی بر جمهوری اسلامی(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
این پژوهش با استفاده از روش کیفی از نوع تحلیل تفسیری مستند به دادههای کتابخانهای و چهارچوب نظریه «تعادل سیستمی» پارسونز درصدد پاسخ به این پرسش اصلی است: انحصارطلبی چگونه بر ناموازنگی عدالت و آزادی در جمهوری اسلامی تأثیر میگذارد و راهکار مقابله با آن چیست؟ یافتهها نشان میدهند که انحصارطلبی در چهار بعُد ساختاری، کارگزاری، حوزه عمومی و گفتمان سازی تأثیرات منفی بر جای میگذارد. انحصارطلبی در «بُعد ساختاری» به فساد، نابرابری اقتصادی و دسترسی ناعادلانه به فرصتها و در «بُعد کارگزاران» سبب کاهش اعتماد عمومی و تضعیف سرمایه اجتماعی و در «حوزه عمومی» منجر به ضعف در نظارت و اقناع عمومی و در «بُعد فرهنگ و گفتمان سازی» با ایجاد گفتمانهای مسلط، فضای نقد و گفتگو را به حاشیه برده و تقابل کاذب میان عدالت و آزادی ایجاد مینماید. این پژوهش با تأکید بر ظرفیتهای مردمسالاری دینی، راهکارهایی مانند ارتقای نقشآفرینی مردمی، تقویت نهادهای نظارتی، تضمین آزادیهای اساسی و فعالسازی مشارکت عمومی را برای مقابله با انحصارطلبی پیشنهاد میدهد. یافتهها بر این نکته تأکید دارد که تعادل عدالت و آزادی مستلزم اصلاحات همزمان در ابعاد مذکور است.
تحلیل مضمون مبانی فلسفی نظریه پیشرفت سیاسی بر اساس آرا و دیدگاه آیت الله خامنه ای(مقاله علمی وزارت علوم)
حوزههای تخصصی:
یکی از مسائل مهم و اثرگذار در طول دو سده گذشته مسئله پیشرفت سیاسی بوده است، در هر دوره سیاسی حاکم بر ایران بر اساس مبانی فکری و شرایط سیاسی و اجتماعی پاسخها و اولویتهای متفاوتی را برای شکلدهی به مسئله پیشرفت و توسعه سیاسی بیان شده است، با استقرار جمهوری اسلامی ایران تأکید بر مسئله پیشرفت سیاسی موردتوجه جدی قرار گرفت؛ ازاینرو، برای دستیابی به نظریهای جامع که توانایی حل مسئله را داشته باشد؛ لذا این پژوهش سعی دارد با استفاده از روش تحلیل مضمون به این سؤال پاسخ دهد که مبانی فلسفی نظریه پیشرفت سیاسی بر مبنای آرا و دیدگاههای آیتالله خامنهای چیست؟ لازم به ذکر است تاکنون اثری جامع با رویکردی استقرایی و مسئله محور باهدف تبیین مبانی فلسفی نظریه پیشرفت سیاسی با این موضوع به رشته تحریر درنیامده و ازاینرو از نوآوری در موضوع و روش برخوردار و اولین کار جدی علمی در این حوزه است، مبانی فلسفی نظریه پیشرفت سیاسی در اندیشه آیتالله خامنهای در چهارچوب حاکمیت اسلام و ارزشها، اصول و مبانی سیاسی آن در زندگی اجتماعی سیاسی ایرانیان است. مبانی فلسفی مبتنی بر هستیشناسی، معرفتشناسی و انسانشناسی تمرکز دارد، هستیشناسی بر اساس گفتمان حاکمیت الله، با کنشگری انسان آزاد و آگاه و بر اساس معرفتی وحیانی و عقلانی برای رسیدن به جامعه مطلوب را به تصویر میکشد.